eitaa logo
「 شھـادت + دهــ‌‌⁸⁰ـه 」
637 دنبال‌کننده
5.2هزار عکس
1هزار ویدیو
38 فایل
بـه‌نـام‌خـداونـدمـھـربان🌱 ‌ مـا‌دهـه‌هشـتادیـا،تـا‌ظـھـورمنـجی جـھانـیان‌ازپـای‌نخـواهیم‌نـشسـت‌ تـا‌شـھـادت‌دررکـاب‌مـولا✌️🏻😎 ‌ 📞📻 ¦ ارتـبـاط‌بـا‌مـا : @a22111375 📞📻 ¦ نـاشـنـاسـمـون: https://harfeto.timefriend.net/16090015668784
مشاهده در ایتا
دانلود
#دقتــ_کنیـــم هرکس با #نامحرم #شوخی کند، درمقابل هرکلمه ای که در دنیا بااو سخن گفته است،خداوندهزارسال او رادرجهنم زندانی خواهدکرد! @Shahadat_dahe_hashtad کانال 💞 شهادت + دهه هشتاد 💞
💖 بـچـہ ڪہ بودم از بزرگترا مے شنیدم: دُنــ🌏ــیــا یـہ بــُـزُرگــہ حالا ڪہ بزرگ شدم مے بینم، نہ! اونقدرام ڪہ مے گفتن |×شوخے×| نیست اتفاقا خـــیــلــے {جِدّے} هست با هــیــچ ڪَسَم ندارهـ🚫 دودوتایَش‌ هم چهارتاس! ←باید جدے ڪنے🍃 ← فڪر ڪنے🤔 ← برنامہ ریزے ڪنے⏳ ← تصمیم بگیرے ← جلو برے🚶🏻♂ ✨تا جدے نتیجہ ببینے✨ ڪہ جدے باش! ڪوتاه هم نَیا! اگر همہ چیز را ڪَشڪے ڪَشڪے بگیریم‌، همہ چیز هم ڪَشڪے ڪَشڪے از دستمان مے رود! ➖🔝🍂اللّهمَّ‌عَجِّلْ‌لِوَلِیِّڪَ‌الفَرَج @Shahadat_dahe_hashtad کانال 💞 شهادت + دهه هشتاد 💞
#رسـم_خـوبان سعید خیلی مهربون 💞و منظم بود وقتی #شهید شده بود ،همه از خنده هاش ☺️می گفتند..صدای خنده هاش، #شوخی های به جاش..خیلی هم عاشق عکاسی 📸بود، از همه ی اقوام عکس داشت، با همه رفیق بود..از سوم تا پنجم #دبستان تقریبا بیشتر روزها خاطره هاشو می نوشت📝..از اول راهنمایی دیگه هر شب قبل از #خواب حتما اتفاقات اون روزشو یادداشت میکرد📕..الان ما #موندیم و یه عالمه دفتر خاطره و عکس و تصور زندگی با سعید.😔 برادرم چند #مرتبه رفت برای ثبت نام نیروی انتظامی👮 ولی قبولش نکردن، هر دفعه به یه بهانه ای؛ تا بالاخره #تلاشهاش نتیجه داد..وقتی قبول نمیشد،خیلی ناراحت میشد😢 ولی، اصلا به #اطرافیانش چیزی نمیگفت. این که من هم الان #اطلاع دارم به خاطر خوندن دفتر📕 خاطراتشه ✍ به روایت خواهر شهید #شهید_سعید_سلمان🌷 #سالروز_شهادت @Shahadat_dahe_hashtad کانال💞شهادت + دهه هشتاد💞
「 شھـادت + دهــ‌‌⁸⁰ـه 」
🔹 پشت ، دائم خم مي شد. تيرهاي مستقيم دشمن👹 مرتب از بالاي خاكريز به صورت رگبار مي آمد حسين با آن قدش در طول خط مي كرد فرياد زدم 🗣:خميده برو. گفت: پيش اين نبايد سر خم كرد... 🔸بعد از خيبر، حجم آتش🔥 عراقي ها زياد بود و انواع بمب ها را بر سر مي ريختند. چون باران هم در حال باريدن بود، سينه خيز رفتن بر روي ريگ ها مشكل و از طرفي ايستاده راه رفتن نيز خطرناك🚫 بود، وقتي يكي از رزمندگان در اين شرايط به حالت به طرف سنگر 🔹مي رفت، حسين به او مي گفت: خجالت بكش، اين چه طرز راه رفتنه😡. آن رزمنده وقتي مشاهده مي كند كه حسين با آن قد بلندش استوار ايستاده است، مي كشد و سعي مي كند همانند او شجاع 💪و با صلابت باشد... 🔸او كه از گردان به فرماندهي گردان موسي بن جعفر(ع) ارتقا يافته بود💯، اكثر عمليات ها به عنوان گردان خط شكن در خط مقدم حضور مي يافت و در شكستن دشمن و از بين بردن كمين آنها تبحر خاصي داشت.✌️ در هنگام مأموريت همه را در نظر مي گرفت. از كنار 🔹هيچ بر حسب اين كه ممكن است اهميت نداشته باشد، نمي گذشت و همه مسايل را داراي اهميت مي دانست.😇 حتي هنگامي كه شد، منطقه را ترك نكرد. در يكي از عمليات ها، تركش خمپاره 60 به ران پايش اصابت💥 كرده بود 🔸حسين- كه قوي و ورزشكاري داشت- درد شديد😰 خود را تحمل مي كرد و حتي با رزمندگان مي نمود. هنگامي كه به دكتر مي گويد:« به هيچ عنوان عقب نمي روم»❌ دكتر مجبور مي شود همان جا درمانش كند و هايي بدهد تا از عفونت زخم هايش جلوگيري كند. ⚠️ 🔹يك مورد ديگر كه شد، گلوله به قفسه سينه اش اصابت نموده بود😥 و گلوله فقط سه سانت با فاصله داشت كه براي درمان به پشت خط منتقل شد. ♻️ 📎 جانشین گردان موسی‌ابن‌جعفر تیپ ۲۱ سپاه سمنان 🌷 ولادت :۱۳۴۱/۵/۱ سمنان شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۲ اروندکنار عملیات والفجر هشت @Shahadat_dahe_hashtad کانال💞شهادت + دهه هشتاد💞
•♡ ♡• 💢گفتند می رود دیگر عوض می شود. ⇜گفتند از سرش می افتد. ⇜گفتند تفکراتش تغییر می کند. ⇜گفتند دیدش بازتر می شود. ⇜گفتند دوست و روش تاثیر میذارد. 💢البته بماند که خیلی چیزها هم از سرم افتاد😉 را تازه در دانشگاه فهمیدم 🔸وقتی استادی با بامن صحبت می کرد. 🔹 وقتی کلاس، برای صحبت ها و رفتارشان درمقابل من قائل می شدند☺️ 🔸وقتی نگاه ها به من👀 رنگ تفاوت و گرفت 🔹وقتی بجای ، شما خطاب شدم😎 🔸وقتی بین های بی سر و ته دختران و پسرانِ به اصطلاح روشنفکر😏 همکلاسی، جایی میان انها برای من نبود❌ 🔹وقتی وجودم سرشار از و امنیّت😌 هست و کسی نگاه چپ به من نمی کند🚫 🔸وقتی... 💢آری من از آنهایی ام که خیلی چیزها از سرم نمی افتد. مثلا همین 😍 💢برای چادر سر کردن کافیست باشی‌.عاشق حضرت مادر💞 بانـــو🌸🍃 @Shahadat_dahe_hashtad کانال💞شهادت + دهه هشتاد💞
💠گزیده ای از کتاب : ✍به روایت همسر شهید 💟وسط دفتر بسیج جیغ کشیدم، شانس آوردم کسی آن دور و بر نبود. نه اینکه آدم جیغ جیغویی باشم، ناخودآگاه از ته دلم بیرون زد. بیشتر شبیه بود. 💟خانم ابویی که بزور جلوی خنده اش را گرفته بود، گفت: «آقای محمدخانی منو واسطه کرده برای از تو! » 💟اصلا به ذهنم خطور نمیکرد باشد. قیافه جا افتاده ای داشت. اصلا توی باغ نبودم. تاحدی که فکر نمیکردم مسئول بسیج دانشجویی ممکن است از خود باشد. میگفتم تهِ تهش کارمندی چیزی از نهاد رهبری است. 💟بی محلی به را هم از سر همین موضوع می دیدم که خب، آدم متاهل دنبال دردسر نمیگردد! 📌توصیه میکنم حتما کتاب عاشقانه و بسیارزیبای رو مطالعه بفرمایید 🌷 @Shahadat_dahe_hashtad کانال 💞 شهادت + دهه هشتاد 💞