eitaa logo
#کارتون و #فیلم های #قدیمی #نوستالژی
2.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
6.5هزار ویدیو
13 فایل
جهت پیام و تبادل با این آیدی در تماس باشید. 👇 @admin_ghadimiii « کپی برداری از مطالب و فیلم و کارتون ها، حرام است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم یک میخواهد ... یک بوته ی یاس میخواهم که میان باغچه بکارمش؛ که شد، نزدیک غروب کمی آب بپاشم کف حیاط؛ قالی پهن کنم روی سنگفرش های نم دار و همینطور که عطر یاس را نفس میکشم، از مسجد کوچک محل صدای بپیچد توی گوشم... اصلا باغچه را پر میکنم از بوته های محمدی و رز سرخ؛ هم جلوه دارد و هم خوش عطر است؛ چندتایی هم نرگس و زنبق میانشان میکارم ... 🙈@cartoon_ghadimy🙊
یادش به‌خیر سحرهای که خوابم می‌آمد و صدای دعای و برخورد و ، وسوسه‌ام می‌کرد از سفره‌ی سحر عقب نمانَم. چشم‌های خواب‌آلودم را تا نیمه وا می‌کردم و می‌دیدم کل خانواده در سکوتی نجیبانه، دارند از زمان کوتاه باقی مانده تا اذان صبح، نهایت استفاده‌ را می‌کنند و این من بودم که از قافله عقب بودم. همیشه هم چیزی تا نمانده، بیدار می‌شدم و کلی غر می‌زدم که "حالا من گفتم خوابم میاد، شما چرا بیدارم نکردید؟" و با همه‌شان تا قهر می‌کردم و عوضش موقع افطار اولین نفر سر سفره حاضر بودم. معمولا از سحری جا می‌ماندم و همیشه هم مامان دلش برای من می‌سوخت و می‌گفت "ولش کن، نگیر، سحری نخوردی ضعف می‌کنی سر کلاس" و خودش توی کیفم می‌گذاشت تا که شدم، یواشکی بخورم. کاری به فلسفه‌‌ی مناسبت‌ها ندارم، آن روزها همه چیز و بوی دیگری داشت، آن‌ روزها جور دیگری روی دلخوشی‌ آدم‌ها می‌تابید و قشنگ‌تر بود. یادِ تمام روزهای نابی که گذشته، یاد تمام دلخوشی‌هایی که بر نمی‌گردند، یاد صفا و صمیمیتی که دیگر نیست؛ به خیر به خیر 🙈@cartoon_ghadimy🙊
یادش بخیر سفره‌های افطاری که در پهن می‌شد. کاسه‌های گل قرمز با و که با غلیظی تزیین شده‌بود. و و و و و ، دل را می‌برد. را از سر می‌پراند. لحظه شماری تا ، چقدر برایمان سخت می‌گذشت. سخت اما . 🙈@cartoon_ghadimy🙊