☀️۶) الف. روایت شده است که امام کاظم ع در سجدهشان میفرمود:
به تو پناه میبرم از آتشی که شعلهاش خاموش نمیشود و به تو پناه میبرم از آتشی که از تازگی و نو بودن به فرسودگی و کمخاصیت شدن نرود و به تو پناه میبرم از آتشی که تشنهاش سیراب نشود و به تو پناه میبرم عریانش لباس بر تن نکند.
📚الكافي، ج3، ص328
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ زِيَادِ بْنِ مَرْوَانَ قَالَ:
كَانَ أَبُو الْحَسَنِ ع يَقُولُ فِي سُجُودِهِ:
أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ حَرُّهَا لَا يُطْفَأُ وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ جَدِيدُهَا لَا يَبْلَى وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ عَطْشَانُهَا لَا يَرْوَى وَ أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ مَسْلُوبُهَا لَا يُكْسَى.
☀️ب. در فرازی از دعایی که امام سجاد ع بعد از نماز شبهایش میخواندند آمده است:
خدایا به تو پناه میبرم از آتشی که آن را بر کسی که عصیانت کند غلیظ گرداندهای و به کسی که از رضایت تو روگیردان شده وعده دادهای؛ و آز آتشی که نورش ظلمت است و سهل و نرمی آن دردناک است و دورش نزدیک است؛ و از آتشی که برخی از آن برخی دیگر را میخورد و برخی بر برخی دیگر شاخ و شانه میکشد؛ و از آتشی که استخوانها را همچون پودر میکند و به اهل خودش آب جوشان مینوشاند؛ و از آتشی که کسی را که نزد وی تضرع کند باقی نگذارد و برکسی که از او مهربانی بخواهد رحم نکند و کسی که در مقابل آن خاشع و تسلیم شود نتواند تخفیفی بگیرد و ساکنانش را به داغترین چیزی که از مواخذه دردناک و وبال شدید نزدش هست میاندازد.
📚الصحيفة السجادية، دعاء 32
(وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ بَعْدَ الْفَرَاغِ مِنْ صَلَاةِ اللَّيْلِ لِنَفْسِهِ فِي الِاعْتِرَافِ بِالذَّنْبِ)
... اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ نَارٍ تَغَلَّظْتَ بِهَا عَلَى مَنْ عَصَاكَ، وَ تَوَعَّدْتَ بِهَا مَنْ صَدَفَ عَنْ رِضَاكَ، وَ مِنْ نَارٍ نُورُهَا ظُلْمَةٌ، وَ هَيِّنُهَا أَلِيمٌ، وَ بَعِيدُهَا قَرِيبٌ، وَ مِنْ نَارٍ يَأْكُلُ بَعْضَهَا بَعْضٌ، وَ يَصُولُ بَعْضُهَا عَلَى بَعْضٍ، وَ مِنْ نَارٍ تَذَرُ الْعِظَامَ رَمِيماً، وَ تَسقِي أَهْلَهَا حَمِيماً، وَ مِنْ نَارٍ لَا تُبْقِي عَلَى مَنْ تَضَرَّعَ إِلَيْهَا، وَ لَا تَرْحَمُ مَنِ اسْتَعْطَفَهَا، وَ لَا تَقْدِرُ عَلَى التَّخْفِيفِ عَمَّنْ خَشَعَ لَهَا وَ اسْتَسْلَمَ إِلَيْهَا تَلْقَى سُكَّانَهَا بِأَحَرِّ مَا لَدَيْهَا مِنْ أَلِيمِ النَّكَالِ وَ شَدِيدِ الْوَبَال.
@yekaye
☀️۷) از امام صادق ع روایت شده که فرمودند:
روزی رسول الله ص نشسته بود که جبرئیل بر او وارد شد در حالی که بشدت ناراحت و رنگپریده بود. رسول الله ص به وی فرمود: چه شده که تو را چنین ناراحت و رنگپریده میبینم؟
گفت: محمد! چگونه چنین نباشم در حالی که امروز دمندههای جهنم را کار گذاشتند!
رسول الله ص فرمود: جبرئیل! دمندههای جهنم چیست؟
گفت: همانا خداوند تبارک و تعالی به آتش دستور داد پس آن را هزار سال شعلهور کردند و برافروختند تا قرمز شد؛ سپس دوباره دستور داد و آن را هزار سال دیگر شعلهور کردند و برافروختند تا سفید شد؛ سپس دوباره دستور داد و آن را هزار سال دیگر شعلهور کردند و برافروختند تا سیاه شد؛ و اکنون سیاه و ظلمانی است؛ پس اگر حلقهای از زنجیری که «طولش هفتاد ذراع است» (حاقه/۳۲) بر دنیا گذاشته شود کل دنیا از حرارت آن ذوب شود و اگر قطرهای از زقوم و ضریع در نوشیدنی اهل دنیا بچکانند تمامی اهل دنیا از شدت بوی بد آن بمیرند.
پس رسول الله ص گریست و جبرئیل هم همراه او گریست و خداوند فرشتهای به نزد آن دو فرستاد که گفت: پروردگارتان به شما سلام میرساند و میفرماید: من شما دو نفر را ایمن گرداندم از اینکه گناهی کنید که بخواهم شما را بخاطر آن عذاب کنم.
📚روضة الواعظين، ج2، ص507؛
📚إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي)، ج1، ص106
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:
بَيْنَمَا رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاتَ يَوْمٍ قَاعِدٌ إِذْ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع وَ هُوَ كَئِيبٌ حَزِينٌ مُتَغَيِّرُ اللَّوْنِ. فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَا لِي أَرَاكَ كَئِيباً حَزِيناً؟
قَالَ: يَا مُحَمَّدُ وَ كَيْفَ لَا أَكُونُ كَذَلِكَ وَ إِنَّمَا وُضِعَتْ مَنَافِيخُ جَهَنَّمَ الْيَوْمَ.
فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: وَ مَا مَنَافِيخُ جَهَنَّمَ يَا جَبْرَئِيلُ؟
قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمَرَ بِالنَّارِ فَأُوقِدَ عَلَيْهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى احْمَرَّتْ ثُمَّ أَمَرَ بِهَا فَأُوقِدَ عَلَيْهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى ابْيَضَّتْ ثُمَّ أَمَرَ فَأُوقِدَ عَلَيْهَا أَلْفَ عَامٍ حَتَّى اسْوَدَّتْ وَ هِيَ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ فَلَوْ أَنَّ حَلْقَةً مِنَ السِّلْسِلَةِ الَّتِي طُولُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعاً وُضِعَتْ عَلَى الدُّنْيَا لَذَابَتِ الدُّنْيَا مِنْ حَرِّهَا وَ لَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنَ الزَّقُّومِ وَ الضَّرِيعِ قَطَرَتْ فِي شَرَابِ أَهْلِ الدُّنْيَا لَمَاتَ أَهْلُ الدُّنْيَا مِنْ نَتْنِهَا.
قَالَ: فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ ص وَ بَكَى جَبْرَئِيلُ ع. فَبَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِمَا مَلَكاً فَقَالَ: إِنَّ رَبَّكُمَا يُقْرِئُكُمَا السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكُمَا: إِنِّي قَدْ أَمَّنْتُكُمَا مِنْ أَنْ تُذْنِبَا ذَنْباً أُعَذِّبُكُمَا عَلَيْهِ.
📚این حدیث با سند صحیح در تفسير القمي (ج2، ص81) آمده است فقط به جای تعبیر «فَأُوقِدَ عَلَيْهَا» تعبیر «فَنُفِخَ عَلَيْهَا» به کار رفته است.
📚همچنین این حدیث نبوی در منابع اهل سنت هم روایت شده است؛ مثلا با تفصیل بیشتر در شعب الإيمان (ج6، ص33) و با تفصیل کمتر (فقط اشاره به آن سه مرحلهای که هریک هزار سال طول کشیده) در سنن الترمذي (ج4، ص545) .
@yekaye
☀️۸) از امیرالمومنین ع روایت شده که فرمودند:
خشم، آتش افروختهای است که کسی که آن را فرو برد خاموشش کرده و کسی که آن را رها کند خودش اولین کسی است که بدان میسوزد.
📚عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، ص22؛
📚تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص303
قال امیرالمومنین ع
الْغَضَبُ نَارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ أَطْفَأَهَا وَ مَنْ أَطْلَقَهُ كَانَ أَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِهَا.
@yekaye
یک آیه در روز
۱۱۷۰) 📖 نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ 📖 ترجمه 💢[آن] آتش افروخته خداوند [است]، سوره همزه (۱۰۴) آیه ۶
.
1️⃣ «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ»
در آیه قبل پرسید که چه میدانی «حطمة» چیست و اکنون در مقام توضیح آن است. اولین ویژگی حطمه که در این آیه مورد توجه قرار گرفته این است که آن آتشی است که خداوند افروخته است؛ و اگرچه تعبیر «نار» در قرآن بارها به کار رفته، اما به صورت اضافه به خداوند (نار الله) تنها همین مورد است.
اگرچه هرچیزی که در عالم رخ میدهد فعل خداوند است، اما وقتی خداوند امر خاصی را به خودش نسبت میدهد دلالتی دارد که آن امر همانند سایر همتایان خود نیست بلکه نسبت بدانها ویژگی خاص و ممتازی دارد؛ آن ویژگی چیست؟
🌴الف. اگر تأکید بر کلمه «الموقدة» باشد؛ آنگاه:
🌿الف.۱. با اینکه ماده «وقد» ۱۱ بار در قرآن کریم آمده است، اما کاربرد آن در توصیف آتش جهنم تنها همین یک بار است، یعنی چهبسا شعلهور بودن و لهیب کشیدن و سرکشی این آتش مورد تأکید است (حدیث۷) که چنان بلایی بر سر افراد مستقر در آن میآورد که معلوم نیست سایر آتشهای جهنم چنین کنند.
🌿الف.۲. نفرمود «التی أوقده الله» بلکه مطلب را به صورت اسم فاعل به کار برده و فرمود: «الموقدة»؛ و این دلالت دارد بر دوام آن (مجمع البيان، ج10، ص818 )؛ یعنی آتشی است که وقتی دامنگیر کسی شود دیگر از آن رهایی نخواهد داشت.
🌿الف.۳. ...
🌴ب. اگر تأکید بر اضافه شدن به «الله» باشد؛ آنگاه:
🌿ب.۱. شاید میخواهد اشاره کند که آتشی را که خدا برافروخت غیر از خودش کسی نمیتواند خاموشش کند (تفسير الصافي، ج5، ص374 ).
🌿ب.۲. شاید دلالت بر شدت غضب خداوند دارد، یعنی همان طور که تعبیر «جنتی» (وَ ادْخُلي جَنَّتي؛ فجر/۳۰) که آن هم فقط یکبار در قرآن کریم به کار رفته، دلالت بر اوج رحمت اختصاصی خداوند دارد که قابل مقایسه با سایر جنات نیست، و یا تعبیر «روحی» (نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي؛ حجر/۲۹، ص۷۲) دلالت بر یک حالت اختصاصی خاص از روح دارد که در سایر مخلوقات یافت نمیشود، تعبیر «نار الله» (که آن هم در قرآن کریم تنها همین یک مورد است) دلالت بر اوج غضب اختصاصی خداوند دارد که قابل مقایسه با سایر مواقف جهنم نیست.
🌿ب.۳. ...
🌴ج. ...
@yekaye
#همزه_۶
یک آیه در روز
۱۱۷۰) 📖 نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ 📖 ترجمه 💢[آن] آتش افروخته خداوند [است]، سوره همزه (۱۰۴) آیه ۶
.
2️⃣ «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ»
میدانیم که عمده عذابهای جهنم تمثل و تجسم اعمال دنیوی ما هستند. یعنی این آتش را خود ما در این دنیا شعلهور کردهایم که آن دنیا دامن ما را میگیرد. آیات قبل درباره ریشه شعلهور کردن آن را عیبجویی و طعنهزدن و انباشت مال و ثروت به خیال بقای همیشگی معرفی کرد، در عین حال در احادیث ما، مهترین خصلت دنیویای که حقیقتش آتش است غضب معرفی شده است (حدیث ۸).
در واقع، اگر دوگانه شهوت و غضب به عنوان مهمترین محرکهای عمل آدمی (که اولی از جنس جذب و دومی از جنس دفع است) را بپذیریم، آنگاه نحوه اثرگذاری عیبجویی و طعنهزدن و انباشت مال در جهنمی شدن آدم، این است که قوه غضب را در مسیر جهنمی شدن شخص قرار میدهد، یعنی قوه غضب که کارکرد اصلیاش دافعه بوده، به دفع دیگران، به نحوی که مورد رضایت خداوند نیست، مشغول میشود و این آتش را در درون انسان شعلهور میگرداند.
📜حکایت
مرحوم مجلسی ذیل حدیث نبوی «الْغَضَبُ يُفْسِدُ الْإِيمَانَ كَمَا يُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ» مطلبی را از بعض المحققین نقل کرده است که:
غضب شعلهای از آتش است که از «نار الله الموقده» برگرفته شده، جز آنکه جز بر دلها سرکشی نمیکند؛ و همانا آن جای گرفته در پیچ و خم سینهها همانند آتشی که زیر خاکستر پنهان شده، و تکبری که در قلب هر جبار سرکشی است آن را بیرون میآورد همان گونه که سنگ [آتشزنه] آتش را از آهن بیرون میآورد، و برای بینندگان به نور یقین به کشف و شهود حاصل آمده که انسان از آن راهی به سوی شیطان لعین میبرد، پس هرکسی که آتش غضب در وی شعلهور شد قرابت با شیطان در وی قوت گیرد چرا که گفته است: «مرا از آتش آفریدی و او را از گل» (اعراف/۱۲؛ص۷۶)؛ و اقتضای گِل سکون و وقار است و اقتضای آتش سرکشی و بیقراری و حرکت و اضطراب و گداخته کردن، و از همین است که خداوند متعال فرمود: :گداخته میکند آنچه در شکمهای آنان است و نیز پوستها را» (حج/۲۰)؛ و از نتایج غضب، کینهورزی و حسد است و به واسطه این دو است که هرکس که هلاک شد هلاک شد و هرکس که فاسد شد فاسد شد .
📚مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج10، ص142
@yekaye
#همزه_۶
یک آیه در روز
. 2️⃣ «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ» میدانیم که عمده عذابهای جهنم تمثل و تجسم اعمال دنیوی ما هستند.
🔹تطَّلِعُ عَلَى
قبلا بیان شد که
▪️ماده «طلع» در اصل دلالت بر ظهور و بروز میکند و برخی تاکید کردهاند ظهوری است که همراه با بالا آمدن و علو است چنانکه «طلوع» خورشید زمانی است که خورشید بالا میآید و خود را نمایان میسازد؛ و یا تعبیر «طلعتُ الجبل» به معنای بالا رفتن از کوه میباشد. و «طلاع» هر قسمتی از زمین است که خورشید بر آن طلوع کند، چنانکه پیامبر اکرم ص در پاسخ به درخواست قریش برای اینکه پولی به او بدهند و از دعوتش دست بردارد فرمود «لو أنّ لی طِلَاعَ الأرض ذهباً ...».
▪️مصدر ثلاثی مجرد این ماده «طلوع» است (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ؛ طه/۱۳۰) ؛ و «مَطلَع» (سَلامٌ هِيَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ؛ قدر/۵) مصدر میمی از این ماده است به همان معنای طلوع کردن؛ و «مَطلِع» اسم مکان از این ماده است به معنای محل و موضع طلوع (حَتَّی إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ؛ كهف/۹۰)
و برخی بر این باورند که تعبیر «طلع علی» که به معنای اطلاع یافتن است از همین تعبیر استعاره گرفته شده است.
▪️این ماده وقتی به باب افعال میرود (أطلَعَ یُطلِعُ إطلاع) متعدی میشود (وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَی الْغَيْب؛ آل عمران/۱۷۹) و به معنای «مُشرِف کردن دیگری بر چیزی» میباشد.
▪️وقتی این ماده به باب افتعال میرود (اطّلاع) چون باب افتعال دلالت بر مطاوعه (قبول کردن با میل و رغبت) دارد، معنایش این است که من «مُشرف شدن بر چیزی را اختیار کردم» آنگاه وقتی با حرف «علی» میآید بر یک استعلا و احاطهای بر مطلب مورد نظر دلالت دارد: «وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنْهُم» (مائده/۱۳) «نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ؛ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَی الْأَفْئِدَةِ» (همزه/۷)[۳] و وقتی بدون حرف اضافه میآید بر مطلقِ اطلاع و اشراف دلالت دارد: «فَاطَّلَعَ فَرَآهُ في سَواءِ الْجَحيمِ» (صافات/۵۵) «أَطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (مريم/۷۸)
و با این ملاحظات تعبیر «اطّلع الی» از جانب فرعون در قبال خداوند قابل توجه است: «أَطَّلِعَ إِلی إِلهِ مُوسی» (قصص/۳۸؛ غافر/۳۷)؛ و اسم فاعل آن «مُطَلِع» میباشد: «هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ» (صافات/۵۴).
«مطالعه» را هم از این باب مطالعه گفتهاند که انسان از طریق آن بر مطالب کتاب اشراف و آگاهی مییابد.
▪️«طَلع» به شکوفههای درخت خرما ویا اولین میوههای این درخت میگویند از این جهت که در بالای درخت واقع شده و بر کل درخت مشرف است: «وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَة» (انعام/۹۹) «نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ» (شعراء/۱۴۸) «وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضيدٌ» (ق/۱۰) و بر اساس قرائتی از آیه ۲۹ سوره واقعه که به صورت «وَ طَلْعٍ مَنْضُودٍ» قرائت شده معنایش شبیه همین «طلع نضید» خواهد بود (توضیح در جلسه۹۹۶ خواهد آمد)؛ و ظاهرا به همین مناسبت در مورد درخت جهنمی نیز تعبیر «طلع» به کار برده شده است: «إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ في أَصْلِ الْجَحيمِ؛ طَلْعُها كَأَنَّهُ رُؤُسُ الشَّياطينِ» (صافات/۶۴-۶۵)
▪️از کلماتی که به کلمه «طلوع» نزدیک است کلمات «بزوغ» (فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً … فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بازِغَةً؛ انعام/۷۷-۷۸) و «شُروق» (يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْراقِ؛ ص/۱۸) است که تفاوتشان در این است که «بزوغ» به ابتدای طلوع گفته میشود؛ و «شروق» هم «طلوع» خاص خورشید است، چنانکه «طلع الرجل» گفته میشود اما «شرق الرجل» گفته نمیشود و ظاهرا طلوع خورشید است از حیث نورافشانیای که انجام میدهد.
🔖جلسه ۸۵۰ https://yekaye.ir/ale-imran-3-179/
📖اختلاف قرائت
تَطَّلِعُ عَلَى / تَطَّلِع عَّلَى
▪️در عموم قرائات به همین صورت «تَطَّلِعُ عَلَى» قرائت شده،
▪️ اما در قراءات اهل بصره (ابوعمرو) و برخی قراءعشر (یعقوب) دو حرف «ع» در هم ادغام شده و به صورت «تَطَّلِع عَّلَى» قرائت شده است.
@yekaye