eitaa logo
ارتباط موثر
1.6هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
433 ویدیو
8 فایل
مسیری برای یادآوری و تداوم مطالعه و آموختن مهارت‌های توسعه فردی به خصوص مهارت‌های ارتباطی مربوط به دوره‌های ارتباط موثرِ حجة الاسلام مخدوم این‌کانال با هدف تامل و به کارگیری مهارت‌ها، در هفته به طور متوسط با سه مطلب کاربردی به روز رسانی می‌شود.
مشاهده در ایتا
دانلود
قال امیر المومنین (علیه السلام): مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ، أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ؛ هر كه رابطه ميان خود و خدا را نيكو سازد، خداوند نيز، رابطه او را با مردم نيكو سازد. نهج البلاغه/ حکمت ۸۹ (صبحی صالح) بدون شک بخشی از ارتباط موثر با یادگیری مهارت‌های ارتباطی، رشد و ارتقاء می یابد. در عین حال جنبه ای از کیفیت ارتباط و قدرت تاثیرگذاری در دیگران ناشی از اصلاح و بهینه سازی ارتباط با خدا است. @ertebatmoaserdini .
⛔️ کامل گرائی و انجام کارها به بهترین شکل عادت بد دیگری که علاوه بر کاهش کارآمدی و بهره وری فرد ، به مرور عزت نفس انسان را نیز فرسایش می دهد و پیوسته زمینه های نگرانی و ناآرامی فراهم می کند؛ «ترس از انجام ندادن کارها به بهترین شکل» و یا به اصطلاح «کمال گرائی» یا «کامل گرائی و تمامیت طلبی» است. برخی محققان گفته اند: علت اصلی پشت گوش انداختن کارها بیش از اینکه تنبلی باشد، بسیاری اوقات ترس از عالی و بدون نقص انجام ندادن کارها است. کمال‌ گرایی مجوعه‌ای از افکار همراه با خودخوری است و شما را وادار می‌کند بخواهید به اهدافی برسید که از نظر عملی غیرواقع‌گرایانه هستند، بلاهای زیادی سر شما می‌آورند و زندگی شما را سخت می‌کنند: لذت را از شما می‌گیرد. اعتمادبه‌نفس‌تان را می‌کاهد. توانایی شما برای انجام کارها را تضعیف می‌کند. انگیزه و اشتیاق را از شما می‌گیرد. توانایی رشد شما را به حداقل می رساند. غلبه بر این عادت بد امکان پذیر است؛ اما نیازمند مجاهدت و تلاش و پیش از آن مطالعه و یادگیری دارد. ـــــــــــــــــــــــــــــــــ به مناسبت کارگاه مقابله با کمال گرائی منفی @ertebatmoaserdini .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای حاشیه‌نشینان کار می‌کرد، اما خدا او را به متن جامعه آورد. این سنت خداست. راه در رو ندارد. کجا فرار می‌کنی ای شیخ؟! بایست! خدا را با تو کاری‌ست که خلق باید بدانند. چیزی بین تو و اوست که بین تو و او نمی‌ماند. اخلاص، شاید قایم‌باشک‌بازی نیت‌ها با مردم باشد؛ اما کار خدای مردم افشاگری‌ مخلصان است. اگر خدا برای عاصیان ستارالعیوب است، برای خالصان رازدار نیست. و برای انتخاب شهید، خدا گل یا پوچ بازی نمی‌کند. مرگ تصادفی در کار و بار او نیست و شهادت، پادشاه مرگ‌هاست که از سلسله‌ی اولیای الهی به عزیز دردانه‌های خدا به ارث می‌رسد. و ماه صیام، اتوبان چهاربانده‌ی بندگان زرنگ خداست که در آن می‌تازند و از روزه به روزی می‌رسند. و حرم امام معصوم، نسخه‌ی اورجینالی‌ست که بهشت را از روی آن کپی کرده‌اند. و زیارت، فرصت سر از آب برآوردن و نفس‌چاق‌کردن شناگری‌ست که باید عرض دنیا را شنا کند و دامن به آب نیالاید. بایست ای شیخ مخلصِ روزه‌دارِ زائرِ شهید! خدا را با تو کاری هست... @ertebatmoaserdini .
⭕️ بین مردم آتن و یونان قدیم، ایزدان پرستی (اعتقاد به خدایان متعدد) بوده است. شهری در یونان قدیم به نام شهر «دلفی» بود که مهمترین معبد یونانیان نیز در این شهر بوده است. در این معبد به طور متناوب کاهنه‌هایی بودند که زندگی‌شان صرف امور عبادی بوده و در حالات خاصی اخباری از غیب دریافت می کردند.گویا آنها رابط بین مردم و عالم ملکوت بوده‌اند. یکبار در زمان سقراط، مردم آتن از کاهنه‌ی معبد دلفی می‌خواهند: از خدایان بپرس که : داناترین مردم یونان کیست؟ بعد از این سؤال، وقتی آن کاهنه به جذبه فرو می‌رود و از آن حالت، ادعا می‌کند که خدایان گفته‌اند: داناترین مردم یونان«سقراط» است. این خبر به گوش خود سقراط می‌رسد، او خود می‌گوید: وقتی این خبر را شنیدم که خدایان گفته‌اند داناترین مردم یونان سقراط است، پیش خودم گفتم من چه دانائی‌ای دارم که داناترین مردم یونانم؟ وی می‌گوید من هر چه در خودم تفحص کردم راهی پیدا نکردم، مگر این نکته که دیدم من و همه‌ی مردم یونان جاهلیم؛ ولی فرق من با همه یونانیان در این است که من به جهلم علم دارم و بقیه به این جهل هم جاهلند. این علم به جهل سبب شد که دو ویژگی در من پدید آید: 🔶 یک ویژگی این که حال که می‌دانم که نمی‌دانم، باید مثل کسانی نباشم که نمی‌دانند که نمی‌دانند. آنهایی که نمی‌دانند هیچ وقت به دنبال دانستن نمی‌روند چون نمی‌دانند که نمی‌دانند، پس من که اینطور نیستم، باید دنبال دانستن بروم. 🔶 دوم این که باید به هر سخن معقولی گوش کرد؛ سخنی نیست که ما از شنیدنش بی‌نیاز باشیم، چون وقتی می‌توان گفت من از سخن شما بی‌نیازم که از شما عالمتر باشم، ولی وقتی همه جاهل باشیم، پس سخن هر کسی از ما برای دیگری شنیدنی است. باید سینه‌ای گشاده و شرح صدری فراوان داشت برای اینکه هر سخنی را از هرکسی شنید، شاید در آن سخن حقیقتی نهفته باشد که من بدان عالم نباشم. وی می‌گوید من این دو ویژگی را تا آخر عمر حفظ می‌کنم؛ یکی اینکه در باب واقعیت‌ها و حقیقت‌ها بی‌تفاوت نباشم بلکه به دنبال کشف واقع بروم، و دیگر اینکه هر کس دهانش را برای سخن گفتن باز کرد احتمال بدهم که شاید در سخن او چیزی برای من فهم بتوان یافت. @ertebatmoaserdini .
🔵 نعمتِ پنهان هر انسانی در زندگی نعمت های متنوعی را تجربه می کند. مثلا دوستانی دارد که بعضی از آن‌ها ممکن است در مراحل مختلف زندگی عوض شوند و بعضی دیگر مدت‌ها همانطور دوست بمانند. آیا شما دوست یا دوستان صمیمی دارید؟ می‌توانید چند ویژگی بارزشان را بگویید؟ شاید به ویژگی‌هایی مانند در دسترس بودن، دلسوزی، پاسخ‌گویی به نیازها، مهربانی و ... اشاره کنید. آیا می‌دانید فارغ از جنسیت، سن، فرهنگ، نژاد و مذهب، همه یک دوست مشترک داریم؟ دوستی که همۀ ویژگی‌های یک دوست خوب را دارد؟ دوست مشترک ما تنفس است؛ دوستی که از نخستین لحظۀ تولد همراه ماست و اگر کنار ما نباشد، نمی‌توانیم ادامۀ حیات بدهیم. متاسفانه همراهی همیشگی این دوست پنهان و صمیمی، سبب شده است کم‌تر قدرش را بدانیم و به درستی از او کمک نگیریم. بیماری کرونا به ما نشان داد همین دوست همیشگی، اگر دچار مشکل شود چه انسان‌هایی را به کام مرگ می‌برد و ... بعضی داشته‌ها از جمله والدین، خانواده، دوستان و برخی اطرافیان، همانند تنفس، حیاتی‌اند و قدر دانستنی، که بودنشان در شمار نعمت‌های الهی است. @ertebatmoaserdini .
«اَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ» چه‌قدر این دوست‌ داشتن‌های بی‌ دلیل خوب است. مثل همین بارانِ بی سوال که هی می‌بارد... شعر: سید علی صالحی @ertebatmoaserdini .
🔵 خاك بر سرت! اگه اون آدمه، تو چي هستي؟ سايت خاطره نگاري به مناسبت روز قلم خاطره اي از شهيد آوينی را از قول محمدعلی فارسی از همکاران شهید براي اولين بار منتشر كرده است: www.khaterenegari.com من در روایت فتح رفیقی داشتم که از دوران بعد از انقلاب که در سمعی بصری ورامین بودم، میشناختمش. در ورامین فیلم نمایش می دادم. ایشان دبیر عربی بود ولی به این کارها هم خیلی علاقه داشت. از آنجا باهم رفیق شده بودیم. بعدها که من به تهران آمدم و در روایت فتح رفتم شنیدم که این هم آمده تهران ولی معتاد شده. از آن معتادهای تیر. این بنده خدا جای من را پیدا کرده بود هر چند وقت یکبار به روایت می آمد. با چنان قیافه زاری می آمد که معلوم بود چه می خواهد. یک روز که آمد اساسی بهش توپیدم. بهش گفتم «فلانی من نشستم مونتاژ می زنم وقتی تو میای من دیگه حال کار کردن ندارم جون اون کسی که دوست داری دیگه نیا … محض رضای خدا نیا … این کارو نکن. دیگه هم بهت پول نمیدم». تا توانستم طرف را با تهدید و التماس طرد کردم. دیگر هم نیامد. بعد از شهادت آوینی دورادور شنیده بودم که دیگر ترک کرده و خوب شده است. افتاده تو فاز فیلمنامه نویسی و اصلا زندگی اش عوض شده است. یک روز دیدمش و بهش گفتم: «چی شد که تو دیگه ترک کردی؟ سر اون حرفایی که من بهت زدم بود؟» گفت: «نه بابا من اینقد شبیه تو باهام برخورد کرده بودن. تو بودی، زنم بود، مادرم بود، برادرم بود همه همینجور باهام برخورد کردن» آدم معتاد اصلا هیچ چیز برایش مهم نیست فقط میخواهد مواد بهش برسد. می گفت فهمیدم که تو رفیق آوینی هستی و این آوینی هم رئیس سوره است یک روز دیدم که از ساختمان سوره رفت بالا من هم پشت سرش رفتم. بهش گفتم «آقای فارسی سلام رسوند گفتن اگه دارید یه کمکی به من بکنید!» آوینی هم گفته بود «اصا نیاز نداره که آشنایی بدی من خودم باهات رفیقم». پولی بهش داده و گفته بود «هروقت نیاز داشتی بیا بگیر». هرچند وقت یکبار میرفت پیش آوینی. یکبار خیلی طولانی مدت پشت در اتاق جلسات نشسته بوده که آوینی از اتاق بیرون می آید تا به اتاق بغلی برود میبیند این بنده خدا هم نشسته منتظر. کلی ازش عذرخواهی میکند و میگوید «ببین دفعه بعد اومدی دیدی من تو جلسم یه یادداشت بده با (فلان) کد رمزی که من بفهمم شمایی و سریع بیام کارت رو راه بندازم … من عذر میخوام که معطل شدی». طرف می گفت همینطور میرفتم پیش آوینی بدون اینکه ازم بخواهد که تو کی هستی و یا حتی ذره ای نصیحتم بکند، از این حرفها اصلا نبود. حتی در این مدت اصلا و ابدا یک بار هم با من چک نکرد که «فارسی این بنده خدا کیه میاد از من پول میگیره؟». وظیفه خودش می دانست انگار طلبکاری آمده پیشش و طلبش را می خواهد. رفیق ما می گفت آوینی با کلی عذرخواهی طلبم را یواشکی می داد و من هم می رفتم. یکبار که رفتم پولی در جیب نداشت و کلی عذرخواهی کرد. در خیابان سمیه (خیابانی که دفتر حوزه هنری، محل کار آوینی در آن واقع بود) بانکی قرار داشت. از در سوره پایین آمدیم و رفتیم بانک. آوینی دفترچه بانکی اش را گذاشت روی پیشخوان بانک. من هم داشتم نگاه می کردم. باجه دار نگاهی کرد و به آوینی گفت «میخوای دفترچه رو ببندی؟» آوینی گفت چطور؟ – چون ۲هزار تومن بیشتر توش نیست. – آره آره میخوام ببندم حساب را بست و به من گفت «خداروشکر روزی امروزمون هم رسید. هزارش برای من و هزارش هم برای تو». از در بانک که بیرون آمدم تا در خانه گریه کردم که «خاک بر سرت اگر اون آدمه پس تو چی هستی؟» خودم خودم را سرزنش می کردم. آمدم خانه و افتادم به دست و پای مادرم. همان زمان ۳ تا بچه هم داشتم. به مادرم گفتم «دست و پای من رو با چادرت ببند به تخت». و برای همیشه ترک کرد. هرگز هم سراغ آوینی نرفت تا وقتی فهمید آوینی شهید شده است. @ertebatmoaserdini .
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از ارتباط موثر
🔹🔹یک نکته 🔹🔹 بحران اقتصادی ، کی پایان می یابد و چه می شود؟ کرونا دقیقا تا کی ادامه خواهد داشت؟ زندگی خانواده فلانی، با این همه مشکل به کجا می انجامد؟ آینده این شغل چیست؟ و ده ها سوال پر ابهام دیگر برای آینده امور... «اگر پایان و نتیجه هر داستان را از قبل بدانی، به یک ماشین تبدیل می شوی. آنچه باعث می شود انسانها انسان باشند دقیقا همین است که از آینده خبر قطعی ندارند...» ✍️لوری مور 🔅به جای آرزوی دانستن نتیجه اتفاقات، با تقویت: تعقل، تفکر، توانمندی‌ها، تداوم تلاش و توکل عملکرد بهتر داشته باشیم تا در مقابل هر نتیجه‌ای، بتوانیم همچنان پایدار و استوار بمانیم. این مفهوم درست آینده نگری است. مراقب شناخت ها و انتخاب های خود باشیم که گام به گام آینده ما را می سازد. @ertebatmoaserdini
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا