هدایت شده از
امام زادگان عشق
🔸السلام علیک یافاطمه المعصومه🔸
#سلام_بانوی_آفتاب
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّه
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ فَاطِمَةَ وَ خَدِیجَة
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِین
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْن
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ وَلِیِّ اللَّه
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا أُخْتَ وَلِیِّ اللَّه
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا عَمَّةَ وَلِیِّ اللَّه
السَّلامُ عَلَیْکِ یَا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَر
يَا فَاطِمَةُ اشْفَعِي لِي فِي الْجَنَّةِ
◀️ با سلام به حضرت فاطمه معصومه سلامالله علیها روز مان را آغاز میکنیم.
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰🌷
|••♥️••|
تو غرقِ خدا شدے و آسان رفتے
جان دادے و با تمامِ ایمان رفتے
سر بندِ تو "ڪلنا فِداڪِ زینب"
نورےسٺ بہ صورتٺ ڪه با آن رفتے
ســــلام✋
#عاقبتتان_شهـــ🌹ــدایی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
|°•❤️•°|
#با_خاطرات_شــهــــدا
هفت هشت سالش بیش تر نبود، ولی راهش نمے دادند.😢
چادر مشڪے سرش ڪرده بود😐😂
رویش را سفت گرفته بود، رفت تو،یڪ گوشه نشست.
روضه بود،روضه ے حضرت زهرا.😔
مادر جلوتر رفته بود،سفت و سخت سفارش ڪرده بود « پا نشے بیاے دنبال من،دیگه مرد شدے، زشته،از دم در برت مے گردونند.»😡
روضه ڪه تمام شد، همان دم در چادر را برداشت، زد زیر بغلش و دِ بدو.😁
✍به_روایت_از_زندگی
#شهید مصطفے ردانے پور
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
13.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سرود زیبای هلالی در رابطه با مباهله و فضائل امیرالمومنین
#کتاب_با_بابا
براساس خاطراتی از
#سردار_شهید_حاج_محمد_طاهری
و فرزندش#مصطفی
#قسمت_پنجاه و ششم
#روایت _شهادت
از آقاي پيروي سؤال کردم، زمان شهادت پدرم در کنارش بودید؟ و او اینگونه روایت کرد: ما از دوستان قدیمی بودیم. چند روز قبل از عملیات بدر، حاج محمد طاهري خوابي دید که برای من تعریف کرد. او گفت: من در عالم رویا به آسمان رفتم. مي خواستم وارد بهشت شوم که یکی از ملائک از من پرسید: براي خداوند چهآورده اي؟ ده عمل خالصانه و مستحب که براي خدا انجام داده اي را بيان كن و وارد بهشت شو. من هم شروع کردم به شمارش: نماز شب، روزههاي مستحبي، کمک به پدر و مادر، جبهه، انفاق و... اما فقط ته مورد را توانستم بگویم! همینطور که براي مورد آخر فکر می کردم از خواب بیدار شدم. بعد از این خواب، حاج محمد خيلي ناراحت بود و گریهمی کرد. گفتم حاجي به یک خواب که نميشه استناد کرد. تو هر چه داشتي در راه خدا فدا
کردي.
روزها و شبها گذشت تا این که در شب عملیات بدر، سخنرانی بسیار زیبايي انجام داد. حاجي همه را براي یک نبرد عاشورايي آماده کرد. آقاي رحیم پور ازغدي، شب آخر را خوب روایت می کند. خلاصه حرکت نیروها شروعشد. وقتي بچه ها به خط دشمن زدند، من به دلايلي عقب بودم. وقتي به خط رسیدم پاتک های سنگین عراق شروع شد. عملیات بدر با بمباران شدید دشمن و حملات هوايي مواجه شد. بیشتر نیروهاي تيپ ما و تیپ آقاي برونسي شهيد و مجروح شدند. پیکر آقاي برونسي ماند، من وقتي به جمع نیروها رسیدم، گلوله از پشت گوش، به سر
👇👇👇
حاج محمد خورده بود. مي خواستم پیکر حاجي را بیاورم عقب، اما احساس کردم خودش می گوید: اول بسيجي هاي شهيد را به عقب منتقل کن. یک ماشین پیدا کردم و در کنار پیکر حاجي، پیکر دیگر شهدا را هم تا آنجا که مي توانستم جمع آوري و به عقب منتقل کردم. خودم پشت فرمان ماشین پر از پیکرهاي شهدا نشستم و
همینطور اشک می ریختم. در راه بازگشت بودم که بالگرد عراقي بالاي سرم آمد! هر لحظه منتظر بودم که به سمت من شلیک کند، اما حدود یک کیلومتر جلوتر از من، یک کامیون مهمات به سمت خط حرکت می کرد. من از روبرو کامیون را می دیدم. بالگرد دشمن به سوي کامیون شلیک کرد و برگشت. یک انفجار عظیم در مقابل ما رخداد. زمین و زمان لرزید. از آن کامیون هيچ چيزي باقي نماند! پیکر حاجي را به مشهد فرستادم و خودم در منطقه ماندم. با پایان عملیات، به مشهد برگشتم. بعد با خانواده سریع به کاشمر آمدیم تا در مراسم حاجي شرکت کنیم. اما با تعجب دیدم در کاشمر هیچ خبری نیست! حتي مادر شما که همسر حاج محمد بود، مشغول پختشیرینی برای عید بود. ایشان به من گفت: خبري از حاجي نداري؟ من به مشهد برگشتم. پیکر حاجي را در سردخانه معراج شهدا پیدا کردم. چند روزي از شهادتش گذشته بود. پوست بدن چروکیده شده، ولي همان ابهت هميشگي را داشت. با دوستان و برادران شهید هماهنگ کردم، هشتم فروردین ۱۳۶۴ پس از تشییعدر مشهد و حرم، راهي کاشمر شدیم. سردار فرومندي را از سبزوار آوردم. در مراسم او سخنرانی کرد. مردم باورشان نميشد که حاجي طاهري از فرماندهان بزرگ جنگ بوده. سپس طبق وصیت حاجي، پیکر او را در امامزاده روستاي مهدي آباد به خاک سپردیم.
⬅️ادامه دارد......
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
❣ #لبخندهای_خاکی
شب بود، زیر چادر نشسته بودیم،
حرف ازدواج شد، همه به هم تعارف
میكردند، هركس سعی میكرد دیگری
را جلو بیندازد. یكی از برادران گفت:
«ننه ی من قاعدهای دارد، میگوید
هر وقت پایت از لحاف آمد بیرون،
موقع زن گرفتن است!»
وقتی این حرف را میزد «علی پروینی»
فرمانده دسته خوابیده بود و اتفاقاً
پایش از زیر پتو بیرون افتاده بود
همه خندیدم و یك صدا گفتیم:
«با این حساب وقت ازدواجِ
برادر پروینی است» :)
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
🍃تکالیف شیعیان نسبت به حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
🔹انتظار فرج و ظهور آن حضرت عجل الله تعالی فرجه
🔹️ در غیبت نعمانی روایت مسندی آمده که امام صادق علیهالسلام فرمود : "محاضیر هلاک شدند" راوی گویند عرضه داشتند محاضیر کیست؟ فرمودند: "عجله کنندگان و نزدیک شمارندگان نجات یافتند ..."از همان کتاب بهطور مسند از حضرت امام باقر علیهالسلام روایت آمده که فرمود: "هلک اصحاب المحاضیر و نجی المقربون یعنی شتابزدگان هلاک شدند و نزدیک شمارندگان نجات یافتند...."
🔹️چون ظاهر آن است که مقربون به کسر راء باشد یعنی مومنانی که منتظرند و ظهور آت حضرت عجلالله تعالی فرجه را نزدیک میدانند و همواره انتظارش را میکشند و موید این مطلب است که آنچه در دعای عهد آمده که از امام صادق علیهالسلام روایت شده: "آنها(مخالفان) آن را بعید پندارند و ما فرج و ظهور را نزدیک میدانیم..."
🔹️و از جمله یکی از حکمتهای مخفی داشتن وقت ظهور آن است که مومنین در تمام اوقات و همه سالها در انتظار آن به سر برند و از جمله روایاتی که دلالت دارد که ظهور حضرت بهطور ناگهانی واقع میشود. مانند فرموده آن حضرت در توقیعی که در احتجاج است روایت آمده که: "به درستی که امر ما ناگهانی پیش میآید هنگامی که توبه کسی را سود ندهد..."
🔹️و روایتی که از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده که فرمودند: "مهدی از ماست خداوند امرش را یک شب اصلاح خواهد فرمود." در روایت دیگری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که فرموده: "او همچون شهاب فروزانی خواهد آمد."
📚مکیال المکارم جلد ۲