✨انْجُمَنِ نِويسَندِگاٰنِ اِنقِلاٰبےِ رُماٰن.✨
به گوش باشید.
رهبر معظم انقلاب اسلامی به کمبود رمان و قصههای خوب در بیان تاریخ انقلاب اسلامی اشاره کردند و فرمودند:
هیچ بیانی نمیتواند تاریخ را مانند داستان و قصه بیان کند و آنچه که قابل اعتماد باشد متأسفانه کم نوشته شده است و عدهای نیز از روی عناد در مورد انقلاب، جنگ و حضرت امام، مطالبی را نوشتهاند که دقیقا تحریف انقلاب و جنگ و تحریف شخصیت امام است و متأسفانه مجوز انتشار آن را نیز گرفتهاند، بنا بر این داستان نویسی در مورد تاریخ انقلاب، مقوله مهمی است که باید در مورد آن کار و تلاش شود.
💎 @anarstory
#تمرین21
#داستانک
در بیست کلمه داستانکی بنویسید که این فضا را منتقل کند به مخاطب.
نشانی باغ🔻
https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741
@anarstory
▪️♦️▪️♦️💎♦️▪️♦️▪️
🖋💎 •﴿بٰاغِ اَنٰار﴾• 💎
✨انْجُمَنِ نِويسَندِگاٰنِ اِنقِلاٰبےِ رُماٰن.✨
نشانی باغ🔻
https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741
🔷
🖊💎 •﴿پاٰدِشاٰهِ واٰرؤنھ ﴾• 💎
✨ شعر ، دلنوشته و متن ادبی.✨
نشانی باغ🔻
https://eitaa.com/joinchat/100270145C4e53c7d0f6
🔷
🖍💎 •﴿ بٰاٰغِٰ ڲِࢪدٓۆ ﴾• 💎
✨کاࢪگاٰھێ بࢪاٰ؎ دۆࢪھمێ أهݪ قَݪَمْ ڪھ قَڵبِ شاݩ بࢪا؎ کۆدڪاݩ مۍ ٺپد.✨
نشانی باغ🔻
https://eitaa.com/joinchat/2180513811Cc90247f1dc
🔶
🌳💠نمایشگاه این سه باغ⚡️
💎 @anarstory
💠〰️💠〰️💠〰️💠〰️💠
🖌💎 •﴿ بْاٰغِ ێاٰقٓۆٺ ﴾• 💎
✨ێاٰࢪاٰݩِ إݩقِݪآبْۍِ قْاٰبُ ۆ تَصٰۆیّࢪ ✨
نشانی باغ🔻
https://eitaa.com/joinchat/2117730369C3e312b8a21
🔸
🌳💠نمایشگاه باغِ یاقوت⚡️
♦️ @HOLLYYAGHUT
هدایت شده از 💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
☑️ کانال های شخصی بچه های باغ انار:
🖊آرمینهآرمین 🔻مشق شب.
http://eitaa.com/joinchat/3936157712Cd64453ab68
🔹
🖊حسین ابراهیمی🔻
@dastannewis
🔹
🖊اسماعیل واقفی.🔻
@storytools
🔹
🖊سیدمحمدحسین موسوی.🔻
@DastNevis_Talabeh
🔹
🖊حیدر جهان کهن.🔻
https://eitaa.com/joinchat/1105920033C30c5a941ac
🔹
🖊احد🔻
خط به خط
https://eitaa.com/joinchat/3071082506Cce1e021776
🔹
🖊مقدسی فر🔻
https://eitaa.com/joinchat/1725038616Ca1e5e9495d
🔹
🖊مهدیار🔻
@jahadbaghalam
🔹
🖊باران🔻
@sherekodak
🔹
🖊بنت الحیدر سلام الله علیها.🔻
@AvayeEeshgh
🔹
🖊بنـْتـُ الْحِیْدَࢪ‹؏› و فخر الزمان🔻
@nevisandegane_enghelab
🔹
🖊فخر الزمان🔻
@masteeshgh
🔹
🖊فاطمه شراهی🔻
https://eitaa.com/joinchat/3829399613C5067396364
🔹
🖊شعر به زیبایی احساس🔻
https://eitaa.com/joinchat/3081044025Cd7c37352da
🔹
🖊خانم گل🔻 دیالوگ، مونولوگ.
http://ghashamshami.blogfa.com/
🔹
🖊اویسِ قرَنِ حُسَیْن🔻
@Harime_313
🔹
🖊زهرا صادقی🔻 خودنویس.
@khoodneviss
♦️
#شناسنامه_درختان
#کانال
💎 @anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
☑️ کانال های شخصی بچه های باغ انار: 🖊آرمینهآرمین 🔻مشق شب. http://eitaa.com/joinchat/3936157712Cd64
شاخه های درختان به روز رسانده شد.
حسین مجاهد:
#مونولوگ
ای ال سعود، به زودی آل سقوط
احد:
#دیالوگ
-ای آلِ سعود!
+ نبینی صعود.
گل نرگس:
#دیالوگ
_ ای آل سعود!
+ به چشم من پستی تو /چون که با دشمن دین بستی تو
#دیالوگ
_ای آل سعود!
+تموم بشی زود
سجادی:
#دیالوگ
_ای آل سعود
+ای چاه سقوط
گل نرگس:
#مونولوگ
_ای آل سعودِ نون حروم کن
بنت الزهرا (س):
#دیالوگ
ای ال سعود
هم پیمان شده با قوم حسود
هرچه دست و پا زدی
بیشتر رفتی در گل فرود
hadise:
-ای ال سعود ه
+در به در گشته ..بساطتو جمع کنو بگریز
Mahdyar:
_ای آل سعود!
+اندک اندک میرسد وقت سقوط!
hosna razieh:
احد:
- با آل علی هرکه در افتاد.
+از گرده هستی به سر افتاد
.
_ای آل سعود!
+جشن ما نابودی تو و آل یهود
یا عماد من لا عماد له:
#دیالوگ
-ای آلِ سعود!
+فکر کنم کرونا رفته نماز جمعه ها برگذار شده
مرگ بر آمریکا ، مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر آل سعود
#دیالوگ
-ای آلِ سعود!
+ ای آل سعود وقت موعود
ای آل یهود وقت موعود
یهودی و سعودی همه مفقود
ذاکِرُاݪُحُسِیݩعڵیھسَݪآم..":
#تمرین
–ای ال سعود....
+بیخیاال بابا..بیا راجب چیزای ارزشمند حرف بزنیم
🌱 پـیــچڪُ اللِـئآ 🌱:
#تمرین
_ای آل سعود!
+ لعنت بهتون، اسلام نما ها!
hosna razieh:
🌱 پـیــچڪُ اللِـئآ 🌱:
#تمرین
_ای آل سعود!
+ بن سلمان بی عار ! هیچ ندار فرعون تبار
از سطوت رزمندگان یمن والا تبار فقط بنال
@anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#تمرین20 برای این تصویر یک داستانک 20 کلمه ای بنویسید. @anarstory
ᶳᵃʳᵃᵇ-ᵐ:
داستانک که هیچ یاد نامه ۳۱ نهج البلاغه افتادم
گفت سلام خدا بر او باد:
از پدری فانی(...) به پسری آرزومند(...)
🌱 پـیــچڪُ اللِـئآ 🌱:
#تمرین20
پسر تازه اول راه بود و پدر،
تمام عمرش را، پای هموار کردن راهِ پسر گذاشت.
راه هموار شد.
فرصت تمام شد.
و پدری که دیگر نیست!
zahra:
#تمرین20
پدرم دست مرا بگرفته بود
و مرا با خودش همراه کرده بود
دل به دلم داده و هرچه گفتم به دیده منت نهاد
کاش این را قبول میکرد
"که بماند در برم تا به قیامت"
یا ذَالجَلالِ وَ اْلاِکْرام ❤:
#تمرین20
پسر کوچولو بدنیا آمد.
ولی از واژه پدر فقط عکس داشت وتمام.
حیدر جهان کهن (پیاده):
تمرین ۲٠
پدربزرگ آخرین نفس را به سختی در سینه کشید و خاموش شد. صدای گریهی نوزاد از اتاق مجاور بلند شد.
یا ذَالجَلالِ وَ اْلاِکْرام ❤:
#تمرین20
پسر لباس پوشید و با لبخند بیرون آمد.
پدر با چشمانی که می خندید گفت .
به شرط آنکه پسر را پدر کند داماد..
#داستانک
ساعتهای پایانی تابستان سپری میشود.
و جای خود را فصل رنگارنگ و برگ ریز دل انگیز پاییز می سپارد....
با نم بارانهای بی موقع و گذرا ...
با خش خش برگها به زیر پا...
با به سردی گراییده شدن هوا...
با تمام زیبایی ها در راه است...
مقدمش گل افشان، فصل عاشقی.
لایُمکِن الفرار از عِشـقِ🚩الحُسین:
#تمرین
+ بابایی تا پارک چقدر مونده؟
_10 قدمه، زودمیرسیم
+پس کو؟10ساعته
_چند قدمه ، 10دقیقه نیست تو راهیم
🍃مهجور
حسین ابراهیمی:
#تمرین20
- من خسته شدم
- خستگی چیه؟
دست کودک را فشرد.
- یعنی... یعنی... یعنی ... بیخیال.
#تمرین20
«.... دستم را گرفته بود و میکشید، گفتم بابا این قدر تند راه نرو... من دیگر توان ندارم... بابا گفت عزیزم من هم زمان ندارم...»
#تمرین20
- بابابزرگ خدابیامرز دستم را محکم گرفته بود با آن عصایش... نمیذاشت رهاش کنم... این همان عصاست... میفهمی؟
#تمرین20
اکنون به ساعت شنیِ بین کتفهاتان بنگرید. هرکس به وقتش اما فراموشیتان همچنان ادامه مییابد، به خداییام قسم.
غریب آشنا:
سلام
وقت بخیر
#تمرین20:
پدرباپینه دستانش پازل پسرش رامیچید
پسرکه قدکشید،پدررفتنی شد...
هوالعشق:
تجربه گذر عمر هر آدمی،چون ساعت شنی ست که با وارونه کردنش،تجربه زندگی ادم دیگری را رقم میزند
@anarstory
💎•﴿ باغ انار ﴾•💎
#تمرین20 برای این تصویر یک داستانک 20 کلمه ای بنویسید. @anarstory
ᶳᵃʳᵃᵇ-ᵐ:
پدر خندید
پسرک بغض کرد
پدر رفت و
پسر ماند و آرزوهای پدرش!
پدر تمام شد و پسرک شروع...
ذاکِرُاݪُحُسِیݩعڵیھسَݪآم..":
#تمرین
عمرش هدر رفتہ بود بہ پای تجربہ هایش..
و حالا..
تجاربش را بازگو میکرد برای کودکش
تا راه و رسم باخدا زیستن را بیاموزد
#تمرین
نگران به جوانش نگاه کرد..
هنوز اول راه بود..!
و مسیری سخت در انتظارش
گفت : بابا جان اگر میخوای موفق بشی همیشه شہدارو الگو قرار بده
عِمران واقفی:
#تمرین20
-پسر گلم پس هر چیو که بهت گفتم یادت باشه ها!
پدر این را گفت و ساعت شنی، آخرین دانه را انداخت.
+پدر، ولی من کوله ام خیلی کوچک است! پدر!
بی قَرآر:
دست پسرک را گرفت.
+میخواهم آخر عمری را با تو باشم میوه ی دلم.🌿
پسرک چشمانش را بست و پدر آخرین جرعه ی زندگیش را به پای پسر پیر شد...
Mahdyar:
_ بابا چرا گریه میکنی؟
+ فرصتم تمومه، دونه های شنی ساعتم تمومه.
_خب باید یکم روی دستات وایسی!
#تمرین
#مهدیار
R.Khatib:
#تمرین20
پدر و پسر هر دو پا به جاده ی زندگی گذاشتند.پدر داشت به آخر جاده نزدیک میشد اما پسر تازه اول راه بود
هیام:
سلام من از دور نظاره گرم، ببخشید که خیلی فرصت نمیکنم شرکت کنم ولی از حضور بزرگواران استفاده میکنم.
شاید مثل این:👇
پدر بزرگ دست حسین را گرفت و گفت:
_این عصا رو میبینی؟ فکر نکن همیشه این طور بودم. یه روز من هم مثل تو به سرعت باد می دویدم. اما حالا ...
تعداد کلمات کمتر 👇 دیالوگ
_بابایی بیا بدوییم
_نه بابا جان از ما دیگه گذشت. حالا نوبت شماست.
مثال دوم:👇
اکبرآقا دست کودکیاش را گرفت و به او گفت: اکبر میشه باهم بدوییم؟
اکبر کوچک گفت: چرا که نشه پیرمرد.
اکبر آقا نگاهی به عصایش کرد و گفت: نه! نمیشه دیگه از ما گذشت.
R.Khatib:
#تمرین20
پدر پزرگ خندید و گفت:من دیگر عمر خودم را کردم تو باید خودت را آماده کنی
پسر نگاهی به پدربزرگ انداخت:آماده ی چی؟
پدر بزرگ لبخندی زد.دستی با سر پسر کشید:آماده زندگی کردن
احد:
#تمرین20
گل ها را روی صندلی همراه گذاشت.
کنار پای پدر نشست.
دستگاه تنفس، بد زایدهای بر لب های مدرس پدر بود.
_خودم کلماتت میشم. همیشه بهم گفتی همه دنیا رو ول کن!
پا جای پای علی بذار.
ببین! کفشهام گلی شده...
فَخْرُالزَماٰن (::
پدر نگاهی به پسرک میکند: دیگه وقت رفتنه!
پسر با کنجکاوی میپرسد: کجا؟
دست روزگار اما سؤال پسر را بی جواب میگذارد!
پدر میرود...
ږۏيآ ♡:
پسر دستان لرزان پدر را میگیرد عرق بر چهره ی پدر نشسته است
- بابایی میخواستی ی چیزی به من بگی ... من منتظرم
+ و چشمان نگران پدر آخرین حرفهایش میشود
ᶳᵃʳᵃᵇ-ᵐ:
#تمرین
- می رسونمت تا یه جایی بقیهاش با خودت!
- خب تا تهش بیا!
- اجازه ندارم!
نگاهی به پدرش انداخت و گفت:
- شما آخر راهی و من اول راه! نصیحت چی داری؟
پدر خندید:
- آرزوی بیخود نکن، حسرت نشه!
🌹حلما🌹:
علی از پدرش پرسید :بابا چرا شما همیشه عصا به دست داری؟؟؟
پدر لبخندی زد و گفت :به پاییز زندگانی ام رسیدم تو از بهار زندگانیت استفاده کن و لذت ببر.....
. .:
#تمربن20
بنام خدا
#⃣ تاتی تاتی
پسرک با چشمهای گرد شده به عصا زل زد. تند جلو آمد. دست بابا بزرگ را گرفت. گفت:
«تاتی تاتی...»
######
پسرک دست بابابزرگ را گرفت. به عصا اشاره کرد. گفت:
«شما هر وقت خسته شدید, من بقیهاش را شروع میکنم.»
✍ م. ب.
ᶳᵃʳᵃᵇ-ᵐ:
نکند پسرش از تشنگی جان می داد؟
- تو آخرین سرباز منی!
حجت تمام کرد و او را روی دست بالا گرفت
امان از تیر...
خانم گل:
#داستانک
اسفند روزها را به آخر برد به خندههای بهار نگاه کرد و گفت: با آمدنت نوید شروعی دوباره میدهی و این یعنی امید.
بهار به اسفند گفت چیزی به من بیاموز
اسفند گفت: روزها باقی نمیمانند و نفس آخر را کشید.
@anarstory
هدایت شده از 🇮🇷عِمران واقفی🇮🇷
در پادشاه وارونه مهمان گران قدری داریم.
عالیه محرابی در تیر ماه ١٣٥٩ شمسی در کراچی متولد شد. وی دانشجوی دکتری ادبیات مقاومت دانشگاه آزاد اسلامی واحد یزد است. او از شاعران معاصر فارسی زبان است که در وصف امام حسین (ع)، اشعاری را سروده است.
مهرابی عضو شورای سیاستگذاری حوزه هنری استان یزد و مسئول شورای شعر بسیج هنرمندان استان یزد است.
ایشان داوری چندین جشنواره را بر عهده داشته و در جشنوارههای مختلف از جمله جشنواره خطبههای نور گرگان، جشنواره ملی قرآن و عترت دانشجویی، کتاب سال شعر رضوی و... نیز برگزیده شده است.
کتابهای «به رنگ آتش»، «مسافران کوپه صبح»، «گریههای شمع، خندههای باد»، «قلمدانهای فیروزه»، «آنیماه»، «آواز ترمهها»، «به امضای گل سرخ»، «دمنوش خاطرات»، «رازهای گل اناری»، «زنان فصل بیداری»، «قد قامت زخم»، «قرار هشتم» و «خوشههای مینیاتوری» از ایشان منتشر شده است.
@anarstory
هدایت شده از خودنویس
Mahmood Karimi - Be Mahe Asemon Migoft (128).mp3
4.15M
به ماه آسمون میگفت ...
#رقیهخاتون
اینو با داستان نارینه گوش کنید.
@khoodneviss