eitaa logo
فلسفه نظری
2.1هزار دنبال‌کننده
463 عکس
76 ویدیو
76 فایل
🔮شناخت عقلانی پیرامون حقیقت‌ موجودات‌ را فلسفه‌نظری گویند. ✔والحّقُ لایعرفُ الّا بِالبُرهان لابِالرِجال @eshragh1300
مشاهده در ایتا
دانلود
✅ نقدوبررسی یک بیانیه تکفیری درباره علامه حسن زاده آملی(ره) @falsafeh_nazari
✅تکفیرِ عرفان سالهاست که زنگی مستِ جهل، تیغ تکفیر را برگلوی و نهاده وعرصه رابرعرضه معارف شهودی وذوقی به تنگ آورده وضجرتی بر اهل باطن روا داشته که زبان شرم از بیان وافشای شُنعت‌ قول وسخن آن جماعت متهتک دارد. جهل اهل ظاهر، چون تازیانه‌ای بر پیکر دین است، که تاب غواصی درمعارف الهی را از تلامیذ حقیقت میستاند،چه آنکه دشنه حِقد اهل تکفیر،همیشه زبانِ تمّارِ اهل ولایت راضخمی کرده است. حکایت مخاصمه ساکنان ظاهر وسالکان باطن دراین وجیزه نمیگنجد اما استخوان تکفیر همیشه گلوی مذهب رامیفشارد...و این گروه، چه جفاها که درحق دین ومومنین نکرده‌اند. چنانچه در تصویر فوق مشاهده میکنید، فردی بنام درپی درگذشتِ حکیم متاله حضرت پس ازتقطیع کلام ایشان وتحریف مدلول سخن، مرحوم استاد را به چوب تکفیر نواخته ومرگ ایشان راگواهی بربطلان مدعیات اهل ذوق دانسته است. گرچه پرداختن به تُرهاتِ محتسبین مصداق اتلاف‌وقت بوده ومجادله باآنها دم‌افزایی لجاجت می‌باشد، اماسعی دارم به نحوخلاصه نکاتی پیرامون مطالب بیان کنم تامشخص شود احاطه این جماعت برمعارف عرفانی درچه سطح است وباچه سطح ازمعلومات به نقدوبررسی معارف اهل باطن میپردازند. آقای صافی اصفهانی به چند دلیل حکم به تکفیر وبطلان عقاید علامه حسن‌زاده(ره) میدهد: 1⃣ ایشان بااشاره به کلام حضرت علامه در کتاب که میگویند: (الهی تا بحال می‌گفتم لاتأخذه سنة ولا نوم، الان می‌بینم مرا هم لاتأخذنی سنة و لانوم است)نتیجه میگردکه علامه صفات خدا رابه خود اختصاص داده لذامیگوید (کسی که ادعامیکند لاتاخذنی‌ سنةولانوم که نباید بمیرد!!) 💢پاسخ:صفات خداوند سه قسم است: ۱_صفات مشترک بین خداومخلوقات: مثل معدوم نبودن که بین خداوهمه مخلوقاتش مشترک است.گرچه به اصطلاحی خاص درعرفان مخلوقات رامعدوم مینامند، که به معنای نفی وجود استقلالی واثبات فقرو ظهور برای مخلوق است. ۲_صفات مشترک بین خداوبرخی از مخلوقات مثل: جسم نبودن،محسوس نبودن،مکان نداشتن که عقلاً و نقلاً مسلم است که برخی ازمخلوقات ازمرتبه جسم وجسمانی بالاتر میباشند. ۳_صفات مختص به خداکه مخلوقات فاقدآن هستند.مثل وجوب وبی‌نیازی ذاتی و کبریاء ونامتناهی بودن. بدیهی است که نسبت دادن صفات دسته اول ودوم به غیرخداوند نه غلواست ونه شرک،گر چه کسانی که با معارف الهی ناآشنایند با شنیدن برخی توصفات درباره برخی مخلوقات فوراً برآشفته شده و اعتراض می کنند. مثلاً قائل به و معرفت بر همه‌امور می‌باشند، ازاین روی رامشرک میداندبااینکه این صفت ازصفات اختصاصی نیست و حق تعالی این علم خودرا به هر کس ازبندگان که بخواهدعطامینماید. اکنون باید دید که نداشتن خواب و پینگی(نوم و سنه) از صفات مختص خداونداست یانه؟؟ مشخصا ازصفات اختصاصی خداوند نیست. مثلاملائکه وفرشتگان از خواب و چرت مبرایند. ازطرفی این صفت در روایات متعدد در وصف پیامبراسلام(ص)واهل بیت(ع) ایشان ودیگر انبیاء آمده است که: (إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ تَنَامُ عُيُونُنَا وَ لَا تَنَامُ قُلُوبُنَا) و دروصف گروهی ازملائکه آمده است: (مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا يَرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا يَنْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا يَتَزَايَلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لَا يَسْأَمُونَ لَا يَغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُيُونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْيَان‏) و به انضمام روایات فراوانی که بالاتر بودن درجات شیعیان خالص را ازانبیاء سلف اثبات میکند می‌توان فهمید که ایشان نیز در این خصوصیات با انبیاء شریکند. ⬅️ بنابراین عبارت (لاتاخذنی سنته ولانوم) هیچ ربطی به شراکت باخداوند درصفات خاص ندارد!! وبه معنای پایین آوردن حق‌تعالی ازمقام عزّربوبی نیست، بلکه به معنای بیان مقام عالی نفس ناطقه است که اگر انسان حقیقت آن راشهودکند او را مجرد از نقایصی چون خواب می‌بیند. لذا جناب شیخ علی صافی اصفهانی گمان کرده اند این سخن علامه، نوعی ادعای شراکت با خداوند است!!درصورتی که گمان ایشان اشتباه است. 🔻 (از شاگردان علامه) می‌فرمود: از خود معنای این سخنشان را پرسیدم وایشان فرمودند: مرادمن از این جمله این بودکه وقتی این بدن به خواب میرود نفس ناطقه انسانی راخواب فرا نمیگیرد، یعنی این روح. مراد من از این که گفتم: “لا تاخذنی سنة و لا نوم” جنبه روح وجنبه نفس راتوجه داشتم.یعنی این بدن واین نفس باتوجه به تعلقش به بدن هست که قضیه خواب برایش رخ میدهد. وگرنه جنبه روح همان موقعی که بدن به خواب میرود در دنیا ودر ماوراء و درملکوت سیر داردومشاهدات ومکاشفاتی دارد و خواب میبیند؛ در آن موقع هم او به خواب نیست، این بدن به خواب است. @falsafeh_nazari ادامه مطالب 👇👇👇👇👇👇
2⃣ عامل بعدی که آن‌را مستمسک تکفیر قرار داده استناد به سخن عرفادرتشریح جنبه مایلی الحقّی موجودات میباشد. توضیح آنکه، ماسوی الله و مخلوقات همگی به واسطه امرالهی وافاضه موجود شده‌اند، حقیقت عالم چیزی جز فعل واراده خداوند مبنی برایجاد(بنابرقول متکلمین)وصدور(بنابرقول فلاسفه) موجودات از مبداء عالم ویاتجلی(بنابرقول عرفا) اسماءوصفات خداوند جهت ظهور موجودات وکثرات خلقی، نمی‌باشد. لذا فعل خداوند که سبب ایجادوظهور موجودات شده همان امرالهی است که واحد می‌باشد. [ وَمَا أمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَه کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ وفرمان ما یک(اشارت) بیش نیست، همچون یک چشم بر هم زدن! (سوره قمر_آیه۵۰) ] اراده حضرت‌حق دو گونه است: اراده تکوینی واراده تشریعی. اراده تشریعی، همان تکالیفی است که خداوند ازمردم خواسته است.و اراده تکوینی، فرمان و امر خداوند مربوط به ایجادوخلق اَشیاء است. فعل تکوینی الهی، ازلی وقدیم می‌باشد.خداوند به نحو قدیم خالق وصانع موجودات بوده. بنابراین اصلِ هستی و وجود افاضه شده از حق‌تعالی( ونه افراد وانواع موجودات)که فعل وصنع خداوند میباشند، امری واحداست که ازلی وابدی می‌باشد. پس حقیقت موجودات وعالم خلق، ازاین حیث که ظهورات فعل الهی میباشند ازلی وقدیم هستند.این جنبه از عالم را حیث مایلی‌الحقی موجودات می‌گویند. علاوه براین حیث، موجودات حیث دیگری به نام حیث مایلی الخلقی دارند. بااین توضیح: که فیض وامر وفعل الهی است وهمان بعدمایلی الحقی عالم است، به کثرات وتعینات خلقی تعلق گرفته، حاصل این تعلق و اجتماع، ایجاد کثرات خلقی وبوجود آمدن افراد وانواع خارجی وعینی موجودات می‌باشد. افراد خارجی موجودات، که تعینات عینی هستند وهمان بعد مایلی الخلقی عالم میباشند، حادث هستند.پس ماسوی الله ومخلوقات را از دوحیث میتوان بررسی کرد: اول: ازاین حیث که حقیقت آنهاعبارت است ازظهور فعل وامر واحده الهی، وفعل الهی قدیم است، پس حقیقت وجودی موجودات که فیض الهی است، ازلی وقدیم میباشد_ جنبه وجه‌الهی عالم_حیث مایلی‌الحقی. دوم: ازاین حیث که موجودات هرکدام ماهیاتی متشخص وجزئی ومنحصربه خود دارند، حادث، فانی وفقیر می‌باشند_جنبه خلقی وکثیرعالم_حیث ما‌یلی‌الخلقی. 🔻چنانچه عالم خلق را از حیث مایلی‌الحقی نگاه کنیم، یعنی به فرد ونوع خاصی نظرنداشته باشیم، بلکه موجودات را ازاین حیث که براثرامرواحدالهی ایجاد شده‌اند و حقیقت آنها چیزی جز ظهور اسماء وصفات خداوند و فعل الهی نیست درنظر بگیریم دو نتیجه حاصل میشود: اولا: حقیقت عالم که همان فعل واحد الهی است، ازلی وقدیم میباشد. وزائل شدنی نیست. بنابراین حقیقت موجودات به عنوان امرحقه الهی واجب بالغیر میباشد، به عبارتی چنانچه وجود را به نحو کلی(ونه به نحو متشخص وبشرط شیء که به صورت فردخارجی تقرر دارد) که صادر از حق‌تعالی است وفیض او میباشد، درنظر بگیریم، وجوب دارد. پس حقیقت موجودات از حیث مایلی‌الحقی وجوب دارند منتهی نه به نحو ذاتی بلکه به صورت بالغیر. یعنی این وجوب صادر از خداوند میباشد. ثانیا: چون حقیقت وحیث مایلی‌الحقی موجودات امرواحد الهی است، پس به هرچیزی نظرکنیم در واقع وجه الله و یا همان بُعد مایلی الحقی والهی موجودات را نگاه کرده‌ایم.چنانچه خداوند متعال در آیه شریفه(۱۱۵)سوره بقره میفرماید:[ وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ __مشرق و مغرب هردوملک خداست، پس به هر طرف روی کنیدبه سوی خدا روی آورده‌اید، که خدا(به همه‌جا) محیط و (به هر چیز) داناست.] 🔻توجه عارف به حیث مایلی‌الحقی موجودات است، ونگاهش به افراد متعینِ موجودات،از سنگ وگیاه ونبات گرفته تا حیوان وانسان وملک، بدین خاطراست که آنها مجلای ظهور قدرت وفعل الهی هستند ونشانی از حیث مایلی‌الحقی عالم خلق میباشند. براین اساس موجودات همچون آیینه‌های می‌باشند که هرکدام اسم وصفتی از حق تعالی رانشان میدهند، لذا موجودات همگی حاکی از وجه‌الله و فعل وصنع الهی میباشند به عبارتی خودنما نبوده بلکه دیگر نما هستند، به این حالت اصطلاحا وجود ویا میگویند. یعنی همه‌چیز دیگر‌نما بوده و مجلای ظهور امرمتعالی میباشند. درعمق بحرِ خلقت، وحدتِ سریانی که امرواحدالهی است جریان دارد وهرچیز،آیت ونشانه‌ای از برای معرفی اسماء وصفات حق تعالی میباشند.زیرا اسماء الهی حقیقت عالم خلق رادربرگرفته‌اند. وَ بِاسْمائِكَ الَّتى مَلَأَتْ ارْكانَ كُلِّ شَى‏ءٍ وَ بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَضَاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ. و به نام ها(و نشانه هايت)كه ارکان همه‏ چيز را آکنده؛ و به علمت كه بر همه‏ چيز احاطه دارد؛ و به نور ذاتت كه همه‏ چيز در پرتو آن،‏ تابان است.(دعای کمیل). @falsafeh_nazari ادامه مطالب👇👇👇👇👇
🔻 بابیان این مقدمه به سراغ کلام میرویم. ایشان در کتاب نصوص الحكم بر فصوص الحكم، ص۵۳ می‌فرماید:(بدانكه ماسوايش همه فيض اويند وخودفياض على الاطلاق است كه هيچگاه فيض از اومنقطع نبودونميشود. يا دائم الفضل على البرية وچون همه فيض اويند،همه روابط محضه وتعلقات وتدليات صرفه اند كه فقر وجودى دارند و باضافه اشراقيه حق بر قرارند.....و حقا آنچه در عرصه وجود است وجوب است و بحث در امكانى كه از جهات نسبت است براى سرگرمى‌ است و جز ذات حق و شئون ذاتيه حق در عرصه وجود نيست وهمه وجود او است.) 🔻باتوجه به مقدمه مفصلی که درباب حیث مایلی‌الحقی وخلقی موجودات گفته شد، وبا آنچه مرحوم علامه در این متن فرموده‌اند، مشخص میشود که بحث ایشان درباره حیث مایلی‌الحقی موجودات است. سخن ایشان درباره مطلق فیض الهی به عنوان امرواحده حق تعالی میباشد. ایشان موجودات را نه به نحو تشخصات ماهوی که همگی رابه نحو کلی درنظرگرفته، ودر عالم تنها ذات مستقل بالذات راخداوند میداند وحقیقت همه موجودات را به نحو کلی عبارت از روابط و وابستگی‌های محض به ساحت ربوبی خداوند میداند.بااین نگاه فقط فعل الهی که همان وجود است، وجوب دارد. واساسا در عالم فقط فعل خداوند مشاهده میشود. چنانچه خود حق‌تعالی در قرآن مجید میفرماید: [فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ _پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده‌اید.] 🔻همچنین ایشان در کتاب ممد الهمم (ص۱۰۷) می‌فرماید: (بحث درمعانى امكان واقسام آن بحثى است كه از دورادور درباره ماسوى اللّه‌ مى‌شود.خلاصه،بحث فلسفى است نه عرفانى....واگرعارف گويدامكان،يعنى وجودات ربط محض به قيم وقيوم‌ خود (خداوند) هستند.ما چيز وابسته نداريم. بلكه روابط محضه داريم. مانند نسبت قوه باصره به جان كه خود ازشئون جان است وبايد ربط گفت نه مرتبط.) خلاصه حكيم ومنطقى امكان استعدادى رادرماده وديگر امكانات را جهات‌(مواد ثلاث قضیه)در نسبت مى‌گيرندوعارف امکان را وجودات متکثره که ربط محض‌اندمیداند) بنابراین با دقت در عبارات متوجه میشویم که مراد ایشان انكار مخلوقات امكانی نيست، بلكه انكار امكانی است كه ازسنخ جهت است و رابطه بين يك وجود محمولی باماهيت است و چون اثبات شده كه وجود محمولی و مستقل منحصر در خداوند است ديگر جايی برای امكانی كه كيفيت نسبت است باقی نمی‌ماند. بنابراين معنای امكان منحصر می‌شود در نفس وجود ربطی كه عين ربط وفقر به خداوند متعال است.لذا بینونتش با خداوند وصفی است نه عزلی و بديهی است كه از اين امر اتحاد خالق و مخلوق يا معدوم صرف بودن مخلوق لازم نمی‌آيد. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 💠فلسفه نظری @falsafeh_nazari
✅ اساس مسائل و بر تکثرِحیثیات می‌باشد. التفات به این مهم که و ازکدام حیث وجهت به تحلیل امور وپدیده‌های مختلف می‌پردازد، شاه کلید فهم معارف این علوم است. این مساله، همان نکته‌ای است که عموم مخالفین عرفان وفلسفه بدان آگاهی ندارند، والبته بنابرتجربه، دربرابر فهم این نکته بعضا مقاومت میکنند. @falsafeh_nazari
به حیثِ مایلی‌الحقی، عالم راقدیم وازلی میداند، اما منتقدین چون حیثِ‌مایلی‌الخلقی را لحاظ میکنند، واین حیث دچار تغییر وحدوث است، رامتهم به انحراف میکنند. دَم، نَفَسی است که از درون سینه انسان خارج میشود وپس ازبرخورد بامقاطع لسانی، کلمه راایجاد میکند حقیقت کلمات همان دمی است که ازسینه امسان خارج شده آن دَم، واحد است ولی کلمات کثیراند آن دَم، فعل واحده انسان است وکلمات ظهورات آن فعل هستند. @falsafeh_nazari
✅ آن دَمی که از سینه برآید، فعلِ واحد انسانی است، که چون تنزل یابد وبر زبان درآید، صورت کثرات لفظیه به خودگیرد... تاانسان موجود باشد، آن دمِ واحد هم چون قائم بوجود انسان است پس موجود می‌باشد، پس آن دم، قدیم وازلی است اما قدیم بودنش ذاتی خودش نیست، بلکه چون آن دَم، عین وابستگی به انسان است، پس قدیم بودنش هم افاضه شده از جانب انسان است لذا قدمت آن دم، بالغیراست...اما کلمات والفاظ همگی حادث هستندومتغییر... آن دَمِ واحد را مَثَلِ وجود بدان، که فعلِ حق تعالی است وقدیم و واحب است، اما قدمتش به واسطه حق تعالی است، پس وجود واجب بالغیراست...اما موجودات همگی حادث هستند. @falsafeh_nazari
✅آن دمِ واحد، حیثِ مایلی‌الحقی کلمات والفاظ هستند وظاهرِعبارات که به نحو صدا از زبان وگلوی انسان صادر میشوند، حیثِ مایلی‌الخلقی کلمات والفاظ هستند وجودِ منبسط که فعل الهی است، حیثِ مایلی‌الحقی موجودات است لذا واحد وقدیم وازلی است اما به نحوبالغیر وماهیات وموجودات حیثِ مایلی‌الخلقی عالم هستند، لذا کثیرو حادث ومتغییر وفانی می‌باشند. @falsafeh_nazari
⬅️ موجودات و ماسوی‌الله ، از حیثِ مایلی‌الحقی: قدیم و واجب هستند آنهم به نحو بالغیر موجودات وماسوی‌الله، از حیثِ مایلی‌الخلقی: حادث و ممکن هستند آنهم به نحو بالذات. @falsafeh_nazari
💠 بنابر آنچه گفتم معنای عباراتی ازاین سنخ که درعرفان بکار میرود معلوم میشود: "آنچه در دار وجود است وجوب است و‌ بحث در امکان برای سرگرمی است." یعنی ازحیث مایلی‌الحقی، فعل واحدالهی که همان وجود است، واجب می‌باشد. (البته بین این وجوب که بالغیراست با وجوبی که برای واجب تعالی بیان میکنند وبالذات است، فرق بسیاری می‌باشد) و بحث درامکان(ممکن‌الوجود بودن موجودات) یعنی بحث در حیث مایلی‌الخلقی موجودات، برای آن است که ذهن انسان آماده ورود به مباحث عمیق‌تر معرفت، یعنی آشنایی با حیث مایلی‌الحقی عالم بشود. @falsafeh_nazari