eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
در کنجِ یه ویرونه نوری می درخشه گویی فرود اومد شهابِ آسِمونی دختر گرفته راسِ بابا رو به دامن چن تا ترک روی لب و چن تا پیشونی داره میگه این بوده بابا آرزویم _ شونه زنی با لای انگشتات به مویم دَس که نداری لااقل پس بوسه ای زن "ردِِّ طنابِ مونده" بر زیرِ گلویم دیشب توو خوابم اومدی بابا چه زیبا دَستی کشیدی زخمِ رویم ناز کردی بس که گره افتاده بود هر تارِ مویم با نرمیِ دسّات اونا رو باز کردی اصلاً خودم دیدم در آغوشم کشیدی امشب چرا بابا حسین "بی دسّ و پایی" دیدم که با دسات تو لُپّامو کشیدی آخه! مگه در "جسم و سر" میشه جدایی؟ تو اومدی و عمّه جونم پیشمون بود اما دلش از دردِ این ویرونه خون بود داش پیشتون مینالید از رنجِ اسارت پاهاش همه زخمیِ تیغِ خیزرون بود خواب دیده ام محکم منو کردی در آغوش با نازِ بوسه خونِ لبهام و چشیدی امشب کجا قایم نمودی "دست و پا تو" بابا نکنه از رقیه دل بریدی؟!
گنجینه ی عشق است دلِ خونِ رقیه عالم به فدای دلِ محزونِ رقیه (س) دردانه ی بابا چو خودش بس که رئوف است شد وردِ لبِ ما اَنا مجنونِ رقیه !
🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹 دکلمه ای بسیار زیبا و جانسوزدروصف حضرت رقیه سلام الله علیها 🎤👌 🕊🥀🕊🥀🕊🥀🕊 ‍ 😭بر نیزه‌ها از دور می‌دیدم سرت را 😭بابا! تو هم دیدی دو چشم دخترت را؟  😭چشمانم از داغ تو شد باغ شقایق 😭در خون‌‌ رها وقتی که دیدم پیکرت را 😭ای کاش جای آن همه شمشیر و نیزه 😭یک بار می‌شد من ببوسم حنجرت را 😭بابا تو که گفتی به ما از گوشواره 😭همراه خود بردی چرا انگشترت را 😭با ضرب سیلی تا که افتادم ز ناقه 😭دیدم کبودی‌های چشم مادرت را 😭یک روز بودم یاس باغ آرزویت 😭حالا بیا با خود ببر نیلوفرت را یا حضرت رقیه سلام الله علیها 🖤💔💔🖤🖤💔💔🖤 😭😭😭😭😢😢😢😢
|⇦•کجا بودی ای سرِ زخمی.. و توسل به سه سالۀ حضرت اباعبدالله حضرت رقیه سلام الله علیها به نفس آقا سید مهدی حسینی •✾• ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ کجا بودی ای سرِ زخمی کجا بودی صبحِ اُمیدم کجا بودی من بدونِ تو با گریه شب ها میخوابیدم .. شاید من رو نشناسی ای بابا آخه سنِ من خیلی رفت بالا یه روز من رو پاهات ، الانم تو بخواب رویِ پاهام لالا لالا .. *مرحوم دربندی میگه پاهاشو دراز کرد سر رو گذاشت رو پاهاش* لالایی چرا گردنت زخمه؟.. لالایی چرا صورتت زخمه؟.. لالایی نگو اینو میدونم برا چی بابا رو لبت زخمه؟.. کجا دیدی دختری باشه رو دستاشم یک سری باشه کجا دیدی رو سر دختر جلو باباش روسری باشه *مگه بابات نامحرمه ؟.. نه عمه موهام کمی نامرتبه ..* یادم رفته با دیدنش غم هام یادم رفته شیرین زبونی هام ان شالله بابامم یادش رفته یه روزی بلند بود چقدر موهام *من اگه محرم نبود اینو نمیگفتم به خود بی بی قسم..* دیگه من موهامُ نمی بندم واسه دندونامه نمی خندم کجا بودی بابا تو راهِ شام میدیدی که زخمامُ می بندم نبودی من غصه ها خوردم تو رفتی من ضربه ها خوردم نبودی اون شب تک و تنها کتک از اون بی حیا خوردم دیگه مردم رقیه ات حالا خیلی غمگینه به سختی جلو پاشو میبینه صداش میکنن برنمیگرده گوشام بعد از اون ضربه سنگینه *عرض روضۀ منو التماسِ دعا .. دختربچه باباییِ .. سر وقتی اومد تو خرابه دست انداخت تو موهایِ سر بابا .. گفت عمه این موهایِ بابای منه؟.. دست انداخت به سر و صورت .. گفت عمه این سر و صورت بابایِ منه ؟.. اما یه وقت دید عمه عقب عقب رفت رقیه .. تا دستش خورد به لبایِ بابا گفت عمه این لبای بابای منه؟.. ( تعجب کرد.. ) دست انداخت به دندونای سر بریده .. کی چوب به لبات زده بابا .. غوغایی کرد تو خرابه دستاشو مشت کرد اینقدر زد تو دهن خودش .. لب و دهان خون آلود شد .. هی گفت بابا بابا .. اینقدر گفت بابا یه وقت خانوم هرچی تکونش داد دید بچه صدا نمیزنه .. امام سجاد اومد جلو دست گذاشت رو قلبش گفت عمه کارش تموم شد عمه .. دیگه صدا نفسش بالا نمیاد عمه .. هی تکونش داد دید جواب نمیده .. آخ لباس و کنار زد دید همۀ صورتش غرقِ خونه ...*
4_5965053191472023603.mp3
2.91M
|⇦•کجا بودی ای سرِ زخمی.. و توسل به سه سالۀ حضرت اباعبدالله حضرت رقیه سلام الله علیها به نفس آقا سید مهدی حسینی •✾• ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ گر دُخترکی پیش پدر ناز کند گِرِهِ کربُ بَلای همه را باز کند @majmaozakerine
سلام خانم خانما دیر اومدم میدونم گریه نکن عزیزم دیگه پیشت میمونم چه چادری داری چه روسری داری بابا سلام خانم خانما دیر اومدم میدونم گریه نکن عزیزم دیگه پیشت میمونم بابایی فدات بشه چقدر کبود شدی بابایی فدات بشه موهات سفید شده بابایی فدات بشه چقدر کبود شدی بابایی فدات بشه موهات سفید شده دختر قشنگم و کیا کتک زدن اینا واسه اینکه بابات شهید شده حالا دست ندارم بغلت کنم خشگل بابا کاش میشد روی پاهام بشینی منو ببخش چه دختر خشگلی داشتم … سلام بابایی جونم ببخش اگه کلافم موی منو سوزوندن نشد برات ببافم الهی فدات بشم چقدر عوض شدی جای چیه رو لبات که انقدر خونیه بوی دود وخاکستر میاد گمون کنم ایناهمه کار خیر ندیده خولیه توروباچوب میزد یزید سرت افتاد ازتو طشت زمین ربابم افتاد اینا ناموس نمیفهمن ما کجا کنیزی کجا همون جا عمه جون داد توبزم می یکی منو نشون میداد یزید سرو ...آه بابا 😭
گفتم نزن افتادم از پا باز هم زد او را قسم دادم به زهرا باز هم زد کودک زدن دارد مگر،صد بار گفتم من که ندارم با تو دعوا باز هم زد ناراحتم خیلی به بابا حرف بد زد گفتم نگوید بد به بابا باز هم زد او چکمه پایش بود و من پای برهنه خون می چکید از هر دو تا پا باز هم زد فریاد می زد بر سر من از سر قیض گفتم خودم می آیم آقا،باز هم زد از زجر بی زارم بدم می آید از او چون حال من را دید،اما باز هم زد با پا مرا هل داد خیلی وحشیانه بر سر گرفتم دست ها را باز هم زد گفتم بگو آخر خودت دختر نداری؟ بابا نبودی هیچ آیا؟باز هم زد صلی الله علیک یا اباعبدالله 😭😭😭😭😭😭😭😭
✅ روضة العلما ⚪️مرحوم حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد کافی 🔘حضرت رقیه سلام الله علیها زینب(س) سرپرست بچه ها بود. زینب (س) این همه غمی که دارد باید به همه کارها برسد. بی بی، تمام زنها و بچه ها را خواب کرد. حالا آمد خودش بخوابد.آی زن و مرد! زینب(ع) آمد روی خاکها بخوابد. تا آمد بخوابد یک وقت دید گوشه خرابه در تاریکیها یک بچه بلند شده، هی می گوید: بابا! بابا! بابا! ای خدا! چه کار کنم؟ با این همه زحمت من این زن و بچه را خواباندم، باز یکی یکی بیدار می شوند بلند شد آمد جلوببیند چه کسی است؟ دید رقیه است. امروز برای امام حسین(ع) داد بزنید. رقیه گفت: من بابایم را می خواهم، من پدرم را می خواهم، الان بابایم اینجا بود. یک وقت دیدند غلامی آمد یک طبق هم در دستش است. یا الله! یا الله! این بچه دوید جلو روپوش را از روی طبق برداشت، دید سر بریده حسین(ع) است. سر بابایش را به سینه چسباند. صدا زد: بابا! چه کسی مرا یتیم کرد؟ یک وقت دیدند این بچه دیگر ناله نمی کند. وقتی زیر بغل بچه را گرفتند دیدند رقیه جان داده است. ✍️ تحقیق و‌نگارش: سعید نسیمی سلام الله علیها
✅ روضة العلما ⚪️مرحوم آیة الله حاج آقا مجتبی تهرانی 🔘 حضرت رقیه سلام الله علیها حسین علیه السلام وقتی خداحافظی کرد که به میدان برود دختر سه ساله ای هم‌ داشت که آمد و اظهار عطش کرد. من این را در مقاتل دیدم، معلوم‌ میشود خیلی جگر پدر را سوزانده است. حسین علیه السلام جواب مثبت داد که می روم [شاید] برای تو آب بیاورم ... وقتی خاندان حسین علیه السلام به قتلگاه آمدند زینب علیها سلام بود سکینه علیها سلام هم بود و این بچه هم همراه آن ها بود زینب علیها سلام دست خود را روی چشمان او گذاشت یک وقت نبیند... ... این دختر هنگامی که در خرابه شام از خواب بیدار شد و بهانه بابا گرفت، یزید لعنة الله علیه دستور داد سر حسین علیه السلام را در ظرفی قرار دادند و پوششی روی آن کشیدند. گفت این را برای دختر ببرید. نگاه کنید خباثت چه می کند: طفل سه-چهار ساله، آن هم ‌دختر بچه، در دل شب؛ کارش منشأ خباثت است. وقتی روپوش را برداشت، نگاهی کرد و گفت این سر کیست؟ گفتند سر پدرت حسین علیه السلام است. با دست های کوچکش سر را بر داشت در حالی که مواظب بود از دستش نیفتد. چه بسا سر را به سینه اش گذاشته بود. گفت ای پدر چه کسی تو را به خون سرت خضاب کرده؟ چه کسی رگ های گردنت را بریده است؟چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ ✍️ تحقیق و نگارش: سعید نسیمی علیها سلام @majmaozakerine