☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
بسم الله... بریم ادامه #درست_نویسی رو یاد بگیریم... این مطالب خیلی مهم هستن و متاسفانه درست در مدرس
#تکمیلی
کارکرد نقطه ویرگول:
۱- هنگام برشمردن و تفکیک اجزای مختلف وابسته به یک حکم کلی به شکل فهرست، دستهبندی و شمارهبندی و یا بدون شماره و پشت سر هم:
در داستان شاهد چهار نوع حرکت هستیم: جنگ و کشمکش؛ انجام دادن کار دشوار؛ کشمکش و کار دشوار؛ بسط دادن داستان بدون هیچ یک از آنها.
آثار مولانا جلالالدین رومی عبارتاند از: مثنوی معنوی؛ فیه مافیه؛ دیوان کبیر؛ مجالس سبعه.
* دقت داشته باشید که اینجا، برخلاف نشان کاما، قبل از آخرین مورد، از «و» استفاده نمیشود.
اهداف ما در درستنویسی عبارتند از:
۱- رعایت صورت درست کلمات؛
۲- ارائه شکل بهتر از نوشته برای خواندن بهتر؛
۳- سرعت بخشیدن در کارها.
* توجه داشته باشید که همواره پس از آخرین مورد، حتی اگر مورد، به صورت جمله کامل هم نباشد، نقطه گذاشته میشود.
۲- به جای نقطه، پیش از جملهی توضیحی و تکمیلی که به دنبال جملهی قبلی آمده باشد؛ اما معنی جملهی قبلی به خودی خود نیز کامل باشد:
این مذاکرات اگر به همین ترتیب ادامه یابد، به نتیجه نخواهد رسید؛ اگر هم با واکنش کشورهای حوزه خلیج فارس روبهرو شود، ممکن است به ایجاد تنش میان دو طرف مذاکره ختم شود.
۳- برای جداکردن عبارتها یا جملههای شرطی که درون آنها ویرگولهای متعددی به کار رفته باشد، به جای ویرگول برای تمایز، از نقطه ویرگول استفاده میشود:
اگر دولت نتواند وظایف خود را که همان تامین امنیت، حفظ حقوق مردم، تسهیل قوانین و مسایلی از این قبیل است، به خوبی انجام دهد؛ مردم با دیدن کمترین نارسایی، آن را به دولت نسبت میدهند.
۴- در جملههای مرکب و قبل از کلمههای توضیحی مثل: ( یعنی، مانند، مثلاً، زیرا، اما، بنابراین، در نتیجه، از این رو، در این صورت، چنانکه، با وجود این، با این حال، با این همه، برای نمونه، در مثل، بر فرض و همانطور که):
ایران تاریخ پرشیب و فرازی داشته است؛ برای نمونه دوره مغول را مطالعه کنید.
قانون جذب «علم» نیست؛ با وجود این خیلیها آن را باور دارند.
* دقت داشته باشید که شرط به کار بردن نقطه ویرگول قبل از کلمههای توضیحی این است که قبل از خود نقطه ویرگول، فعل قرار گرفته باشد؛ در غیر این صورت از ویرگول استفاده میکنیم:
معلم، یعنی عاشق کلاس، درس، مدرسه و دانشآموز.
نکته پایانی اینکه مانند نقطه و کاما، نقطه ویرگول هم به کلمع قبل از خود میچسبد و با کلمهی بعد از خود یک فاصله دارد.
#درست_نویسی
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
بسم الله... بریم ادامه #درست_نویسی رو یاد بگیریم... این مطالب خیلی مهم هستن و متاسفانه درست در مدرس
#تکمیلی
کاربرد علامت خط فاصله (_) و خط تیره (-)
۱. جدا کردن دو کلمه که دو جنبه مختلف از یک منظور را نشان میدهد:
مباحث هنری_ادبی علاقهمندان خاص خود را دارد.
۲. برای نشان دادن فاصله زمانی و مکانی به معنای «تا» و «به»:
امشب قطار تهران_مشهد با تاخیر میآید.
۳. برای نشان دادن حد فاصل دو عدد (صفحه، تاریخ):
سالهای ۱۳۴۰_۱۳۴۵ بسیار خاطرهانگیز بودند.
دقت داشته باشید که عدد کوچکتر باید سمت راست قرار گیرد.
۵. در دو طرف جملههای معترضه (اغلب طولانی و تاکیدی):
این استدلال او _که غیرقابل انکار بود_ همه را مجاب کرد.
۶. برای شکستن یا تقطیع واژگان به هجاهای آن برای مقاصد مختلف:
پیشدانشگاهی چند بخش است: پیش - دان - ـِش - گاه - یی
مَ - مَ - مَن هم مِ - مِ - مثلِ تُـ تُ - تو (انعکاس لکنت زبان در نوشتار)
۷. میان اجزای برخی ترکیبها که تلفظ یا خوانش آنها دشوار است:
پیمان گِس-گلشاییان
۸. برای تقسیمبندی یا ذکر گیرندگان نامه:
گیرندگان:
- رئیس محترم دانشگاه
- معاون محترم پژوهشی
- کارگزینی هیئت علمی
این دانشگاه سه دانشکده دارد:
- دانشکده علوم انسانی
- دانشکده فنی مهندسی
- دانشکده علوم پایه
#درست_نویسی
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
بسم الله... بریم ادامه #درست_نویسی رو یاد بگیریم... این مطالب خیلی مهم هستن و متاسفانه درست در مدرس
9-کاربردهای علامت تعجب:
۱- در حالت تعجب:
چه هوای خوبی!
۲- در حالت شگفتی:
بهبه از آفتاب عالمتاب!
۳- در حالت نهی:
زنهار میازار ز خود هیچ دلی را!
۴- در حالت تحسین:
حقا که این کتاب، شایسته دریافت جایزه است!
۵- در حالت خطابی:
آقای رئیس جمهور!
دبیر کل محترم!
حاضران گرامی!
۶- در حالت نفرین:
الهی خیر نبینی!
۷- در حالت تحقیر:
زهی خیال باطل!
۸- در حالت تاسف:
افسوس که این مزرعه را آب گرفته!
۹- در حالت استهزایی:
شب عید است و یار از من چغندر پخته میخواهد!
۱۰- در حالت تاکیدی:
به هوش باش!
۱۱- در حالت هشدار:
به دره نزدیک میشوید!
علامت تعجب به کلمه قبل خود چسبیده و با کلمه بعد از خود یک فاصله دارد.
10-کاربرد علامت سوال:
۱- پس از جمله پرسشی یا پرسش تاکیدی:
تا کنون برای رفع نیازهای جوانان روستایی چه اقداماتی صورت گرفتهاست؟ (جمله پرسشی)
مگر نمیدانی ساعت چند است؟ (پرسش تاکیدی است؛ یعنی میداند ولی به قصد تاکید، یادآوری میکند.)
توجه کنید که در سه مورد زیر به جای علامت سوال، از نقطه استفاده میکنیم:
۱- اگر سوال، حالت خواهش یا فرمان داشته باشد:
ممکن است فردا شما را ملاقات کنم.
۲- سوال، غیر مستقیم باشد:
لطفا بگویید در کجا زندگی میکنید.
۳- صورت سوال برای حل تمرین باشد:
علت تغییرات آب و هوا را بنویسید.
۲- برای نشان دادن حدس، گمان و تردید:
تلفات این حادثه، ۳۵۰ نفر (؟) گزارش شدهاست.
۳- در نقل قول مستقیم:
گفت: تا کی این ماجرا ادامه خواهد داشت؟
* دقت داشتهباشید همانطور که در بالا گفتهشد، در نقل قول غیر مستقیم یا زمانی که پیش از جمله نقل شده، حرف ربط «که» بیاید، به جای علامت سوال، نقطه گذاشته میشود:
ریشی درون جامه داشتیم و شیخ هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست.
۴- برای نشان دادن مفهوم استهزا و تمسخر:
او واقعا نابغه (؟) است.
* آوردن علامت سوال به جای علامت تعجب با استفاده از دو یا چند علامت سوال برای نشان دادن تعجب زیاد، درست نیست:
مگه امروز امتحان داشتیم؟؟؟؟؟؟؟؟ (اشتباه است)
* هرگاه چند جمله سوالی پشت سر هم بیاید، اغلب فقط در آخرین جمله، علامت سوال میآید:
خودت بریدی و دوختی و پوشیدی؟
علامت سوال به کلمهی قبل از خود میچسبد و با کلمهی بعد از خود یک فاصله دارد.
پ.ن: به قول یکی از مخاطبان عزیز، سر جدتون فارسی را پاس بدارید!
#درست_نویسی
وقتی این موارد رو رعایت کنید، متنتون خیلی زیباتر میشه و مخاطب راحت متن رو میفهمه.
رعایت اصول درستنویسی، هم احترام به قلم خودتونه و هم به مخاطب، و هم احترام به زبان و ادبیات شیرین فارسی.
پس لطفا رعایت کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
بارها پیش آمده که وقتی دیدگاههای امام خامنهای را در مسئله زن مطرح کردهام، بسیاری از آقایان برچسب فمینیسم بر کلامم چسباندهاند و حتی تکفیر شدهام؛ نه فقط من، که هرکس آشنا باشد با نگاه آقا در مسئله زن، این را تجربه کرده.
بعد به همین آقایان که میگوییم این سخن، سخن امام خامنهای ست، دهانشان باز میماند و گیج میشوند که ما از کدام امام خامنهای حرف میزنیم؟!
این آقایان که میگویم، شامل بسیاری از مردان مذهبی، نمایندگان مجلس، سخنرانان و اندیشمندان انقلابی و ولایتی هم میشود. حتی همانهایی که سالهاست روز دختر و روز زن، در تلوزیون پیدایشان میشود و از ارزش و مقام زن و دختر صحبت میکنند و بالای منابر از جایگاه زن در اسلام میگویند...
بله؛ متاسفانه نگاه مردان و حتی خود زنان جامعه ما، هنوز مردسالارانه است و فاصله بسیاری دارد تا نگاه امامین انقلاب به زن. فرقی نمیکند؛ اندیشمند، روحانی، استاد و حتی مرجع تقلید... متاسفانه هرچه شعار دفاع از جایگاه زن بدهند، باز هم کلامشان بوی مردسالاری میدهد؛ بوی هوای نفس...
امام خامنهای تنها اندیشمندی ست کلامش آلوده به هوای نفس مردسالارانه نیست؛ حداقل تا آنجا که من شناختهام.
چند روز پیش، دختر بانو دباغ در دانشگاهمان سخنرانی داشتند. پایین بنر نوشته بود: "دختر اولین و تنها فرمانده سپاه زن در جمهوری اسلامی."
واقعا غمانگیز است که بانو دباغ، تنها زن فرمانده سپاه باشد؛ یا بانو امین، تنها بانوی مطرح در عرصه علوم دینی...
وقتی ما یک بانو امین و یک بانو دباغ داریم، یعنی شرع و قانون و چارچوب اسلامی این اجازه را داده که یک زن در این جایگاه قرار بگیرد.
و وقتی ما غیر از این بانوان، زن دیگری در این جایگاه نداریم، یعنی هنوز به این بلوغ نرسیدهایم که باید قالبهای مردسالارانه را دور بریزیم. یعنی علیرغم وجود ظرفیت انقلاب اسلامی، باز هم دنبال بازگشت به عقب هستیم.
و اینجاست که امام خامنهای میفرمایند: ما زن مثل خواهر دباغ میخواهیم!
یعنی چه؟
یعنی باید طرحی نو در انداخت در نگاه به جایگاه زن. طرحی دور از کلیشههای همیشگی.
یعنی باید سری بزنیم به اندیشه این اندیشمند بزرگ.
بیانات امروز امام خامنهای را بخوانید و بخوانانید...
و بیانات قبلی شان در جمع بانوان را...
#فرات
بیانات امروز رهبر انقلاب👇
https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=51647
#لبیک_یا_خامنه_ای
☫مهشکن🇵🇸🇮🇷
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰 📙رمان امنیتی #شهریور 🌾 ✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا قسمت 84 - به عباس بگو
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
📙رمان امنیتی #شهریور 🌾
✍️به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 85
اسم افرا را که میآورم، دوباره نگاه تند و تیزش میچرخد سمتم. احمقم اگر فکر کنم چندبار میان عزادارها و مخصوصا دور و بر آوید، با چشم دنبال افرا نگشته.
اگر در شرایط بهتری بودم، حتما به این هیجانزده شدنش میخندیدم. نوبت من است که نیشخند بزنم و از کنارش رد شوم.
-مواظب باش، اینجا ممکنه گم بشی.
-میخوام تنها باشم.
این را میگویم و با قدمهای بلند، از مسعود فاصله میگیرم. احساس خوبی به جملهاش ندارم؛ بیشتر شبیه تهدید بود تا هشدار.
از تصور این که بخواهد دستگیرم کند، لرز به تنم میافتد. به صرافت میافتم و در ذهن دنبال راهی برای فرار میگردم؛ یا حداقل خودکشی... دنبال یک راهی که گیر مسعود و امثالش نیفتم.
میان قبرهای قدیمی راه میروم و دور و برم را با چشم میپایم تا کسی تعقیبم نکند؛ ولی حسی در درونم میگوید دیگر برای این زرنگبازیها دیر شده.
احساس میکنم در یک دام بزرگ افتادهام و بخاطر بزرگیاش، تا الان نفهمیدهام که شکار شدهام. حتما شکارچیام هم با آرامش نشسته و دارد به سردرگمیام میخندد. از جایی همین نزدیک، صدای خندهاش را گنگ و محو میشنوم.
یک نفر دارد نگاهم میکند... دارد دنبالم میآید... صدای قدمهای لعنتیاش را میشنوم.
انقدر راه میروم و میان قبرها میپیچم که پاهایم بیحس شوند و شکارچی خسته. واقعا یکی دارد دنبالم میکند. خودش را از من پنهان میکند، پشت درختهای کاج.
ناشی ست. اینجا خلوت است، صدای پایش را میشنوم. شاید هم میخواهد بفهمم. میخواهد بترساندم. بدون این که برگردم، زیرچشمی پشت سرم را نگاه میکنم. مرد است یا زن؟ مهم نیست. باید گیرش بیندازم.
میرسم به یک اتاقک آجری که درش باز است؛ یک مقبره خانوادگی. از این مقبرهها در تختهفولاد زیاد پیدا میشود. سریع میروم داخلش و خودم را به دیوارِ کنار در میچسبانم.
بعید است انقدر احمق باشد که خودش را گیر بیندازد اینجا؛ مگر این که پشتیبانی داشته باشد و بخواهد دستگیرم کند.
هوای اتاقک گرفته است و از پنجرههای کوچک اطرافش هم نور زیادی به داخل نمیرسد. تنفسم را آرام میکنم تا بتوانم صداهای اطراف را بشنوم.
یک نفر دارد روی ریگهای تختهفولاد قدم میزند. تندتند نفس میکشد و آرام قدم برمیدارد. نزدیکتر میشود... و نزدیکتر... نفسهایش را از آن سوی دیوار، پشت سرم میشنوم.
در مقبره چشم میچرخانم به امید پیدا کردن وسیلهای که بشود به عنوان سلاح از آن استفاده کرد. جز چند قبر قدیمی با نوشتههای رنگ و رو رفته، چیزی اینجا نیست.
ناگاه نوک کفش مردانهای را در آستانه در اتاقک میبینم. نمیدانم گیر آدم احمق افتادهام یا خطرناک...
#ادامه_دارد ...
قسمت اول رمان:
https://eitaa.com/istadegi/6820
⛔️کپی بدون هماهنگی و ذکر منبع، مورد رضایت نویسنده نمیباشد⛔️
#فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
🌐https://eitaa.com/istadegi
#نقد_کتاب 📚
کتاب #عزرائیل (جلد اول، کهنهسرباز) 📔
✍️نویسنده: #نیما_اکبرخانی
#نشر_کتابستان_معرفت
یک مشکل بزرگی در بازار کتابهای جنایی و مخصوصاً امنیتی ایرانی وجود دارد؛ و آن هم عدم توازن عرضه و تقاضاست. چندسال اخیر، تقاضا در این رابطه زیاد شده؛ اما عرضه هنوز کم است و کم داریم رمان امنیتیای که واقعا خوب باشد و ارزش خواندن داشته باشد.
این میشود که هرکس از راه برسد و یک رمان با درونمایه امنیتی و جاسوسی بنویسد، فارغ از توجه به محتوا و لایههای پنهانش، میان بچه مذهبیهای تشنهی این سبک، محبوب میشود و تبلیغش همهجا را برمیدارد.
ولی عزیزان! باور کنید هر رمانی که پشت اسمش، یک پسوند امنیتی و جاسوسی باشد، مستند نیست و ارزش خواندن ندارد؛ مثل همین رمان عزرائیل.
از نیما اکبرخانی، قبلا کتاب «اثریا» را خوانده بودم. یک رمان کوتاه درباره مدافعان حرم؛ رمانی که از یک جایی به بعد مشمئزم کرد، بس که پر از کلمات زشت و بیادبانه بود، بس که فرمانده نیروهای ایرانی، وسط عملیات پشت بیسیم به نیروهایش توهین کرد و بس که این گزاره را در رمان تکرار کرد که: مدافعان حرم خودشان هم نمیدانند چرا در سوریه میجنگند!
باید اعتراف کنم رمان عزرائیل، داستان خوب و شخصیتهایی باورپذیر داشت. داستان در نگاه اول چندان جذاب نیست؛ یعنی خود داستان به خودیِ خود گرهِ چندان بزرگی ندارد. آنچه جذابش کرده بود، شخصیتها بودند.
راستش را بخواهید، آنچه انگیزه من شد برای ادامه داستان، جاهطلبی و نبوغ جنونآمیز شخصیت حمیدرضا و هوش و بیرحمیِ خونسرد علیزاده بود. هردوی این شخصیتها در نگاه اول نفرتانگیزند؛ یک نفرشان یک بازجوی سرد و جاهطلب است و دیگری یک قاتلِ وحشی و خونسرد؛ اما وقتی وارد عمق شخصیتهایشان بشوی، مجذوبت میکنند.
اصولا یک شخصیت داستانی، برای باورپذیر شدن و جذاب شدن، نیاز به نقص دارد. نقص شخصیت است که او را به مخاطب نزدیک میکند و نقص میتواند تبدیل به یک ضدقهرمان شود برای جذابیت بیشتر داستان؛ و آقای اکبرخانی این را به خوبی فهمیده و از این ترفند در داستانش استفاده کرده است. اما حواسش نبوده که نباید در این زمینه هم زیادهروی کند.
شخصیتهای مهم داستان، افراد نظامیاند: بازجوی حفاظت کل نیروهای مسلح(حمیدرضا)، سرهنگ پلیس مبارزه با مواد مخدر(صادقی)، یکی از فرماندهان نیروی قدس سپاه(رضایی)، یکی از رؤسای حفاظت کل نیروهای مسلح(حاج صادق)، عضو تیم عملیات ویژه نیروی قدس سپاه(رضا)، عضو سابق سپاه پاسداران و همرزم حاج احمد متوسلیان و شهید کاوه(علیزاده).
همه این شخصیتها، با نقصهای بزرگ دست و پنجه نرم میکردند؛ با جاهطلبی، غرور، تقدم منافع شخصی بر ملی، وحشیگری و حماقت. همه خاکستری بودند؛ خاکستری مایل به سیاه. هیچکدام حتی یکبار حرفی از وظیفه ملی و شرعی نزدند و در نیتشان هم تنها چیزی که دیده نمیشد، همین وظیفه شرعی بود. تنها هدف و انگیزهشان، حفظ و ارتقای جایگاه سازمانی بود و اثبات خودشان؛ یا انتقام از دشمنانشان. البته این شدت و ضعف داشت؛ مثلا در صادقی کمرنگتر بود و در حمیدرضا پررنگتر.
حتی بعضی اصلا تقید به امور ساده دینی نداشتند؛ چه در روشهای حرفهای و چه در زندگی شخصی. طوری که هرکس این کتاب را بخواند، اولین چیزی که به ذهنش میرسد، این است که: یعنی در کل ساختار نیروهای نظامی ایران، یک نفر آدم مخلص پیدا نمیشود و همه فقط دنبال منافع سازمانیاند؟
قبول دارم؛ خوب و بد در هر ساختاری هست. هیچ نهادی را نمیتوان پیدا کرد که تمام اعضای آن انسانهای صالحی باشند. نویسنده هم باید به حقیقت وفادار بماند و خوب و بد را همانطور که هست نشان دهد؛ اما آقای اکبرخانی، فقط سیاهیها را نشان داده بود. یک شخصیت اینجا پیدا نمیشد که بتواند نماینده نیروهای مخلص نظامی باشد.
با فانتزیهایی که این چند سال اخیر، از نیروهای نظامی ساخته شده مخالفم. کسی که در یک نهاد نظامی کار میکند هم یک انسان عادی ست مثل ما؛ با همه نقاط قوت و ضعفش. اشتباه میکند، گاه به لحاظ اخلاقی و اعتقادی دچار بحران میشود و از وسوسه شیطان در امان نیست. قرار نیست حتما یک عابد عارف سالک الیالله و شهید زنده باشد. اما، مسئله تعادل در روایت است و توجه به این نکته مهم که: اینجا ایرانِ اسلامی ست و نیروهای مسلحش باید یک تفاوتی با نیروهای نظامی سایر کشورها داشته باشند!