eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
44.9هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
348 ویدیو
28 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
من کویرم آمدم تا ابر بارانم کنند آتشم اما در این شب‌ها گلستانم کنند شب به شب این در زدن‌ها کار خود را می‌کند هر چه باشم درد، در این ماه درمانم کنند من گناهم هر چه هست از نا امیدی کمتر است غرق عصیانم، الهی غرق غفرانم کنند مست دنیایم ولی این شب‌نشینی‌ها مرا مست ِ مست ِ مست از سبحانَ سبحانم کنند هر چه باشم از محالات است در این بارگاه بی محلی بر من و حال پریشانم کنند چهارده شب من درِ این خانه گدایی کرده‌ام تا که امشب آستان بوسِ حسن جانم کنند ظلمت محضم ولیکن رو به ماه آورده‌ام بر خدای دست و دلبازان پناه آورده‌ام ریخت عالم را بهم، دست عطای مرتضی هر که را دیدم شده امشب گدای مرتضی ثانیه ثانیه امشب به گل روی حسن مرده زنده می‌کند دارالشفای مرتضی آی دنیا بعد از این از فقر دیگر بیمه‌ای آمده مشکل‌گشای بچه‌های مرتضی لشکر باطل چه آید بر سرش، الفاتحه... فاطمه آورده سرلشکر برای مرتضی آمده تا روزهای تلخ را شیرین کند آمده غوغا نماید پابه‌پای مرتضی کار تزویر و نفاق و ظلم و فتنه زار شد عالمی مبهوت این شاه و سپهسالار شد ای مبارک ماه ِ این ماه مبارک یا حسن آمدی و با تو شد جود و کرم معنا حسن آشنا و غیر نشناسد مرام فاطمیت ای دلت دریاتر از دریاتر از دریا حسن ای که بر زهرا تو اول‌بار مادر گفته‌ای ای بزرگ و ای سرآغاز بنی‌الزهرا حسن شیر مرد معرکه، سردار صفین و جمل هر کسی که با تو در افتاد شد رسوا حسن ای که زد صلح تو طعنه تا ابد بر هر چه جنگ هر چه آید پیش، باشد پرچمت بالا حسن اولین شاگرد و شاگرد اول مولا تویی مرشد شیران بی تکرار عاشورا تویی ای همیشه چاره سازم دوستت دارم حسن سرور بنده نوازم دوستت دارم حسن همدمم، سنگ صبورم، ای پناه آخرم محرم هر درد و رازم دوستت دارم حسن مهربان آقای من یک بار هم در خانه‌ات رد نشد دست نیازم دوستت دارم حسن بارها با نام تو در طرفة‌العینی فقط طی شده راه درازم، دوستت دارم حسن هر که خواهد هر چه گوید من مسلمان توأم ای نیازم، ای نمازم، دوستت دارم حسن من به مردم گفته‌ام دارم رفاقت با حسن آبرویم را نبر روز قیامت یا حسن یا معزالمؤمنین ای خسته از کفارها آمده جانت به لب از ظاهر دین دارها آی لعنت تا قیامت بر مرام روزگار هیچ کس یاور نشد بر یاور بی یارها هم به مسجد، هم به خانه، هم میان کل شهر خوب حقت را ادا کردند ای گل، خارها ای شهید ماجراهای مگوی روزگار تا ابد شرمنده‌ی تو کوچه‌ها دیوارها شاهِ افلاکی من، حتی مزار خاکی‌ات می‌زند طعنه به کل کاخ‌ها دربارها ای شهید کوچه‌ها، تنهاتر از مولا حسن چشم ماهی‌های دریا از غمت دریا حسن © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
چقَدَر کار حسن بردنِ دل، دلبری است چقدَر روز جمل معنی جنگاوری است در جمل شمّه‌ای از رزم حسن را دیدند ورنه بازوی حسن مثل پدر حیدری است هرکجا نام حسن آمده زهرا هم هست پسر اولِ زهرا چقدَر مادری است می‌شناسند ملائک همگی روی زمین خانه‌اش را که شب و روز پر از مشتری است جبرئیل آمده هربار به پابوسی او افتخارش درِ این خانه فقط نوکری است دستِ ما نیست اگر عاشقِ نام حسنیم همه‌اش کارِ همان خالقِ بالاسری است ** از شب تیره چه غم، روی حسن را داریم ماه را، صورتِ نیکوی حسن را داریم چه گدایان زیادی که ندارند کریم ما گدایان حسن، کوی حسن را داریم گفته بودی که بگویم به تو از حبل متین باز کن چشم و ببین، موی حسن را داریم مثل بادیم، به هر کوی و گذر می‌گذریم ذکر برداشته هوهوی حسن را داریم مثل شمعیم که در عشقِ حسن ذوب شدیم در دل خود همه سوسوی حسن را داریم شیعیانِ حسنی در همه جا معلومند هرچه باشد همه جا بوی حسن را داریم ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دست کریم اهل حساب و کتاب نیست چشمش به قدر پلک زدن نیز خواب نیست دستی که آمده است درِ خانه‌ی کریم یک لحظه هم معطل حُسن جواب نیست اهل کرم زیاد، ولی در تمام دهر بخشنده‌ای چنان پسر بوتراب نیست تو آسمان جودی و بی وقفه رازقی خالی نگاه مرحمتت از سحاب نیست نور از کجا گرفته چنین تابناک، اگر خاک مسیر رد شدنت آفتاب نیست دریای لطف اگر که تویی ای کریم محض احسان و جودِ غیرِ تو بیش از حباب نیست بیش از نیاز کل وجود است جود تو دربین سائلان تو اصلاً شتاب نیست از هر دری گدا برسد شاه می‌شود در خانه‌ی تو غیر کرم هیچ باب نیست دستش نمی‌رسد به امارت بدون شک بیچاره است هر که برایت خراب نیست فی الجمله عابران همه از حال می‌روند هر جا که بر جمال جلالت نقاب نیست ** از عرش تا به فرش رسد صوت یا حسن با جبرئیل  نغمه زند بلبل چمن هر تار زلف حُسن تو شخصیتی جداست در حال دلبری ز جهانند تن به تن در کارگاه خلقت زیبایی‌اش خدا جاری نموده از سر حُسن تو فوت و فن قطعاً دل بهشت برای تو می‌تپد وقتی که خوانده مادر تو... نَحرِ مِن لَبَن... از خیر مقدمت به همه فیض می‌رسد حتی علی به آمدنت شد ابوالحسن سبز از سیادت تو شده عرصه‌ی فدک سرخ از خجالت تو شده خطه‌ی یمن چیزی کم از ملاحت چشمت نمی‌شود پلکی به هم بزن نظری کن به حال من می‌خواهم از خدا که بمیرم برای تو ای کاش روزی‌ام شود این دست و پا زدن با هم‌کلامی تو قسم می‌خورم خوشم حتی اگر که لعل لبت، تر شود به لن بختم سفید می‌شود ای خوب اگر بود نام تو بر لبم از قنداق تا کفن ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
اگر مقصدت تاخدا رفتن است ز میخانه ایوان طلا رفتن است سحر تا ضریح رضا رفتن است نجف رفتن و کربلا رفتن است در خانه‌ی مرتضی را بزن پس از ربنایت بگو یاحسن از این خاکبوسی به بالا برس به سبحان ربی الاعلا برس به قنبر، به سلمان، به مولا برس به افطار شب‌های زهرا برس فقط بوسه بر روی مصحف بزن نوه‌دار شد مصطفی، کف بزن بیا عیدی‌ات را ز طاها بگیر نخی از عبای حسن را بگیر سرت را در این خانه بالا بگیر از امروز، خرجی فردا بگیر جز اینجا به جایی دگر سر نزن که شد دیگر امشب علی، بوالحسن در این خانه امشب گرفتار باش اگر ناز دارد، خریدار باش گدا باش، اصلاً بدهکار باش بکش دردها را و بیمار باش اگر از جزامی جزامی‌تری به مولا کنارش گرامی‌تری علی را ببین، خیبرش را ببین حَسن را ببین، محشرش را ببین جَمل را ببین، لشکرش را ببین رجزهای یاحیدرش را ببین خدا را ببین در جدالِ حسن بگو شیر مادر حلالِ حسن کریمی که بهر خدا کار کرد پس از مرتضی عزم پیکار کرد زن فتنه را صبر او خوار کرد به حلمش معاویه اقرار کرد امامت اگر پُر بها شد از اوست اگر کربلا کربلا شد از اوست بزودی به زخمم دوا می‌خورد نگاهم به ایوان طلا می‌خورد ضریحش به دست گدا می‌خورد بقیعش به کرببلا می‌خورد اسیری ما را خدا خواسته دلم کربلا رفته ناخواسته منم آنکه از ساغرش غم گرفت از افطار با چای او دم گرفت ز دست حسن، باز پرچم گرفت از او گریه‌های مُحرم گرفت اگر خوانده‌ام با حسن از حسین شنیدم فقط یاحسن از حسین ** به این فکر کردی که جرمش چه هست حسن که روی خاک کوچه نشست خودش دیده با سیلی مرد پست دو تا گوشواره همانجا شکست حسن سوخت اما نگفت آخرش به دیوار خورده سر مادرش... ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
پیغمبران دورِ پیمبر جمعشان جمع است خیلِ ملائک دورِ حیدر جمعشان جمع است مادر شده زهرا و آمد ساره با لبخند حوّا و مریم؛ دورِ مادر جمعشان جمع است نوزاد نه! نورِ کرامت! حُسنِ نامحدود در دست‌هایش درّ و گوهر جمعشان جمع است یامجتبی گفتند و بوسیدند پایش را خورشید و ابر و ماه، دیگر جمعشان جمع است حاتم به بازو بسته حرزِ یاحسن را و در خانه، سائل‌هایِ مضطر جمعشان جمع است لبریزِ روزه‌دارها شد امشب این خانه وقتِ اذان از قبل، بهتر جمعشان جمع است دارند می‌گیرند از چشم ِ حسن حاجت سلمان و مالک، حُجر و قنبر جمعشان جمع است شخص ِ کریم ِ اهل بیت آمد؛ بهشت اینجاست اینجا که اهلِ دل، سراسر جمعشان جمع است وعّاظ، قاری، مستمع، مداح، شاعرها اطرافِ حیدر خیلِ نوکر جمعشان جمع است با، یاحسن دل می‌بریم از پنج تن هرآن روزی که دورِ حوض کوثر جمعِ‌مان جمع است! ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
این حسن کیست که عالم همه خمخانه‌ی اوست هرچه مِی در دو جهان است به پیمانه‌ی اوست در جهان حُسنی اگر هست، به یُمن حسن است در صفا صلحی اگر هست، به شکرانه‌ی اوست این حسن کیست که دربان حریمش عشق است عقل، بی‌واسطه مسکین درِ خانه‌ی اوست عقل و تدبیر به هنگامه‌ی او مجنونند عشق وقتش برسد عاقل و فرزانه‌ی اوست این حسن کیست که جبریل امین سوخته‌بال می‌پرد گِرد در و بامش و پروانه‌ی اوست بخشش و فضل و کرامت یکی از اوصافش عدل و انصاف از اوصاف جداگانه‌ی اوست این حسن کیست که آقای جوانان بهشت هم خود اوست و هم دلبر جانانه‌ی اوست این حسن کیست که آن نوگل شمشیر به دست کز عسل آمده شیرین‌تر، دُردانه‌ی اوست این حسن کیست که با صلح به جنگ آمده است این حسن کیست که این شیوه‌ی رندانه‌ی اوست پیر فرزانه‌ی ما، رهبر عاشق‌پرور شب شعرش، شب میلاد کریمانه‌ی اوست "این حسین کیست" کمی مشکل وزنی دارد! این حسن کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بر شعرِ زلال، شاه بیتی تو حسن اکسیر قریحه‌ی کمیتی تو حسن از درگه تو کسی نگردد مأیوس والله کریم اهل‌بیتی تو حسن تا جامه‌ی عاشقی به تن دارم من با دلبر مه‌لقا سخن دارم من هرکس به کسی بنازد اندر عالم نازم به دو کون، چون حسن دارم من گفتیم که بر دَرِ موالی برویم در ملک ادب حضور والی برویم ای پایه‌گذار کاخ احسان و کرم مارا مگذار دست خالی برویم در مأذنه نغمه‌ی اذان پیدا شد آثار بهار بی خزان پیدا شد آن ماه تمام آسمان علوی در نیمه‌ی ماه رمضان پیدا شد در گلشن حسن جادوان گل حَسن است گلواژه‌ی قاموس تکامل حَسن است هرچند علی پدر بُوَد امت را اما لقب مبارکش بوالحسن است مولای من از نَفْس من اولایی تو معصومی و سروری و آقایی تو من دست عزیز مصر را می‌بوسم او پای تو را، عزیز زهرایی تو ای حجت جاودان تو جان همه‌ای ای فرش‌نشین تو عرش را قائمه‌ای غیر از تو کسی ندارد این نام و نشان فرزند رشید و ارشد فاطمه‌ای ✍ @dobeity_robaey
اگر ربّنا ربّنا کرده‌ام... سحرها خدا را صدا کرده‌ام... خودم را بر این سفره جا کرده‌ام... دراین پانزده شب دعا کرده‌ام... خدایا به چشمان مست حسن بده دست من‌ را بدست حسن من امشب برآنم که مثل قدیم دلم را ببندم به راه نسیم دراین ماه با یاعلی، یا عظیم بیوفتم بدست و به پای کریم کریمِ کریمان عالم حسن! دمت گرم! دردت به جانم حسن! تو سبحان ربّی الاعلای من تو والتین و یاسین‌ و طاهای من تو دیروز‌ و امروز و فردای من تو یاربّ و یاربِّ شب‌های من به کوری آن دو زن فتنه‌گر بگو یاحسن، یاحسن تا سحر درآن شب که عالم قمردار شد درخت نبوت ثمردار شد علی نذر کرد و پسردار شد زمین پیش پایش خبردار شد چه بهتر ازینکه به هر انجمن.. به زهرا بگویند اُم الحسن! حسن‌ اسم اعظم، حسن کل دین حسن حق مطلق، حسن بی قرین حسن کیست ایاکِ هر نستعین حسن کیست گردن‌زن ناکثین به حِلم حسن دشمن اقرار کرد معاویه را صلح او خوار کرد منی که شدم مبتلای حسین زمین خورده‌ام پیش پای حسین شدم وقف دولت‌سرای حسین چه بهتر که محض رضای حسین... بپا خیزم و باز طوفان‌ کنم دوباره‌ حسن‌‌جان حسن‌جان کنم حسین است مست وقار حسن حسین است هرجا کنار حسن حسین است است دنبال کار‌ حسن حسین است در اختیار حسن حسینی ‌که سرها کف پای اوست امیری حسن روی لب‌های اوست! برو طوس صحن رضا را ببین نجف باش و ایوان طلا را ببین شلوغی کرببلا را ببین خودت غربت مجتبی را ببین... دَم‌ِ گنبد شاه عبدالعظیم... بگو یا حسن ای غریبِ کریم بزودی همه چشمه‌ها جاری است... بقیع حَسَن پُر ز معماری است و هر‌نوکری گرم یک کاری است تمام ضریحش طلاکاری است براین غصه با عشق حاکم شویم همه وارد صحن قاسم شویم... ** به این فکر کردی چرا شد سپید؟!.. مویی که بر آن شانه زهرا کشید غمی که حسن دید را، کس ندید حسن درهمان کوچه‌ها شد شهید اگر صبر او حرف هر منبریست! بدانید مردم! حسن مادریست... ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
خدا به حیدر و زهرا چه گوهری داده به آسمانِ ولایت چه اختری داده به خاندانِ رسالت چه دلبری داده به کامِ شیعه چه قندِ مکرری داده ندا رسیده بیایید سائلان از راه که جلوه کرده به عالم کریم آل الله ملائکه همه مشغولِ طوفِ قامت او کریم‌ها همه مبهوت از کرامتِ او زبانزد است میان همه شهامتِ او جمل نشانه‌ی خوبی است از قیامتِ او شتر سوارِ جمل را به خاک می‌مالد به او امیرِ دوعالم عجیب می‌بالد برای رفعِ نیازِ همه شتاب کند به این پسر به خدا فخر، بوتراب کند به نام مادرش او را کسی خطاب کند دعاش را به خدا زود مستجاب کند به عشق فاطمه مشغولِ ذره‌پروری است عجیب این قدمِ نو رسیده مادری است! رسیده او که پناهِ فقیر‌ها باشد امیدِ آخرِ جمعِ اسیر‌ها باشد و بارشی به دلِ ما کویر‌ها باشد که شاه‌راهِ تمامِ مسیر‌ها باشد به جز درِ کرمش هیچ دَر نباید زد (به سینه‌ی اَحَدی دستِ رد نخواهد زد) به سر رسید شب ما و می‌دمد خورشید شبیه نور به شامِ سیاه ما تابید خدا کند که شود حُب او به دل تشدید ‌کنار اوست که ما می‌رسیم بر توحید (دلِ رمیده‌ی ما را انیس و مونس شد) هزار شکر که حُبَّش نصیبِ (یونس) شد! ✍ (یونس) © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
شعرِ من، واژه‌ی من، لُبِّ کلامم حسن است شب سلامم حسن و صبح سلامم حسن است با حسن زنده و با عشقِ حسن خواهم مُرد حُسنِ مَطلع حسن و حُسنِ ختامم حسن است هرکسی زنده به عشق است نَمیرد هرگز زنده‌ی عشقم اگر، رمزِ دوامم حسن است مثلِ رودم که حَسن ذکرِ قعود است مرا مثل کوهم که شب و روز قیامم حسن است پدرم هرچه مرا نام نهاده‌ست گذشت من از این لحظه، از این ثانیه، نامم حسن است سرِ من سبز، زبان سرخ، سرم هم برود أیُّهاالناس بدانید: امامم حسن است ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
صدا پیچید، دنیا گوش شد، غرق شنیدن شد اذان، پیغمبری کرد و مهیای وزیدن شد‌ طلوعت شمع‌های آسمان را استراحت داد زمین، روشن شد و خورشید مشغول لمیدن شد ‌ کمی تا قد کشیدی شاخه‌ی انگور از دیوار به شوق دست‌های تو پذیرای خمیدن شد‌ نوازش کردی و در سینه‌ی چوبی نخلستان دلی خشکیده از جورِ زمین، سبز از تپیدن شد‌ چقدر آزادگی می‌ریخت از هر بند انگشتش کنیزی که برایت بی قرار غُنچه‌چیدن شد ‌ صدای پای تو یک شهر را در کوچه‌ها آورد در و دیوار هم حتی سراپا محو دیدن شد ‌ چقدر آسوده‌خاطر بود از دنیا فقیری که شبی سرد از غذای سفره‌ات گرم چشیدن شد‌ خدا می‌خواست معنای کَرَم را جلوه‌گر باشی همین انگیزه‌ی خوبی برای آفریدن شد ‌ به جز رنگ خدا رنگی نمی‌ماند در این عالَم تو را با رنگِ یک‌رنگیِ خود، گرم کشیدن شد‌ برای کوری چشم حسودان قبل بسم الله خدا ''روحی فداک"ی‌ گفت و مشغول دمیدن شد‌ ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
نیمه‌ی ماه مبارک فیض کامل می‌شود غالباً اینجا سلیمان نیز سائل می‌شود با دو تا جمله گدا را شاه کردی ای کریم شک ندارم‌ سوره‌اش یکروز نازل می‌شود مدتی را مست باید بگذرد از کوچه‌ها هر کسی یک‌باره با چشمت مقابل می‌شود بد دهان را از خجالت آب کردی بعد از این می‌رود دنبال مدحت مثل دعبل می‌شود در نمازت باد وقتی می‌خورد قدری به موت در مدینه چند هفته قبله مایل می‌شود با فقیران می‌نشینی، شاهِ خاکی خوش مآب پس به تو جای حسن باید بگویم بوتراب معجزه یعنی نفس‌هایت که سلمان‌ساز بود در کویر خشک هم، لطف تو باران‌ساز بود بین کهفت جای سگ خالی‌ست راهم می‌دهی؟ مکتب تو خوب می‌دانم که انسان‌ساز بود خطبه می‌خواندی هدایت گردد انسانی ولی وصله‌ی روی عبایت هم مسلمان‌ساز بود ذوالفقارت یک دمش صبر است، یک دم هم سکوت صلح تو تا سال‌های سال، جریان‌ساز بود گرد و خاکی می‌شود وقتی که پلکی می‌زنی چشم‌هایت از قدیم انگار طوفان‌ساز بود مرتضایی، جلوه‌هایت جلوه‌های بوتراب رنگ سربند تو هم زرد است پس با این حساب باز هم دستار، مست است و حمایل بی‌قرار نیست فرقی بین ابروهای تو با ذوالفقار جبرئیل این‌بار می‌ماند خودش در این سخن لا فتی الا علی یا لا فتی الا حسن ؟ بازهم غُرّید تیغت، شیرمردی مرحبا چار تا پای شتر را قطع کردی مرحبا زیر پاهای تو خاک افتاده در جوش و خروش می‌رسد هوهوی تیغت در دل میدان بگوش چشم‌هایت می‌کشاند آسمان را هم به زیر نفخ صور دیگری شد با رجزهایت امیر هر زمانی که رجز می‌خوانی آقا بی گمان سوره‌ی زلزال نازل می‌شود از آسمان در سپاه مرتضی با چشم فرمان می‌دهی تو شبیه حیدر کرار جولان می‌دهی هرنفس شمشیر تو درگیر شد با چند سر رنگ سربند تو دارد سرخ می‌گردد دگر جان فدای هوهوی سر مست شمشیرت امیر وزن شعرم را بهم زد بانگ تکبیرت امیر شعر از اینجا به بعد طوفان است واژه در واژه‌اش رجزخوان است روز روز سپردن جان است  جنگ با یل کجایش آسان است؟ این حسن نه، علیِ دوران است دومین مرتضای میدان است خم ابروش، اصل برهان است کشته در هر طرف فراوان است تیغ و خوود و زره پریشان است جَمَل از کرده‌اش پشیمان است و زمین هم هنوز حیران است خون چکد یا صدای باران است؟! وقت از شیر دم زدن آمد  و اذا زُلزلت حسن آمد جمل است این خودت که می‌دانی مرد کم داشتند زن آمد! بین میدان سر و صدا شده است این تویی یا علی دوتا شده است؟ مجتبی رفته مرتضی شده است با علی جات جابجا شده است ذوالفقارت زجاش پا شده است چه سری از بدن جدا شده است  زلفت از چند جا رها شده است  تیغ، گرمِ برو بیا شده است تَنِ دشمن هجا هجا شده است  حق شمشیر تو ادا شده است لشکری صاحب عزا شده است کَمَرِ دشت نیز تا شده است مرتضای مکرر است این مرد محشرِ بعد محشر است این مرد با جمل رفتنش همه دیدند بچه‌ی شیرِ خیبر است این مرد آسمان‌ها شدند تیره و تار شده خورشید بی‌خیال مدار یک صدا گفت دشمن تو «فرار» شیر شوریده آمده به شکار باز هم یک سؤال در تکرار این تویی یا که حیدر کرار؟ کار این کارزار هم شد زار ذوالفقار تو سرخ شد سردار سیل خون است در یمین و یسار ساختی کوه از تَنِ کفار قلم از دست رفت آخر کار  یک رگم نیست بازهم هشیار شاعرت مست کرده است انگار واژه سمتم گسیل شد مست است شعر بحر طویل شد مست است بی‌خیالِ قلم و دفتر و شعر و من و وزن و غزل عشق است تو را، شاه کرم شیرِ نرِ جنگِ جمل از لب تو جام عسل ریخت غزل ریخت به میدان که رسیدی تو سر لشکر کفار اجل ریخت چه خونی کف میدان جمل ریخت دم تیغ تو م‍ِی ریخته جان مست، جهان مست، رجز مست، زبان مست، نفس، دل، ضربان مست و مست است زره خود سپر تیغ حمایل سر دستار بزن نعره بدانند که هستی پسر حیدر کرار شتر را به زمین می‌زند این طرز نگاهت صد و ده بار زمین است و زمان است و هیاهو زده سربند به ابروی خمت رو و جمل پیش تو زانو زده شمشیر تو سرمست هنوز از دم هوهو که هو الحق و هو الحی و هو الفضل و هو سید سادات جهان مات به یک ذات رسیدند سه تا ذات تویی یا که علی یا که پیمبر نشده یک‌نفر این را کند اثبات نگاه تو همان معنی جود است که در کشف و شهود است و این بحر طویل آخر کاری شده بی‌تاب به دریا زده دریا، کرم و جود تو بوده‌ست ✍ © اشعار آیینی حسینیه 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e