هدایت شده از Ἀπόλλωνος
یا میرید پیش نیل یا میرید پیش نیل اصلا نرید پیش نیل قیام.
شبی خواهد رسید از راه
که میتابد به حیرت ماه
میلرزد بع غربت برگ
میپوید پریشان باد
فضا در ابری از اندوه
درختان سر به روی شانه های هم
غبارآلود و غمگین
رازواری را به گوش یکدیگر
آهسته میگویند.
دری را بی امان در کوچه های دور میکوبند.
چراغ خانه ای خاموش،
درها بسته،
هیچ آهنگ پایی نیست.
کنار پنجره نوری، نوایی نیست...
هراسان سر به ایوان میکشاند بید
به جز امواج تاریکی چه خواهد دید؟
مگر امشب کسی با آسمان، با برگ، با مهتاب دیداری نخواهد داشت؟
به این مرغی که کوکو میزند تنها،
مگر امشب کسی پاسخ نخواهد داد؟
مگر امشب دلی در ماتم مردم نخواهد سوخت
مگر آن طبغ شورانگیز، خورشیدی نخواهد زاد؟
کسی اینگونه خاموشی ندارد یاد...
شگفت انگیز نجواییست!
در و دیوار به دنبال کسی انگار
میگردند و میپرسند: از همسایه، از کوچه.
درخت از ماه، ماه از برگ، برگ از باد!
#مشیری
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
متأسفانه بیشه هر لحظه ممکنه آتیش بگیره به دست گرگها، میایید به بیشهی بغلی آهوها رو دوباره گُم نکنم تو تاریکیِ شب و بغضو کینهی گرگها ؟
🦌` https://t.me/TheDeerShallReturn
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
آهوها و گوزنهای شباهنگِ زندگانی، دوباره هستید تا که کلمهای بگید و من متنی بنویسم مِنبابش ؟ این پیامو پیام بالا رو بفرستین خونههاتون تا من خدمتِ والا و روشنتون کلامی ناقابل و کمارزش ارزونی کنم. تا ساعت دوازده مینویسم. ☀️
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
خودکار بیک آبیام را بین انگشتان کبودم چرخاندم، گفته بودی دیدهای بنفشِ کبودی غروب، چه به رنگِ آبی کبودیهای تو میآید؟ چه میدانستم میخواهی اینطور انگشتانم را کبود کنی؟ به شکلی که مجبور میشوم با این رنگ آبی، دفترم را کبود کنم. رنگ آبی را دپست داشتی و من خودکارها را، چون کبودی را کلمه میکردند.
تو را کلمه میکردند.
یکبار، دوبار، سهبار. کلمهات میکردند و انگشتانم از نوشتن رنگِ غروب میگرفت. انگشتانم را بالا آوردم، کبود نبود. نه. همهی اینها توّهم بود. توهم ناشی از بغضِ دردی به ظاهر بیدرد. خودکار را روی کاغذ کوفتم و او را کبود کردم.
آخر خورشید گر نباشد، صورت آسمان از غروب کبود نخواهد شد.
پس کاغذ را کبود میکنم. خورشید که رفت، غروب تمام شد؛ من اما هنوز کبود مینویسم.