مادران شریف ایران زمین
«تبیین در بازارچهٔ مقاومت مادرانه قم»
#روایت_پشت_جبهه
#ن_نصراصفهانی
(مامان #محمدرضا ۶ ساله، #محمدجواد ۴ و #فاطمه ۳ ماهه)
قرار بود بازارچه داشته باشیم. مسئولیت تبیین رو قبول کردم، قبلتر هم این کارها رو کرده بودم. میدانستم بیمهری و کملطفی، شور و ذوق و همه چیز را با هم دارد.
از چند روز قبل شروع کردم به خواندن فایلهای پاسخ به شبهات مقاومت و مرور اطلاعات گذشتهام. شب قبل از برنامه هم توسلی کردم برای گشوده شدن قفل زبانم و آرامش قلبم. سعی کردم روز برنامه آمادگی کامل داشته باشم. پسر بزرگم را به مدرسه فرستادم و با کوچولوها مهیای رفتن به میدان شدم☺️. فاطمه طول مدت بازارچه پیش خودم و توی بغلم بود، محمدجواد هم با بقیه بچهها مشغول درست کردن پرچم فلسطین و رنگآمیزی کاربرگ بود.
وقتی رسیدم فضاسازی انجام شده بود، تغییرات کوچکی دادیم و منتظر شدیم. هنوز به ثبات نرسیده بودیم که جمع زیادی از دانشآموزان ابتدایی و متوسطه با صفی طولانی به طور کامل جلوی فضاسازی ما قرار گرفتند و جملات چالشی نوشته شده روی تخته ذهنشان را مشغول کرد. (مثلاً نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران🤦🏻♀️ پدرکشتگی ما با اسرائیل چیه؟ حماس فلسطینیها رو به کشتن داد و...)
با ناراحتی به دوستم گفتم که مخاطب جملات ما و برنامهٔ ما، اصلاً این سن نبودند😥. دوست عزیزم گفت حتماً خیری بوده و آنها هم استفاده خودشان را خواهند کرد. آرام شدم و دل به تدبیر خدا سپردم که روشنگر جانهاست.
از بچهها خواسته بودیم هر دلنوشتهای خطاب به کودکان غزه و لبنان دارند، برایمان بنویسند و به مقوای نصب شده بچسبانند. خیلی استقبال خوبی کردند. سوالاتی هم درمورد جملات چالشیای که نوشته بودیم میپرسیدند که سعی میکردیم در حد وسعمان پاسخ دهیم.
وقتی به خانه برگشتم و جملات بچهها را خواندم، بسیار امیدوار شدم. با غلطهای املایی بسیار، حمایتهای درست و اساسی از فلسطین عزیز کرده بودند و فهمیدم اصلاً آنها به تبیین نیاز نداشتند، همین شور مشارکت در حمایت از فلسطین برایشان کافی بود و شاید این، همان خیری بود که دوستم میگفت!🥹
#جهاد_تبیین
#سبک_مادری
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
«۹. روزی بچهها دست خداست»
#ام_محمد
(مامان #محدثه ۱۵، #مطهره ۱۲، #محمد ۹ و #مهدی ۶ساله)
با تولد هر کدوم از بچهها، برکتهایی از سمت خدا میدیدیم. در سالهای شروع زندگیمون مستاجر بودیم و شرایط مستاجری نسبتاً سختی داشتیم🥲.
یادمه که در دو سال اول زندگیمون چهار تا خونه عوض کردیم. اون زمان آپارتمانهای زیادی در قم نبود و اکثر خونههای اجارهای، زیرزمین بودن. بیشترشون هم شرایط خوبی برای زندگی نداشتن. ولی ما به خاطر شرایط مالی باید باهاش کنار میاومدیم😢.
در اواخر بارداری دختر اولم به کمک امتیازات همسرم، تونستیم در یکی از خونههای سازمانی حوزههای علمیه ساکن بشیم، که الحمدلله از نظر مالی کمک خیلی زیادی برامون بود🤲🏻.
تقریباً سه سال در خونه سازمانی زندگی کردیم، و با اومدن دختر دومم خونه مسکن مهر رو تحویل گرفتیم.
همسرم خیلی در استفاده از امتیازات حوزه *حساس* بودن، با تحویل خونه خودمون گفتن دیگه باید بلند شیم و توی خونه سازمانی نمونیم🏢.
خونهمون آپارتمانی بود در منطقه پردیسان، این منطقه به نسبت از شهر دور بود و شرایط سختی برای رفت و آمد داشتیم، برای همین ماشین قدیمی پدرم رو برای رفت و آمدهامون امانت گرفتیم🚙.
با تولد بچّه سوم ماشین خریدیم و به لطف خدا امکانات زندگی ما کامل شد🤲🏻.
با اینکه امکانات رفاهی زندگیمون بهتر شده بود، ولی ولخرجی هم نمیکردیم. مثلاً سیسمونی بچّه اولم که خانوادهام هدیه دادن، وسیلههای اضافی داشت؛ طوریکه مادربزرگم خدا بیامرز، میگفتن ننه جان با این وسایل باید پنج شش تا بچّه بزرگ کنی🥹.
البته که من هم تونستم از این وسایل و حتی بعضی از لباسها برای چهار تا بچّهام استفاده کنم😍.
یکی دیگه از کارهایی که میکردیم این بود که وسایلی مثل کالسکه و کرییر و... رو قرض میدادیم و یا قرض میگرفتیم. نه من و نه اطرافیانم این رو بد نمیدونستیم که اگر وسیلهای خوب مونده قرض بگیریم یا قرض بدیم👊🏻.
ما هم خونهدار شدیم و هم ماشیندار، اما قسمت جالبش این بود که، برای خونه پردیسان واریزی اولیهمون ۳۰ میلیون بود و بقیهش اقساط بودن که باید پرداخت میشدن. ماشینی هم که خریدیم ۳۰ میلیون بود. بعدها موقعی که بچّه چهارممون میخواست به دنیا بیاد همیشه به شوخی به همسرم میگفتم، ۳۰ میلیون بچّه چهارم قراره چی باشه🤭!
کمی بعد از تولد بچّه چهارم یکی از اقوام ما همینطور دلی تصمیم گرفت، ۳۰ میلیون طلا به صورت اقساطی به ما بفروشه، دقیقاً هم همون ۳۰ میلیون بود😁.
از حاج آقای وافی شنیده بودم که، با ورود بچّه چهارم خداوند بی حساب درهای روزی رو به روی شما باز میکنه😍.
قضیه ۳۰ میلیون بین من و همسرم شوخی بود، ولی واقعاً با وجود بچّه چهارممون به قدری *درهای روزی بیحساب* به روی ما باز شد که خودمم تعجّب میکردم🤩.
به نحو خیره کنندهای گشایشهایی به لحاظ مالی در زندگی ما اتفاق افتاد. تونستیم آپارتمان پردیسان رو بفروشیم و خونه حیاط داری در مرکز شهر بخریم. خیلی قرض کردیم ولی برای ما معجزه بود و این رو از پاقدم پر برکت بچّهها میدونم😍.
زمانی که بچّه اولمون به دنیا اومد، به لحاظ مالی وضعیت سختی داشتیم، ولی خدا با ورود هر عضو جدیدی به خانواده ما به شکل عجیبی این قضیه رو مدیریت میکرد، و الحمدلله وضعیت درآمدی مون پیشرفت میکرد🥹🤲🏻.
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
هدایت شده از پویشکتابمادرانشریف
سلام دوستان ❤️
اومدیم با یه خبر جذاب. 😍
📚 دورهمی مجازی کتاب مقاومت داریم.📚
⌛ فردا چهارشنبه ۱۶ آبان ساعت ۱۰:۳۰ تا ۱۱:۴۵
با حضور مهمانان عزیزمون 😍
که قراره برامون درباره این کتابها 👆🏻 صحبت کنن.
خانومها:
📚 راضیه بابایی
کتاب ۱۰ غلط مشهور درباره اسرائیل
و کتاب سرزمین مقدس
📚 صدیقهسادات فلسفیان
کتاب فلسطین از منظر رهبر انقلاب
📚 راحله دهقانپور
کتاب سید عزیز
📚 هانیه آقاشاهی
کتاب زخم داوود
📚 پروانه شکوری
کتاب غزه از بازگشت مینویسد
🔹 دوست دارید با این کتابها آشنا بشید؟
۱. همین الان برای فردا ساعت ۱۰:۳۰ ساعتتون رو کوک کنید. ✅
۲. این پیام و لینک اتاق جلسه رو ذخیره کنید. ✅
آدرس اتاق دورهمی مجازی:
🔗 gharar.ir/r/328bf80e
🌺 کانال پویش کتاب مادران شریف:
🔗 eitaa.com/madaran_sharif_pooyesh_ketab
خوش به حال اونایی که این روزها در حال جهاد با مال و جان هستن...
ظاهرش اینه که بخشی از مالشون رو دارن میدن و دیگه ندارنش.
ولی باطنش یه سرمایهگذاری ابدیه
در مقابل رحمت و نعمت جاودانهی خدا در بهشت. 🌷
بازم پویش هدیههای ۱۰ هزار تومانی داریم. 😇
تا انشاءالله با کمک هم، تا آخر هفته ۵ میلیون تومان جمع کنیم
و برای کمک به رزمندگان مقاومت لبنان به سایت رهبر عزیز انقلاب واریز کنیم.
🔹 سهم هر کدوم از ما:
حداقل ۱۰ هزار تومان
و دعوت دیگران به این پویش. ✅
شماره کارت به نام شکوری
روش بزنید کپی میشه.
6037997528330963(کارت مخصوص همین کاره و نیازی به رسید نیست.) 🍀🍀🍀 کانال مادران شریف ایران زمین @madaran_sharif
«۱۰. یادگیری عربی همراه با بارداری و بچه داری»
#ام_محمد
(مامان #محدثه ۱۵، #مطهره ۱۲، #محمد ۹ و #مهدی ۶ساله)
فرزند اولم دوسالش که شد از شیر گرفتمش و یکی دوماه بعد، فرزند بعدیمون رو باردار شدم😍 .
در ابتدای بارداری دختر اولم سطح دو حوزه رو شروع کردم. وقتی که دخترم ۲ ساله شد، تقریباً اواخرش بود. یعنی ۵ سال سطح دو حوزه رو در ۳ سال و نیم تموم کردم. یه بخشش به خاطر این بود که من تندتر از روال درسی که ارائه میشد، میخوندم📘.
با توجه به اینکه معدلم هم بالا بود یکی دو ترم آخر رو ۲۲ واحدی گرفتم. حدوداً ۲۰ واحد هم از دروس عمومی دانشگاه تطبیق دادم.
همسرم تقریباً به سه زبان زنده دنیا مسلط هستن. اون زمان عربی و انگلیسیشون کامل بود و در حال یادگیری اسپانیایی هم بودن. تفکرشون این بود که ما برای تبلیغ اسلام در جهان، نیاز به این داریم که اول به زبانهای مختلف مسلط باشیم، تا بتوانیم در بین خارجیها اسلام رو تبلیغ کنیم🧔🏾♂.
در بین زبانهای خارجی، پاشنه آشیل تبلیغ در جهان اسلام، زبان عربی هست و نه انگلیسی. ما ابتدا باید در جامعه عظیم یک میلیاردی مسلمانان یکرنگ و متحد باشیم، و بعد در کنارش انگلیسی هم آموزش ببینیم👩🏻💻.
از طرفی خودم هم از بچهگی به زبان عربی علاقه داشتم و بهترین درصدم در کنکور بین دروس عمومی، درس عربی بود✍🏻.
تابستون فارغ التحصیلیم بود و من هنوز باردار نبودم، یکی از دوستانم اطلاعیّهای در مورد یک مرکز وابسته به جامعه المصطفی العالمیه بهم نشون داد.
این مرکز یکی از مراکزی هست که به خارجیهایی که میخوان در ایران دروس دینی و حوزوی بخونن خدمات میده که قرار بود یه سری دورههای آزاد زبان برگزار کنند🧑🏻🏫.
قرار بود یک دوره یک ساله فشرده باشه. یعنی یک دوره هر روزه، روزی ۵ ساعت و از ساعت ۱ تا ۶ بعد از ظهر، که آزمون ورودی هم داشت.
متقاضی زبان انگلیسی بیشتر از عربی بود، چون برای ادامه تحصیل و تافل، دوره خوبی بود.
بعد از شرکت در آزمون و قبول شدن در اون، از مهر اون سال دوره رو شروع کردم. با شروع دوره، ابتدای بارداری دومم هم بود و یک بچه دو ساله هم داشتم🥰.
اولین چالشی که برای من به وجود آمد، این بود که این بچه دو ساله رو چیکار کنم، دیگه حوزهای هم نبود که مهد در اختیارمون باشه🥲.
چند روزی بچه رو با خودم میبردم بعد از چند روز، لطف خدا و عنایت ویژه الهی نصیبمون شد🤲🏻.
در نزدیکی همون کلاسی که ما میرفتیم یه مهد کودک خیلی خوب و متناسب با ویژگیهای ما پیدا شد.
اتفاقاً این مهد کودک دو شیفت بود یعنی از صبح تا پنج و نیم بعد از ظهر باز بود. صحبت کردم تا ساعت ۶ میموندن، تا من برم دنبال بچه👧🏻.
این کلاس مرکز شهر بود و یه مسیر یک طرفه نسبتاً طولانی داشت که نمیشد با ماشین رفت و باید پیاده میرفتیم. من با اون شرایط بارداری و بچه دو سالهای که اون ساعت، ساعت اکثراً خواب بود و بغلم، پیاده اون مسیر رو میرفتم. بچه رو میذاشتم مهد و دوباره برمیگشتم میومدم جایی که کلاسمون بود😢.
در طول مسیر، باید از جلوی یک کله پزی رد میشدم و هر روز که این مسیر رو میرفتم و از جلوی این کله پزی رد میشدم، حالت تهوع بهم دست میداد، که خیلی سخت بود🤢.
اون دوره رو با همه سختیهاش شرکت کردم. دوره خیلی خوبی بود، یعنی من از صفر که عربی رو شروع کردم، از اواسط مرحله مکالمه که رد شدیم بعد حتی وارد مرحله نویسندگی و اخبارعربی شدیم.
ساعات زیادی از روزم صرف این دوره میشد ولی بحمدلله میارزید🤲🏻.
#تجربیات_تخصصی
#مادران_شریف_ایران_زمین
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
خدا داره با عتاب میگه چرا در راه خدا و برای نجات کسانی که مورد ظلم واقع شدن، مبارزه نمیکنید؟
انگار که دفاع از مردم مظلوم و مستضعف یه امر بدیهیه
و اگه کسی این کارو نکنه، باید ازش پرسید چرا؟
مردمی که تحت ستم یه عده ظالم واقع شدن
و میگن خدایا خودت برای ما یه ولی و یار و یاور بفرست...
#کلام_الله
#لبنان
#فلسطین
#نبرد_با_اسرائیل
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
مادران شریف ایران زمین
سلام دوستان ❤️ اومدیم با یه خبر جذاب. 😍 📚 دورهمی مجازی کتاب مقاومت داریم.📚 ⌛ فردا چهارشنبه ۱۶ آبا
صوت کامل این دورهمی مجازی رو ضبط کردیم و توی کانال پویش کتابمون گذاشتیم.
بفرمایید اینجا.
🌺 کانال پویش کتاب مادران شریف:
🔗 eitaa.com/madaran_sharif_pooyesh_ketab
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند:
«عمه جان شما بحمدالله عالمهای هستی بدون اینکه معلم داشته باشی و شما فهمیدهای هستی بیآنکه کسی مطالب را یادتان داده باشد.»
«يَا عَمَّةِ أَنْتِ بِحَمْدِ اَللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَةٍ»
(بحارالانوار،جلد۲،صفحه ۳۰۲)
•┈┈••✾🌱🧡🧡🧡🌱✾••┈┈•
باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت
یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت
بسکه از آمدنش چشم علی روشن شد
باز حیدر هوس خواندن لالایی داشت
یک نفر گفت حسین آمد و او غوغا کرد
ناگهان دیده نورانی خود را وا کرد
آمده آینه حضرت زهرا بشود
آمده زینت جان و دل بابا بشود
دختر فاطمه و ام ابیهای علیست
پس عجب نیست که او زینب کبری بشود
نام زینب که میآید به خدا جا دارد
کوه دریا شود و موجزنان پا بشود
شب میلاد قرار دل ارباب حسین
نامهام را برسانید که امضا بشود
•┈┈••✾🌱💛💛💛🌱✾••┈┈•
🌼ولادت حضرت زینب (سلاماللهعلیها) بر تمامی دوستداران ایشان مبارک باد🌼
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
چه سخت است داغ علمدار دیدن
غم یار، در اوج پیکار دیدن
چه سخت است در اوج غوغای صفین
علی را عزادار عمار دیدن
به بیتابی موجهای فراتیم
به هنگامهی چشم خونبار دیدن
نمیدید در خواب هم دیدهی ما
به خون خفته آن چشم بیدار دیدن
ز یوسف به یک پیرهن خیره ماندن
ز یحیی سری دست اغیار دیدن
به گفتن نیاید، به باور نگنجد
چُنان کوه را زیر آوار دیدن
همین است تقدیر مردان میدان
به پیکارها پیکر یار دیدن
تنی را به میدانِ مین ارباً اربا
تنی را پر از خون به رگبار دیدن
ولی نیست هرگز به قاموس مردان
هراسی از این راه دشوار دیدن
هراس است بر جان خیبرنشینان
سَنابرق شمشیر کرّار دیدن
مَهیب است فریاد یا حیدر ما
مهیب است هان! قهر قهار دیدن
همه هیبت گنبد آهنین را
بر این عنکبوتان چنان تار دیدن
مهیب است در بارش «رعد» و «سجیل»
زمین و زمان تیره و تار دیدن
بهناگاه «فتاح» و «خیبرشکن» را
بر این قلعهی کهنه آوار دیدن
جسدهای مشئوم دیوانهدیوان
به هر کوی و بازار بر دار دیدن
«بعثنا علیکم عباداً لنا» را
به سربند گُردان احرار دیدن!
زمان «فجاسوا خلالالدیار» است
شرر بر سراپای اشرار دیدن
(شعر از محمدمهدی سیار)
چهل روز از شهادت سید مقاومت گذشت.🖤
جسم او در میان ما نیست، ولی روحش امروز میدان نبرد را فرماندهی و هدایت میکند.
هدیه به سید شهید و همه شهدای راه مقاومت به خصوص سردار سلیمانی، سید هاشم صفیالدین، شهید هنیه و فرمانده شهید یحیی السنوار
فاتحه و سوره یاسین میخوانیم.
به این امید که تکتک این شهدا دست ما را بگیرند و در مسیر حق قرار دهند...
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif