#پیامبر_اکرم_ص
یک روز که پیغمبر
از گرمی تابستان
همراه علی میرفت
در سایهی نخلستان
دیدند که زنبوری
با شعر و سرود آمد
بر دامن پیغمبر
آهسته فرود آمد
بوسید عبایش را
دور قدمش پر زد
بر خاک کف پایش
صد بوسهی دیگر زد
پیغمبر از او پرسید:
"آهسته بگو جانم
طعم عسلت از چیست؟
هرچند که میدانم"
زنبور جوابش داد:
"چون نام تو میگویم
گل میکند از نامت
صد غنچه به کندویم
تا یاد تو را هر شب
چون گل به بغل دارم
هر صبح که برخیزم
در سینه عسل دارم
از قند و شکر، بهتر
خوشتر ز نبات است این
طعم عسل از من نیست
طعم "صلوات" است این
#افشین_علا
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#مبعث_پیامبر_ص
شمس گیتی شفقی از رخِ نیکوی محمد
طاق نیلی شبحی از خمِ ابروی محمد
قامت عالم امکان که تجلی زعدم زد
جلوه ای از الفِ قامت دلجوی محمد
بدرخشید حیات ابد از عالمِ نیلی
ز تجلای دومژگان چونیلوی محمد
عالم ازسدره وعرش وفلک ولوح معانی
سایه ای از شکن یک پَرِ گیسوی محمد
نقش نون و قلم اندر صُحُفِ سیرت یاسین
اسوه ای احسن ازآن سیره ی نیکوی محمد
مبداء وختم رسل همچو نگینی ست بخاتم
آدم و نوح کلیم شاهدی از کوی محمد
پرِ جبریلِ امین ریخت به دروازه ی معراج
تابدید شهپر عظمای جهان پوی محمد
کنت وکنزای ازل از صدف بحر معانی
بدرخشید ز رخساره ی جادوی محمد
صمدی مست شمیمی ز گلستان نبوت
به نسیمی که وزیدازگل خوشبوی محمد
#ارسلان_صمدی
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#شعر_انقلاب
#دهه_فجر
تصویرِ جذّابیّتِ تو، مُستدام است
مانندِ خورشیدی که گرمایش مُدام است
محصولِ خُردادت که در بَهمن ثمر داد
آغازِ فصلی نو زِ شوقِ یک قیام است
در عینِ کثرت، وحدتی را مشق کردی
کز مصدرش صد نِحله با این یک پیام است:
جمهوریِ اسلامیِ ایران، هماره
ایمانِ عینی گشته ی یک اِنسجام است
یک سو اَشِدّاءُ عَلَی الکُفّار خشم ات
با مؤمنان روی ات ولی مِهر و سلام است
در جذبه ی عرفانی ات خونِ شهیدان
تقدیم با عشق و درود و احترام است
باید تو را از نو مرور و مشق کردن
با آن قلم که فارغ از عنوان و نام است
اندیشه هایِ باورِ آزادگی هات
از جنسِ احرارِ دلیر و خوش مرام است
با اعتقادِ راسخی گفتی که اسلام
بی نقشِ مردم مثلِ حکمی ناتمام است
توحید، جان، ایران، وطن، اسلام، ایمان
هر واژه ات مانندِ شیری در کُنام است
گفتی و ماندی رویِ مبنای ات که: اکنون
اصلی ترین اقدام حفظِ این نظام است
این جرعه را حتی برای خود نوشتی
آنجا که گفتی شوکران را وقتِ جام است
روحِ بلندت آنچنان در پَرنیان شد
که انگار آزاد و رها از هر مقام است
این انقلاب از جنسِ عشق است و هميشه
مدیونِ آن اخلاص و ایمانِ امام(ره) است
#جعفر_شریفی
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#شعر_مقاومت
#غزه
یک سال و نیم سوخت فلسطین و خم نشد
ویرانه گشت غزه و رام ستم نشد
یک سال و نیم خون به جگر شد جهان ولی
در خون تپید غزه و تسلیم غم نشد
نابود تا شود به سرش ریخت دیو قرن
از بمبهای چند تنی، باز هم نشد
سوزاند زنده زنده بسی طفل و زن ولی
یارای این جماعت ثابتقدم نشد
هرچند ساقههای تن کودکان شکست
پایی چو پای غاصب وحشی قلم نشد
صدها هزار خانه و دهها هزار تن
کم شد ولی ارادهی این قوم کم نشد
تلی ز خاک ماند ولی از شرافتش
یک ذره کم به مسجدالاقصی قسم، نشد
بدنام و روسیاه در این ماجرا کسی
چون شیخ لال و خادم کور حرم نشد
نازم به فارس چون به رها کردن حماس
راضی به رغم قحط دلار و درم نشد
#افشین_علا
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#ولادت_امام_حسین_علیه_السلام
باز در مدحِ تو هر قافیه سر گردان است
بیت بیتِ غزلم بی سر و بی سامان است
ای که یادِ تو به هر یاد سزاوارترین
ای که نامت همه جا عطرِ گل و ریحان است
من به جادوی نگاهت همه دم محتاجم
هر چه دارم همه از موهبتِ جانان است
من که عمری ست گرفتارِ سرِ کوی توام
اصلاً این آتشِ جانم همه از هجران است
امشب از اشک وضو کردم و از خونِ جگر
که علاج دلِ تنگم کرَم و احسان است
وَ تو آن چشمه ی فیضی و دوای همه درد
خوشم از درد که با دستِ شما درمان است
حال، این نوکرِ سرگشته وُ این دستِ نیاز
چو کویری که نگاهش طلبِ باران است
من به گهوارهی تو دستِ توسل دارم
نیمه جانی ست مرا در قدمت قربان است
دست بر سینه به پیشِ قدمت استادم
همچو یک بندهی عاصی که برِ سلطان است
ای غزالِ غزلم شور بده بر سخنم
نامِ تو زینتِ هر دفتر و هر دیوان است!
#هستی_محرابی
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#ولادت_امام_حسین_علیه_السلام
وقت باران و وقت رحمت شد
رُخ او تا همینکه رؤیت شد
به صحیحُالسَّند روایت شد
دوزخ از یُمن او چو جنت شد
حا و سین ، یا و نون ، رسید از راه
عرش حق را ستون رسید از راه
سیبِ کالِ جنان رسیده شده
فاطمه دست بُرد و چیده شده
بینِ آغوشِ او که دیده شده
روحِ عشقی بر آن دمیده شده
عطر سیب آمد از گریبانش
جان عالم همه به قربانش
حلقه ی عشق را نگین آمد
چار تن نور و... پنجمین آمد
مَلَکی پَر زنان زمین آمد
نزد گهواره همنشین آمد
فطرسش بال و پر درآورده
پیش ارباب سر درآورده
کار و بارت نگو بهم خورده
سر نوشتت به او رقم خورده
هرکسی که بر او قسم خورده
جرم هایش همه قلم خورده
چشم پوشیده و بها داده
جایِ تأدیب، کربلا داده
کارمان دست دولت عشق است
بُرد کرد آنکه رعیتِ عشق است
رزق ما دست حضرت عشق است
رعیت، ارباب، نسبت عشق است
ما رکاب و نگین شده ارباب
با گدا همنشین شده ارباب
مشق مان نام حضرت مولاست
هر کجاییم صحبت مولاست
در دل ما محبت مولاست
کام مان مستِ تربت مولاست
دردمندیم و او دوا داده
بار ها تربتش شِفا داده
سجده بر تربتش اگر داریم
سربلندی جز این مگر داریم؟
ذکر او تا خودِ سحر داریم
سفره پهن است و توشه برداریم
معنیِ توشه چیست؟ شش گوشه
لذّتِ زندگیست شش گوشه
او که ما را قدم قدم بخرد
بار مان مانده، از کرم بخرد
در مرامش که نیست کم بخرد
کاش ما را چو محتشم بخرد
شاعرش میشوم به دربارش
شکر.. افتاده ام پیِ کارش
نوکریم و تویی امامْحسین
ذکر هر صبح ما سلامحسین
گفت زهرا به ما غلامحسین
حرف ما چیست؟ یک کلام: حسین...
یا حسین است بر لبم امشب
متفاوت شده شبم امشب
سرمان هست روی دیوارت
واجب العینی است دیدارت
خاکِ عالَم... که من شدم یارت
عشق یعنی رَوَم سرِ دارت
میثمات نیستم ولی بپذیر
جانِ بابایمان علی بپذیر
.
.
.
شب میلادِ اشک و لبخند است
آه قلبم برایش آکنده است
زینب از او چگونه دل کنده است
تار حلقوم او به مو بند است
ما به این روضه مبتلا هستم
همه دلخون کربلا هستیم
#امیر_طاهری
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#ولادت_حضرت_اباالفضل_علیه_السلام
نوشته ام به مقامش دلاور و دلبر
که بارور بشود نطق من از این باور
منِ کویر چه گویم که مدح حضرت آب
مقدس است چنان آیه آیهی کوثر
به واژه واژهی هر بیت میخورم سوگند
شروع منقبت اوست انتهای هنر
چنان به مدحت نامش قلم به وجد آمد
که مست واژه و احساس میشود دفتر
علی چه گفت به ام البنین؟ که میروید
به دشت دامن گلدار تو چهار پسر
چه کهکشان قشنگی شود به خانهی نور
سه تا ستارهی پر نور در کنار قمر
رسید قصه به آنجا که بعد چندین سال
خدا به نخل ولایت دوباره داده ثمر
زبان علم نجوم از قیاس در ماندهست
گرفت حضرت خورشید، ماه را در بر
بغل گرفت کسی را که برق چشمانش
شد از خزانهی الماس عرش زیباتر
گرفت لحظهای آیینه را مقابل خود
صدف چگونه گرفتهست در بغل گوهر
بنازمش که فقط طرح سیب لبخندش
به کام عاطفه آورد طعم قند و شکر
چه خنده ها که به روی پدر کند عباس
چه بوسه ها که به بازوی او زند حیدر
علی خودش که یدالله بود و عباسش
به روی دست خداوند بوده انگشتر
روا بود که ملائک به محضرش آیند
چنانکه حضرت جبریل نزد پیغمبر
که جبرئیل سراسیمه با وضو آمد
و ریخت در پر قنداقهی شریفش پر
میآورند که خوشبو کنند جانها را
ملائک از ختن عرش یک جهان عنبر
زمان بارش نقل و بلور و نور رسید
که اوست از همهی آسمانیان انور
به صورت ملکوتش که کاشف الکرب است
برادرانه همیشه حسین کرده نظر
همیشه نزد برادر چنان ادب میکرد
چنانکه که محضر مولای ما بُود قنبر
همان که کوه ادب بوده است سر تا پا
همان که کوه حیا بوده است پا تا سر
همان که با نگهش کیمیاگری بلد است
اگر ز روی محبت کند به خاک نظر
کسی که گرد و غبار عبا و نعلینش
گران تر است برای جهان ز قیمت زر
فقط نبود اباالفضل صاحب شمشیر
که بود حضرت علامه صاحب منبر
به نور رحمت او ارمنی مسلمان است
به دین معجزه اش نیست یک نفر کافر
چنان کریم که لایمکن الفرار از مهر
چنان رحیم که باران شود به هر آذر
دلم خوش است که در کشتی نجات حسین
به روز حشر اباالفضل میشود لنگر
بنازم آن خم ابروش را که در صفین
چگونه لرزه برانداخت بر تن اشتر
قیام کرد و قیامت شدهست بسم الله
که تیغ تیغ پسر بود و حکم حکم پدر
چنان علی که چنان درب قلعه را انداخت
نمانده است به دیوار قلعه هیچ اثر
علی عذاب برای یهود آوردهست!
خدا به جنگ یهود آمدهست یا که بشر؟
صدای اشهد ان لااله الا الله
بلند میشود از سوی مردم خیبر
پدر هرآنچه که باشد پسر همانگونه ست
همیشه ارث پدرها رسد به دست پسر
چنان حسن که جمل را ز فتنه خوابانید
چنان حسین که در کربلا کند محشر
رسید قصه به آنجا که در دل تاریخ
امامزاده شود بر امام ها یاور
چه لقمههای حرامی که چشم و گوش همه
زمان خطبهی ارباب کور بوده و کر
دوباره قصه به آیات انشقاق رسید
نشست تیر قضا بین چشمهای قدر
بعید نیست که زهرا به علقمه برسد
همان که از نفس افتاد در حوالی در
بعید نیست که او را صدا زند پسرم
بعید نیست که او را صدا زند مادر
نوشتهاند سرش رفته بود و قولش نه
گواه اوست لب تشنهی علی اصغر
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
بلند مرتبه ماهی در آن سوی دیگر
بگو که شمر چه کرده؟ چرا نفس تنگ است؟
نشسته بود بر آن سرزمین پهناور
قسم به صفحهی سرخ تمام مقتل ها
قسم به حرمت عباس و غیرت اکبر
حسین سر دهد اما به فاطمه سوگند
نمیرود ز سر دختران او معجر
صدا زند رحم الله عمی العباس
که بود کوه وفادار لحظه های خطر
به صفحه صفحهی تاریخ نام او پیداست
از اولین نفس واژه ها الی آخر
هزار سال گذشت و دخیل میبندند
به سفره های اباالفضل مردم مضطر
برای از نفس افتاده ها تنفس اوست
به هر کویر ترک خورده اوست آب آور
چه گویمش که کُمیتم همیشه میلنگد
که اوست حضرت آب و ز قطره ام کمتر
قسم به کاسهی آبی که دست مادرهاست
که نام اوست موثرتر از دعای سفر
همیشه زندگیام از امید لبریز است
و پر شدهست جهانم ز عشق سرتاسر
چرا که در سفر عشق بُعد منزل نیست
رسیده ام به حریمش چنان نسیم سحر
دلم به کرببلا رفت و برنخواهد گشت
نوشته ام به مقامش دلاور و دلبر
#احمد_ایرانی_نسب
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#ولادت_حضرت_اباالفضل_علیه_السلام
تا خدا آفرید لیلا را
آن نگار بلند بالا را
نقش چشمی خمار و زیبا را
تب مجنون گرفت دنیا را
از سمرقند تا بخارا را
شرح آیات " تُنْفِقُوا" داد و
رزقمان را به دست او داد و
باده ی کوثر از سبو داد و
او به میخانه آبرو داد و
پای ساقی نشاند سقا را
عکس او را به عرش قاب گرفت
نامش از حُسن انتخاب گرفت
"عسل بن ابوتراب" گرفت
تا ز لبهای او شراب گرفت
علنی کرد مستی ما را
او ز خورشید ها نسب دارد
هیبتی چون "یل عرب" دارد
منصب غیرت و ادب دارد
در عشیره "قمر" لقب دارد
مشک او آفریده دریا را
یل نام آور تبار علی ست
آینه دار اقتدار علی ست
وارث تیغ ذوالفقار علی ست
وقت پیکار هم عیار علی ست
رجزش داشت لحن مولا را
حضرت جبرئیل دربانش
جان پبغمبران به قربانش
طعم اعجاز می دهد نانش
ارمنی ها همه مسلمانش
دم او جان دهد مسیحا را
نذر آیینه ها شده سر او
عشق زانو زده ست محضر او
"كاشِفَ الكَرْب" نام دیگر او
حضرت فاطمه است مادر او
جانم این ساقی العطاشا را
طبع ابیاتم اشتیاقی شد
مست آرایه های ساقی شد
لهجه ی واژه ها عراقی شد
صحبت از گوشه ی رواقی شد
که به تن داشت عطر زهرا را
"رَبَّنَا آتِنَا" ز خوان حرم
شهد شیرینی اذان حرم
"اهْدِنَا" سمت آسمان حرم
خوش به حال کبوتران حرم
وقف او کرده اند پرها را...
#محمدجواد_مهدوی
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
✅ فراخوان چهارمین کنگره شعر امالمؤمنین حضرت خدیجه سلام الله علیها
ویژه شاعران استان مازندران
◾ موضوع:
اشعار در مدح و مرثیه و سیره زندگانی حضرت خدیجه سلام الله علیها
✔️در دو بخش
شعر فارسی
شعر محلی مازندرانی
◾ شیوه ارسال آثار:
متن شعر را با مشخصات فردی، کد ملی، شهر محل سکونت و شماره تماس به شماره همراه ۰۹۱۱۹۵۵۰۹۵۴ در پیام رسانهای تلگرام، واتساپ یا ایتا ارسال نمائید
📌مهلت ارسال آثار : ۱۰ اسفند ۱۴۰۳
◾جوایز:
کمک هزینهی سفر به مشهد مقدس به مبلغ ۲ میلیون تومان برای ۷ شاعر برگزیده
◾حضور برادران برگزیده برای دریافت جوائز در اختتامیه الزامی میباشد.
شرایط حضور شاعران خانم جهت حضور در اختتامیه مقدور نمیباشد و هدايا ارسال میگردد.
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#شعر_انقلاب
نداشتیم و داشته بزرگ ایل، تجربه
رفیق روزهای سخت و بی بدیل، تجربه
خیانت و مذاکره، شهادت و مقاومت
که خاطرات او پُر است از این قبیل تجربه
به قلب آسمانیاش، به روح بیکرانیاش
و بسته بر نگاه نافذش دخیل، تجربه
که گفته اشعریست صیدِ دام عمروعاص ها؟
که گفته در مذاکره شود ذلیل؟ تجربه!
به هرکسی که گفت بدگمانیات به گرگ چیست؟
بگو دلیل؟ تجربه! ، بگو دلیل؟ تجربه!
#احمد_ایرانی_نسب
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani
#شعر_انقلاب
ای جان من، ای عشق من، ای جاودان میهن
جان میدهم در پای تو ای با شکوه من
چون آرشم، مثل غرور رستم دستان
همچون سیاوش، نقشی از اسطوره ی بهمن
مثل سلیمانی و فخری زاده و چمران
مانند همّت، آتشم بر فرق اهریمن
مثل سهندم، چون دماوند و عَلَم کوه ام
مانند تفتان، مثل یک زیبای روئین تن
هم مثل ذوق رود کارونم پر از امّید
هم مثل خورشید خراسان هستم و روشن
در من شهیدی می تراود مثل لبخندی
چون غنچه های نسترن در باغ و در گلشن
در پای تو یاران هم پیمان، همه حاضر
آماده ی دفع خطر، از مکر هر دشمن
شور جوانمردی و شوق عاشقی هایم
آوازه ای باشد میان کوچه و برزن
اردیبهشتم من که با آذر به هم سازم
با خاطری فرخنده تر، از لاله و سوسن
مثل خلیج فارس ات تا ساحل اروند
از صلح میگوید خزر، ای گُل فِشان دامن
آباد و مانا باشی و پاینده و آزاد
ای جان من، ای عشق من، ای جاودان میهن
#جعفر_شریفی
🔷🔹کانون شعر و نغمه فدایی مازندرانی
@Fadaei_Mazandarani