eitaa logo
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
535 دنبال‌کننده
926 عکس
124 ویدیو
55 فایل
مادرانه، تلاشِ جمعیِ مادران؛ برای بالندگیِ خود، فرزندان، خانواده و ایران اسلامی. از طریق شناسه‌ی @madaremadari در پیام‌رسان‌ بله با ما مرتبط شوید. https://ble.im/madaremadary
مشاهده در ایتا
دانلود
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
بسم الله همه جمع شده بودیم. همه‌ی آنهایی که حس می‌کردند باید یک جایی یک کاری برای مردمی که آن طرف دنیا از دست مستکبر رنج می‌برند انجام بدهند و نمی‌دانستند چه کار. جمع شدیم که بگوییم هستیم. که بگوییم اهل کوفه‌ای نیستیم که پای تلویزیون آه و ناله و واحسرتا بگوییم و بعد هم همه چیز برای‌مان انگار نه انگار باشد. بعد هم که دیدیم یک عده می‌خواهند برای مردم مظلوم و گرسنه فلسطین کمک‌های غذایی بفرستند، دست‌ها را توی جیب‌مان بردیم که از کجا معلوم این پول‌ها به فلسطینی‌ها برسد؟ تازه من برای شب عیدم آجیل نخریده‌ام هنوز. سفره‌ی خودم واجب‌تر است. خواستیم بی تفاوت نباشیم. ما زن‌ها، هرچند شرایط تفنگ و لباس رزم پوشیدن نداریم ولی یک جایی باید نشان بدهیم که هستیم. خیلی‌ها از پوسترمان حمایت کردند. خیلی از ارگان‌ها و تشکلاتی که مثل ما از شنیدن فجایع اسراییل علیه فلسطین به هم ریخته بودند. و خیلی‌ها قسمت‌شان بود که توی این جمع حضور داشته باشند. من جزو کوفیان بودم. توی همه گروه‌ها پوستر را فرستاده بودم و گفته بودم آی شماهایی که فقط حرف می‌زنید حالا وقت عمل است. ولی موقع عمل به کمرم فکر کردم که درد می‌کند. و چشم‌های روزه دارم که خوابشان می‌آید. وقتی زنگ خانه زده شد و برایم مهمان آمد، خیالم راحت شد که دلیل محکمی برای نرفتن دارم. خدا که انقدر بهمان گیر نمی‌دهد. ولی الحمدلله که خدا هوای من را داشت. اصلا اگر خدا مسیر راست را به طرف ما کج نکند به کجا می‌خواهیم برویم؟ برای این که وجدانم را راحت کنم توی گروه پیام دادم که دوست دارم بیایم ولی وسیله ندارم. ولی غافل از آن که مادرانه، گروه مواسات است. اینجا نمی‌شود کمک بخواهی و کسی نه بگوید. مسیر خانم بهرامی طولانی شد تا به خانه ما هم برسد. مهمان خانه ما هم قسمت‌ش بود که توی اجتماع امروز باشد. محل دورهمی‌مان کنار مزار آیت الله ناصری و شهدای گمنام بود. کم‌کم جمعیت زیاد شد. سرود خوانده شد و بیانیه‌ای که با لحن حماسی یکی از بانوان خوانده شد. و حرف حقی که توی بیانیه زده بودند: کجا هستند آن ارگان‌هایی که با هر مناسبتی بیانیه می‌دهند و حالا خاموشند؟ و مگر معصوم نفرموده بود اگر از شنیدن ربودن خلخالی از پای زنی یهودی جان بدهی حق داری؟ روی زمین پرچم کاغذی اسراییل بود و من مثل بچه‌ها هربار موقع رد شدن سعی می‌کردم حتما پایم را روی آن ستاره‌های پاره و مچاله شده بگذارم. انتهای تجمع سفره‌ی مادرانه بود. سفره‌ی نمادین مردم فلسطین با تصویر کودکی کفن پوش و ظرف‌های غذای خالی. پس از بیانیه، استادی برای‌مان صحبت کردند و جلسه را با توسل به امام زمان برای ظهور به پایان رساندند. 🖊زهرا امینی *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
پویش فروردین مادرانه را که خوندم ، خیلی برام جالب بود. دوست داشتم منم توی پویش شرکت کنم. سعی کردم پویش را جاهای دیگه هم معرفی کنم ولی خودم هنوز دست به کار نشده بودم. تا اینکه پیام یکی از خواهرهام را در گروه محله خوندم که گفتن می‌خوان برای پویش شله‌زرد درست کنن و تو مسجد محله پخش کنن. منم دست به کار شدم و شله‌زرد پختم و برگه‌های «دعای مستجاب افطارم نذر کودکان مظلوم فلسطین» را نوشتم و بچه‌ها بردن در خونه‌ی همسایه‌ها موقع افطار توزیع کردن. بچه‌ها خیلی خوشحال بودن که تونستن کاری انجام بدن. (برای پخت شله‌زرد از شکر قهوه‌ای استفاده کردم که این رنگی شده.) 🖊فائزه دانش *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
امسال هر سفره‌ی افطار و سحر برایم سخت و غمناک بود، فکر گرسنگی کودکان غزه آزارم می‌داد. در این فکر بودم که چه کاری از من بر می‌آید؟پویش مادرانه جرقه‌ای در ذهنم زد و ایده‌ی دوستان مادرانه‌ای به دلم نشست. دست به کار شدم و بسته‌های نان خشک رو همراه برگه‌هایی که شامل «تلنگر» و «وظایفی» بود که می‌شود به واسطه‌ی آن کمکی کرد چیدم و در شب قدر ۲۳م همراه خود بردم. به مردم که می‌دادم بعضی تعجب می‌کردند و بعضی استقبال! خانمی بعد از گرفتن بسته با تعجب به همراه خود گفت نون خشکه! چرا نون خشکه نذری داد؟! و برگه‌ی داخل بسته رو خوند، همون لحظه برگشتن و گفتن چه کار خوبی. 🖊مریم قربانی *"مادرانه"* * [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
زیاد توصیه شده‌ایم به روضه هفتگی گرفتن در خانه. مدت‌ها بود دلم میزبانی روضه می‌خواست. شنیده بودم روضه برکت می‌آورد توی خانه‌. خانه‌ای که ذکر اهل بیت و قرائت قرآن تویش باشد، مثل یک ستاره در نگاه آسمانیان می‌درخشد. بچه‌های آن خانه با عشق اهل‌بیت بزرگ می‌شوند و احتمال انحرافشان کم می‌شود. و هزار تا مزیت دیگر... اما هربار دلیل و بهانه برای روضه نگرفتن در خانه‌ام فراهم بود: خانه ما پله زیاد دارد، کسی نمی‌آید. با بچه‌داری که نمی‌شود خانه را مناسب مهمانی تمیز کرد و تمیز نگه داشت. به فرض که مهمانش جور شد، کدام سخنران و مداح را دعوت کنم که هم خودم خوشم بیاید، هم با این همه تکثر نظرات نگران نباشم حرف نامناسبی بزند، هم از پس هزینه‌ای که باید بهش بدهم بربیایم. خلاصه وسواس خناس برای مانع انداختن در برقراری این روضه شدیدا فعال بود و من هم که بنده‌ی ضعیف؛ روضه هر روز و هر هفته عقب میفتاد. تا اینکه در آخرین روزهای یک فروردین طولانی و کشسانِ پر از خیر و خوبی، در جلسه‌ای پربار، شیرفهم شدیم که وقت آن است بنشینیم «پای درس امام و ولی جامعه» و چه قالبی ساده‌تر و بی‌دردسرتر از روضه خانگی. می‌گفتند شنبه‌ای در راه است که ۱و۲و۳ است و اول ماه عزیز دلم اردیبهشت. شور می‌دادند که آن شنبه‌ای که برای شروع‌ها، منتظرش بودی دارد می‌آید، پا شو شروع کن. وقتش بود به کمالگرایی‌ام بگویم احترامت سر جا، ولی روضه کوچک و ساده‌اش هم برکتش را دارد. خصوصا وقتی امام‌خوانی باشد. مهم شروع است و بعد استمرار و دوام است. گفتم و شنبه ‌را گذاشتم برای شروع طرح: خانه باید همیشه آماده مهمان باشد. دوشنبه همان شنبه را به یاد امام حسن و امام حسین، میزبان‌های این روز، روز روضه‌ی خانگی‌مان قرار دادم. دعوت‌نامه‌ها به دست میهمانان رسید و کارها در حد توان و در سکوت پر از تماشای کمالگرایی جان، انجام شد. روز موعود فرا رسید. رفقا یکی یکی آمدند. جمع‌مان که جمع شد، به شکرانه تحقق وعده صادق و تلنگر پویش ماه مادرانه، سوره نصر خواندیم و دقایقی با کلام استاد، پای معارف این سوره نشستیم. یک بند از استغفار هفتاد بند امیرالمومنین را هم با هم خواندیم که به آنچه شنیده‌ایم عمل کرده باشیم. بعد از آن با زیارات روز دوشنبه، بار رزق روزمان را با میزبان‌های گرامی‌مان بستیم. با زیارت آل‌یاسین و کلام ولی، به امام غایبی که دل‌تنگش هستیم و ما را می‌بیند، سلام دادیم و عرض‌ارادت کردیم. دلمان که با یاد ائمه بزرگوارمان صیقل گرفت، گلویی تر کردیم و به سراغ درس ولی و نایب امام رفتیم. با نظر دوستان حاضر، مطالعه جمعی و مباحثه تفسیر سوره‌ی مبارکه‌ی جمعه را از کلام امام شروع کردیم و حسن ختام، به لطف فن‌آوری‌های نوین، پای منبرشان نشستیم و کسب فیض نمودیم. نزدیک اذان ظهر بود که با دلی شاد و قلبی مطمئن، دوستان عزیزم را از در منزل بدرقه کردم. درست است که فراموش کردیم جلسه‌مان را با دعا به پایان برسانیم ولی برق رضایت در چشم دوستان و اقرار زبانی و پیامی‌شان به پرباری جلسه، مرا به گوشه‌چشم امام به دل‌های‌مان و استجابت دعاهای ته دل‌مان که به زبان نیامد، امیدوار کرد. کمالگرایی که تا الان ساکت و مودب یک گوشه نشسته بود، با رفتن دوستان گفت بدک نبود، اما لطفا جلسات بعدی نقایص را جبران کن. * "مادرانه" [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
فراخوانی زدیم توی گروه محله که به مناسبت دهه‌ی کرامت یک دورهمی صمیمانه معنوی داشته باشیم. مکان مورد نظرمان پارک محله بود که وسایل بازی هم برای سرگرمی بچه‌ها داشته باشه. مادران و کودکان دورهم جمع شدیم. با هم به تبادل تجربه و نظر در موضوعاتی که اکثرا دغدغه‌مان هست پرداختیم. وقتی مطمئن شدیم دیگر جامانده‌ای نداریم، خواندن زیارت جامعه کبیره و استعانت از ائمه بزرگوار را شروع کردیم و چقدر روح‌بخش و آرامش‌دهنده بود و احساس اتصال به نیروی عظیمی که تو را به معبود بی‌انتهایی وصل می‌کند و شکرانه نعمت ولایت و اینکه خداوند محبت این خاندان را به ما عطا کرده است را با سجده شکر به جا آوردیم. * "مادرانه" [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
مسئله‌ی غدیر، مسئله‌ی ایجاد یک شاخص و معیار و میزان است. تا آخر دنیا مسلمانان می‌توانند این شاخص و معیار را جلوی خودشان قرار بدهند و تکلیف مسیر عمومی امّت را معین کنند. (امام خامنه‌ای ۸۸/۹/۱۵) *مادرانه اصفهان* برگزار می‌کند: «مجموعه جشن‌های در امتداد ولایت» برنامه‌های غدیری مادر و کودک، سرود، مولودی خوانی، کاردستی، مسابقه و ... به همراه گفتگو و گعده‌ی انتخاباتی با مادران. * "مادرانه" [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
بعد شهادت آقای رئیسی، پنجشنبه جمع شدیم در پارک محله‌مون و مراسم یادبود گرفتیم برای شهدا. پوسترهای منتخب کتاب سید محرومان، پوستر عکس شهدا چاپ کردیم و نصب کردیم‌. یک سری دستاوردهای دولت شهید رو هم سایز کوچک (۹تا تو یه آ۴) چاپ کردیم. حلوا و خرما و رزق‌ها رو به مردم تعارف کردیم و دور هم نشستیم قرآن خوندیم. طرح‌های رنگ‌آمیزی رو هم بزرگ چاپ کردیم و گذاشتیم بچه‌ها با همکاری هم رنگ کنند. گفتگوی آنچنانی هم نداشتیم، جز تسلیت که اکثریت هم داغدار بودند و واقعا همدلی اتفاق افتاد. همونجا تصمیم گرفتیم حداقل تا چهلم که انتخابات هم هست، هر هفته بریم و با مردم گفتگو کنیم. برنامه‌هامون کم و زیاد داشته، ولی کم‌کم راه گفتگو برامون بازتر شد و دیشب هم گفتگوها رفت به سمت رفتارها و تفکرات کاندیداها یه کم صریح‌تر جهت می‌دادیم، اما نمی‌گفتیم که برید به فلانی رای بدید. خودشون معمولا اسم میاوردند. چندتا نکته و تجربه هم بگم، مردم چند دسته‌اند: یک عده قاطعانه می‌خوان رای ندن و با هیچ حرفی قانع نمیشن. اینها رو کاری نداریم. یک عده هم قاطعانه می‌خوان رای بدن و انتخابشونم کردند، حالا فارغ از اینکه کیه انتخاب‌شون، اینها رو هم خیلی کاری نداریم. البته که به این دسته می‌گم، بارک‌الله، حالا که خودت وظیفه‌ات رو شناختی، حتما بقیه رو هم در حد توانت تشویق و ترغیب کن بیان رای بدن‌. دسته سوم مرددها هستند که کم هم نیستند. همین‌ها هم البته چند دسته‌اند. یک عده بین رای ندادن و رای دادن به پزشکیان موندند. اینها رو باید تشویق کرد به رای دادن، حتی به پزشکیان. بعد اگر فرصت بود از مزایای بقیه کاندیداها گفت تا برای پزشکیان هم بیفتند به شک. البته وارد این فاز نشیم بهتره، چون ممکنه دوباره برگردند سر خونه اول و بگن عه این خوب نیست، باشه پس من اصلا رای نمیدم. یک عده دیگه می‌گن نمی‌شناسیم کاندیداها رو و نمی‌دونیم به کدومشون رای بدیم. اینا مهم‌ترین مخاطب ما هستند. اینها اگر تا روز انتخابات راه شناخت کاندیداها و ملاک‌ها رو نفهمند و به نتیجه نرسند، ممکنه خیلی راحت نرن پای صندوق یا برن رای سفید و باطله بدن. اینها واقعا جای کار دارند و شبهات‌شون ساده و دم‌دستی و جواب‌دادنی هست. خیلی لازمه همه ما در حد توان‌مون در حد چند دقیقه با این افراد گفتگو کنیم. برای گفتگو با ملت هم یک نقطه شروع و قلاب خوب لازم هست. رزق نوشتاری، یادبود عید، رزق خوردنی حتی، گفتگو درمورد بچه‌ها، اینها قلاب‌های معمولی‌اند. از پیشنهادات‌تون برای قلاب‌های خوب و جذاب‌تر استقبال می‌کنیم. این رو هم می‌خواستم در مورد پارک محله‌مون بگم که ما فقط دو سال عید غدیر اونجا جشن گرفته بودیم و برای بازی بچه‌ها اونجا نمی‌رفتیم معمولا. مدتی بود قصد داشتیم و داشتیم بهش فکر می‌کردیم که یک قراری بذاریم بچه‌هامون رو ببریم و کنارش میز کتاب بذاریم و کم‌کم دامنه نفوذی شکل بدیم که برای انتخابات ۱۴۰۴ دستاویزی داشته باشیم برای کار. که خب با شهادت شهید رئیسی و انتخابات فوری، برنامه تغییر کرد. البته از اول روی تشکیل دامنه‌ نفوذ و جذب مخاطب هم تمرکز کردیم تا حدودی. 🖊نفیسه گلناری * "مادرانه" [وب‌گاه](www.madaremadari.ir) | [بله](ble.ir/madaremadary) | [ایتا](eitaa.ir/madaremadary)*
شنبه که نتایج انتخابات رو شنیدم، حال درونیم خیلی بهم ریخت، ضربان قلبم به شدت بالا رفت و استرس تمام وجودمو گرفت که نکنه این هفته با کم‌کاری خودم و دوستانم مدیون خون شهید عزیزمون شهید رئیسی بشیم. برای همین سریع جلسه گرفتیم وبرنامه‌ریزی کردیم که کجاها بریم برای تبلیغ. امشب من و یکی از مامان‌ها سمت مسجد محله رفتیم، محل رفت و آمد ملائکه مملو از جمعیت بود. بعد از نماز یه بسم الله گفتیم و رفتیم سراغ خانم‌های جوان یا خانم‌هایی که پوشش‌ شون معمولی بود. یکی‌شون که سفت و سخت گفت رای نمیدم بخاطر حزب بازی، بخاطر اینکه ۴۰سال هیچ اتفاقی تو مملکت‌مون نیفتاد، هرچی هم دلیل میاوردی قبول نمی‌کرد چون گوش شنوایی نداشت، حتی گفت مملکت‌مون هم به دست تجزیه طلبا بیفته برام مهم نیست! رفتیم سراغ خانم دیگه. ایشون هم از مشکلات زندگی‌شون گفتن از اینکه انقدر درگیر گرفتاری‌های زندگی‌شون هستن که انتخابات جایی تو زندگی‌شون نداره، از تفاوت آقای پزشکیان و جلیلی گفتیم از اینکه منتخب اصلاح طلب‌ها هیچ برنامه‌ای نداره و اینکه آقای جلیلی برای تمام مشکلات برنامه دارن. اما توجیه نشدن و گفتن رای ما هیچ تاثیری نداره. در لحظه‌ی خداحافظی گفتم بهشون اگه تاثیری نداره پس چرا دولت‌های مختلف با نگاه‌ها وعملکردهای متفاوت اومدند تو این چند سال سرکار؟ ولی حرف دیگه‌ای برای جواب نداشتن. با چند نفر دیگه هم گفتگو کردم که راحت‌تر قبول کردن به رای دادن به آقای جلیلی. یه بنده خدایی هم گفت من شوهرم ارتشی هست، چرا باید مستاجر باشیم چرا نمی‌تونیم جهیزیه دخترم را فراهم کنیم، برای اینکه کسی به فکر ما نیست رای نمی‌دیم. دو نفر دیگه غیر از مادرانه هم توی مسجد داشتن تبلیغ انتخابات می‌کردن، باهاشون طرح دوستی دادیم. بسیار فعال بودن طوری که بیرون از مسجد همراه‌شون شدم و جالب بود نوع تبلیغ‌شون. توی پیاده‌روها جلوی مردم رو می‌گرفتن و با لبخند می‌گفتن عیدتون مبارک همون موقع هم دست‌شون رو باز می‌کردن و شکلات توی دست‌شون رو تعارف می‌کردن، واکنش‌ها خیلی خوب بود. بعد از تعارف شکلات، می‌گفتن حالا که کامتون شیرین شد بهمون بگید به کی رای دادید، یکی از مخاطب‌ها که کمی شل حجاب بود گفت معلومه آقای جلیلی، چون برنامه داره، اونایی که هرطور دل‌شون می‌خواد توی خیابون راه برن به پزشکیان رای می‌دن، آخر صحبتم گریه‌ش گرفت. گفت من از پیش دکتر میام و این شکلات رو که از طرف خداست را به فال نیک می‌گیرم. سراغ دو نفر دیگه هم که چادری معمولی بودن یعنی یکم موهاشون بیرون بود رفتیم گفتن طبیعتا نمی‌خوایم به دوران روحانی برگردیم و رای‌مون جلیلی هست. یکی از مامان‌های محله هم عصر توی پارک محله رفتن برای تبلیغ. سراغ یک خانم مسن رفتن که مخالف رای دان بودن بخاطر وضعیت بد معیشت. دوست‌مون خوب گوش شنوا بودن برای این خانم. در همون حین گوش دادن به صحبت‌های مخاطب، خانمی میاد کنار صندلی‌شون می‌شینه و به حرف‌هاشون گوش می‌ده، که همون موقع یه سناریویی طراحی می‌کنن رفیق‌مون و می‌گن خب ما که رای‌مون تاثیری نداره اما نمی‌دونم چرا این خانم می‌خوان به آقای جلیلی رای بدن، و اون خانم هم که رای‌شون جبهه‌ی انقلاب بوده، شروع به تعریف کارای آقای جلیلی می‌کنن وخداروشکر خانم مسن ۸۰ درصد قانع می‌شن برای رای دادن. سراع یک نفر دیگه می‌رن که خانم بخاطر مشکلات پسرشون حوصله‌ی انتخابات رو نداره و دوست‌مون زیاد باهاشون گفتگو نمی‌کنن. بعدش سمت خانم شل حجابی می‌رن که رای‌شون آقای جلیلی بوده بخاطر داشتن برنامه. مسجد هم که خواهرمون بعد پارک رفتن خانم‌های مسن پرسیدن حالا بگین باید به کی رای بدیم. 🖊نجمه قاسمی * "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
27.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بازارچه‌ی مقاومت سود ۳۰ میلیون تومانی از فروش غذا، محصولات خانگی طبیعی، اقلام فرهنگی و هنری و... دست‌ساز مادران مادرانه اصفهان به نفع جبهه مقاومت. همراه با: ✓ بازی و برنامه‌های متنوع مادر و کودک. ✓ فضاسازی تحریم کالاهای اسرائیلی و سخنرانی. ✓ جمع آوری داروهای اضافی و قابل مصرف منازل برای مصرف جهادی. پنجشنبه ۳ آبان‌ ۱۴۰۳ به همت مجموعه مادرانه اصفهان و همکاری اداره بانوان و خانواده شهرداری اصفهان. "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
53.08M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از اصفهان تا لبنان! 🇱🇧🇮🇷🇵🇸 روایت همدلی مادران و فرزندان محله‌ی ابن سینا با مادران و فرزندان لبنان و غزه. "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary
مدار مادران انقلابی "مادرانه"
صبح روز تعطیل همت مضاعف می‌خواد تا بچه‌ها را از خواب بیدار کنم بخصوص که پسرم بعد پنج روز سحرخیزی می‌خواد روز تعطیل را با خیال راحت بخوابه. ولی شب قبلش باهاش صحبت کردم و چون از هیئت قبلی خاطره‌ی خوبی داشت و با همکلاسی صمیمیش هم‌بازی شده بود بدون بهونه قبول کرد. موقع ورود، چیزی که بیشتر از همه چیز نظرم را جلب کرد فضاسازی زیبایی بود که به مناسبت نزدیک بودن به ولادت حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها و روز مادر توسط عزیزانِ همیشه فعال ایجاد شده بود. وسط صحبت‌های مهمان عزیز رسیدم. این بخش از هیئت را خیلی دوست دارم و سعی می‌کنم حداقل به یکی از کارهایی که توصیه می‌کنند عمل کنم. شیرْ زنی که زندگی مجاهدانه‌اش در راه اسلام و انقلاب صرف شده بود و هنوز هم خودش را موظف می‌دونست دست از تلاش برنداره و هر آنچه از دستش بر میاد برای دوام این انقلاب انجام بده. إن شاالله که ما هم بتونیم در حد خودمون دِین‌مون را به شهدا و خادمان اسلام و انقلاب به بهترین شکل ادا کنیم. از بین صحبت‌های ایشان تلنگری به خودم زدم، شاید پیش خودمون فکر کنیم برای قرب به خدا و عزیز شدن پیش خدا خیلی کار خارق‌العاده‌ای باید انجام بدیم ولی توی حساب خداوند شاید کوچکترین عمل‌مون توی یک کفه‌ی ترازو سنگین‌تر از کفه‌ی دیگرش باشه که خیلی از اعمال‌مون توش قرار گرفته و خودمون فکر می‌کنیم خیلی کار بزرگی کردیم! ایشون سفارش کردند پوست میوه‌ها را دور نریزیم و خشک کنیم برای دام‌ها و یا به عنوان کود باغچه. افسوس که توی سبک زندگی شهری کلی اسراف داریم و خدا می‌دونه که این کارمون چقدر توفیقات و برکات را از ما می‌گیره و بی‌خبریم ازش. گروهی از پسران که از ۵ ساله تا ۹ ساله را شامل می‌شد وسط سخنرانی بدو بدو می‌کردند و مادر یکی از پسرها هر یک ربع بلند می‌شد و به اونها تذکر می‌داد اما کارساز نبود مگه می‌شه یک گروه چند نفره از پسرها باشه و بدو بدو توش نباشه! البته دور از انصافه اگر نگم که برای لحظاتی هم، دور هم نشستند و سازه درست کردند و قدرت‌شون را به رخ هم کشیدند. دخترها هم با مسئولیتِ یکی از عزیزان کناری نشسته بودند و داشتند برای مادرشون کارت تبریک روز مادر درست می‌کردند و در آخر هم همخوانی دخترها حسن ختام برنامه هیئت بود. و برای من که برای عرض ارادت خدمت مهمان عزیز رسیدم توصیه به فرزندآوری شد، که در طول جلسه هم تاکید زیادی بر این امر رهبری داشتند. تک تک مادران به همراه بچه‌ها با توشه‌ای از این جلسه‌ی پر بار راهی خانه شدند. و اما شادی مضاعف سهم مادرانی شد که کارت تبریک زیبای دست ساخته‌ی دختران‌شان را به عنوان هدیه روز مادر گرفتند. "مادرانه" www.madaremadari.ir ble.ir/madaremadary eitaa.ir/madaremadary