eitaa logo
حافظ خوانی و ادبیات
1.2هزار دنبال‌کننده
606 عکس
288 ویدیو
4 فایل
اشعار حافظ و آشنایی با شعر کهن و معاصر با صوتهای متنوع راه ارتباطی و تبادل فقط با کانالهای ادبی @adab_doost
مشاهده در ایتا
دانلود
برقع از ماه برانداز امشب.mp3
زمان: حجم: 663.6K
برقع از ماه برانداز امشب مرکب حسن برون تاز امشب دیده بر راه نهادم همه روز تا درآیی تو به اعزاز امشب من و تو هر دو تمامیم به هم هیچکس را مده آواز امشب عمر من بیش شبی نیست چو شمع عمر شد، چند کنی ناز امشب گرچه کار تو همه پرده‌دری است پرده زین کار مکن باز امشب تو چو شمعی و جهان از تو چو روز من چو پروانهٔ جانباز امشب مرغ دل از قفس سینه ز شوق می‌کند قصد به پرواز امشب دل عطار نگر شیشه صفت سنگ بر شیشه مینداز امشب @hafez_adabiyat
خداوندا.mp3
زمان: حجم: 516.1K
خداوندا عطاهای تو عام است عنایتهای عامّت بر دوام است خداوندا توئی حامی و حاضر به حال بندگان خویش ناظر خداوندا نظر بر جان ما کن گذر بر کلبه ی احزان ما کن الهی جز درت جایی نداریم کجا تازیم چون پایی نداریم الهی من کیم اینجا گدایی میان دوستانت آشنایی الهی سوختم من در فراقت میان آتش غم زاشتیاقت @hafez_adabiyat
ای درون جسم و جان پیدا شده.mp3
زمان: حجم: 581.4K
ای درون جسم و جان پیدا شده از دو عالم تا ابد یکتا شده اولین و آخرین را رهنمون از تو پیدا گشته یکسر کاف و نون کوه را کوه غم و اندوه و درد در دل و در پا فرو رفته به گرد می زند هر لحظه بحر از شوق جوش تا کند دُرِّ وصالت را به گوش هر شجر کان از زمین آید برون می شود در راه عشقت سرنگون میوه های رنگ رنگ از شاخسار می کند هر سال از صنعت نثار عشق راهم می نماید هر نفس عقل می اندازدم در باز پس چون یقینم شد که جانانم توئی محو خواهم خویش بردار این دوئی @hafez_adabiyat
ای جان جان جان جانم توجان جان جانی.mp3
زمان: حجم: 850.2K
ای جان جان جانم تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی پی می‌برد به چیزی جانم ولی نه چیزی تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی گنج نهانی اما چندین طلسم داری هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی نی نی که عقل و جانم حیران شدند و واله تا چون نهفته ماند چیزی بدین عیانی کردم محاسن خود دستار خوان راهت تا بو که از ره خود گردی برو فشانی در چار میخ دنیا مضطر بمانده‌ام من گر وارهانی از خود دانم که می‌توانی عطار بی نشان شد از خویشتن به کلی بویی فرست او را از کنه بی نشانی @hafez_adabiyat
ای جلال و صدر تو دانسته تو.mp3
زمان: حجم: 419.3K
ای جلال و صدر تو دانسته تو در ازل هم قدر تو دانسته تو ای کمال لایزالت نور پاک ای شده جویای صنعت آب و خاک آتش اندر آتش شوقت مدام باد کرده راهپیمایی تمام تا ز جایی راه یابد سوی تو در نفسها می زند او هوی تو چند گویم چند جویم مر تو را ای ز پنهانی شده پیدا مرا در سوی هر ذره ای چون بنگرم از هویدائیت آنجا ره برم @hafez_adabiyat
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر .mp3
زمان: حجم: 884.7K
ای در درون جانم و جان از تو بی خبر وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر ای عقل پیر و بخت جوان گرد راه تو پیر از تو بی نشان و جوان از تو بی خبر نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر از تو خبر به نام و نشان است خلق را وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر جویندگان جوهر دریای کنه تو در وادی یقین و گمان از تو بی خبر چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر عطار اگرچه نعرهٔ عشق تو می‌زند هستند جمله نعره‌زنان از تو بی خبر @hafez_adabiyat
D1736817T17950866(Web).mp3
زمان: حجم: 2.38M
با اجرای حسام الدین سراج هر دلی کز عشق تو آگاه نیست گو برو کو مرد این درگاه نیست هرکه را خوش نیست با اندوه تو جان او از ذوق عشق آگاه نیست ای دل ار مرد رهی ، مردانه باش زان که اندر عاشقی اکراه نیست عاشقان چون حلقه بر در مانده اند زان که نزدیک تو کس را راه نیست گرد بر گرد دلم از درد تو خون گرفت و زهره ی یک آه نیست ور سرای از قعر چاه نفس از آنک یوسف مصریت اندر چاه نیست چند جویی آب و جاه بر عاشقی عاشقاندر بند آب و جاه نیست زادراه مرد عاشق نیستی ست نیست شو در راه آن دلخواه نیست @hafez_adabiyat
حمد پاک.mp3
زمان: حجم: 1.51M
حمد پاک از جان پاک آن پاک را کو خلافت داد مشتی خاک را آن خرد بخشی که آدم خاک اوست جزو و کل برهان ذات پاک اوست آفتاب روح را تابان کند در گل آدم چنین پنهان کند چون گل آدم به صحرا آورد این همه اعجوبه پیدا آورد آب موج آرنده را پل سازد او واتش سوزنده را گل سازد او بنده ای را منصب شاهی دهد از چنان چاهی چنان جاهی دهد صدهزاران راز در موری نهد در دلش از شوق خود شوری نهد گاه از مرغی کند خنیاگری گاه از نحلی کند حلواگری او دهد سنگی و کرمی در میانش اونهد کرمی و برگی دردهانش قطره ای را درّ مکنون می دهد نقطه ای را دور گردون می دهد چند گویم کآنچه گویم آن نه ای چند جویم کانچه جویم آن نه ای چون نمی دانم چگونه من زتو چون نمی یابم چه جویم من ز تو هر زمان این راه بی پایان ترست خلق هر ساعت در او حیران ترست قصه ای کان نه دل ونه جان شناخت کی توان دانست و کی بتوان شناخت چارهٔ این چیست در خون آمدن وز وجود خویش بیرون آمدن @hafez_adabiyat
سجده ای می کرد ابلیس لعین.mp3
زمان: حجم: 431.6K
عطار » مصیبت نامه » بخش هشتم » بخش ۸ - الحكایة و التمثیل سجده ای می کرد ابلیس لعین گفت عیسی در چه کاری این چنین گفت من بیش از همه عمری دراز سجده عادت کرده ام زانگاه باز عادتم گشتست این زان میکنم گرهمه سجده ست تاوان میکنم عیسی مریم بدو گفت ای سقط می ندانی هیچ و ره کردی غلط تو یقین میدان که اندر راه او نیست عادت لایق درگاه او هرچه از عادت رود در روزگار نیست آن را با حقیقت هیچ کار @hafez_adabiyat
مگر روح الله آن شمع دل افروز.mp3
زمان: حجم: 1.77M
مگر روح الله آن شمع دلفروز به گورستان گذر می‌کرد یک روز ز گوری ناله‌ای آمد به گوشش دل از زاریّ آن آمد به جوشش دعا کرد آن زمان تا حق تعالی به یک دم زنده کردش چون خیالی یکی پیر خمیده چون کمانی سلامش گفت و ساکن شد زمانی مسیحش گفت پیرا کیستی تو چه وقتی مُردی و کی زیستی تو پس آنگه گفت ای بحر پر اسرار منم حیّانِ بن معبد چنین زار هزار و هشتصد سالست ای پاک که تا من مرده‌ام افتاده در خاک ازین سختی نیاسودم زمانی ندیدم خویش را یک دم امانی مسیحش گفت ای شوریده خوابت چرا کردند چندینی عذابت بدو گفت این عذاب من الیمست برای دانگی از مال یتیمست مسیحش گفت بی ایمان بمُردی که از دانگی تو چندین رنج بردی؟ چنین گفت او که بر ايمان بمُردم که چندین سال چندین رنج بردم دعا گفت آن زمان عیسی پاکش که تا خوش خفت دیگر زیر خاکش مسلمانان مسلمانی گر اینست ندانم کانچه می‌بینم چه دینست گرت یک جو حرام و ناصوابست هزار و هشتصد سالش عذابست وگر خود مال سر تا سر حرامست چه گویم کان عقوبت بر دوامست عزیزا چون وفاداری نداری غم خود خور که غمخواری نداری نداری هیچ گردن سر میفراز حساب خصم از گردن بینداز ندانی تو که تا در سیم کوشی به غفلت عمر زرّین می‌فروشی ازان زر بیشتر در زیرِ خاکست که از وی بیشتر مردم هلاکست بده از مردمی صد گنج پیوست ولی یک جو به مردی کم ده از دست کسی کو نان ده آمد از کسی به، که یک نان ده ز فرمان ده بسی به ولی کُشته شدن در پای پیلان به از نان خوردن از دست بخیلان @hafez_adabiyat
این چه سوداست کز تو در سر ماست.mp3
زمان: حجم: 725K
این چه سوداست کز تو در سر ماست وین چه غوغاست کز تو در بر ماست از تو در ما فتاده شور و شری این همه شور و شر نه در خور ماست تا تو کردی به سوی ما نظری ملک هر دو جهان مسخر ماست پاکباز آمدیم از دو جهان کاتشت در میان جوهر ماست آتشی کز تو در نهاد دل است تا ابد رهنمای و رهبر ماست دیده‌ای کو که روی تو بیند دیده تیره است و یار در بر ماست ما درین ره حجاب خویشتنیم ورنه روی تو در برابر ماست تا که عطار عاشق غم توست دل اصحاب ذوق غمخور ماست @hafez_adabiyat