غزل_صائب_سبزی_نه_فلک_از_چشم_گهربار_دل_است.mp3
زمان:
حجم:
987.6K
غزل شمارهٔ ۱۴۸۰
سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است
آب این مزرعه از دیده بیدار دل است
نفس سرد، نسیم جگر سوخته است
داغ جانسوز، چراغ سر بیمار دل است
آب حیوان که سکندر به تمنایش سوخت
شبنم سوخته گلشن بی خار دل است
بی ملامت نشود آینه دل روشن
زخم شمشیر زبان صیقل زنگار دل است
بی قدم گرد سراپای جهان گردیدن
کار هر بی سر و پایی نبود، کار دل است
بحر در ساغر گرداب نگنجد هرگز
گوش افلاک کجا در خور اسرار دل است؟
پرتو شمع محال است به روزن نرسد
بینش چشم من از دیده بیدار دل است
غنچه تا کرد دهان باز، در آتش افتاد
نفس خوش نزند هر که گرفتار دل است
صائب این ناله زاری که صنوبر دارد
از نسیم سحری پرس، که از بار دل است
#صائب
#خوانش
#ساعد_باقری
@hafez_adabiyat
شکوه بحر ز امواج آشکاره شود.mp3
زمان:
حجم:
897K
شکوه بحر ز امواج آشکاره شود
يکي هزار شود دل چو پاره پاره شود
مباش در پي گرد آوري که ماه تمام
ز خود تهي چو شود قابل اشاره شود
مرا چوآينه سيري ز وصل ممکن نيست
تمام عمر اگر صرف يک نظاره شود
ز خود برآي که جز عيسي مجرد نيست
تهمتني که به رخش فلک سواره شود
به اصل خویش کند فرع می می ترسم
که شیشه دل من رفته رفته خاره شود
نمي توان به جگر داغ عشق پنهان کرد
کز آفتاب گريبان صبح پاره شود
ز تنگنای فلک حال من کسی داند
که همچو طفل مقید به گاهواره شود
بگير دامن خورشيد طلعتش صائب
که مثل صبح تو را زندگي دوباره شود
#غزل
#صائب
#خوانش
#ساعد_باقری
@hafez_adabiyat
در عالم بالاست.mp3
زمان:
حجم:
900.5K
غزل شمارهٔ ۲۱۷۳
در عالم بالاست تماشایی اگر هست
بیرون ز مکان است و زمان جایی اگر هست
چیزی که به ما مانده همین برگ تمناست
در سینه عشاق تمنایی اگر هست
در غیبت خلق است اگر هست حضوری
در ترک تماشاست تماشایی اگر هست
آه است که از سینه افسوس برآید
در باغ جهان نخل تمنایی اگر هست
در آینه ی ناز ، پری دیو نماید
صاف است جهان جان مصفایی اگر هست
بر گرد جهان دور زدن سهل نماید
خورشید صفت دیده بینایی اگر هست
گر دست فشاندن به دو عالم نتوانی
در دامن خلوت بشکن پایی اگر هست
صائب دل پر خون بود و دیده خونبار
در مجلس تو چشم تماشایی اگر هست
#صائب
#خوانش
#ساعد_باقری
@hafez_adabiyat
غزل صائب.mp3
زمان:
حجم:
807.8K
غزل شمارهٔ ۳۰۸۴
گریبان چاکی عشاق از ذوق فنا باشد
الف در سینه گندم زشوق آسیا باشد
به آهی می توان افلاک را زیر و زبر کردن
در آن جایی که چاک سینه محراب دعا باشد
قدم بر جسم خاکی نه ، سرافرازی تماشا کن
به این تن چون برآیی آسمان در زیر پا باشد
چسان آید برون از زیر دیوار گرانجانی؟
تن زاری که در ششدر چونقش بوریا باشد
به اندک روی گرمی پشت بر گل می کند شبنم
چرا در آشنایی این قدر کس بیوفا باشد؟
مقوس کرد بار روزی ما آسمانها را
دل آگاه در تاب و تب قسمت چرا باشد؟
توانی سبز شد در حلقه آزادگان صائب
ترا چون سرو اگر در چار موسم یک قبا باشد
#صائب
#خوانش
#ساعد_باقری
@hafez_adabiyat
از آه روز گردان.mp3
زمان:
حجم:
968.4K
از آه روز گردان شبهای تار خود را
آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را
دایم بود فروزان چون آتش دل لعل
هر کس نداد بیرون از دل شرار خود را
خواهی که آسمانها در بر رخت نبندند
با خاک کن برابر اول حصار خود را
در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را
از دست باد بستان مشت غبار خود را
زان جوهر گرامی هرگز خبر نیابی
از گریه تا نسازی دریا کنار خود را
بیکاری و توکل دورست از مروت
بر دوش خلق مفکن زنهار بار خود را
دلسوزی عزیزان چون برق در گدازست
از سوز دل بر افروز شمع مزار خود را
#صائب
#خوانش
#ساعد_باقری
@hafez_adabiyat
parnian-khial-13.mp3
زمان:
حجم:
4.21M
کوه را چون ابر، حکم او به رفتار آورد
ریگ را چون سبحه، ذکر او به گفتار آورد
جنبش ما ناتوانان است از اقبال عشق
ذره را خورشید تابان بر سر کار آورد
پرده پوشی می کند دریای جوشان را به کف
آن که می خواهد مرا دربند دستار آورد
از دل بی حاصلم هر جا حدیثی بگذرد
بید مجنون سر به پیش انداختن بار آورد
شد زبیکاری سیه عالم به چشم من، کجاست
چشم پرکاری که ما را بر سر کار آورد
مهر عالمتاب در هر جا دچار او شود
با کمال شوخ چشمی رو به دیوار آورد
هر نهالی را که آبش از گداچشمان بود
شاخسارش برگ سبز سایلان بار آورد
می تواند با تو در پیری هم آغوشم کند
آن که چندین گل برون از پرده خار آورد
چون ید بیضا فروغش نور می سوزد به چشم
در نظر چون گوهر ما را خریدار آورد
دفتر گل را دهد بلبل به باد از آه سرد
فردی از دیوان اگر صائب به گلزار آورد
#صائب
📻 سلسله برنامه های رادیویی
#پرنیان_خیال .... برنامه #سیزدهم
رادیو فرهنگ – زمستان ۹۳
شرح غزلیات صائب تبریزی
توسط #دکتر_محمدعلی_شیوا
#کانال_زبور_حیرت
با کمال احتیاج از خلق استغناخوش است.mp3
زمان:
حجم:
725.8K
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است
با دهان تشنه مردن، بر لب دریا خوش است
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی میکنند
چهرهٔ امروز در آیینهٔ فردا خوش است
برق را در خرمن مردم تماشا کرده است
آن که پندارد که حال مردم دنیا خوش است
فکر شنبه تلخ دارد جمعهٔ اطفال را
عشرت امروز بی اندیشهٔ فردا خوش است
هیچ کاری بیتأمل گرچه صائب خوب نیست
بیتأمل آستین افشاندن از دنیا خوش است
#صائب
#خوانش
#سعید_یوسف_نیا
@hafez_adabiyat