eitaa logo
شعر مذهبی رضیع الحسین
7.2هزار دنبال‌کننده
532 عکس
4 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
خلاصه عرض کنم حال گریه دارم را دلا بسوز که گم کرده ام‌ نگارم‌ را نشسته ام سر راهت بلند می گریم مگر که گوشه چشمی کنی ، هوارم را هزار بار دعای خودت نجاتم داد ببخش یاد نکردم یک از هزارَم را به کار تو نمیایم ولی مرا نفروش به هم نریز عزیزم تو روزگارم‌ را بگیر بغض مرا تا کمی سبک بشوم گذاشتم به سوی خیمه  تو ، بارم را دلی که سوخته را هدیه می کنم بَردار بریز دور و بر خیمه ات غبارم را بگو به نوکری خیمه ات قبول شدم به دست راست بده حکم افتخارم را مرا بخاطر زینب به کربلا بفرست به کربلا ببر این قلب بی قرارم را به اقتدای تو هر صبح و شام می سوزم چه بد زدند امام بزرگوارم را @raziolhossein
یک ذره یقین من به شاید نرسید گفتم دگر از سفر میاید...نرسید! یک جمعه مرا دوباره مهلت بدهید! این جمعه گذشت و آنکه باید نرسید @raziolhossein
کرامت پیشه ای بی مثل و بی مانند می آید که باران تا ابد پشت سرش یک بند می آید کسی که نسل او را می شناسد، خوب می داند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند می آید همان تیغی که برقش می شکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را می دهد پیوند می آید همه تقویم ها را گشته ام، میلادی و هجری نمی داند کسی او چندِ چندِ چند می آید جهان می ایستد با هرچه دارد روبروی او زمان می ایستد، بوی خوش اسفند می آید ولی الله، عین الله، سیف الله، نورالله علی را گرچه بعضی بر نمی تابند، می آید بله! آن آیت اللهی که بعضی خشک مذهب ها برای بیعت با او نمی آیند می آید برای یک سلام ساده تمرین کرده ام عمری ولی می دانم آخر هم زبانم بند می آید بخوان شاعر! نگو این شعربافی در خور او نیست کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند می آید به در می گویم این را تا که شاید بشنود دیوار به پهلوی کبود مادرم سوگند... می آید @raziolhossein
بنویس که هر چه نامه دادم نرسید بنویس که هیچ کس به دادم نرسید بنویس قرار من و او هفته بعد این جمعه که هر چه ایستادم نرسید @raziolhossein
بی تو هر جا می روم احساس غربت می کنم راه بر جایی ندارد هر چه همت می کنم بی تو آرام و قراری نیست در دنیای ما دور مانده از خوشی با هر که صحبت می کنم نامه اعمال من حال تو را بد می کند جمعه ها بدجور احساس خجالت می کند غیر تو هر کس رفیقم شد نزد چنگی به دل بعد ازین آقا فقط با تو رفاقت می کنم روز و شب فکر همه هستم ولی فکر تو نه حال هر کس جز تو را آقا رعایت می کنم من که باری بر نمی دارم ز روی شانه ات با چه رویی بر تو اظهار ارادت می کنم . . تا نرفته فاطمیه آبرویم را بخر فکر کن که مادرت گفته وساطت می کنم @raziolhossein
آیا "در" و "دیوار" …حقیقت دارد؟ برخورد "گل" و "خار"…حقیقت دارد؟ ای صاحب عزای فاطمیه …آیا… این روضه "مسمار"…حقیقت دارد؟ @raziolhossein1
تمامِ آرزوی من‌ شده تو را دیدن جمالِ فاطمی ات دیدن و خدا دیدن کریم وقت سخن هم نمی دهد به کسی فقط عطا بکند لحظه ی گدا دیدن غریبه ایم و کسی حالِ ما نمی پرسد میانِ شهر چه خوب است آشنا دیدن هر آنکه در پیِ آسایش است با ما نیست مسیرِ عشق ندارد بجُز بلا دیدن حدیثِ لیلیِ ما بر سرِ زبانها هست کجا شنیدنِ از دوست و کجا دیدن! گمان کنم که تو روزی به دیدنم آیی که بَر نیاید دیگر زِ چشمِ ما دیدن به سُرخیِ جگرم غبطه میخورد لاله نصیبِ ماست فقط داغِ کربلا دیدن مدینه رفتنِ همراهِ تو صفا دارد وَ قبرِ خاکیِ بانوی اشک را دیدن @raziolhossein
دلم از روضه های فاطمیه گرفته در هوای فاطمیه بیا ای التیام روی نیلی بیا صاحب عزای فاطمیه * بیا از جاده های بی نشانی بیا ای آفتاب آسمانی بیا شب های دلگیری ست آقا بیا که روضۀ مادر بخوانی * نگاهی شعله ور، ای وای مادر هجومی بی خبر، ای وای مادر مغیره … بی هوا … ای وای بابا تو و دیوار و در، ای وای مادر @raziolhossein
تو یاور من در همه جایی ...من نه تو بهر دلم عقده گشایی…من نه ازبس که کریم و مهربانی ؛هرشب... در فکرمن بی سر پایی…من نه @raziolhossein
خوشا لبی که دم زد از نوای صاحب الزمان خوشا دلی که پر شد از ولای صاحب الزمان خوشا بحال عاشقی که هر سحر دقایقی کند کبوتر دلش هوای صاحب الزمان عج خوشا به دیده ای که تر. شود به یاد منتَظَر خوشا سری که می رسد به پای صاحب الزمان تو عارفی تو ذاکری.  به کربلا تو زائری اگر کنی چو شاعری ثنای صاحب الزمان دِی اش بهار میشود چوشهریار میشود کسی که یار میشود برای صاحب الزمان طعنه خورد از این و آن. ولی نمی کند فغان هر آنکه شد در این جهان گدای صاحب الزمان اگر کسی نوا کند بهر فرج دعا کند حاجت او روا کند خدای صاحب الزمان خدا رضا نمیشود درد دوا نمیشود ندبه دعا نمیشود جدای صاحب الزمان قسم به لحظه ی سحر  قسم به شمس والقمر رضایت خداست در رضای صاحب الزمان دوباره مثل هر شبش بیاد عمه زینبش به عرش حق رسیده ناله های صاحب الزمان @raziolhossein
کویر تشنه شده قلبم، ای سحاب، بیا تمام زندگیم بی تو شد سراب، بیا هزار جمعه گذشت و نقاب نگشودی به جان فاطمه این جمعه بی نقاب بیا مباد آنکه بیایی و مرده باشم من شتاب کن که اجل می کند شتاب بیا گذشت عمر و ندیدم تو را به بیداری کرامتی کن و امشب مرا به خواب بیا به کوچه کوچة شهرم ز خون دل همه شب برای آمدنت ریختم گلاب بیا گناه من ره دیدار بسته بر رویت تو بهر دیدن من از ره ثواب بیا غروب جمعه شده بی تو روزهای دلم به صبح جمعة من همچو آفتاب بیا به دردهای به حیدر نگفتة زهرا به ناله های سحرگاه بوتراب بیا به سینه ای که شکست از سُم ستور، قسم به صورتی که شد از خون سر خضاب بیا سرشک دیدة میثم به سیل شد تبدیل هنوز ناله‌ی او مانده بی جواب بیا @raziolhossein
درفاطمیه به سینه غوغا باشد دیده زغم فاطمه دریا باشد (هرقطره اشک ما زداغ زهرا) نذر فرج یوسف زهرا باشد @raziolhossein
شوريده دليم و سر سوداى تو داريم با اين دل سر گشته تمناي تو داريم با خون جگر ديده بشوئیم که عمرى اى پرده نشين ميل تماشاى تو داريم سوگند به يک موى سرت هر چه که داريم از دولتى خاک کف پاى تو داريم ما زنده بر آنيم گرفتار تو باشيم دل بسته به گيسوى چليپاى تو باشيم اى کاش که بر نامهء اعمال همه عمر بينيم که خوشنودى و امضای تو داريم ما روضه گرفتيم که تشريف بيارى اين گرمى روضه ز نفس هاى تو داريم دیگر  تو بيا روضه بخوان صاحب روضه ما حسرت آن صوت دل آراى تو داريم قدرى بگو از غربت جان دادن مادر ما چشم تر از ماتم عظماى تو داريم کم کم کفن فاطمه را پهن نمایند دلشوره ای از شدت غمهای تو داریم امشب شب غمهاست امان از دل حيدر ذکر لب زهراست امان از دل حيدر @raziolhossein
دل از غم فاطمه توان دارد؟ نه وز تربت او كسی نشان دارد؟ نه آن تربت گم‌گشته به بر، زوّاری جز مهدی صاحب الزّمان دارد؟ نه @raziolhossein
هر وقت دل بهانه ی یاد تو را گرفت شادی از آن بلند شد و غصه جا گرفت ابریست آسمان دل بیقرار تو بیخود نبود اگر که دوباره هوا گرفت گفتم شبی شبیه تو گریه کنم ولی چشمم ز اشک خشک شد آقا صدا گرفت تو سوختی که سینه ام آتش گرفت و سوخت تو روضه خوان شدی اگر این روضه پا گرفت امروز هم بیا و بگو وای مادرم آخر مریض خانه ی مولا شفا گرفت راحت شدند اهل مدینه ز رفتنش این خانه ی علیست که دیگر عزا گرفت در آخرین وصیت زهرا دل علی از روضۀ حسین و غم کربلا گرفت @raziolhossein
ای جان جهان، جهان جان ادرکنی قیوم زمین و آسمان ادرکنی احیاگر صد دمَ مسیحا اَلغوث یا حضرت صاحب‌الزمان ادرکنی @raziolhossein
کی می شود بیند بشر ، خیرالبشر را آه ای سفر کرده بده پایان ، سفر را عیسی مسیح من ! که باید جز تو بخشد جان دوباره این جهان محتضر را ایمان شده یک تکه آتش در کف دست دنیا به قصد دین ما بسته کمر را حق بی تو باطل گشته و باطل شده حق دنیای بی صاحب نداند خیر و شر را ما آمدیم هر وقت ، تو در باز کردی تو آمدی هر وقت ما بستیم در را العفو می گویی به جای تک تک ما جای همه بیدار هستی هر سحر را آقا به ما مثل گذشته باز گردان آن حال خوش ، آن عاشقی ، آن چشم تر را دست تمام اهل روضه می شود پر امشب اگر گیری تو دست یک نفر را بیچاره من ، بیچاره من ، من که ندیدم یک بار هم در روضه ی مادر ، پسر را بیچاره من ، بیچاره من ، من که نمردم هر چه شنیدم روضه ی دیوار و در را @raziolhossein
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چشمان پر از بهت حسن را چه کند این سوختن و دم نزدن را چه کند گیرم که علی دست بشوید از تو خونابه جاری از کفن را چه کند @raziolhossein
آخرش شرح غمم روی زبانها افتاد همه گفتند که خیبر شکن از پا افتاد آه ، رفتی و تمام بدنم می لرزد پهلوان تو زمین خورد ، وَ از نا افتاد غسل جسم تو بود سخت تر از هر کاری کوه ، پاشیده شد و بر روی دریا افتاد دو سه ماه است که رخسار تو با پوشیه است چشم من بر رخ نیلی تو حالا افتاد مَحرمت بودم و نامَحرم زخم بدنت این چه زخمی ست که بر بازوی تو جا افتاد ؟ بشکند دست کسی که ... اثرش معلوم است جای دستی به روی صورت حورا افتاد با یتیمان تو همناله شده جبرائیل ولوله در وسط عرش معلّی افتاد ساحلم بودی و رفتی و نگفتی با خود ... که علی در وسط موج بلایا افتاد با چه رویی بدنت را بدهم بر پدرت لبم از شرم ، ز هر صحبت و نجوا افتاد با چه رویی به پدرجان تو این را گویم ... "پیش چشمان همه ، ام ابیها افتاد" @raziolhossein
سخت است کسی فاتح خیبر شده باشد شمشیر خداوند مقدر شده باشد در خیبر و در بدر و احد یک تنه چون کوه تنها سپر جان پیمبر شده باشد در خانه ولی با همه ی هیبتش آن مرد ماتم زده ی فاجعه در شده باشد سخت است برایش که علی باشد و آنگاه شرمنده پژمردن همسر شده باشد تأکید پیمبر به همه ...بضعة منیّ بر سوختن فاطمه منجر شده باشد حالا شب رجعت شده و حرف امانت خاک سیه از خجلت او تر شده باشد سخت است برای پسری که تک و تنها شاهد به زمین خوردن مادر شده باشد @raziolhossein
گفتی که دهم غسل شبانه بدنت را تا آنکه نبینم کبودی تنت را صد شکر که بر آرزوی خویش رسیدی در بر بگرفتی تو حسین و حسنت را دیدم که هنوزم چکد از سینه تو خون در قبر گشودم چو بند کفنت را با من که نگفتی که عدو با تو چها کرد گو با پدرت اینهمه رنج و محنت را گردیده عزاخانه تو خانه حیدر بر گرد و صفایی بده بیت الحزنت را پیراهن خونین تو شد روضه زینب پنهان نکنم از چه از او پیرهنت را زین صحنه دلم سوخت که زینب به حسینت می داد نشان حالت شانه زدنت را طفلان تو از گریه توانم کنم آرام اما نتوانم کنم آرام حسنت را از سینه کشم آه چو در خاطرم آید در کوچه زمین خوردن و پرپر شدنت را غمدیده مخور غم که خدای تو به محشر بخشد به گل روی حسین سینه زنت را @raziolhossein
گل من چون تو را در گل بپوشم؟!!! ز هجران تو خون دل بنوشم؟!!! در ایام جوانی قسمتم شد... که تابوت تو را گیرم به دوشم!... ____ دعایی زیر لب دارم شبانه ... تو آمین گوی ای ماه یگانه ! الهی هیچ مظلومی نبیند ... عزیزش را به زیر تازیانه !!! بیا با هم نماز شب بخوانیم ... دعای دل به تاب و تب بخوانیم ... کتاب قصّه‌ی غم های خود را ... نهان از دیده‌ی زینب بخوانیم !!!... _ به خاک افتاده جسم اطهرش بود ... به روی دامن فضّه سرش بود ... میان آن همه رنج و غم و درد ... به فکر غصّه‌های شوهرش بود ! _ غمت برده ز دل تاب و توانم تو رفتی من چرا بـاید بمانم ! گلویم آنچنان از گریه بسته ... که نتوان بهر تو قرآن بخوانم !!! چرا بال و پر ما را شکستی ؟ نهال بی بر ما را شکستی الهی بشکند قنفذ دو دستت که دست مادر ما را شکستی ...!!! _ نگاه نور عینت آتشم زد تماشای حسینت آتشم زد تنت را در کفن پیچیدم آن شب سکوت زینبینت آتشم زد فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد ؟!!! به طفلی رخت ماتم در برم کرد! الهی بشکند دست مغیره ... که در این آستان بی‌مادرم کرد !!! @raziolhossein