3.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسم الله الرحمن الرحیم
روایت ماندگار کربلای خانطومان ٩۵ه ش
بخش دوم از قسمت دوم
#وقتی که موضوع زیارت بیان شد ول وله ای برپاشد.
همگی باتوجه بیداری که شب قبل داشتن بسرعت سرسفره صبحانه حاضرشدند
بعداز صرف صبحانه، رزمندگان مازندرانی و سمنانی درحیاط مدرسه تجمع کردند وبهترین فرصت برای مداح اهل بیت علیهم السلام حاج آقا صادق نژاد بود.
شروع به مداحی کرد ازحماسه های حسینی، سجادی، زینبی، عاشورایی دفاع مقدس، جبهه مقاومت اسلامی گفت.
رجزخوانی هاکرد همه شارژ شدیم
وکم کم سوار اتوبوسها شده و راهی حرم های مطهر شدیم.
دو گروه شده بودیم
یک گروه اول زیارت حرم حضرت زینب کبری س) وگروه دیگر حرم حضرت رقیه (س)،سپس جابجا شدیم.
بالاخره هردو گروه درحرم های مطهر نماز خواندیم وبابزرگ بانوی حماسه حسینی درددل ها کردیم.
ساعت حدود ١۵بودکه به مدرسه استقراری برگشتیم
ناهار صرف شد واستراحتی کوتاه وساعت حدود ١٨ بودکه راهی فرودگاه دمشق شده تادرتاریکی شب راهی شهرحلب درشمال سوریه شویم.
شرایط منطقه طوری بود که پرواز درنیمه های شب انجام می گرفت.
ساعت ١٢،٣٠نیمه شب بوقت دمشق بود که پرواز بسمت حلب اغازشد.
پس از۴۵دقیقه پرواز درفرودگاه ناهموار وتاریک ظلمات حلب فرود آمدیم.
فرودگاه حلب درتیررس تکفیریهابود هرلحظه احتمال گلوله باران خمپاره ای دشمن وجود داشت.
پس ازتوقف هواپیما بسرعت به سالن های تاریک وجنگ زده فرودگاه آمده وتاروشنایی صبح استراحت نموده ونماز صبح را خواندیم.
منتظر اتوبوسها جهت جابجایی از فرودگاه حلب به منطقه تجمع خانات شدیم.
ادامه دارد
سرتیپ دوم پاسدارحمید رضا رستمیان ازفرماندهان جبهه مقاومت
@بنام خداوند بخشنده مهربان.
#خاطره ای باشهید جبهه مقاومت اسلامی عبدالرحیم فیروز آبادی.
#وقتی که زمان اعزام فرا رسید همه در حسینیه لشکر ۲۵ جمع شده بودیم تا تست dna خون بدهیم.
همون لحظه بود که چشمم به شهید مدافع حرم عبدالرحیم فیروزآبادی افتاد با انگشتش پنبهای ی که روی دستش بود رو فشار میداد و می خندید و با بچه ها شوخی می کرد.
به سمتش رفتم و باهاش مصاحبه کردم وازش پرسیدم آقای فیروزآبادی برنامه چیه؟
#با لبخند جواب داد انشاالله عازم به کشور سوریه برای دفاع از حرم حضرت زینب سلام الله.
۲روز بعد همراه با تعدادی از رزمندگان بدون مرز مازندرانی در سوریه کنار بارگاه نورانی حضرت زینب کبری س) وحضرت رقیه (س) بودیم. ودیدار دوم مون هم در سوریه و استان حلب وروستای کفر عبید ازتوابعه شهرحلب بود.
از دور دیدم که عبدالرحیم وسط باغ زیتونی نشسته و در حال نوشتن است.
بسمتش رفتم وازعبدالرحیم پرسیدم برادر در حال چه کاری هستی؟
جواب داد دارم برای خانواده ام وصیت نامه مینویسم.
بهش گفتم مگر خبری از عملیات وشهادت هست؟
گفت، بله.
عملیاتی خواهد شد و تعدادی از همین رزمنده ها به فیض شهادت خواهند رسید من هم دارم برای خانواده و فرزندانم وصیت نامه مینویسم شاید شهادت قسمت من هم شود.
۱۵ روز بعد دیدار سوم ما در سلسله عملیات محرم درمنطقه بین روستای القراصی (وادی ترک) وروستای السابقیه) در یک باغ زیتون بزرگ انجام گرفت.
و ما از شب قبل در آنجا حضور داشتیم زیر درختان زیتون موضع گرفتیم
آنها (دشمنان) آماده باش بودند واز شب قبل می دانستند که ما در روبروی آنها جهت عملیات حضور داریم به همین خاطر با تیربار های شان به سمت باغ مثلثی شلیک می کردند و توپ ۲۳ شان مدام با گلوله های خود ترکان روی ما اتش داشتند. وما زیر درختان زیتون موضع گرفته بودیم.
تیربار های دشمن مدام باغ مثلثی را مورد هدف قرار می داد و شاخه های درختان زیتون را می تراشید و به روی ما می ریخت.
#دستور حمله داده شد و عملیات را آغاز کردیم نبرد سنگینی باتبادل آتش ها بوقوع پیوست.
تعدادی از همرزمان مان مجروح و شهید شدند.
# عبدالرحیم فیروزآبادی از آن جمله آنان بود که بشدت از ناحیه گردن و دهان مجروح گردید.
گلوله از گردن وارد و از دهانش خارج شد.
خونش یقه و پیراهنش جاری میشد و تمام لباس هایش آغشته به خونش بود همچنین لخته های خون در حلق مبارکش وجود داشت که راحت نفسش را بسته بود.
عبدالرحیم و شهید محمد شالیکار و چند نفر از مجروحین رو داخل آمبولانس گذاشتیم و به سمت پست امداد که در روستای عبطین وسپس به بیمارستان شهرالخاضر منتقل شد. #من کنار عبدالرحیم ایستاده بودم ناگهان عبدالرحیم سه بار سید و سرور و سالار شهیدان آقا امام حسین علیه السلام را صدا زد و و با اندک جانی که داشت و با کمترین رمقی که در بدنش بود میگفت :
یا حسین یا حسین اولش محکم تر بود من خوشحال شده بودم از اینکه او توان دارد و زنده میماند یاحسین دومش را با سختی بیان کرد با قلیان خون در حلقش و یا حسین آخرش را که دیگر توانی نداشت زمزمه کرد و جان به جان آفرین تسلیم کرد. عبدالرحیم مولایش امام حسین علیه السلام را دیده بود و در لحظات آخر عمرش به امامش رسیده بود.
من مطمئن هستم که ایشان در آن لحظات سر بر بالین آقا امام حسین گذاشت و جان داد.
شاید شهادت عبدالرحیم که از ناحیه گردن و حلق بود شباهتی به مولایش امام حسین داشت.
#خداوند را شکر می کنم که توفیق دیدن آن لحظات را به من داد که همواره در زندگی قدردان شهدا باشیم و از خدا بخواهیم که ما را به دوستانمان ملحق کند.
(راوی برادرمیثم نوری، ازهمرزمان شهید)
#تفاوت های ایران اسلامی با اعراب ده من شیرده :
#وقتی ترامپ گفت «عربها از ایران پیشرفته ترن » اینو یادش رفت بگه که؛
🔬 ایران با تحریم، ماهواره و موشک میسازه
💰 عربستان با دلار، هنوز سلاحها را وارد میکنه
اونا پیشرفت رو میخرن، ما پیشرفت رو میسازیم اینه فرق بین ما و عربستان وابسته.
(لشکر مردمی بانوان حضرت زینب کبری س مازندران)