( به نام خدا )
#تعلق
ِ #دخترمُحّی
🌷محی الدین حائری شیرازی🌷
با نام و یاد خدا از امروز شروع میکنیم به دریافت 🌷 فروغ تعلق 🌷
آنقدر بزرگ نیستم که به شما بزرگواران نور تعلق را هدیه دهم اما
تعلق آنقدر بزرگ است که نور خودش را به قلب ما هدیه بدهد🌷
#نکته
چند نکته میگم تا آسان تر مطالب را درک و دریافت کنید🌷
1_بنده هروز ی مطلب در باغ قرار میدهم 🌷
2_برای هر جلسه #هشتگ و شماره جلسه را میزنم 🌷
3_اگر سوالی داشتین مطلب را کامل بخوانید جواب را نیافتید در گروه بپرسید (شاید سوال دوستان دیگر هم باشد)(در شخصی هم جواب گو هستم ) 🌷
🌷در اولین جلسه مبحث معرفی شخص جناب حائری شیرازی است 🌷
به امید خدا شروع میکنیم ...
@ANARSTORY
#تعلق
#جلسه_1
🌷
کتاب «تعلّق» درسهای اخلاقی آیت الله حائری شیرازی(ره) است که با نگاهی نو، به محورهای اصلی تحول در وجود انسان می پردازد. نویسنده در ابتدای کتاب می گوید: «دغدغه می خواهیم ببینیم اثر اخلاق در اسلام چیست و موضع آن کجاست و به عنوان شروع، دربارۀ پیداکردن ارزش اخلاق و موضع آن ازنظر اسلام بحث می کنیم. اخلاق یعنی موضع گیری انسان در قبال مسائلی که با او مرتبط است. این موضع گیری نتیجۀ دو چیز است: یکی آگاهی و دیگری تعلّق. »🌷
مباحث کتاب در ۱۰ بخش با این عناوین تدوین شده است: ۱. جایگاه اخلاق در اسلام، ۲. محور تحول در وجود انسان، ۳. حُبّ الدنیا رأس کل خطیئه، ۴. موضع انسان در برابر دنیا و حقیقت خودش، ۵. نفسانیت، ۶. آرزو، ۷. ذکر، ۸. انسان بین دو کشش، ۹. سیر و تیه و ۱۰. پرسش و پاسخ.🌷
🌷بخش هایی از کتاب🌷
۱. ارادۀ انسان است که وضع او را مشخص می کند. حرکت انسان، تابع تعلّق اوست؛ یعنی انسان در جهت تعلّق خود حرکت می کند. انسان موجودی است متحرّک که حرکت او نتیجۀ تعلّق او و در جهت تعلّق اوست. تعلّق به خاک، انسان را موجودی خاکی می کند. تعلّق به مافوق خاک، انسان را مافوق خاکی می کند.🌷
۲. انسان به هر چیز که متعلّق شد، همان تعلّق مُبیّن هویت او می شود. اینکه آرزوها حجابهای انسان و خدا تلقی می شود، به این دلیل است که این آرزوها در انسان تعلّق به وجود می آورد و این تعلّقها انحطاط می آورد و این انحطاط، انسان را نسبت به خدا در پرده قرار می دهد. پس اگر بنا باشد پرده ها دریده شود، باید تعلّق ها کنار زده شود.🌷
۳. سرگذشت اصحاب کهف، سرگذشت انسان است، راه آموزش قرآن این است که انسان کل جریان انسانیت را در یک داستان قرآن مطالعه کند و هر کس این چنین به قرآن نگاه کند، قرآن برای او هدایت کننده است. پس هر چه حب دنیا بیشتر شود، انسان از رحمت الهی خالی تر می شود. در روایات داریم؛ «من نزد گمان بنده مؤمنم هستم». یعنی هر اندازه گمان او به من نیکوتر باشد، از من نیکوتر خواهد دید؛ یعنی ظرف او هر چه بیشتر رو به سمت من باشد، از من بیشتر بهره خواهد گرفت.🌷
۴. وقتی انسان نسبت به خدا تخلّف می کند، آثار آن خلاف در زندگی اش ظاهر می شود. به جای آن که خودش را محکوم کند که متخلّف بوده است، از خدا گله می کند که چرا با من این طور کردی؟ انسان با شکایت از خدا، دو کار می کند: یک سوء رفتار با خدا دارد و یک حُسن ظن و تعلّق به خودش دارد. این دو وقتی در هم ضرب شد، نتیجه اش اعتراض به خدا می شود. . . من وقتی به خودم تعلّق دارم، اجازه نمی دهم ایرادی به خودم وارد شود. خودم را همیشه مبرّا و منزّه می دانم. . . بنابر این نتیجه غرور و کبر و خوش بینی انسان به خودش، به اضافة گناهانی که مرتکب شده است می شود بدبینی انسان به خدا.🌷
@ANARSTORY
هدایت شده از وهب
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست...
و عمران در پی نوری که می گفتند آن فانیست...
سبک مغزان ندانستند ، موهوماتشان چون گوی تو خالیست...
و آن نوری که می تابد ز پشت ابرهای تیره و تاریک...
همان سو سوی اندک هم برای روشنایی مسیر بندگی کافیست...
واو را چون جوانه ای یافتم...
جوانه ای که در پی نور، دیگر نه سختی سنگ ها آزرده اش می کند و نه لطافت گل های رنگارنگ همنشینش او را فریب می دهد ...
واو از ادامه ی راه باز نمی ماند...
سلام علیکم
واو را خواندم، بسیار زیبا بود، به دنبال فرصتی هستم مجددا آن را ورق بزنم تا چیزی از قلم نینداخته باشم.
شیطان آشیخ، آشیخ شیطان هاست
خداوند به قلمتان برکت عنایت کند ان شاءالله
پایان🍃🍃
#شماره_شش
زهراسادات هاشمی:
#تمرین
#دیالوگ
- خونه دار رو بچه دار زنبیل رو وردار و بیار...تخم مرغ داریم به شرط چاقو!
#احف1
#990903
#شماره_هفت
شبنم.:
_نه به اون برق نگاهت نه به این تیزی کلامت.!
_یک کلاممیگفتی دوربر مننیا .!
_د لا مروت آخه چرا...؟ تاوان عشق من مرگ رفقام بود.؟
#تمرین
#احف1
#990903
💙ĂMĨŘ ĤÕŜŜÊĨŇ💙:
#تمرین
#شماره_هشت
#دیالوگ
_من که عاشقت بودم. واسه چی اینکارو با من کردی؟
+هنوزم عاشقتم.
_پس اینا چی میگن؟ اینا مگه بچه هات نیستن؟ تو عاشق من بودی، ولی رفتی با یکی دیگه عروسی کردی.
+باور کن اینا خواهر برادرم هستن.
_دیگه مهم نیست. اصلاً حالا که فکر میکنم، خوب کاری کردی. از قدیم گفتن تخم مرغ با تخم مرغ، چاقو با چاقو. زاااااارررررررت!
#احف1
#990903
#شماره_نه
🕊🌺💫یا حضرت مادر سلام الله علیها💫🌺🕊:
_ خوب انگار کشفم بی فایده بود، این تخم مرغ _ها که فاسد بودند.
_یعنی میگی داخل من هم فاسد شده؟!
_میخوای امتحان کنم؟
_نه لطفا، اجازه بده با ذات خودم تنها باشم.
_حالا چرا گریه میکنی؟! طبیعت چاقو بریدنِ
همه ی مواد غذایی است.
_حالا بیا اینبار از من بگذر. وقتی منو پختند، منو آروم از وسط جدا کن، دیگه دردها تا اون موقع یادم رفته، و دلم میخواد به دست یک بچه کوچک گرسنه که دو روز بدون غذا مونده برسم.
_ باید خیلی تمرین کنم. دست خود من نیست که
بی رحمم. دستی که منو به دست می گیره
بی رحمه.
#تمرین
#دیالوگ
#طنز_نشد
#اَحف1
#990903
@anarstory
#شماره_یک
ریحانه:
- به من رحم کن! منو نزن!
من دیگ خام نیستم. پخته شدم.
+هیس! تخم مرغها فریاد نمی زنند!
#تمرین
#دیالوگ
#احف1
#990903
#شماره_دو
شبنم.:
#تمرین
ترررق شترررق
_گریه نکن دورت بگردم
_سزای هرکی نگاه چپ به عشق تخی ما بکنه
مرگه مرگ...
#احف1
#شبنم
#990903
#شماره_سه
م.م:
چاقو :سلام تخی چقدر زیبایی
تخی:می دونم
چاقو :میایی بریم باغ
تخی:بریم
پ.ن:به همین سادگی گول قد و بالای منو خورد
#990903
#تمرین
#احف1
#م_مقیمی
#شماره_چهار
چاقو:شما باید پوسته خودرا بردارید و این فقط با مذاکره امکان پذیر است
تخم مرغ :ما با برداشتن پوسته خود آسیب پذیر می شویم
چاقو:فقط در این صورت مذاکره قبول است واگر نپذیرید آماده برای مرگ و بریدن باشید
تخم مرغ:تعدادمازیاد است.می توانیم به کمک هم پیمانمان "ابابیل "بر سرتان فرود آییم و شما چه می دانید ابابیل چیست.
#990903
#تمرین
#احف1
#
#م_مقیمی
#شماره_پنج
چاقو:ما برای صلح آمدیم
تخم مرع:شما هرکجاقدم گذاشتید آنجا را بریدید وخون ریختید
چاقو:ماشمارا بسیار خوشمزه می دانیم وبرای بدست آوردن شما باید مزه اتان را بچشیم ودر این میان طبیعی است که عده ای از شما هم نابود شوند
#990903
#تمرین
#احف1
#م_مقیمی
@anarstory
:):
#شماره_ده
-حالا نوبت توئه.
-نه جان مادرت نزن.
-دوست داری چطوری بمیری؟
-با تفنگ. منو با تیر بکش.
-هه هه هه، نه توی بچه شیعه باید زجر بکشی.
تلقخیچچچچچچ!
#دیالوگ_داعش
#تمرین
#دیالوگ
#احف1
ᶳᵃʳᵃᵇ-ᵐ:
#شماره_یازده
- ببخشید!
- باشه! تو رو حیف و میل نمی کنم سرخت می کنم تو ماهی تابه!
#احف1
عِمران واقفی:
#شماره_دوازده
#احف1
_من که برات عسلی می شم! دلت می یاد؟
+آره میاد. شترررق.
محمد:
#شماره_سیزده
_دوستامو کشتی نامرد قرار بود جوجه های نازی بشیم مشغول بازی بشیم بزرگ بشیم کیلویی۳۳تومن بشیم نذاشتی😒
#تمرین
#دیالوگ
#احف1
@anarstory
گاهی می خواهی بعضی چیزها را دست کنی. اما گند میزنی تویش و از ریشه می پُکانیش. قبول داری؟ آباریک الله. غلط کردم را کنار گذاشته ام برای اینچنین روزهایی.
#مونولوگ
هدایت شده از 💙ĂMĨŘ ĤÕŜŜÊĨŇ💙
#تمرین
#طنز
#مونولوگ
#دیالوگ
تصور کنید این توله سگ ها، تصویر سمت چپ را دیدند. حس آن ها را، در قالب #مونولوگ یا #دیالوگ بنویسید.
مثلاً:
_وای خدا مرگم بده. توی گلوش گیر نکنه؟!
+ما یه تیکه استخون نداریم. اونوقت این به این، یه استخون گنده داره میخوره!
#احف3
#990906
♦️نشانی باغ
https://eitaa.com/joinchat/821624896Cb1d729b741
♦️نمایشگاه باغ
@anarstory
هدایت شده از M.alipour
سپهر:
#شماره_یک
#تمرین
#احف2
_جوجوها ببینین دندونام چه خوشگل شده...
اولی: اَییییییی، عین پرچم هابسبورگ شده!
دومی: واه واه، بلا به دور....
سومی: فقط بذاریننن برررررم مننننن....
#سپهر
💙ĂMĨŘ ĤÕŜŜÊĨŇ💙:
#شماره_دو
#تمرین
#دیالوگ
+جوووون. چه لبخندی.
_لبخند؟ دهنش اندازه ی غارِ علیصدره.
+ولی چشماش باهام حرف میزنه.
_آره. میگه میخوام بخورمت.
+چقدر بدبینی!
_باشه. خوشبین میشم. اصلاً چه دماغ خوشگلی!
+نه. من از دماغش خوشم نمیاد. انگار یه تریلی از روش رد شده و تبدیل به کتلت شده.
_چه عجب! بالاخره چشمات باز شد و یه ایرادش رو دیدی.
+هه! چی فکر کردی؟!
#احف2
#990904
#شماره_سه
شبنم.:
اولی_واه واه اینو نگاه با اون چشمای ورقلومبیدش
دومی_میمون هرچی زشت تر اداش بیشتر،خواهر.
سومی_اِواه خواهر نگاش نکن ..رو بچت تاثیر میذاره زشت میشه ها با اون دندونای زردش.
#تمرین
#احف2
#990904
#شبنم
#شماره_چهار
م.م:
اوری 1: این کیه دیگه چرا این شکلیه
اوری 2:وای منو بیاد جنگل آمازون می اندازه
اوری3:درسته. سیاه .مثل آفریقا
#990904
#احف2
#شماره_پنج
#تمرین
اوری1:ببین کی اینجاست
آوری 2:بد نگاه می کنه
آوری 3:راه بیفت بابا اون خودش یاری داره که تو انگشت کوچیکشم نمیشی
#احف2
#تمرین
#990904
#شماره_شش
اوری1:ببین کی اینجاست
اوری 2:نگاهش چقدر قشنگ است گویا داردبا چشمانش نیایش می کند
اوری 3:درسته. زیبا شناسه همانطور که من از دیدنش لذت میبرم و خدا را در او می بینم . او نیز خدا را در ما می بیند.
#احف2
#تمرین
#990904
@anarstory
هدایت شده از M.alipour
زهراسادات هاشمی:
#شماره_هفت
- این میمونهرو نگا کنین چِقَد زشته، اَه اَه چرا اینجوری میخنده!
- به جاش چشمای قشنگی داره! مگه نه؟
- دندوناشَم زرد قِشنگیه!
- هیس... هیچی نَگِن یَگ تیکه بارِش کُنم!... نگا کن میمون... اینجوری نگام نکن آب میشم!
- منم بگم منم بگم!
- باشه تویَم بگو!
- ببینم تورو... دیدمت برو...!
#احف2
#990904
#دیالوگ
مرکز پخش آثار (خانم ایرجی) #مولف:
#شماره_هشت
#تمرین
#طنز
#احف2
_ عه واه... چرا همچین نگاه می کنه ورپریده؟
_ چه می دونم... انگار خوشگل ندیده تاحالا... ایییششش.
_ نکنه مامور جنگله؟
_ نه بابا... سایتش به این حرفا نمی خوره.
_ میگم دُخی... دندوناشو ببین... مسواک نزده زرد شده عین پَر ما...
_ آره... چشماشم که قرمزه مثل... وااای نکنه کرونا داره؟
_ گل گفتی دُخمل... بيا جیم شیم تا کرونا نگرفتیم.
#فهیمه_ایرجی
#990904
#شماره_نه
#تمرین
#طنز
#احف2
_ میگم نوک طلا... اونجا رو باش... مثلکه خاطر خواه داری...!
_ اییییششش... نخیر داره تو رو میپایه...
_ نه بابا... چشماش سمت توئه... چه آتش عشششقی هم می باره ازش...
_ آخه کجای این نکبت بوی عشق میده...؟
_ بابا ظاهرش رو بی خیال دخی... مهم دلششش پاک باشه.
_ عه وا... یادم شد بگم... من نامزد دارم... لنگ قهوه ای! لنگ قهوهای!
_ کجا در رفتی...؟ حالا چکار کنم...؟ داره من رو نگاه می کنه... آهان منم برم... فکر کنم خواستگار داشتم... اسمش چی بووووووووود...؟
#فهیمه_ایرجی
#990904
سپهر:
#شماره_ده
#تمرین
#احف2
وااای چه جوجو های خوشملی! چه لپای قشنگی...
میایید بریم آب بازی؟؟
اولی با نیم نگاهی گفت: میمون گنده خجالت نمیکشه..
دومی:اون چیزِ زرد توی دهنش چیه؟؟
سومی: جوجه ست!!!!!!!
الفراااااارررر
#سپهر
#شماره_یازده
#تمرین
#احف2
-این خوشتیپ کیه؟؟؟
-تاحالا این طرفها ندیمش..
-چه چشمای معصومی هم داره !!
- نکبت.....
-چقدر قیافهش آشناست......
-گوریل انگوری نیست؟؟
-نه بابا...
به رئیس جمهور فرانسه بیشتر شباهت میده.....
@anarstory
#نیم_ساعت_نوشتن
فقط نوزده سالش بود . بی قراری می کرد. شب ها خواب نداشت . اذان صبح که می زد چشم های به خون گرفته او بود وچشم نگران مادرش..
چله می گرفت . پشت سرهم . نماز استغاثه میخواند بلکه فرجی شود . حس جامانده را داشت از قافله .سختش بود . ازدورن درجوش وخروش بودو درظاهر آرام . درونش داشت به جایی می رفت که نباید می رفت . جایی نزدیکای چاه یاس . قریب به سقوط ... هیئت رفته بود . طبق قرار همیشگی اش .سفینه النجات است دیگر... سخنران شروع کرده بود و او درعالم دیگربود. یک جمله اورا از آن جهان بیرون کشید.
- شهادت هدف نیست . هدف خدمت است .این وسط کاربه شهادت هم ختم شد فدا سراسلام ...
چندسال گذشت . برو بیایی پیداکرده بود. مشهورشده بود . نه درنزد خاکیان . درنزداهل آسمان ...راهش را پیداکرده بود. گاهی می خندید به اصرار های بچگانه و جاهلانه ای که داشت . قدوبالایی ، برو رویی پیداکرده بود .قربان صدقه های مادرش و اصرار برای زن گرفتنش شروع شده بود . زیربارنمی رفت ؛ اما اهل دل شکستن هم نبود. روزبه روز نورانی تر وشناس ترودرنزدزمین گمنام تر ...
شب بود و خستگی از سرو رویش می بارید . هنوز به چهارراه نرسیده بودکه چهارجوان دید. هم قد وسن خودش . کسی را دوره کرده بودند . صدای خنده های کشیده و مست شان گوشش را کر کرد . فکراین را نکرد که انها بیشترند . فکرمادرش را نکردکه چشم به راهش بود . فکرعروسش رانکرد که جدیدا بد به او وابسته شده بود. یک چیزرادید . دختری بی پناه درمیان چنگال گرگان ...
جلو رفت . بیشتراز انکه بخورد، زد . زورش به انها می چربید .دخترک فرار کرد . می خواست چیزی بگوید که تیغ نامردی گلویش رابوسید .یاحسینی سرداد . بس نبود اما، هوای مادر را کرده بود . هنوز زبانش به ذکر یازهرا بازنشده بود که پهلوهایش هم دریده شد .مقاوتش قد نداد . قد وبالایش کفاف نداد .
دربند نبود . نگاهش فقط یک جا را می کاوید . جای خالی دخترک...
فکرش را نمی کرد اینجا و اینگونه...
همه چیزجلوی چشمانش آمد اما نه خاطراتش . دغدغه اش آن زمان یک چیزبود وبس . تااخرین قطره جانش خدمت کرده بود؟؟
#فتحاللهی
#990906