eitaa logo
کانال متن روضه مجمع الذاکرین اهل بیت علیه السلام🎤
40.9هزار دنبال‌کننده
8.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
379 فایل
﷽ 💚مقدمتان را به کانال ✅ خوب ✅ پرمحتوا ✅ و ارزشمند مجمع الذاکرین گرامی میداریم💚 مدیریت 👇 @khadeem110 @majmazakerinee لینک کانال👆 https://eitaa.com/joinchat/272171029Cdda5575628 لینک گروه 👆 https://rubika.ir/maajmaozakerine کانال ما درروبیکا👆
مشاهده در ایتا
دانلود
گُذرِ روضه از اين مرحله زجر آور بود شرح اوضاعِ بدِ قافله زجر آور بود ريسمان بود و گلوهای زِ گُل نازک تر بيش از آن هُرم تنِ سلسله زجر آور بود بيش از آتش و خاكستر و سنگ لب بام پای كوبی و دَف و هلهله زجر آور بود چند كودک ز روی ناقه زمين افتادند دردِ افتادن از آن فاصله زجر آور بود مثل خُشكيدگیِ صورتِ نيلوفرها اشکِ پاهایِ پُر از آبله زجر آور بود خارجی خواندنِ اولادِ علی و زهرا بيش از هر چه در آن غـائِله زجر آور بود به خُدا بيشتر از بدْ دهنی كردنِ شِمر ديدنِ قَهقَهه ی حرمله زجر آور بود گفتم الشّام وَ الشّام وَ الشّام ،از بس طرزِ توضيح در اين مسئله زجر آور بود
روی نی گیسوی پریشانش آسمان را به گریه می انداخت گریه های سه ساله دختر او کاروان را به گریه می انداخت سنگ از روی بام می آمد سوی اهل امام می آمد آیه انتقام می آمد* این و آن را به گریه می انداخت او علی بود و مثل جدش داشت خار در چشم و استخوان به گلو رد زنجیرها به گردن او استخوان را به گریه می انداخت شانه های امام می لرزید تا موذن اقامه سر می داد آن‌چنان اشک ‌بر زمین‌می ریخت که جهان را به گریه می انداخت می پرانید مستی از سر شب خطبه های منور زینب لبش اسرار بر ملا می کرد خیزران را به گریه می انداخت آه از آن پینه های پیشانی وای از این شیوه ی مسلمانی ناله می کرد مرد نصرانی شامیان را به گریه می انداخت کربلا سر به سر فقط غم بود هرچه گفتند از غمش کم بود روضه ی شام بیشتر اما نوحه خوان را به گریه می انداخت *: وسیعلمون الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون
وقتی رسید قافله در مجلس یزید بالا گرفت قائله در مجلس یزید اشک سر بریده در آمد که پا گذاشت زینب میان سلسله در مجلس یزید زینب رسید و دور و برش جمع خسته ای با پای پر ز آبله در مجلس یزید داغ رباب تازه شد آن لحظه ای که دید بالا نشسته حرمله در مجلس یزید با کینه ای به قدمت تاریخ، کفر داشت با دین سر مقابله در مجلس یزید دف ها به روی دست، و کِل می کشید مست مطرب میان هلهله در مجلس یزید بزم شراب بود و چه کردند پای تشت رقاصه ها پِیِ صِله در مجلس یزید ای وای، بین جام شراب و سر امام چندان نبود فاصله در مجلس یزید بالا که رفت چوب، سه ساله بلند شد صبرش نداشت حوصله در مجلس یزید شد اشک چشم، بغض و بدل کرد این چنین آتش فشان به زلزله در مجلس یزید صحبت که از خرید و فروش کنیز شد افتاد باز ولوله در مجلس یزید خون خورد زینب و جگرش پاره پاره شد از دست إبن آکله در مجلس یزید
شامیان خنده به زخم جگر ما نزنید ساز با نالۀ ذرّیۀ زهرا نزنید سر مردان خدا را به سر نیزه زدید مرد باشید دگر سنگ به زنها نزنید به زنان بر سر بازار اگر سنگ زدید دختران را به کنار سر بابا نزنید علی و فاطمه در جمع شما اِستادند پیش چشم علی و فاطمه ما را نزنید به اسیری که بود در غل و زنجیر زدید به یتیمی که دویده است به صحرا نزنید رقص شادی جلو محمل زینب نکنید پای سر بریده به زمین پا نزنید بگذارید برای شهدا گریه کنیم خنده بر داغ دل سوختۀ ما نزنید کشتن فاطمه بین در ودیوار بس است تازیانه به تن زینب کبری نزنید به تماشای سر پاک حسین آمده اید اینقدر دست به هنگام تماشا نزنید سخن «میثم» دل سوخته را گوش کنید دوستان غیر در خانۀ مولا نزنید
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۱۵ (حضرت رقیه س) یا رقیه تویی گل گلستان دین شیعیان علی را تویی حبل المتین همه بر تو پناه مستمند نگاه یا رقیه۲ یا رقیه تویی آینه ی فاطمه تویی از لطف حق گره گشای همه گل باغ ولا حاجتم کن روا یا رقیه۲ ما همه ذره و تویی چنان آفتاب به حق عمه جانت تو به دل ها بتاب تویی خیر کثیر دست ما را بگیر یا رقیه۲ مونس و همدم حضرت زینب تویی مرهم و محرم حضرت زینب تویی تویی بنت الحسین بر همه نور عین یا رقیه۲ کربلا و کوفه رنج و محن دیده ای پدرت سر بریده بی کفن دیده ای بر حسین دختری تالی کوثری یا رقیه۲ چه ستم ها که در شام بلا دیده ای سر پاک پدر به نیزه ها دیده ای با دل پر شرر شده ای خونجگر یا رقیه۲ در خرابه ی شام سر پدر دیده ای گل بوسه ز لب های پدر چیده ای بر غم تو فزود لب بابا کبود یا رقیه۲ این سخن گفته ای رقیه با چشم تر پدر مهربان مرا به همره ببر تو فتادی ز پا جان تو شد فدا یا رقیه۲
اسمعی وفهمی هذا آخر الساعه من ساعات الدنیا سلام ما رو رقیه ببر به محضر بابا رشیده شهیده صنوبر خمیده فاطمه سه ساله محنت کشیده عمه فدای موی سوختت عمه فدای روی سوختت عمه فدای بازوی سوختت خداحافظ رقیه **** اسمعی وفهمی میری پیش بابا با این روی نیلی یه کاری کن تا نبینه زخمیِ جای سیلی نگو از چشم کم سو نگو از درد پهلو نه از خلخال بگو عمه نه از النگو ما رو نبردن بازار باشه ما رو ندیدن انظار باشه ما رو نزدن هزار بار باشه خداحافظ رقیه **** اسمعی وفهمی نترس از تاریکی ای دردونه خسته میاد به استقبالت مادر پهلو شکسته نترس یاس کبودم نترس بود و نبودم نترس کاشکی عمه من جای تو بودم دیگه نمیری اسارت باشه به تو نمیشه جسارت باشه زجر نمیبره گوشوارت باشه خداحافظ رقیه
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
تو دانی از غم عشقت چه دیدم و چه کشیدم هزار شکر که باز آمدی و روی تو دیدم از آن زمان که قدت دور شد ز منظر چشم نه پیش سرو نشستم نه پیش لاله خمیدم سر شکسته که دارم من از نتیجه‌ی عشقم به عالمی نفروشم چرا که از تو خریدم چرا مقیم نباشم به این خرابه‌ی قدسی که هرچه می‌طلبیدم، ز فیض عشق رسیدم ای بابا هزار بار تو را می زدم صدا به سرِ نی‌ ولی دریغ که یک بار پاسخی نشنیدم ببر ز شام سلامم به کربلا برِ دوست صبا اگر گذری اُفتدَت به کشور دوست اگر به آن سر دور از بدن سری زده‌ای بیار نفخه‌ای از گیسوی مُعَنبر دوست رواست جان بدهم در جواب تو آری اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست دوباره تا که بیابم به چشم بینایی برای دیده بیاور غباری از درِ دوست منِ یتیم و تمّنای دیدن بابا مگر به خواب ببینم جمال منظر دوست ای بابا به دشت هجر نهال خمیده‌ای دارم ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست اگر که خاکی و خاکستری است امّا ما به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست **** بعد از تو شبم نداشت مهتاب از ترس مرا نمی‌برد خواب گفتند به من نخورده‌ای آب من با که از این بلا بگویم مهریه‌ی مادر تو آب است بوسیدن روی تو ثواب است حالا که محاسنت خضاب است رخسار تو را به اشک شویم یه حرف دخترونه الان دیگه یه ماهه که موهام نخورده شونه یه حرف دخترونه النگو هامو دزدیدن پیش خودت بمونه یه حرف دخترونه زن یزید واسم آورد لباس بچه‌گونه تا قلب من از فراق می‌سوخت چشم تر از اشتیاق می سوخت دل بی تو شبی که داغ می‌سوخت تا صبح ستاره می‌شمردم با صورت نیلگون و زردم بگذار مدینه برنگردم آن‌قدر برات گریه کردم راهی به نوازش تو بُردم دست نوازشم سوخت موهات الهی که فدات بشم سوخت دست نوازشم سوخت میون دود خیمه‌ها چشَم سوخت ای رفتن تو چو رفتن از جان دیر آمده‌ای مرو شتابان گفتند تن تو بود عریان بر روی حصیرِ مردم دِه گفتند که خون تو حلال است بابا الف قدم چون دال است بعد از تو مرا چنین سوال است من را چه کسی یتیم کرده کوفه یتیم نواز نیست آغوش تو دیگه چرا سمت رقیه باز نیست کوفه یتیم نواز نیست دیگه به شونه زدنِ موهای من نیاز نیست کوفه یتیم نواز نیست آخه دیگه مثل قدیم رقیه‌ی تو ناز نیست * چوب از یزید خورده‌ای و قهر با منی از چه لبت به صحبت من وا نمی‌شود خنجر نمی‌بره هیچ کسی قربونی رو تشنه سر نمی‌بره آی نامسلمونا کسی انگشتو برا انگشتر نمی‌بره زود راحتش کنید رو تنش پا نزارید کمتر اذیتش کنید حسین آی ... ◾️◾️◾️◾️◾️◾️◾️