🏴 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🏴
✍🏻یادداشت #فاطمه_شکیبا
🌿🌿🌿
میدانید، نوشتن یک امر کاملا دلی ست. یعنی اگر دلت نخواهد و با تو همراه نشود، اصلا نمیتوانی بنویسی و اگر چیزی روی کاغذ خطخطی کنی هم به دل کسی نمینشیند.
با این وجود، اگر فقط برای دل خودت بنویسی و همه هم و غمت دردها و دلنوشتههای خودت باشد، باز هم نوشتههایت به درد خودت میخورند و چهارتا مثل خودت؛ مگر این که دلت و دردت انقدر بزرگ باشد که صدایت در تاریخ بپیچد.
باید یک دلیل مهمتری داشته باشی برای نوشتن؛ یک درد بزرگ. انقدر بزرگ که شبها از درد خوابت نبرد و به قلم پناه ببری برای نوشتن این درد.
هر وقت دست به قلم میبرم برای نوشتن و یا هر وقت کسی از من میپرسد چرا مینویسی، این جمله حضرت آقا با صدا و لحن خودشان در سرم پخش میشود که: جای شهید و جلاد عوض نشود!
شاید یکی از مهمترین دلایلم برای نوشتن همین باشد؛ این که میدانم اگر وقایع و حقایق جامعه و کشورمان را الان روایت نکنیم تا در تاریخ بماند، بعدها طور دیگری روایت میشود؛ آن هم نه در آینده دور که در همین نزدیک.
همین الان یک اتفاق میافتد و آن را طور دیگر روایت میکنند؛ طوری که فضای ذهن مردم مهآلود شود و مرز بین حق و باطل، محو.
جنگ، جنگ روایتهاست. هرچه خدمت کنیم، هرچه کار کنیم و هرچه عرق بریزیم، اگر درست روایت نشود فایده ندارد. دشمن برایمان روایت میکند و خادم را خائن معرفی میکند و خدمت را خیانت.
آن وقت است که حتی اگر در عرصههای دیگر مثل نبرد اقتصادی و نظامی و امنیتی پیروز شویم، باز هم باختهایم و مغلوب روایت دشمن شدهایم.
رک و راست بگویم؛ برای همین مینویسم. اگر «روایت عشق»ای هست، فلسفه وجودش همین است که گفتم؛ اما از یک جایی به بعد فهمیدم به تنهایی نمیشود کار کرد. فهمیدم برکتی که خدا به کار گروهی و تشکیلاتی بخشیده است را نمیتوان در کار انفرادی پیدا کرد.
این بود که چند نفر از رفقای دوران دبیرستانم را دور هم جمع کردم؛ دوستانی که میدانستم هنر نوشتن دارند و جسارت انتشارش را نه.
شروعش با نوشتن داستان نیمهها بود(نیمهی تاریک، نیمهی راه، نیمهی تنها). قرار شد بنویسیم؛ با هم و با کمک هم. آنچه در داستان نیمهها به آن اشاره کردیم، واقعیتی بود که با هم تجربهاش میکنیم. همراه شخصیتهای داستانمان میخندیم، کم میآوریم، زمین میخوریم و از جا بلند میشویم.
عهد بستیم گروهی کوچک تشکیل دهیم که هدفش جهاد تبیین باشد با سلاح قلم. نام گروهمان را #مه_شکن گذاشتیم و دقیقاً روزهایی که به فکر تشکیل و رونمایی از مهشکن بودیم، حضرت آقا در سخنرانیشان در روز میلاد حضرت زینب سلاماللهعلیها، سخن از جنگ روایتها به میان آوردند و جهاد تبیین.
سخن از رسالت فاطمی و زینبیای بود که وظیفه بانوان و دختران مسلمان است.
مهشکن را رونمایی میکنیم به برکت نام حضرت مادر و دخترش زینب کبری؛ در روزی که به نام بصیرت نام گرفته است؛ در ایام شهادت حاج قاسم که با رفتنش کاری حسینی کرد و ما که ماندهایم، کاری زینبی انجام خواهیم داد؛ انشاءالله.
لبیک یا زینب.
🌿🌿🌿
#گروه_نویسندگان_مه_شکن
#مه_شکن #فاطمه_شکیبا
#فاطمیه #بصیرت #حاج_قاسم
https://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 241
حامد دست از بستن موشک میکشد و هردو به انتحاری نگاه میکنیم که با سر افتاده است توی شکاف خندق و چرخهای عقبش هنوز میچرخند.
تایرهای جلوی انتحاری هم دارند تقلا میکنند برای خروج از مخمصه؛ اما کاری از پیش نمیبرند و فقط خاک به هوا میپاشند.
حامد دهانش را باز و بست میکند تا گوشهایش که بعد از صدای شلیک موشک کیپ شدهاند، به حالت اول برگردد و همزمان میخندد:
- نگاهش کن! عین خر توی گل مونده!
- با این وزنی که داره ابدا نمیتونه خودش رو بکشه بیرون.
کمیل خودش را از خاکریز بالا میکشد. میگویم:
- ببین، انتحاری که میگن اینه. ترس داره به نظرت؟
کمیل که هنوز رنگپریده است، با دیدن تقلای انتحاری میپرسد:
- نمیتونه بیاد بیرون؟
- نه.
لبخند لرزانی روی لبش مینشیند:
- ایول!
کمیلِ شهید میگوید:
- میتونست بیاد هم ترس نداشت. تهش اینه که شهید میشین دیگه! ترس نداره!
رو میکنم به کمیلِ جوان:
- یه رفیق داشتم، همیشه وقتی توی موقعیتهای خطرناک بودیم میگفت تهش اینه که شهید میشیم، ترس نداره!
و بعد از چند لحظه مکث، جملهام را تکمیل میکنم:
- اسمش کمیل بود. شهید شد.
چهره کمیل جوان سرخ میشود و سرش را پایین میاندازد.
حامد میگوید:
- نمیشه بریم طرفش، چون ممکنه خودشو منفجر کنه.
- همین الان هم احتمالاً همین کار رو میکنه. بخوابید روی زمین.
و دوباره دستانم را دور دهانم حلقه میکنم و داد میزنم:
- بخوابید روی زمین!
همه با شنیدن صدای فریادم هرجا که هستند دراز میکشند روی زمین.
یقه کمیل را میگیرم و همراه خودم روی زمین میخوابانمش.
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#روایت_عشق 💞
https://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 242
حامد که سرش را میان بازوهایش گرفته، همچنان نگاهش به انتحاری ست و با هم کرکر به تلاش مذبوحانه راننده انتحاری میخندیم.
صدای داد و فریاد رانندهاش را میتوان به سختی شنید که دارد به عربی بد و بیراه نثارمان میکند و گاز میدهد تا خودش را از خندق بیرون بکشد.
وضعیت انتحاری به کنار، حامد انقدر بامزه میخندد که من بیشتر خندهام میگیرد.
فکر کن بعد از یک درگیری مفصل با داعش، درحالی که یک انتحاری در چندمتریات ایستاده، روی خاک بیانهای شرقی سوریه به خنده بیوفتی و نتوانی کنترلش کنی!
ظاهرش این است که خندیدن در شرایط سخت باید سخت باشد؛ اما دقیقاً برعکس است.
در چنین شرایطی هر چیز کوچکی میتواند بهانه خندیدن بشود تا یادت برود کجایی و در چه وضعیتی هستی.
حامد که هنوز نگاهش روی انتحاری ست، صدای آهنگ پت و مت را با دهانش تقلید میکند:
- دیریم دیم... دیریم دیم... دیری دیری دیری دیری دیریم ریم...
صدای خندهی خفه و خُرخُر مانند بچههایی که دور و برمان دراز کشیدهاند را میشنوم؛ خودم هم دستم را روی دهانم میگیرم که صدای خندهام بلند نشود.
حامد از خنده سرخ شده. بیصدا میخندیم و داریم کمکم به شکمدرد میافتیم.
به حامد میگویم:
- برادر شما دو دقیقه پیش داشتی مداحی میکردی!
صدای خُرخُر خندهها شدیدتر و بلندتر میشود.
حامد میان خندههایش بریدهبریده میگوید:
- این... نشاط... بعد از... روضهس... برادر!
در همان حالِ خوابیده بر زمین، دستانش را بالا میگیرد و بلند میگوید:
- خدایا این خوشیها رو از ما نگیر!
و من پشت سرش میگویم:
- آمینش رو بلند بگو!
کسانی که صدایمان را شنیدهاند، با صدای بلند میگویند:
- آااااامیــــــن!
خندهام را به زحمت جمع میکنم و با آرنج به پهلوی حامد میزنم:
- این چرا هیچ کاری نمیکنه؟ تا کی باید بخوابیم اینجا؟
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#روایت_عشق 💞
https://eitaa.com/istadegi
حاج قاسم.attheme
حجم:
384.9K
#تم
#چریکی #حاج_قاسم 💚
این تم طراحی خودم هست...
میخواستم شب جمعه تقدیمتون کنم.
انشاءالله نگاه مهربان حاج قاسم همراهتون باشه همیشه...
#شب_جمعه
#hero
#قهرمان_من
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
سلام
متاسفانه بنده بیشتر از این نمیتونم. هرشب حدود ۲ صفحه و نیم در اختیار شما قرار میگیره.
چشم، انشاءالله
سپاسگزارم.
#پاسخگویی_فرات
سلام
فعلا برنامهای براش نداریم. انشاءالله اگر لازم شد عضوگیری هم میکنیم
#پاسخگویی_فرات
💠 #بسم_الله_الرحمن_الرحیم 💠
💞 #زیارتنامه #حضرت_زهرا سلاماللهعلیها💞
يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَزَعَمْنا أَنَّا لَكِ أَوْلِياءٌ وَ مُصَدِّقُونَ وَصابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَأَتىٰ بِهِ وَصِيُّهُ، فَإِنّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْناكِ إِلّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ.
السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ نَبِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ حَبِيبِ اللّٰهِ،السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَلِيلِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ صَفِيِّ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَمِينِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللّٰهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ أَفْضَلِ أَنْبِياءِ اللّٰهِ وَرُسُلِهِ وَمَلائِكَتِهِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا بِنْتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِينَ مِنَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ، السَّلامُ عَلَيْكِ يَا زَوْجَةَ وَلِيِّ اللّٰهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّٰهِ؛
السَّلامُ عَلَيْكِ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهِيدَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْحَوْراءُ الْإِنْسِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُحَدَّثَةُ الْعَلِيمَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ، السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ وَرَحْمَةُ اللّٰهِ وَبَرَكاتُهُ، صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْكِ وَعَلَىٰ رُوحِكِ وَبَدَنِكِ؛
أَشْهَدُ أَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ، وَأَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ جَفَاكِ فَقَدْ جَفَا رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ آذاكِ فَقَدْ آذىٰ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَمَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَمَنْ قَطَعَكِ فَقَدْ قَطَعَ رَسُولَ اللّٰهِ صَلَّى اللّٰهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ لِأَنَّكِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَرُوحُهُ الَّذِي بَيْنَ جَنْبَيْهِ ، أُشْهِدُ اللّٰهَ وَرُسُلَهُ وَمَلائِكَتَهُ أَنِّي راضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلَىٰ مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ، مَتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْتِ، مُعادٍ لِمَنْ عادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْتِ، وَكَفَىٰ بِاللّٰهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جازِياً وَ مُثِيباً.
🌱به نیابت از:
شهید حاج قاسم سلیمانی
شهید مریم فرهانیان
شهید جواد قربانی
شهید ابراهیم هادی
#فاطمیه
#ایام_فاطمیه
#حاج_قاسم
#روایت_عشق
http://eitaa.com/istadegi
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوشتر آن باشد که سرّ دلبران
گفته آید در حدیث دیگران...💚😢
🌱گوشهای از خصوصیات حاج قاسم را از زبان سردار قاآنی بشنوید...
#حاج_قاسم #قهرمان_من #فاطمیه
#hero
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi