eitaa logo
کتابخانه نقد تصوف و عرفان🕸صفیر شیطان🕸
523 دنبال‌کننده
378 عکس
85 ویدیو
104 فایل
📚اولین کتابخانه دیجیتال نقد تصوف و عرفان 🌟معرفی آثار تخصصی و دانلود رایگان جستجو بر اساس مولف، موضوع،زبان، قرن 🛡 تلگرام: 🆔 https://telegram.me/safiresheytan 🛡 ایتا: 🆔 https://eitaa.com/safiresheytan وبلاگ: 🌐 http://safiresheytan.blogfa.com/
مشاهده در ایتا
دانلود
📚معرفی اجمالی؛ ✍کتاب حاضر که بدون بسمله ونام خدا آغاز گردیده، یادداشت های نویسنده و تقریرات درس تاریخ تصوف وی در دوره دکتری ادبیات دانشگاه تهران است که درسال ۱۳۴۵ منتشر گردیده است. ☑️مولف درباره کتاب خود می نویسد: "در این کتاب، من تنها به نکاتی پرداختم که دیگران پیش از من یا به آنها توجه نکرده اند ویا برخی تعصّب ها مانع از بیان آنها شده است. ⚠️ نفیسی که به گفته برخی، از خانواده ای با ریشه بوده، در چند جای کتابش از به عنوان "زبان تازی" یاد می کند و اینگونه بر آن طعنه می زند .او با القاء کوشیده ، تصوف ایرانی را که مشخصه اش ضدّیت با مذهب وخصوصا اسلام بوده، به عنوان یک مایه افتخار و هویت هر ایرانی قرار دهد. 🔘به همین منظور، نخست ارتباط تصوف را با تعالیم یهود و مسیحیت (عهدین) پنهان نموده 🔘وسپس در جستجوی سرچشمه ای ایرانی، آن را به و و (بودائیان هند وافغانستان)، رسانده است. ✅ نویسنده در بخش اول به تاثیر تعلیمات بودایی بر فرهنگ ایران پیش از اسلام و بعد از اسلام می پردازد. 🔹 در کتب حدیث وتاریخ وشعر وفلسفه با نام های مختلف رواج داشته وبه زبان ها گوناگون ترجمه شده است. (بوداسف وبلوهر)،(ژوزافات وبارلائام)،(حی بن یقظان)، (پسرطبیعت)،(سلامان وابسال) و... ▪️در دوره اسلامی اولین بار از این داستان برای اثبات مهدویت استفاده کرده است و نیز از او نقل کرده است. ▪️حکما نیز از این داستان برای اثبات حقایق فلسفی بهره برده اند.از جمله ابن سینا، ابن طفیل وشیخ اشراق. ✅سپس با اشاره به قرابت زمانی میان و تاکید می کند که نه تنها بودا رقیب زرتشت نبوده بلکه روابط حسنه ای میان ایرانیان با هند و افغانستان برقرار بوده است وشباهات زیادی میان فرهنگ ایران وهند و افغانستان وجود داشته است. 👈شباهت داستان های "ریگ ودا" با "اوستا" 👈شباهت نام پهلوانان ایرانی وهندی 👈روابط پادشاهان هند وایران 👈تبلیغ آئین بودا توسط ایرانیان در چین 👈تالیف توسط یکی از برهمنان هندی 👈شرح عقائد در کلیله ودمنه 👈شباهت مراحل سلوک تصوف ایرانی با طریقه مانی وبودا 👈شباهت با بودا 👈شباهت سخنان مشایخ صوفیه و بودائیان 👈شباهت داستان ابراهیم ادهم بلخی با بودا 👈استقبال هند از طُرق تصوف ایران که درحال انقراض بودند(چشتی، قادری،نقش بندی،سهروردی) 👈حضور پر رنگ بودائیان در دو شهر افغانستان (نوبهار بلخ وبامیان) وآثار باستانی فراوان 👈۱۰ هزار سُمج(ریاضتگاه بودائان در دل کوه) در شهر سمنگان افغانستان 👈بزرگترین سران تصوف ایرانی، بلخی بودند. [ابراهیم ادهم، شقیق بلخی، ابراهیم اصمّ] ✅در بخش دوم مولف با تفکیک میان ، برای هر کدام خاستگاه وسرچشمه ای جدا گانه ای تعریف می کند. 1⃣ (ایران وهند وافغانستان) ⬅️ تعلیمات ایرانی زردشتی ومانوی وبودایی هندی 2⃣ (عراق و جزیره) ⬅️ تعلیمات نصارای نِستوری و یعقوبی(یَعاقبه) و صابئین و اصول مَرقیون و ابن دِیصان و هرمس 3⃣ (مصر وسوریه و اسپانیا وشمال آفریقا) ⬅️ تعلیمات افلاطونیان جدید ویهود وحکمای اسکندرانی 🔻تاکید مولف بر این است که؛ 🔹تصوف ایران، از تعلیمات یهود ونصاری گرفته نشده است بلکه تا قرن ۶ هجری کاملاً بوده است واندک رابطه ای با نداشته واین خود یکی از افتخارات و مواهب آن است‼️ 🔸اولین بار و شاگردانش(قونوی، مولوی و...) بودند که و را داخل در تصوف ایرانی کردند وآن را به تصوف غربی استحاله ساختند. ✅نگارنده در بخش سوم ۴ ویژگی که سبب تمایز وجدایی آن از می شود را تبیین می کند. 1⃣ به جای شریعت محوری 2⃣ وآئین ورسوم آن 3⃣ ورقص ودست افشانی وپای کوبی 💥 اختصاص به تصوف ایرانی داشته است. زیرا در آثار صوفیه عراق ذکری ازآن نیست و در تصوف مغرب به حرمت آن حکم کرده اند. 4⃣آئین جوانمردی و ✅ نویسنده در بخش چهارم، را به اختصار معرّفی کرده وسپس فهرستی از را از قرن ۴ تا ۹ ارائه می دهد. 1⃣ 👈(هند،افغانستان،ایران) 2⃣ ؛ ▫️طریقه خواجگان 👈هند وافغانستان ▫️طریقه مجدّدی 👈هند وافغانستان ▫️طریقه جویباری 👈ماوراءالنهر ▫️طریقه خلوتی 👈 کردستان ▫️طریقه خالدی 👈 کردستان 3⃣ ؛ ▫️طریقه مولویه👈ترکیه ▫️طریقه ذهبیه 👈 ایران 4⃣ 👈بغداد، جنوب ایران (خوزستان، فارس، کرمان) هند، پاکستان 5⃣ 👈جنوب هند وایران ۱۴ 🆔 @safiresheytan🕸
🔆 🔖بازخوانی اندیشه استاد در نقد تصوف وعرفان(۸) ♨️ 》 شریعت، طریقت، حقیقت (بخش اول) 🔮 🚥🚥🚥🚥🚥🚥 ▫️روش ها تلقین و ریاضت نیست که تفهیم و آموزش است.و شریعت و طریقت و حقیقت نیست که حقیقت است و سپس آن دو باهم. 💥هنگامی که تلقین و ذکر و ریاضت کنار رفت، ناچار طرح شریعت و طریقت و حقیقت هم، در هم می ریزد. ✅ مادام که حقیقت را نیافته باشیم حرکتی نخواهد بود. می‌گویی حرکت کن تا به حقیقت برسی، در حالی که تا به حقیقت نرسیده باشیم، حرکتی نیست. 🏠کسی که ضرورت خانه دار شدن را نیافته و این حقیقت را لمس نکرده چگونه به دنبال نقشه می رود و یا در حد عمل دنبال معمار و عَمَله می دود⁉️ 💠🔅💠🔅💠🔅💠 👥در مشهد برخوردی رخداد با پیری و مرشدی.چشمانی داشت که نگاهت را می سوزاند و دلت را پر می‌کرد و ابروانی که بر آن نگاه، سایه ی هیبت می ریخت. صورتش زیبا بود و زلفش سرشار و زبانش گرم بود و کلامش چون زمزمه باران و یا همچون ریزموج های برکه ای آرام! 👈 از خودش می گفت و جوانی اش و عشق هایش و از یک شب و از یک لحظه که در به در، به دنبال آخرین معشوقش، قلبش را از سینه اش بیرون فرستاده بود و خودش را در به در، به کوی و برزن کشانده بود. 👈 از شبی می گفت که اش در اوج او را به رسانده بودند! 👈 از زمزمه‌ای می‌گفت که در آن شب او را در هم پیچیده بود. از زمزمه ای که به دنبال چه هستی؟ و برای چه هستی؟ این همه شور و طپش برای همین سبزه های زرد و گلهای خار؟ 👈 واز رخوتی می گفت که پس از این فریاد گرم، او را در خود گرفته بود و از انقلابی حرف می‌زد که او را یکسره دگرگون نموده بود. 👈خیلی سنگین و نرم و خیلی عمیق و نافذ، از شروع حرکتش می گفت تا جواب سوالم را که غافلگیرش کرده بودم داده باشد.این شروع را برای و و و برای همه ها شنیده بودم و داستانهای در این زمینه حرف هایی داشت. 👈او ادامه داد. اینگونه از عشق های مجازی گذشتم که این مجازها پل حقیقت و نردبان حقیقت شدند... برای وصال به هر دری زدم... 1⃣ به رو آوردم. نمازها و نافله ها و خضاب ها و عقیق و فیروزه و مراعات ساعت ها و روزها، اینها را لاجرعه سر کشیدم. مستم کرد اما آرامم نکرد. از شریعت گذشتم با توشه‌ای از نظم و مراعات. 2⃣ به رسیدم. به محبت، به عشق خلق، به همنوایی با ذره ذره وجود با تمام هستی. که عبادت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست 3⃣ در طریقت همراه ریاضت ها و خدمت ها و محبت ها، از خویش گذشتم ،که از ما تا دوست جز گامی نیست. قدم بر خود بگذار تا او را بیابی. از خویش رهیدم ،به دوست رسیدم. به ، به حقیقت. نگاهش همراه زبانش خاموش شد. ▫️پرسیدم: چیست؟ آرام گفت: فناء فناء، وحدت. توحید. ▫️گفتم چیست؟ آیا همان شریعت است یا شریعت و طریقت و حقیقت ؟ فرار می‌کرد که جوابم را با خود ببرد، اما فراری را تعقیب می کنند. ناچار گفت: دین همان شریعت است، سپس طریقت است، سپس حقیقت. ▫️گفتم: پیامبران هنگامی که زبان باز کردند و دعوت خویش را بلند نمودند، آیا از عقیق و فیروزه گفتند؟ آیا از شریعت گفتند؟ آیا به نافله ها دعوت می نمودند و یا به توحید، به فنا، به حقیقت؟ 👊با تندی گفتم: آیا از پشت به طویله می‌روند؟از شریعت تا حقیقت یا از حقیقت تا شریعت؟ ✅ گفتم: تو می‌گویی شریعت، طریقت، حقیقت و رسول می‌گفت: قولوا لا اله الا الله تفلحوا. از حقیقت می گفت و از فناء می گفت تا شریعت و اعمال و تا طریقت و احوال، نوری بگیرند و جایی بگیرند. این حال و مقام آن همه اعمال بدون حقیقت، بدون توحید، بدون عشقِ او چه باری می دهد و چه بهره می آورد؟ جز خستگی و رنج و یا غرور و نخوت؟ ادامه در پست بعدی ... -------------- 📚 روش نقد ج۳ص۹۰_۹۷ 🆔 @safiresheytan🕸