eitaa logo
متن سیمای حرم
15.7هزار دنبال‌کننده
10 عکس
6 ویدیو
0 فایل
🎙کانال رسمی فیلم، فیش روضه دفتری، سبك و صوت های مداحی و سخنرانی‌ وابسته به کانال باب الحرم 👈راه ارتباطی @OnlySeydALi اگر برای خداست هر گونه کپی برداری از مطالب این کانال بلامانع می باشد.
مشاهده در ایتا
دانلود
#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... صَلَّى اللهُ عَلَیکَ يا اَباعَبدِاللَّهِ وَ عَلَی الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِناَّئِک السَّلامُ عَلَى الحُسَينِ المَظلُومِ الشَّهِيد السَّلامُ عَلَى أَسِيرِ الكُرُبَاتِ وَ قَتِيلِ العَبَرَات... شب اربعین، شب زیارتی ابی عبدالله، دلا بره کربلا، فرمودند: اگه نتونستید کربلا برید و دلتون هوای کربلا کرد، متوجه قبر شش گوشۀ عزیز فاطمه بشین، سه مرتبه بگین: صَلَّ الله علیک یا اباعبدالله ... اَلسَّلامُ عَلَیٰ قَلبِ زَینبِ الصَّبور وَ لِسانُهَا الشَّکور...السلامُ عَلیکِ یا أُمُّ المَصائِبِ یا زَینَب... نگاهِ گریه داری داشت زینب چه گامِ استواری داشت زینب دلِ با اقتداری داشت زینب ببین چه اعتباری داشت زینب اگر چه غصه دارد آه دارد به پایش خستگیِ راه دارد *پیاده روی اربعین وقتی چند کیلومتری راه میری،به پاهات فشار میاد، کف پات تاول میزنه، هر چند تا موکبی یه عده آماده اند زائرها بیان، خستگی ِ زائرها رو در کنند، پذیرایی کنند، مرهم به کف پای این بچه ها بگذارند، حالا تصور کن آدم بزرگ،جوان،نیرومند، این طور تحلیل میره،اما دلا بسوزه برا بچه های حسین، نمیگذاشتن پا به پای بزرگترها راه برن،زن و بچه رو با طناب به هم بسته بودن، این بچه ها روی زمین می افتادن با تازیانه بچه هارو بلند می کردند، آی بمیرم براتون، کسی نبود این بچه هارو تحویل بگیره، کسی نبود مرهم به پای این بچه ها بذاره، ای حسین.... رسیدم کربلا ای داد ای داد حسین سر جدا، ای داد ای داد چهل روز است گریانم حسین جان چو مویِ تو پریشانم حسین جان *این چهل روز برا زینب چهل سال گذشت، میخوام روضه بخونم برات، چهل روز نذاشتن زینب یه دل سیر گریه کنه، داداش زینبت رو نگاه کن ببین پیر شدم* چهل روز است می خوانم حسین جان حسین جانم حسین جانم حسین جان همین جا شیرخواره گریه می کرد ربابِ بی ستاره گریه می کرد گهی بر گاهواره گریه می کرد گهی بر مشکِ پاره گریه می کرد خدایا از چه طفلم دیر کرده؟ مرا بیچاره کرده، پیر کرده ... همین جا دورِ اکبر را گرفتند زِ ما شبه پیمبر را گرفتند ولی از من دو دلبر را گرفتند هم اکبر هم برادر را گرفتند همین جا بود که سقایِ ما رفت به سمتِ علقمه دریای ما رفت پناهِ عصمتِ کبرای ما رفت پی او گوشواره هایِ ما رفت ... همین جا بود که دل ها گرفتو کسی رویِ تن تو جا گرفتو سرت را یک کمی بالا گرفتو و از پشتِ سرت سر را گرفتو همین که بر گلویت خنجر آمد صدایِ نالۀ زهرا در آمد .... همین جا بود اَلِف را دال کردند تنت را بارها پامال کردند ته گودال را گودال کردند تو را با سّم مرکب چال کردند *عزیز دلم ، یادم نمیره همین جا بود اومدم شمشیر شکسته ها و نیزه شکسته هارو از روی بدنت کنار زدم، نازنین بدنت رو دیدم، پاره پاره، غرق به خون، صدا زدم : آیا تو برادر منی !؟ ... حسین من! * بهاری داشتم اما خزان شد قدی که داشتم بی تو کمان شد عقیق تو به دستِ ساربان شد طلایِ من نصیب کوفیان شد همین جا بود افتادند تن ها همین جا بود غارت شد بدن ها تمامی کفن ها، پیرهن ها بدون تو کتک خوردند زن ها همین جا بود تازیانه باب گردید رخ ما در کبودی قاب گردید ز خجلت خواهر تو آب گردید که معجر بعد تو نایاب گردید ز جا برخیز غم خواری کن عباس دوباره خیمه را یاری کن عباس برای عزتم کاری کن عباس علم بردار علم داری کن عباس سکینه می کند زاری ابالفضل چه قبر کوچکی داری ابالفضل وقتي همه دورِ قبر آقامون امام حسين نشسته بودن، گريه هاشون رو كردن، يه وقت ديدن بي بي سكينه با يه كاسه ي آب اومد، به امام سجاد گفت: داداش! قبرِ عمو جانم عباس كجاست؟ همه بلند شدن، اولين دسته ي عزاداري راه افتاد"یاعباس! جیبِ المای لِسکینه" عباس! پاشو برا سكينه آب بيار... تويِ نخلستون ها دارن ميرن، يه وقت رسيدن به يه قبرِ كوچيك، امام سجاد فرمود: اينجا قبرِ عموجانم عباسِ، همه با تعجب نگاه كردن...* حكايت ميكند اين قبرِ كوچك كه مردي را خجالت آب كرده سكينه شروع كرد روضه خوندن: عمو جان! جات خالي بود، مجلسِ شراب بردن مارو، جات خالي بود با انگشت مارو به هم نشون ميدادن... روضه ی من همین بیت و از همه التماس دعا خبر داري سَرِ بازار رفتم ميانِ مجلسِ اغيار رفتم  به آبروی اباالفضل به دستاي قلم شده اباالفضل، این دو دستت رو بیار بالا، زن و مرد حاجت دارید، کاردارید، مریض دارید، فرج امام زمان، سلامتی مقام معظم رهبری، عاقبت به خیری جَوونا، حفظ نظام و کشورمون از بلایا همه با مادرش اُم البنین ناله بزنید: یا اباالفضل... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللَّه، یا رَحمَةٌ لِلعَالَمِينَ‏، یا اَشرف الأَنْبِيَاءِ و المُرسَلِينَ، یا خَیر النَّاسِ یا مُحَمَّدٍ الْمُصطَفَى، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا الزَهرا ... *شب رحلت و شهادتِ رسولِ خداست، شبِ یتیمیِ فاطمه ست، دلهامون رو از همین راه دور ببریم مدینه زیر گنبد خضرا، کنار قبر آقا رسول الله اونجا عرض ادب کنیم، الان چه خبره خونه ی پیغمبر، دلها بسوزه برا بی بیِ دو عالم حضرت زهرا سلام الله علیها...* قدِ رعنایِ رسول الله آخر سر شکست پایه هایِ عرش ازین داغِ درد آور شکست رحمةٌ للعالمین بود و مصیبت ها چشید صبر کرد و حرمتش در بین هر معبر شکست *کم ما برای پیغمبر گریه کردیم، خدایا این شبا چشمایِ ما رو گریان قرار بده مثه چشمانِ فاطمه...* جز علی و چند تن دور و برش یاری نبود در اُحد تنها شد و دندان او آخر شکست گوشه ای از شهر غوغایِ سقیفه شد بلند جسم او جان داشت اما حرمتِ منبر شکست خواست پیغمبر بگوید باز هم حق با علی است مردکی پرخاش کرد و قلبِ پیغمبر شکست *فرمود یه کاغذ و قلم بیارید بنویسم،راه رو گم نکنید، دومی صدا زد «ان الرَجُل لِیَهجُر» استغفرالله ؛ گفت پیغمبر داره هذیان میگه ...* بال خود را بست و سوی عرش اعلی پر کشید سخت تنها شد امیرالمؤمنین، حیدر شکست بعد پیغمبر شرر بر خانۀ عصمت زدند در میانِ غربت این شهر نیلوفر شکست در میان دود و آتش با لگد بر در زدند در شکست و سر شکست و حرمتِ مادر شکست بار شیشه دارد این بانو ، کمی آرام تر پشت در اصلاً چه شد؟آیینه سرتاسر شکست پیش چشمانِ ولی الله زهرا را زدند پیش همسایه غرورِ فاتح خیبر شکست کار و بار دو جهان ریخت بهم غوغا شد چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد خبرِ پر زدن فاطمه، حیدر را کشت چند باری به زمین خورد علی تا پا شد * دو نفر مثل فردا وارد حجرۀ پیغمبر شدن، از دیدن یکی شون پیامبر فرمود تعجب نکنید، زهرا جان این فقط از شما اجازه میگیره وارد میشه، این برادرم عزرایئلِ... اما یه آقازاده ی دیگه هم واردِ حجره شد، ابی عبدالله عادت داشت وقتی میومد پیشِ پیغمبر، میرفت رو سینۀ رسول الله، حضرت رو زمین میخوابید، حسین رو سینه ش قرار می گرفت، ابی عبدالله هم به عجله و عادتِ همیشه اومد رو سینۀ رسول خدا، امیرالمومنین دست برد حسین رو برداره، آخه محتضر باید سینه اش سبک باشه، یه وقت پیغمبر چشماش رو باز کرد، فرمود علی جان صبر کن ، بذار حسین رو سینۀ من باشه، حسین آرامِ جانِ منه...* زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد داد زد زینب کبری : به روی سینه نرو گوش نحسش نشنید و قد مادر تا شد سر او تا که جدا شد زره اش را بردند زره اش هیچ، سرِ پیرهنش دعوا شد خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد کاش انگشتری اش تنگ نبود، اما بود عاقبت نیمۀ سبابۀ او پیدا شد؟ حضرت زهرا سلام الله علیها کنارِ بسترِ پیغمبر مثلِ باران داره گریه میکنه، پیغمبرِ خدا خودش بهش دلداری میداد ، علی دلداری میداد ... فرمود زهرا جان گوشِت رو نزدیک بیار، کنارِ گوشش یه جمله ای گفت، زهرا آرام شد ... یه وقت دید آرام آرام چشمایِ پیغمبر بسته شد ... دیگه رسولِ خدا نفس نمی کشید ... یا الله ... امیرالمؤمنین آماده شد، رسولِ خدا رو غسل داد، کفن کرد، بر پیغمبر نماز خواند .... یا الله ... نانجیب ها علی رو اینجا هم تنها گذاشتن ... پیغمبر داشت جان میداد اونا تو سقیفه نشسته بودن، برایِ حکومت داشتن نقشه می کشیدن، چند نفر بدنش رو برداشتند یه روایت دیگه هم هست که شب پیغمبر رو دفن کردن،سلمان اباذر،دیگران ... وقتی از دفنِ پیغمبر آمدن،زهرایِ مرضیه استقبال کرد ازشون ... فرمود چگونه دلتون اومد رو بابام خاک بریزید؟ چگونه دلتون اومد پیغمبر رو زیرِ خاک قرار بدید؟ میخوام بگم: بي بي جان! بابات رو با احترام کفن کردن، تشییع کردن، دفن کردن، اما امان از کربلا، بدنِ حسینت رو پاره پاره کردن، سر رو یه طرف بردن، بدنش رو زیرِ سمِ اسب قرار دادن .. ای حسین ... خدايا به اربابمون ابي عبدالله فرجِ امامِ زمانِ مارو برسان، آقامون از ما راضي بفرما، خيلي ها گرفتارن،حاجتمندن، حاجت روا بفرما، اين دست هاي ما كه به سويت بلند است، خالي برمگردان، اين دست ها به ضريحِ سيدالشهدا برسان، دشمنانِ ما خار و ذليل بگردان، همه مرضامون شفايِ عاجل مرحمت بفرما، اموات و گذشتگانمون سَرِ اين سفره بهره مند بفرما، مشكلات و گره هاي زندگيمون مرتفع بفرما، آنچه گفتيم و نگفتيم و تو بهتر ميداني در حقِ اين جمع به اجابت برسان... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد مَا اخْتَلَفَ الْمَلَوان وَ تَعاقَبَ الْعَصْرانِ وَ کَرَّ الْجَدیدانِ وَ سْتَقْبَلَ الْفَرْقدانِ وَ بَلَّغْ رُوحَهُ وَ اَرْواحَ اَهْلِ بَیْتِهِ مِنّا التَّحِیَّهَ وَ السَّلامُ... هر عاشقي ست در طلبت، أيها الرّسول اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت، أيها الرّسول عالم هنوز تشنه ي درکِ حضور توست أرض و سماست در طلبت أيها الرّسول روشن شده است تا به ابد، عالمِ وجود از سجده ي نماز شبت، أيها الرّسول تو مي روي و در دلِ هر کوچه جاري اَست عطر متانت و ادبت، أيها الرّسول گفت: سلمان!‌ این کوچه ای که رد می شدم هر روز بر سرم یه جوانی از بالا زباله می ریخت، دو سه روزِ نیستش، پیداش کن، برو ببین چی شده، اومد گفت: یارسول الله! مریض شده، گفت:سلمان! بریم عیادتش، آی رحمةالله!... به جوان خبر دادن پیغمبرِ اسلام داره میاد تو خونه ات وارد میشه...روپوشی که داشت کشید رو صورتش، گفت: من خجالت می کشم، چند وقتِ آشغال میریزم رو سرش... پیغمبر اومد گفت: چطوری؟ چرا مریض شدی؟ گفت: یا رسول الله! باهات حرف نمیزنم، مگر اینکه شهادتینی که به همه گفتی به منم بگی، بعد روپوش از صورتم بر میدارم...* تو مي روي و در دلِ هر کوچه جاري اَست عطر متانت و ادبت، أيها الرّسول آماده ي سفر شدي و با وصيتت جانها اسير تاب و تبت، أيها الرّسول گفتي رضايِ فاطمه، شرط رضاي توست خشم خداست در غضبت، أيها الرّسول اما تو چشم بستي و يک شهر درد و داغ شد سهم ياسِ جان به لبت، أيها الرّسول اَجر رسالت تو ادا شد ولي چه زود بي تو نصيب فاطمه شد، چهره اي کبود .. یوسف رحیمی روزها و ساعاتِ پایانی ماهِ صفرِ، سفره داره جمع میشه... آماده ای روضه بخونم یا نه؟ یه جمله عرض توسل و از همه التماسِ دعا... هنوزِ آبِ غسلِ پغمبر خشك نشده بود، هيزم آوُردن، دَرِ خانه ي فاطمه رو آتيش زدن، بهش گفت: فاطمه پشتِ دَرِ خانه است، گفت: اگر فاطمه هم پشتِ در باشه آتش ميزنم... اي كاش به اين جنايت اكتفا مي كرد، ديگه لگد به دَرِ نيم سوخته نمي زد...بينِ در و ديوار، صداي ناله ي دخترت بلند شد:" یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله! ببين با دخترت چيكار كرد...* من میرمُ ای فاطمه جان پشت دَرِ خونه ات هیزم میارن پا رویِ حقِ مرتضی و پا رویِ چادرت میزارن بهشتو با بال و پرت میسوزونن به پیشِ چشم همسرت میسوزونن ای وای تو رو با پسرت میسوزونن، فاطمه جانم می مونه این فاجعۀ تلخ برا همیشه تویِ تاریخ دردِ تو رو باید بپرسم از پنچه هایِ سُرخ یک میخ قامت کمون دنبالِ مرتضی میری نفس نفس زنون تو کوچه ها میری زهرایِ من به زیرِ دست و پا میری روضه ها رو دارم میبینم دلم از این قصه ها خونه این دم آخری بزار تا، حسین رویِ سینه ام بمونه *آخه اومدن حَسَنین خودشون رو روی سینه پیغمبر انداختن میگن محتضر باید لحضه جون دادن رو سینش سبک باشه حتی دگمه اشو باز کنید..اومدن آقا زاده ها رو بردارن پیغمبر فرمود: نه کارشون نداشته باشید... اینا آرام جان من هستند، من با حسینم راحتر جان میدم.‌‌. دل همه تون رفت کربلا یا نه؟ " یَومٌ عَلیٰ صَدرِ المصطفیٰ وَ یَومٌ عَلیٰ وَجهِ الثَّریٰ".. یا اباعبدالله! یه روز روی سینه پیغمبر بودی، یه روزی هم روی خاک داغ کربلا...* امان از گودال به پا شد جنجال ببخشن سادات تنت شد پامال میون اعدا، غریب و تنها رو خاک افتادی، زدی دست‌ و پا نانجیبا از راه رسیدنو پیکر زخمیتو کشیدنو هرکی با هرچی می‌شد تورو می زد اشکای زینب تو ندیدنو بی هوا میزدنت، از جفا میزدنت پیرمردا همگی، با عصا میزدنت *یا رسول الله! همه ی ما شنیدیم، وقتی رو سر و صورت شما خاکستر می ریختند، وقتی به شما سنگ می زدند، جسارت می کردند، حضرت خدیجه می اومد جلو، خودش رو سپر می کرد، مبادا سنگی به پیغمبر بخوره... زینب هم ارث بُرده بود... دید یه پیر زنی داره رو زمین دنبال سنگ می گرده، اول پرسید سر حسین کدومِ؟ نانجیب چنان سنگی به سرِ ابی عبدالله زد... زینب تا این صحنه رو دید، دوید خودش رو سپر کرد... میدونی یاد کجا افتادم؟ بالا بلندی ایستاد، دید شمر داره میره توی قتلگاه...* به سمت گودال از، خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من *بگم کِی رسید؟ یه وقتی رسید...* یکی عصا میزد یکی به روی صورت تو با دو کف پا می زد *" یَا رَحْمَةَ اللهِ الْوَاسِعَه،یَا بابَ نَجاةَ الاُمه...رَحَمَ الله مَن نادیٰ: یا حسین... فرج امام زمان، سلامتی رهبر، نابودی اسرائیل و آمریکا بازم ناله بزن: یاحسین!* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... "اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک" اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا رَسُولَ اللّهِ یا نَبِی اللّهِ یا مُحَمَّدَُ بنَ عَبدِ اللّه یا خاتَِمَ النَّبِیینَ وَ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا حَسَنَ بنَ عَلِی اَيُّهَا المُجتَبى یَا بنَ فاطِمَةَ الزَّهراَّءِ وَ رَحمَةُ اللّهِ وَ بَرَکاتُه صاحبِ مجلسِ امشبِ ما مادرِ سادات حضرت زهرا سلام الله علیهاست، هم مجلس روضه ی باباشون رسول خداست و هم میوه ی دلش امام حسن مجتبی علیه السلام، لذا امشب رو خوب عرض ارادت کنیم، خوب ناله بزنیم، خوب اشک بریزیم انشالله خدا بخواد چنین ایامی رو مدینه باشیم حرم نبوی، قبرستان بقیع اونجا مجلس روضه برپا کنیم و به سر و سینه بزنیم. خوش بحال اونایی که رفتن مدینه رو دیدن انشالله هرچه سریعتر پایِ شیعه‌ها باز بشه مثلِ کربلا، مثل حرمِ امام رضا، اما این روزها حرمِ پیغمبرِ خدا خیلی خلوته، خیلی غریبه، اما بمیرم خلوت تر و غریب تر قبرستان بقیعِ... دعا کنید مدینه رفتید شب نرسید، برا چی؟ آخه می بینید همه جای مدینه روشنه اما قربستان بقیع تاریک و خاموشه...حتی یه زائری هم نداره. هی چشم می‌چرخانی اما گنبدی نیست گلدسته‌ای صحن و سرایی مرقدی نیست از نوحه‌خوان و خادم و زائر ردی نیست یک چندومه باب الرضا رفت آمدی نیست درسته شبِ رحلت پیامبرِ، اما مطمئن باش پیامبرم امشب میگه جانم حسن! جانم حسن... برا چی میگم؟ آخه اون روز وقتی داشتن تو خونه با ابی عبدالله به اصطلاح ما کشتی می گرفتن و بازی می کردن مادرشون فاطمه دید همۀ خونه میگن: حسین! فقط پیامبر میگه: حسن! حسن!... بي بي صدا زد: باباجان! یارسول الله! همه ما بچۀ کوچکتر حسين رو تشویق میکنم!! اما چرا شما حسنم رو تشویق میکنید؟ صدا زد فاطمه جان دخترم حق داری گلایه کنی، نگاه کردم دیدم مُلک و مَلَکوت همه میگن حسین! حسین! اما کسی نبود حسنم رو صدا کنه .. دیدم حسنم غریبِ، حسنم یاری نداره. یا رسول الله! کجا بودید ببینید بعدِ شما میوه ی دلت حسن غریب تر هم شد، یه روزایی رسید، جلو چشمش باباش رو فحش ميدادن، به خودش هم جسارت مي كردن، مي گفتن:"يا مُذِلَّ المُؤمِنِین" ای کسی که مؤمنین رو ذليل کردی، عصاي زهر آلود به پاش زدن، خنجر به پايِ مبارك آقا زدن، سجاده ي نماز رو از زيرِ پاش كشيدن، يا رسول الله!...* با سر انگشت خزان سخت ورق برگردید به حسن از همه کس ظلم فزون‌تر گردید *بذار من اینجوری بگم دادت بلندشه: غریب اون کسی نیست که زائر نداره، غریب اون کسی نیست که حرم نداره، غریب به کسی میگن جلو چشمشش مادرش رو بزنن ، اما چون سن و سالی نداره نتونه کاری بکنه. یارب نصیبِ هیچ غریبی دگر مکن دردی که گیسوانِ حسن را سپید کرد با صد امید حامی مادر شدم ولی سیلی زد و امید مرا نا امید کرد یه وقت بی بی زینب سلام الله علیها وارد شد دید پاره های جگر حسنش بالا اومده، روضۀ من همین یه جمله ست، اینقدر به سر و صورت زد، یه وقت دید حسن سرش رو بالا آورد، لبها خونیِ، یه نگاه کرد صدا زد: زینب جان! دیگه راحت شدم، دیگه چشمم به اون کسی که جلو راهِ مادرمُ گرفت نمی افته. میباره خون برای تو چشم من الهی که برات بمیرم حسن یکی نبود بگه به اون بی حیا یه مادر و جلوی بچه اش نزن یا رسول الله! مثل فردایی یه تابوت آوردن کنار قبرت اینقدر تیر به این تابوت زدند.که امام‌حسین دونه دونه تیرا رو‌ در میاورد. هفتاد چوبه تیر به تابوت خورده و بدن رو‌دوخته اگه بخواد این تیر، این تیری که شعبه داره در بیاد گوشت رو در میاره، اینقدر امام‌ حسین امروز تو‌ مدینه گریه کرد. ابي عبدالله فرمود:حسن جان! دیگه بعد تو عطر نمیزنم، دیگه بعد تو‌ محاسنم رو‌ خضاب نمیکنم. داداش! غارت زده به کسی نمیگن که مالشو بردن، غارت زده منم که داغ برادری چون تو رو‌ دیدم..همه حرفها رو کنار امام حسن زد اما یه حرف رو گذاشت برا علقمه، دید همه ی بدن رو‌ تیرها فرا گرفتن، عباسش دست نداره چشمش از کاسه بیرون اومده، فرق شکافته، یه دفعه دست به کمر گرفت، صدا زد:"الآن انکسر ظهری و قلت حیلتی" عباس جان حالا دیگه کمرم شکست. دیگه بعدِ تو بیچاره شدم... ای حسین  خدايا! اين قليل توسلات از ما بپذير، ذخيره ي قبر و قيامتِ ما قرار بده، فرجِ امام زمان برسان، از فتنه هاي آخرِ زمان مارو محفوظ و مَصون بدار، مملكت ما، دينِ ما رهبرِ ما، علماي ما در پناه خودت محافظت بفرما، ثوابي از اين محفل به روي گذشتگان، شهدا، امام،والدينِ مون،اموات بد وارث و بي وارث عايد و واصل بگردان...* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ ‍#⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا غَریبَ الغُرَباء یا مُعینَ الضُّعَفاءِ وَ الفُقَراء، یا أنِیسَ النُّفُوس، أیّها المَدفون بِأرضِ طوس، اَلسُّلطانَ اَبَاالحَسَن عَلیَّ بنَ موُسَی الرِّضا وَ علی آبائک الطّیِبینَ الطّاهرین و عَلی اولادِکَ المَعصومین وَ رَحمَةُ الله وَ بَرَکاتُه شب شهادت آقا و ولی نعمتمون امام رضاست، خودت رو تو حرم آقا ببین .. بگو یا امام رضا محرم و صفر هم تموم شد من هنوز کاسه ی گداییم خالیه، من هنوز امامِ زمانم رو ندیدم، من هنوز برات کربلام امضا نشده، من هنوز شهادت نامه ام امضا نشده... امشب هر چی میخوای از این آقا بگیر معلوم نیست تا سال آینده زنده باشیم بگو یا امام رضا بحق میوه ی دلت امام جواد، مارو از این پرچم سیاها و روضه ها جدا نکن، آقاجان مرگ مارو توی همین روضه ها قرار بده، چه زود گذشت، نمی دونم بعدِ دو ماه چه جوری باید از این روضه ها دل بکنم... چه جوری وداع کنم... پیرهن سیاه، خدانگهدارت شالِ عزا، خدانگهدارت امام رضا، خدانگهدارت دلم گرفته... *یا امام رضا قربون خودت، قربون بچه هات، قربون زائرات، قربونِ مهمونات، قربونِ گریه کنات...* اگه که گریه کردم این شبها اجازه داده مادرت زهرا حالا شبا کجا برم آقا؟ من تازه عادت کرده بودم .. غریبیِ تو ما رو عاشق کرد برا تو مادرِ تو هق هق کرد آخه سه ساله تو خرابه ها دق کرد هنوز صدایِ نالۀ زینب میونِ روضه ها میاد هر شب یه شش ماهه تو گهواره تب کرد برات بمیرم... از علقمه میاد صدا زهرا به خاک و خون کشیده شد سقا که تشنه پر کشید لبِ دریا برات بمیرم .. به زیر دست و پا علی اکبر یتیمِ مجتبی زده پرپر میونِ قتلگاه اومد مادر... يا امام رضا! قربونِ غریبیت برم، اومد كه از مدینه بياد بیرون، گفت بذارید با زن و بچه م برم، گفتن: نه نمیشه، حضرت فرمود: اجازه بدید جوادم با من باشه، گفتن: نه. آقا رو از آقازاده ش جدا کردن همچین که اومد حرکت کنه، به خانواده ش فرمود برا من گریه کنید .. گفتن: آقاجان! شما فرمودید پشتِ سر مسافر گریه خوبیت نداره ؟.. فرمود برا مسافری که امیدِ برگشت داشته باشه .. من این بار برم دیگه برنمیگردم ... الهی برات بمیرم ، صدا زد اباصلت اگه اومدم که هیچ اما اگه دیدی عبا به سر کشیدم با من کاری نداشته باش فقط درِ حجره رو باز کن .. اباصلت میگه، دلم شور زد هی منتظر بودم تو کوچه دیدم از دور یکی انگار هی میشینه هی بلند میشه .. همچنین که نزدیکتر شد دیدم یه صدایی به گوشم میخوره هی میگه: جیگرم داره میسوزه... گاهی دست رو دیوار میگذاشت میگفت وای مادرم .. همچنین که در حجره رو باز کردم، حضرت وارد حجره شد مثلِ مارگزیده به خودش میپیچید .. به سختی دیدم فرشایِ حجره رو کنار زد سئوال کردم: آقاجان! قربونت برم چرا این کار رو میکنید؟ فرمود: اباصلت من دیگه از دنیا میرم میخوام مثلِ جدم رو خاکا جون بدم .. اباصلت میگه همچین که آقا بی حال شد یه وقت دیدم یه آقایِ زیبا رو آمده، سرِ امام رضا رو به دامن گرفته ... آقا شما کی هستید؟ فرمود اباصلت من جواد اِبن الرضا هستم. آقاجان درِ حجره بسته بود چطور وارد شدی؟ فرمود همان خدایی که قادر است مرا از مدینه تا طوس بیاورد ، قادرست مرا از درِ بسته وارد کنه ... میگه دیدم سرِ امام رضا رو، روی پاهاش گذاشته از گوشۀ چشم امام رضا اشک جاریِ ... دیدن جواد الائمه بابارو توي بغلش گرفته، هی دستش رو توی موهایِ امام رضا میکشید هی میگه: بابایِ قشنگم .. بابایِ مظلومم .. تو غریب بودی بابا ... زخمِ زبون بهت زیاد زدن ... خیلی دلم تنگت شده بودم ... اینجا جواد الائمه سرِ بابا رو بغل گرفت عرضم تمام، یه شب هم تو خرابه .. سر بریده رو آوردن .. یه دختری سرِ بابا رو بغل گرفت ... زیانِ حاله: بابا همیشه تو موهایِ منو درست میکردی .. حالا این بار من موهای تو رو درست می کنم ... بابا هميشه تو سر منو بغل ميكردي اما حالا من سَرِ تو رو بغل گرفتم، بابا اول به من بگو کی رگایِ گردنت رو بریده .. کدوم نانجیبب چوب به لب هات زده ... بابا شنیدم تنور خولی بردنت .. ای حسین... خدایا به نازدانه ی ابی عبدالله حضرت رقیه سلام الله علیها، به عظمت و غربت، آقامون علی بن موسی الرضا، فرج امام زمان را معجل بفرما... مرگ مارو شهادت در رکابش قرار بده، رهبرمان در سایه لطفش محافظت بفرما، انقلاب ما به انقلابش متصل بگردان، آمریکا و اسرائیل نابود بگردان... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ ‍#⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اللّهمّ صلّ علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَا الْحَسَنِ یا عَلِىَّ بْنَ مُوسى اَیُّهَا الرِّضا یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ، السَّلامُ عَلَيْكَ يَا غَرِيبَ الْغُرَبَاء  سلام بر اون آقایی که در غربت به شهادت رسید.  السَّلَامُ عَلَى مَنْ أَمَرَ أَهله وَ عِيَالَهُ بِالبکاء عَلَيْهِ قَبْلَ وُصُولِ الْمَوت... سلام بر اون آقایی که وقت رفتن از مدینه اهلبیتش و جمع کرد، فرمود پشت سر من گریه کنید. عرض کردند: آقا گریه پشت سر مسافر میمنت نداره، فرمود: آری، برای مسافری که امید برگشت داشته باشد. این دیگر آخرین دیدار من با اهل و عیالمِ. اینا دیگه منو نمی بینند... میخوای با امام رضا گریه کنی بسم الله، دیگه سفره‌ی محرم و صفر رو جمع کردن، خود امام رضا فرمودن اگه خواستید برا هر چیزی گریه کنید برا جد ما حسین گریه کنید... توی اخبار آوُردن: امام رضا باهمه یکی یکی خداحافظی کرد، اما این خداحافظی حال یه خواهر رو از همه بیشتر بهم ریخته.. هی امام رضا میرفت، هی برمیگشت حضرت معصومه رو‌میدید... چشما پر از اشک‌..یه جمله میخوام بگم، امام رضا که رفتن، دیدن حضرت معصومه سلام الله علیها رفت بالای پشت بام خونه ایستاد هی میدیدم برادرشون امام رضا دارن دور میشن... منم یه خانوم سراغ دارم هرچی حسین دور میشد، هی صدا: میزد "مهلاً مهلا..." یا حضرت معصومه اومدی بالای بلندی قشنگ ببینی رضارو اما دیگه کسی امام رضارو دوره نکرد... زینب اومد بالا بلندی دید دور گودال شلوغه ..نیزه دارمیره‌ جلو برمیگرده شمشیر دار میره جلو برمیگرده، یه عده دامان رو پرسنگ کردن میرن‌جلو برمیگردن، میگن به نیت قربة الی الله بزنید....دیدن یه عده پیرمردا عصا زنون دارن میان یکی یکی عصارو بالا میبرن ... چه خبره ؟بگم همه دادبزنید....* جنجاله، مادرِ تو وسطِ گوداله زیر اسبا بدنت پاماله توی دست دشمنا خلخاله شمشیرِ بدنت، پُر از سنان و تیره نیزه با پهلوی تو‌ درگیره یه نفر میگه بِبُر که دیره میبُرن رگای حنجرتو میبرن دارن از پشت سرتو میبرن حسین حسین حسین .... میدُزدن دارن از هم، سَرِ تو‌ میدُزدن سرآب آور‌ تو‌ میدزدن ..حسین معجر خواهرتو میدُزدن حسین یابن شبیب عمه ما راه دور رفت میخواست قتلگاه بماند به زور رفت آتش گرفت چادرش اما کسی ندید پنجاه وپنج سال قدش را کسی ندید یابن شبیب عمۀ ما احترام داشت چندین امام زاده و چندین امام داشت .. یا بن شبیب بس که زمین خورد جان نداشت میخواست راه علقمه گیرد توان‌نداشت یابن شبیب مشک‌ گرفتار تیر شد یابن شبیب عمه ما هم اسیر شد گفت تلاش کرد نیفتد ولی زپا افتاد شبیه مادر خود بین کوچه ها افتاد چه خوب شدکه مسیر عبور خلوت بود کسی ندید که آقای ما کجا افتاد شبیه چادر خاکی عبا شده خاکی به پای خویش نیوفتاد بی هوا افتاد کسی مزاحم جان دادن امام‌نشد به یاد چکمه وگودال کربلا افتاد میان آن همه قاتل یکی جلو آمد به ضرب نیزه او شاه از صدا افتاد کنار گودی گودال مادرش میدید محاسن پسرش دست بی حیا افتاد به اسبها همگی نعل تازه کوبیدن به این دلیل بدن بین بوریا افتاد میان کوچه و بازار بسکه رقصیدن سَرِ بریدۀ آقا زنیزه ها افتاد میون کوچه و بازار کار از کار گذشت زینب از میونِ انظار گذشت از سر کوچه و بازار گذشت مرحوم محدث قمی نقل میکنه: بدن امام رضا رو هم شبونه دفن کردن، عروسای نوغان داشتن میرفتن خونه ی بخت، دیدن یه بدنی رو غریبانه دارن تشییع میکنن، همین که فهمیدن بدنِ جگر گوشه ی زهراست، به شوهراشون گفتن: مهریه های ما حلال و آزاد، هر چی هدیه براشون آوُردن نذر امام رضا کردن، بدن امام رضا رو گُل بارون کردن، رفتن یه عده گُل آوُردن بریزن رویِ تابوتِ آقا، درستش هم همینه، بدنِ بچه ی زهرا احترام داره، کربلا هم بدن عزیزِ زهرا حسین رو گُل باران کردن؟ نه! بی بی زینب سلام الله علیها اومد تو گودال، متحیر، به جای گُل، نیزه شکسته ها رو کنار زد، شمشیرها رو کنار زد، یهو دید رو یه بدنی خیلی سنگ ریخته، پشت و روی بدن معلوم‌نیست، از نای بریده ای هی ندا میاد" اِلَیَّ اُخَیَّ" زینبم بیا، خواهرم بیا... فرج امام زمان، سلامتی رهبری، شفای همه ی مریضا، برآورده شدن همه ی حاجات، نابودی آمریکا و اسرائیل بلند ناله بزن: حسین..* ...ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا مُحَمَّد یا حَسَنَ بْنَ عَلِی اَیُّهَا الزَّکِىُّ الْعَسْکَرِىُّ یَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يَا سَفِينَةَ الْحِلْم، يَا أَبَا الْإِمامِ الْمُنْتَظَر يَا وَلِيَّ اللّٰهِ وَابْنَ أَوْلِيَائِهِ يَا حُجَّةَ اللّٰهِ وَ ابْنَ حُجَجِهِ وَ رَحْمَةُ اللّٰهِ وَ بَرَكاتُه... باید که دنیا فصل در فصلش خزان باشد وقتی که با تو اینچنین نامهربان باشد ای کاش که من نیز امشب زائرت بودم جایی که فرزندت در آنجا روضه‌خوان باشد.. شيعه ها مثل امشب وارد حرم امام حسن عسكري توی سامرا ميشن صدا مي زنند، آجرك الله، يا صاحب الزمان... خدا صبرتون بده آقاجانم!... ما هم امشب با پای دلمون بریم سامرا به آقامون سر سلامتی بدیم... ای کاش که من نیز امشب زائرت بودم جایی که فرزندت در آنجا روضه‌خوان باشد وقتی حسن باشی دگر جای تعجب نیست سقف مزارت هم، زمانی آسمان باشد وقتی حسن باشی دگر جای تعجب نیست وضعت میان خانه چون زندانیان باشد امشب مخواهیم درِ خونه ی اون آقایی بریم، که بیشتر عمرش رو تحت نظر در زندان گذراند، اينقدر آزار و اذيت ديده بیست و هشت سال بیشتر عمر نکرده... وقتی حسن باشی دگر جای تعجب نیست خون دلت از کنج لب‌هایت روان باشد آری حسن بودی ولی هرگز ندیدی که گلبرگ روی مادرت چون ارغوان باشد یا امام عسکری! خیلی اذیت کردن شمارو، یا امام زمان شما هم خیلی غربت کشیدید، درستِ شما چهار ساله بودید باباتون رو شهید کردن، بارها حُرمت باباتون رو نگه نداشتن... اما بمیرم برا اون بچه های قد و نیم قدی که بعد از پیغمبر همه دور مادر رو گرفتن برا پیغمبر عزاداری می کنن، مثل همین روزا بود که ریختن تو خونه، دَرِ خونه رو آتیش زدن، دستای باباشون رو بستن... علامه امینی گریه می کرد، گفتن: آقا! چرا اینجور گریه می کنید، گفت: الان تو این فکر بودم اگر برا مادر اتفاق بیوفته بچه ها پناه می برن به بابا، اگه برا بابا یه اتفاق بیوفته بچه ها پناه می برن به مادر، تو کوچه بچه ها به کی پناه بردن؟ یکی علی رو می کِشه یه عده حرومی یه مادر رو می زنن. بعضی روضه ها گریه داره، اما بعضی روضه ها داد داره، بلدی داد بزنی یا نه؟ یه کاری کردن مادرِ سادات مثل پیر زنها راه می رفت، می دونی چرا مثل پیر زنها راه می رفت؟ از آن روزی که سیلی خورده ام دشوار می بینم به چشم نیمه باز خود جهان را تار می بینم دلم می خواست چشمانم نمی دیدند جایی را که خونِ محسن خود بر در و دیوار می بینم آری حسن بودی ولی هرگز ندیدی که گلبرگ روی مادرت چون ارغوان باشد سخت است تشنه باشی و لب‌های لرزانت حتی برای آب خوردن ناتوان باشد یه شربتی است آقا فرمود برا من آماده کنید، تا این شربت رو آوُردند، به دست آقا دادن دستان حضرت لرزش داره نتونست از اون شربت بخوره، لحظاتی بعد صدا زد: مهدیم رو بگید بیاد. تا چشمش به جمال مهدیش روشن شد، هی داره قربون صدقه مهدیش میره،پسرم! میخوام از دست تو آب بنوشم، آقامون برای پدرشون ظرف آبی آوردند، چقدر لذت بخشِ برای یه بابا از دستان فرزندش آب بخوره،اما عرضم اینِ آقا جان! کربلا کار بر عکس شد، دیدن علیِ اکبر از وسط میدان صدا زد: " يَا أبَه! الْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنِي"...بابا تشنگی منو داره میکُشه. رسم اینه پسر سر بابا را بغل کنه، اما بین همه یه استثنا وجود داره، کربلا رسمِ عالمُ عوض کرد، فقط یه بابا سراغ دارم خودش سر پسرش رو بغل گرفت، بغل کرد. «مُنْتخب طُرَیْحی»می نویسه: وقتی تو مجلس عبیدالله اون ملعون یه نگاه به سر کرد، صدا زد: حسین من تو رو قبلِ کربلا دیده بودم، اینقدر پیر نبودی حسین، چی شده همه موهات سفید شده؟ میگن تا این حرفُ زد، بي بي زینب سلام الله علیها بلند شد، صدا زد: من میدونم داداشم کجا پیر شد، داداشم کنارِ بدنِ اِرباً اِربای علی اکبر پیر شد، ای حسین... نمک زندگی من پسرم بود نمک زندگی ام را به زمین پاشیدند آمدم جمع کنم زندگی ام‌ را از خاک دسته جمعی به من و گَشتن من خندیدند کربلا رسم عوض شد، به جای اینکه علیِ اکبر سر بابا رو بغل کنه، یه دختر سه ساله سر بابا رو بغل کرد، اما این دختر تو خرابۀ شام سر بابا رو بغل کرد، دید همۀ رگ ها پاره شده، همه دندونا شکسته، لب ها ترک خورده، موها سوخته، صدا زد: بابا! تو همیشه من رو بغل می کردی، الان کار برعکس شده من باید سرت رو بغل کنم، یه مرتبه دیدن سر از توی دستای این بچه یهو افتاد رو زمین، بچه یه طرفه، سَرِ بابا هم یه طرف... فرج امام زمان، سلامتی رهبری، شفای همه ی مریضا، برآورده شدن همه ی حاجات، نابودی آمریکا و اسرائیل بلند ناله بزن: حسین! ...ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ ...ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ... السَّلامُ عَلَيكُم يا أهلَ بَيتِ النُّبُوَّة ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ يا بِنتَ رَسولِ الله ، اَلسَّلامُ عَلَيكِ یا قُرَّةَ عَینِ الرَّسول، السَّلاَمُ عَلَيكِ يَا زَوجَةَ امیرالمؤمنین یا فاطمة الزهرا مگه میشه،فاطمیه بشه آسمون نگیره مگه میشه،بگی زهرا،دلِ مُرده جون نگیره مگه میشه،غربت تو،گریه مون و در نیاره تقصیر چشمای ما نیست،اسم زهرا گریه داره اشک و آه و ناله، بیقرار شده ستاره کوچه و سیلی و مادر ذکر ماه آسمونه   چرا داد نزنيم؟چرا بی تابی نکنيم؟همه ی مادرا وقتی حاضرند بمیرن، که دختر رو عروس کنن،پسر رو داماد کنن،روزگار چی به سر مادر ما آورد،بچه های قد و نیم قد داشت،اما دستش رو بالا آورد صدا زد"اللهم عجل وفاتی سریعا" همه رو دور ِ بسترش جمع كرد، عزیزان ِ دلم، من دعا ميكنم شما آمین بگین، اول شروع كرد یكی یكی برا همسایه ها دعا كردن، همون همسایه هایی كه گفتند: علی به فاطمه بگو: یا شب گریه كنه یا روز گریه كنه، ما از گریه های فاطمه خسته شدیم. فاطمه شروع كرد دونه دونه همسایه ها رو دعا كردن، بعد شروع كرد برا خودش دعا كردن، اما ای كاش هیچ وقت خودش رو دعا نمی كرد، بچه ها دیدن یه دست رو بالا آورد، صدا زد: اللهم عجل وفاتی سریعا. خدا دیگه مرگ فاطمه را برسان. با لهجه ی بلال ندا ناگهان رسید حی علی العزا که عزا ناگهان رسید هر جا که نام حضرت صدیقه برده شد انبوه ِ “التماس دعا” ناگهان رسید چقدر مریض ها بهتون التماس دعا گفتن، هر چند كه هرچی مریض و مریضه هست تو این عالم، فدای اون مریضه ی مدینه، كه این شب و روزها به سختی نفس می كشید. جایی نداشتم بشود سیر گریه کرد تا دعوت ِ امام رضا ناگهان رسید * امام رضا فرمود: فلانی می خوای مارو خوشحال كنی؟ عرضه داشت آقاجان! همه ی زندگیم فدای شما،باید چه كار كنم؟فرمود:تا می تونی بشین برا مادر ما بلند بلند گریه كن. با ترس و لرز وارد مرثیه ات شدم اما ببین که رفت و کجا ناگهان رسید! رد می شدی که در وسط کوچه ای غریب یک نانجیب  بی سر و پا ناگهان رسید   این روزها خبر دادن به بلال مؤذنِ پیامبر، گفتن: زهرا ازت گِله کرده،گفته: همه ی مدینه به من پشت کردن، از بعضی ها توقع نداشتم، اما چرا بلال نمیآد یه سری به ما بزنه؟… بلال متوجه شد زهرا ناراحتِ، اومد مدینه، اومد ملاقاتِ بی بی، اجازه گرفت از امیرالمؤمنین برم زهرا رو ببینم، همچین که اومد تو خانه، اول نگاش به دَرِ خانه افتاد… چرا در سوخته؟ چرا دیوار خونی شده؟ چرا بچه ها اینجوری زرد و لاغر شدن؟ چی شده، من چند سال مگه نبودم؟ من دو ماه مدینه نبودم اومد محضر بی بی شرفیاب شد،دو زانو با ادب نشست، خانوم یه گِله ی مادرانه کرد، صدا زد: بلال تو چرا زهرا و علی رو تنها گذاشتی؟ صدا زد:خانوم جان! من بعد از پیغمبر دیگه دلم نیومد مدینه بمونم، وقتی فهمیدم حقِّ علی رو غصب کردن، به نشانه اعتراض گفتم دیگه اذان نگم، جایی که پیغمبر و علی نباشن دیگه نمیخوام اذان بگم، اذان واسه کی بگم؟ بی بی فرمود:می دونم بلال، اما حالا که دختر پیغمبر دلش برا صدایِ اذانِ تو تنگ شده،دلم میخواد یه بار دیگه بری بالای مأذنِ، تا بی بی فرمود: یه بار دیگه صدایِ اذانت رو بشنوم، مکث نکرد، بلند شد، گفت: من چقدر خوشبختم که فاطمه دلتنگِ صدایِ منه. رفت بالای مأذنِ،مدینه ساکتِ،یکدفعه دیدن یک صدایِ آشنا داره میاد..“الله اکبر” یهو مدینه لرزید… “الله اکبر” همه از خونه هاشون بیرون اومدن،صدای بلالِ،از کجا داره صدا میآد، از پشت بامِ خانه ی فاطمه…این صدا چند وقتِ تو مدینه نمیآد“أشهد أن لا إله إلا الله” یک مرتبه بچه ها دیدن مادر بلند شد،اسماء بیا زیر بغل هام رو بگیر، فضه بیا جانمازم رو پهن کن،زینب آبِ وضو بیار“أشهد أن لا إله إلا الله” سجاده رو پهن کردن، زینب خوشحال شد، حَسَنین خوشحال شدن، مادرِ ما میخواد ایستاده نماز بخونه،یه مرتبه صدای بلال بلند شد” اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله” تا اسم پیغمبر رو شنید، تا اسم پدر رو شنید، با صورت خورد زمین، فاطمه بیهوش شد، بچه ها تو صورت هاشون میزدن، بلال دیگه بس کن،بلال اذون نگو... یه دختر اسمِ باباشو بالا مأذنه شنید بی هوش شد، اسمِ باباش رو فقط شنید،اما یه دختر سَرِ بُریده  بغل کرد،رگ هایِ بریده بغل کرد مدین، فضه و اسماء اومدن،آب ریختن تو صورتِ فاطمه، بی بی به هوش اومد،اما خرابه ی شام،هر چی زینب رقیه رو تکون داد…پاشو دختر! پاشو عمه!…پاشو چشات رو باز کن…ناله بزن بگو: حسین…به نیتِ فرج سه مرتبه بگو: یازهرا… .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اللهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک اَلسَّلامُ عَلَیْكُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَوْضِعَ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ، وَمَهْبِطَ الْوَحْىِ، وَمَعْدِنَ الرَّحْمَةِوَخُزّانَ الْعِلْمِ السَّلاَمُ عَلَيْكِ یَا فَاطِمَهُ الزَّهْرَاءُ يَا أُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَيْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّة یَا قُرَّة عَیْنِ الرَّسُولِ یَا سَیِّدَتَنَا وَ مَوْلاَتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاکِ بَیْنَ یَدَیْ حَاجَاتِنَا یَاوَجِیهَهً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِی لَنَا پرستویِ مهاجرم، چرا زلانه می‌روی؟ اگر ز لانه میروی، چرا شبانه می‌روی؟ قرارِ من،شَکیبِ من، مهاجرِ غریبِ من فدای غربتت شوم،که مخفیانه می‌روی حیاتِ جان، امیدِ دل، علی بُود ز تو خِجل که با کبودیِ بدن، زتازیانه می ‌روی شام شهادتِ حضرت زهرا سلام الله عليهاست، الان خونه ي اميرالمؤمنين چه خبره؟ امان از دلِ بچه هاي اميرالمؤمنين، امشب اين بچه ها دارن آروم آروم اشك ميريزن،بَدَنِ حضرت زهرا سلام الله علیها رو امیرالمؤمنین داره غسل میده،اسماء بِنتِ عُمَیس میگه من از چاه آب می آوردم،رو بَدَنِ حضرت زهرا سلام الله علیها آب می ریختم،علی بدنِ فاطمه رو غسل میداد،اسماء میگه رفتم دوباره از چاه آب بکشم،دیدن علی صدایِ فریادش بُلَند شده،برگشتم اومدم،دیدم سر به دیوار گذاشته،داره داد میزنه گریه میکنه،اومدم جلو…آقاجانم! مگه خودتون نفرمودید: آروم آروم گریه کنید،همسایه ها صداتون رو نَشنَوَن؟ فرموده باشند:اسماء این روشنایی رو بیار جلو،بیا ببین پهلویِ زهرام شکسته…صورتِ فاطمه کبوده،بازوش رو شکستن… کبوترِ شکسته پر،مرا به همرهت ببر چرا بدونِ همسرت، ز آشیانه می‌ روی چهار طفلِ خون جگر، زنند از غمت به سر تو بر زیارتِ پدر، چه عاشقانه می‌روی اَلا به رُخ نشانه ات،مگر شکسته شانه ات که مویِ زینبین خود، نکرده شانه می‌روی امیرالمومنین کار غسل رو تمام کرد خودش فرمود: همچین که خواستم این بند های کفن رو ببندم،صدا زدم بچه ها! هَلُمّوا تَزَوَّدوا مِن اُمِّکُم فَهذالفِراق وَ اللِّقاءُ فی الجنَّه بچه ها بياييد برا آخرين بار مادرتون فاطمه رو ببينيد، شب خداحافظیِ، دیدار به بهشت … حسن و حسین آمدند ، خودشون رو انداختن روی سینه مجروح و شکسته، شروع کردن ناله زدن، گریه کردن … امیرالمومنین میگه بخدا قسم این پیکر به ظاهر بی جان چنان ناله ای زد، چنان صیحه ای زد، دست ها رو از زیر کفن بیرون آورد، بچه هاشو به سینه چسبانید … ملائک طاقت نیاوردن، یه منادی از آسمان صدا زد: علی بسه، بچهارو بلند کن، علی فرشته های آسمون و زمین دارن گریه میکنن … اینجا با احترام بچهاشو بلند کرد .. حسنم دیگه گریه نکن … حسینم بس کن الان مردم مدینه بیدار میشن … هی دست به صورت بچه هاش میکشید … روزگار ورق خورد، روز ها گذشت … یه روزی هم شد كربلا دختری آمد کنار بدن بابا این پیکر پاره پاره رو در آغوش گرفت ، خودش رو ، روی این سینۀ خورد شده انداخت ، چه کردن ؟ یا ابا عبدالله…. “وَاجتَمَعَت عِدَّةٌ مِنَ الاَعراب ….” بیابونی ها … زبون نفهم هاشون آمدن .. انقدر بهش لگد زدن … مثل مادرش زهرا … پهلوش اثر لگد ها قرار گرفت …ای حسین …* اشکاتو روی دست بگیر، دستای گداییت رو بالا بیار ،الهی بحق فاطمة الزهرا و بحق زینب کبری، به اضطرارِ عمه ي سادات به سوزِ دل زینب کبری، به اشک چشمش، به دل داغ دیده اش، به چادر خاک آلودَش، به بدن تازیانه خورده‌اش، فرج امام زمانمان را برسان، موانع فرجش برطرف بفرما... امشب همه ما را به مادرات سادات ببخش... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَة وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ... هدیه به پیشگاه مقدسه و مُنَّور بی بی دوعالم، صدیقه طاهره سلام الله علیها، مادرشون حضرت خديجه، دخترهاشون حضرت زینب و حضرت اُم کلثوم سلام الله علیهما و عروس گُلش حضرت نرجس خاتون، برای شفای همه مریضها، برای رفع گرفتاری از همه گرفتارها، ان شا الله اومدن آقامون بقیة الله الاعظم امام زمان روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه فداه صلوات ختم کنید. مادر برای عمر کمت گریه می کنیم هر شب برای قد خمت گریه می کنیم امشب بلند بلند برا حضرت زهرا گریه کنید، آخه مجلسِ روضه ي يه خانومِ جوانه، بخدا مادرِ ما زهرا هجده سال سن بيشتر نداشت... خدا ان شاءالله هر كی مادر داره، خدا براش نگه داره، بخدا اگه یه روزی بری خونه ببینی مادرت حالش خوب نیست دست و پات رو گم میكنی،اگه یه روز ببینی سخت نفس بكشه دست و پات رو گم میكنی... هر روز ِ ما برای شما فاطمیه است پس لحظه لحظه پای غمت گریه می کنیم گریه ی میكنم برای مادری كه مردم مدینه یه بار حالش رو نپرسیدن، بعد از واقعه ی در و ديوار یه نفر نیومد احوالش رو بپرسه، عوض ِ اینكه احوال بپرسن جلوی ِ علی رو گرفتن، گفتن: به زهرا بگو، دیگه بسه، چرا اینقدر گریه میكنه... ما بچه های مادر ِ پهلو شکسته ایم از رفتن ِ قدم به قدم گریه می کنیم الهی برات بمیرم هجده ساله بودی یه كاری كردن مثل پیر زن ها دست به دیوار میگرفتی، قربون كسایی برم كه برا مادر بلند بلند گریه می كنند، داد بزن،اگه بهت گفتن چرا داد می زنی؟بگو:آخه مادرم سنی نداشت... هر جا که دود و آتش و مسمار دیده ایم از غصه های دم به دمت گریه می کنیم ما بی خیال سیلی مادر نمی شویم پس تا ظهور منتقمت گریه می کنیم دوست داری امشب روضه ی باز بشنوی؟ اگه اهلشی من برات بگم؟ ميخوام روضه ي غسل دادنِ شبونه رو بخونم، يا صاحب الزمان! آقاجان! معذرت ميخوام، اگه شام غريبانِ بچه هاي فاطمه نبود اينجوري روضه نميخوندم، اميرالمؤمنين شروع كرد غسل دادن، سر و گردن، خدايا! حالا فهميد علي چرا زهرا ازش رو ميگرفت، آخه تمام صورت بي بي كبود شده بود، يازهرا!... به سمت ِراست بدن كه رسيد، اسماء میگه همچین كه آب ریختم روی ِ كتفش دیدم غسل رو تعطیل كرد، سر به دیوار گذاشت آقا چرا غسل نميديد؟ صدا زد: اسماء بیا ببین بازوي ورم كرده ي زهراي من رو... آقا بیا كار رو تموم كن، با هم بشینیم گریه كنیم، همچین كه اومد سمت چپ رو غسل بده، اینجا دیگه طاقت ِ نياوُرد، اسماء ببين پهلوي شكسته ي فاطمه رو، هنوز داره خونابه از پهلوش سرازير ميشه... رحمت خدا بر این ناله ها و ضجه ها … الله اکبر، سادات امشب من رو حلال کنید، نمي دونم با چه دلي اميرالمؤمنين بدنِ زهرا رو غسل دادن كفن كرد، حالا میخواد بدنِ عزیزش رو داخل قبر بذاره، معمولاً بدن رو میخوان تو قبر بذارن مَحرما داخل قبر می ایستن .. علی یه نگاه کرد دید سلمان و اباذر نامحرمن یه نگاه کرد دید بچه هاش هم کوچکن .. خدایا! بداد علی برس .. یه وقت دید از داخل قبر دوتا دست شبیه دستایِ پیغمبر بیرون اومد، یعنی: علی زهرای من رو تحویل بده، امانت من رو بده، کنایه از این که علی جان اون روزی که دست زهرا رو توی دستت گذاشتم صورتش کبود نبود .. پهلوش شکسته نبود ... اینجا امیرالمومنین خیلی خجالت کشید... یه جایی هم کربلا حسینش خیلی خجالت کشید، یکی از سخت ترین مصیبت ها اینجاست.. مختار وقتی بیرون کشید سنگ دل ترین دشمنو، گفت جایی هم شد تو هم دلت به حال حسین بسوزه؟ گفت امیر! جزو اونایی بودم که هر جا کار برا ابی عبدالله مشکل میشد هلهله میکردم، کف میزدم، اما منم یه جا دلم به حال حسین سوخت. گفت کجا دلت سوخت نانجیب؟ گفت دیدم طفل شیرخواره ای رو زیر عبا گرفته، هی میاد سمت خیمه ها برمیگرده. نگاه کردم جلوتر دم خیمه دیدم یه خانمی مضطرب، هی داره قدم میزنه. فهمیدم مادر این شیرخواره است. حسین روش نمیشه به سمت خیمه ها بیاد. گفت: چیکار کرد ابی عبدالله؟ گفت: دیدم مسیرشو عوض کرد، اومد پشت خیمه ها نشست روی خاک ها. با غلاف شمشیر داره یه قبر کوچیک میکَنه... تاریخ میگه حسین اومد پشت خیمه، چقدر سخته بابا خودش با دست خودش قبر بچه شو بکنه... شنید یکی میگه مهلاً مهلا، بذار یه بار دیگه صورت بچه امو ببینم... حسین جان! ببین هنوز چشمای بچه ام بازِ... یکصدا به نیت فرج بگو... یا حسین... اي خدا بحق شیرخواره ی ابی عبدالله علي اصغر، باب الحوائج، فرج امام زمان را معجل بفرما... .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#️⃣ #️⃣ #️⃣ #️⃣ ....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.... اَللّهُمّ صَلِّ عَلَی الکَهفِ الحَصِین وَ غِیاثِ الْمُضطَرِّ الْمُستَکین،حُجَّتِکَ وَ کَلِمَتِکَ النّامُوسِ الْاَکبَر اَلْاِمامِ الْمَهدیِّ الْمُنتَظَر اَللّهُمَّ عَجِّل فَرَجَه وَ سَهِّل مَخرَجَه وَاجعَلنا مِن اَنصارِهِ وَ اَعوانِهِ وَالفائِزینَ بِلِقائِه قربون اون آقا و صاحب عزایی که اين شب و روزا تک و تنها کنار یه قبر مخفی و خاکی برا مادر عزا گرفته... قربون امام زمانی که این شبا شب یتیمی و بی مادریشه، آقاجان! یاصاحب الزمان! کجای عالم زانوی عزا بغل کردی قربونت برم... آقاجان! بيا ببین شیعیان یتیمانه برا مادرتون فاطمه گریه میکنن، به سر و سينه ميزنن. السلام علیکِ یا فاطمة الزهرا یا بنت رسول الله،یا قرة عین الرسول، ایتها الصدیقة شهیده السیدة الجلیله ذات الاحزان الطویله فی المدت القلیله به خدا هجده سال سنی نبود که فاطمه مادر سادات رو به قبله بخوابه دست به دعا برداره بگه: اللهم عجل وفاتی سریعا ان شاالله رزقمون بشه یه همچین ایام شهادتی تو حرم مادر به سر و سینه بزنیم. ان شاالله یه همچین ایامی زنده باشیم تو حرم و حریم مادر برای مادر گریه کنیم... بعد تو بستر تو ارث به حیدر برسد منتظر مانده علی تا اجلش سر برسد جمع ما جمع نشد چون که تو را کم دارد *واقعا هم همینطوره، مادر که از خونه بره دیگه جمعِ خونه از هم می پاشه، دیگه درست دور هم‌جمع نمیشن، مادر همه رو جمع می کنه.. جمع ما جمع نشد چون که تو را کم دارد بیشتر از همه‌ی ما حسنت غم دارد حرف کم می زند و خیره به در می ماند بیشتر دست به زانو و کمر می ماند مانده در خانه هنوز عطر تو زهرا چه کنم تک و تنها تو بگو با غم دنیا چه کنم این شب و روزا یه صدای گریه ای از تو‌ خونه ی علی بلنده، میدونی کی داره گریه می کنه؟ اَسبَغِ بْنِ نُباته میگه خانومم صدام کرد از خواب بیدارم کرد نیمه های شب، اَسبَغ بلند شو ببین صدای گریه ی کیه از تو خونه ی علی اين دل شب مياد، بلند شدم گفتم خانوم، بالاخره اینا مادر از دست دادن، باید گریه کنند گفت نه، این صدای گریه فرق داره، شبونه اومدم در خونه ی مولا رو زدم ،دیدم امیرالمؤمنین چشمها گریون، در و باز کرد چی میگی اَسبَغ این موقع شب؟ آقاجان! خوابم نمیبره صدا گریه از خونه اتون میاد. صدا زد اَسبَغ! ببخش مارو، تا فاطمه ام بود فاطمه ام گریه می کرد حالام که فاطمه ام رفته بچه هام از گریه نمی خوابند، اَسبَغ! فقط همینو برات بگم وقتی من گریه می کنم بچه ها منو آروم می کنند. زینب میاد اشک من رو پاک می کنه ميگه: باباجان نمیخواد گریه کنی، مرد که گریه نمی کنه.. اَسبَغ وقتی من گریه می کنم بچه هام من رو آرومم می کنن، وقتی حسن گریه می کنه من حسن رو آروم می کنم، زینب گریه می کنه من زینب رو آروم می کنم. اما وقتی حسین گریه می کنه بهونه ی مادرشو میگیره هیچ کی نمیتونه حسین رو آروم کنه، حسینم خیلی مادری بود آخه شبها از خواب بیدار میشه وقتی مادرش بود متوجه میشد میگفت چیه چی شده عزیز دلم؟ چیزی میخوای بدخواب شدی؟ میگفت: نه مادر تشنمه.. وقتیم که میخواست بره سفارش کرد علی جان حسینم رو یادت نره، حسینم رو وقتی باردار بودم از اون موقع تشنه می شد هی میگفت:" انا العطشان" اِبن عباس میگه امیرالمومنین ،بچه هارو همه رو میخوابوند، تنهایی راه می افتاد می رفت سر مزار فاطمه اش، یه شب منم دنبالش راه افتادم. رفتم دیدم امیرالمؤمنین تا رسید به مزار فاطمه ش، شروع کرد حرف بزنه تو همین درد و دلا یهو دیدم علی ساکت شد تا نگاه کردم دیدم سر به این قبر گذاشته خوابش برده، تو همین حین دیدم از خواب پرید بیدار شد گفت: اِبن عباس بریم الان خواب فاطمه ام رو دیدم صدا زد: علی! بلندشو برو خونه، حسین از خواب بیدار شده کسی نیست حسینم رو آروم کنه... دلت کجا رفت؟ اميرالمؤمنين هميشه حواسش به حسينش بود تشنه نمونه، تا كجا؟ تا كربلا، هلال بن نافع میگه دیدم این لبهای حسین مثل دو تا چوب خشک به هم میخوره، هی داره با صدایِ بی رمق میگه: جگرم داره از تشنگی میسوزه...سپری برداشتم، آب داخلش ریختم تا برایِ عزیزِ زهرا آب ببرم، اون نانجیب شمر جلوم رو گرفت، برا کی داری آب میبری؟ گفتم: مگه نمی بینی عزیزِ زهرا تشنه است؟ گفت: نمیخواد آب ببری، من خودم الان سیرابش کردم... یه مرتبه نگاه کردم دیدم از لایِ عباش یه سَرِ بریده درآوُردگفتم: نانجيب! بالاترين جنايت رو كردي، چرا تن و بدنت داره ميلرزه؟ گفت: هلال! لحظه هاي آخر حسين، گوشه ي گودال هيچ زني نبود، اما يه صدايي ميشنيدم، يه خانومي هي مي گفت: "بُنَيَّ!" مادر! ای حسین... ....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
#️⃣ #️⃣ #️⃣ #️⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... اللهمّ صلّ علی فاطمهٔ و أبیها و بعلها و بنیها و السّرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک... لَعنَ اللهُ قَاتلِیکِ وَ ضَارِبیِکِ و ظَالِمِیکِ وَ غَاصِبی حقِّکِ یا مُولاتِی یا فاطمَةُ الزهراء اللَّهُمَّ کُن لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیناً حَتَّى تُسکِنَهُ أَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا ماه غم آمده در آسمانِ فاطمیه رسیده باز، صدایِ اذان فاطمیه رفقا دوباره فاطمیه رسید، ایامِ غم و اندوهِ بچه های زهرا، شبا و روزای غربتِ امیرالمؤمنین، شب و روزای ناله های بی صدای حسن و حُسینِ، شب و روزای بی مادریِ زینب و اُم کلثومِ، اما من قربون اون آقایی برم که این شبها نمی دونم کجا برا مادرش فاطمه مجلس روضه برپا کرده، داره اشک میریزه، گریه میکنه، ای کاش ما هم همراهِ آقامون بودیم، گناه مارو از آقامون جدا نمی کرد، ما هم کنارِ آقامون می نشستیم با روضه هایِ امام زمان اشک می ریختیم به سینه می زدیم. سیاهی دلِ ما را به این سیاهِ عزا بیا ببخش؛ امام زمانِ فاطمیه مرا ببخش برای همه گناهانم قسم به روی کبودِ جوانِ فاطمیه هنوز شهر مدینه غبارآلود است بیا و شرح بده داستانِ فاطمیه بیا قدم بزن آقا به خاکِ مادریت برای تولیت آستانِ فاطمیه نگاه کن که نگاهم به اشک محتاج است بیا و روضه بخوان، روضه خوانِ فاطمیه شنیدم نَفَسِ مادرت در آتش سوخت خود بی بی فرمود: من پشت در بودم،نانجیبا در رو آتیش زدن، آتش زبانه میکشید صورت من رو آتیش سوزوند. شنیده ام نَفَس مادرت در آتش سوخت شنیده ام ز غمِ بی امانِ فاطمیه چرا باید به یک مادر هجده ساله بگن بی بی؟ چرا باید قامتش خم باشه؟ چرا باید موقع راه رفتن دست به دیوار بگیره. شنیدم که در آتش ،نَفَس نَفَس میزد گُل شکسته ی چون ارغوان فاطمیه میخوام بگم صورتیکه سوخته باشه سیلی نیاز نداره، نمیدونم چه جوری بی بی این شب و روزا وضو میگرفت، آخه به صورت سوخته آب هم بخوره این صورت میسوزه... اما امان از دل امیرالمؤمنین! امان از دل حیدر، یکی از سخت ترین غسل ها غسل بدن سوخته است اونایی که غسل دادن میدونن، آخه هی پوست بدن جدا میشه، هی پوست بدن جمع میشه، امام زمان معذرت میخوام، سادات منو ببخشید دارم اینجوری روضه ی سوختن رو میخونم... یازهرا! زهرا چه کُند میگذرد شستشوی تو نیمه شب است و تازه رسیدم به موی تو امیرالمومنین فرمود همه برن فقط تو خونه علی و اسماء ماندن، اسماء داره آب میریزه از رو لباس بناست غسل بده زهرا رو، مولا آب میریخت از اون ور خون آبه میومد. قربونت برم علی جان ..چجور این بدن نحیف رو پهلو به پهلو می کردی،چجور میخواد این بدن رو جمع وجور کنه این بدنی که این همه آسیب دیده، اگه زن باردار باشه در شرایط سخت قرار بگیره اول مراقب بچه اشِ آسیب نبینه، بی بی دو دستی به در فشار میاورد. اما بمیرم هم محسنش جان داد هم صورتش سوخت هم میخ به سینه اش رفت هم نوشتن در افتاد روی زهرا... هم‌ نوشتن چهل نفر از روی در رد شدن... یازهرا. زهرا ! چه کُند میگذرد شستشوی تو نیمه شب است تازه رسیدم به موی تو این گیسوی سپید به سنّت نمی خورد هجده بهاره ای و سپید است موی تو ساقی کوثریِ من اصلا برای توست اما چگونه اب بریزم به روی تو گلبرگ های خشک تو را آب می زنم تا در مدینه پخش شود عطر و بوی تو بعضی بزرگان نقل کردن شبِ غسل دادن همه گریه می‌کردن اما سلمان میگه دیدم امامِ مجتبی یه جورِ دیگه داره گریه میکنه، اومدم جلو صدا زدم: حسن جان! تو پسرِ بزرگتری باید بقیه رو آروم کنی، چرا خودت از همه بی‌تاب تری؟ فرموده باشد سلمان من یه چیزایی میدونم اینا ندیدن نمیدونن... اما به سلمان هم نگفت، فقط اشاره کرد اسراری دارم کسی نمیدونه ... این آخر روضه ای برا امام حسن گریه کنیم صاحب عزایِ اصلی پسرِ بزرگتره دیگه. ‌ یارب! نصیبِ هیچ غریبِ دِگر مکن دردی که گیسوانِ حسن را سفید کرد با صد امید حامیِ مادر شدم ولی سیلی‌زنی امیدِ مرا نا امید کرد نانجیب جوری جلوی امامِ مجتبی سیلی زد به صورت مادرش فاطمه، جوری جسارت کرد امام صادق فرمود: گوشواره تو گوشِ مادرم شکست. رفتی و نیستی که ببینی برادرم هر روز آب میشود از غصه در برم بر سینه اش گرفته حسن چادر تو را گوید مدام زیر لب ای وای مادرم هر کجا نشستی ناله بزن: یازهرا... فرج امام زمان، سلامتی رهبری، نابودی آمریکا و اسرائیل...یا زهرا. .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram