روزگاری تمام #سرگرمی ما همین بود...
نه #تلگرام بود، نه #اینستاگرام، نه #تبلت، نه #ماهواره، نه #ال ای دی نه #اچ دی! همهٔ #دنیا در این نوارها و ضبط صوت خلاصه میشد...
ولی دلهامون خوش بود...
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊
#حکایت📚
#مثل_آباد😇
(دوستي خاله خرسه)
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود . پيرمردي در دهي دور در باغ بزرگي زندگي مي كرد . اين پيرمرد از مال #دنيا همه چيز داشت ولي خيلي تنها بود ، چون در كودكي پدر و مادرش از دنيا رفته بود و #خواهر و برادري نداشت . او به يك شهر دور #سفر كرد تا در آنجا كار كند . اوايل ، چون فقير بود كسي با او دوست نشد و هنگاميكه او وضع خوبي پيدا كرد حاضر نشد با آنها دوست شود ، چون مي دانست كه دوستي آنها براي پولش است
يك روز كه دل پيرمرد از تنهائي گرفته بود به سمت #كوه رفت . در ميان راه يك خرس را ديد كه #ناراحت است . از او علت ناراحتيش را پرسيد . خرس جواب داد : ” ديگر پير شده ام ، بچه هايم بزرگ شده اند و مرا ترك كرده اند و حالا خيلي تنها هستم . “
وقتي پيرمرد داستان زندگيش را براي خرس گفت ، آنها تصميم گرفتند كه با هم دوست شوند .
مدتها گذشت و بخاطر محبتهاي پيرمرد ، خرس او را خيلي دوست داشت . وقتي پيرمرد مي خوابيد خرس با يك #دستمال مگسهاي او را مي پراند . يك روز كه پيرمرد خوابيده بود ، چند #مگس سمج از روي صورت پيرمرد دور نمي شدند و موجب آزار پيرمرد شدند .
عاقبت خرس با وفا #خشمگين شد وبا خود گفت : ” الان بلائي سرتان بياورم كه ديگر دوست #عزيز مرا اذيت نكنيد . “
و بعد يك سنگ #بزرگ را برداشت و مگسها را كه روي صورت پيرمرد نشسته بودند بشانه گرفت و #سنگ را محكم پرت كرد .
و بدين ترتيب #پيرمرد جان خود را در راه دوستي با #خرس از دست داد .
و از اون موقع در مورد دوستي با فرد ناداني كه از روي محبت موجب آزار دوست خود مي شود اين مثل معروف شده كه مي گويند ”دوستي فلاني مثل دوستي خاله خرسه است .
🙈@cartoon_ghadimy🙊
یادش بهخیر سحرهای
#ماه_رمضان
که خوابم میآمد و صدای دعای #سحر و برخورد #قاشق و #بشقاب، وسوسهام میکرد از سفرهی سحر عقب نمانَم. چشمهای خوابآلودم را تا نیمه وا میکردم و میدیدم کل خانواده در سکوتی نجیبانه، دارند از زمان کوتاه باقی مانده تا اذان صبح، نهایت استفاده را میکنند و این من بودم که از قافله عقب بودم. همیشه هم چیزی تا #اذان نمانده، بیدار میشدم و کلی غر میزدم که "حالا من گفتم خوابم میاد، شما چرا بیدارم نکردید؟" و با همهشان تا #افطار قهر میکردم و عوضش موقع افطار اولین نفر سر سفره حاضر بودم.
معمولا از سحری جا میماندم و همیشه هم مامان دلش برای من میسوخت و میگفت "ولش کن، #روزه نگیر، سحری نخوردی ضعف میکنی سر کلاس" و خودش #صبحانه توی کیفم میگذاشت تا #گرسنه که شدم، یواشکی بخورم.
کاری به فلسفهی مناسبتها ندارم، آن روزها همه چیز #رنگ و بوی دیگری داشت، #خورشید آن روزها جور دیگری روی دلخوشی آدمها میتابید و #دنیا قشنگتر بود.
یادِ تمام روزهای نابی که گذشته،
یاد تمام دلخوشیهایی که بر نمیگردند،
یاد صفا و صمیمیتی که دیگر نیست؛
به خیر
به خیر
#ماه_رمضان
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊
1.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«#خانه برایم جایی است که در آن دوستم بدارند.»
اگر تمام #دنیا را هم بگردی باز باید جایی باشد دلتنگش شوی.
حتی کسی چشم به راهت باشد. دوستت داشته باشد.
#خانه فقط سقف بالاسر نیست و چهارتا تیر و تخته و اسباب و #اثاثیه که از در و دیوار بالا رفتهاند.
#خانه جایی است که آدم در آن قرار و #آرامش بگیرد.
#زینب_خزایی
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊
بهترین گوشه ی دنیا خانه ایست که #کودکی هایت میان باغچهٔ گل هایش نفس میکشد
بهترین #کاخ #دنیا رو هم که برایت بسازند
هیچ کجا خانهٔ پدریت نخواهد شد
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊
اگه سهم هر آدم تو این #دنیا
یه ظرفیت محدود از #شادی باشه
و بتونه ی گوشه دنج داشته باشه
من قطعا اینجارو انتخاب میکنم 💗
#نوستالژی
🙈@cartoon_ghadimy🙊