eitaa logo
آبادی شعر 🇵🇸
1.7هزار دنبال‌کننده
8.2هزار عکس
2هزار ویدیو
58 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
جگرم سوخت ولی باز دعایت کردم منتی نیست که این خاصیت اسپند است ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
ماهیانِ بی‌زبانِ عالمِ آبیم ما
تشنه‌ام اما به فکر تور دریا نیستم آشنا با عشقم اما اهل رؤیا نیستم چشم‌بستن را دبیر عمر یادم داده است جلوه کن دنیا! که مشتاق تماشا نیستم وقت‌هایی هست که از درد می‌پیچم به خود نیمه‌جان می‌افتم و در فکر عیسی نیستم هرچه می‌خواهی بکن ای خضر! لب را بسته‌ام صبر دارم در مسیر عشق، موسی نیستم انتظار سایه از من نیست دیگر ای رفیق! برگ‌وبارم سوخته، آن سرو رعنا نیستم من جنون را بارها در چشم‌هایت دیده‌ام دست بردار از من ای دیوانه! لیلا نیستم از تمام لاله‌های باغ من زیباتری حسن یوسف داری اما من زلیخا نیستم
هم دیدن لب‌های خندان تو تلخ است هم بی‌وفاجان! قند قندان تو تلخ است تو دوستم داری مگر که غیر از این است؟ اما نمی‌گویی و کتمان تو تلخ است با من دم از دوری نزن ای عشق شیرین! باید بگویم باز؟ هجران تو تلخ است در عشق و رد عشق دنبال دلیلی در منطق عشاق برهان تو تلخ است زهر است شهد زندگی وقتی نباشی شیرین‌ترین جام عسل جان تو تلخ است قدر تمام چای‌های تلخ دنیا دنیای من بی چای چشمان تو تلخ است
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
1_1141475994 (1).mp3
12.18M
🔳 (ع) 🌴ای وای قلب سجاد(ع) بی‌قرار 🌴ای وای تو قلب این شام تار 🎙 🍃🖤🍃😭
عطر و بوی اربعین آمد هوایی شد دلم کربلایی، کربلایی، کربلایی شد دلم
پنجره، رو به تماشای تو وا میکردم بی تو با خاطر ِغمدیده چه ها میکردم! گرچه چشم و دلم از دوری تو بارانی است باز هم با دل ِباران زده تا میکردم درد عشقی است نبوسیدن پیشانی تو درد را با غم عشق ِتو دوا میکردم گفته بودم که نرو بی تو دلم میگیرد رفتی و اشک در آیینه به پا میکردم کوچه در کوچه حواسم به قدمهای تو بود گل هر قاصدکی را که رها میکردم همه جا بوی تو و روی تو و موی تو بود بی تو آه است که درحنجره جا میکردم!
🖤یا حضرت سجاد علیه السلام🖤 دیدی تو ظرف آب ، آقا گریه کردی دیدی تو طفلی خواب ، آقا گریه کردی چون ذبح می کردند قوچی را به بازار گشتی ز غم‌ بی تاب آقا گریه کردی دیدی تو ماه نقره ای را در شب تار یاد آمدت مهتاب آقا گریه کردی هی روضه خواندی از عطش از غم اسارت از ظلم بر ارباب ، آقا گریه کردی بودش توسل های تو بر راس خونین گفتی مرا دریاب ، آقا گریه کردی مسموم گشتی عاقبت با زهر دشمن جسمت دگر شد آب ، آقا گریه کردی "عاصی" 🍃🖤🍃😭 🌹 در سال روز شهادت جانگداز حضرت امام علی بن الحسین زین العابدین علیه السلام هدیه به حضرت ۳ صلوات
نازِ معشوق  گـران است، خریدن بلدی؟ غزل از غـم بنـویسند... شنیـدن  بلدی؟ در میانِ همه خوبانِ جهان ، باشی اگر تو بگـو ، جُـز رُخِ دلدار  ندیدن... بلدی؟! شیوا_صالحی
سلام بر روح دعا و سلطان سجود و زین العباد حضرت سجاد صلوات الله علیه ـــــــــــــــ آورده ای حدیث جنون در کتاب اشک افشانده ای به دامن هستی گلاب اشک شیرین شده است کام عطشناک اهل دل از چشمه ی صحیفه و با شهد ناب اشک چشم امید ساغر سجاده بر تو بود تا پر شود به سجده ی تو از شراب اشک یخ بسته بود از نفس شب دل زمین احیا نمود یخ زده را آفتاب اشک آتش زدی به آه دعا بر بساط ظلم شستی غبار فتنه ی دشمن به آب اشک غوغای خطبه های تو خود یک جهاد بود سرها زدی زفتنه به یک پیچ و تاب اشک پیروزی بزرگ رقم خورده عاقبت با نهضت دعای تو و انقلاب اشک محرم ۱۴۴۴
یوسف شدم امّا به زلیخا نرسیدم هر جا اثرت بود به آنجا نرسیدم آنقدر ز من دوری و آنگونه که باید- با سر بدوم سوی تو،، با پا نرسیدم کوتاه که شد موی تو،خون شد جگر من یک باغِ انارم که به یلدا نرسیدم آن ماهی سرخم که به امّیدِ رهایی از تُنگ پریدم وَ به دریا نرسیدم عمری ست که سر کرده دل من به صبوری عمری ست که از غوره به حلوا نرسیدم دردا که من از کودکی ام اُنس گرفتم- با واژه ی «ای کاش» ، «نشد» با «نرسیدم»
تقدیر من این است که چون ابر ببارم هــر رووز اضافه بشود بــاااار به بارم یک عمـر فقط ناله زدم درد و غمم را امــا نشنیدند دمی دااااد و هـواااارم چندی ست که با شادی و با هلهله قهرم چندی ست که با غصه ی یک خاطره یارم غم خوردن و غم خوردن و از درد سرودن ... غم خوردن و از درد سرودن شده کارم هر چند که پائین ترین ها شده سهمم بالاست ولـی در همه ساعات فشارم حالم شده چون پیرزنی خسته که میگفت: "تنها پســرم" عیــد نیامــد بـه کنارم سالَم همه تکرارِ خزان است و زمستان انگار که خط خورده ز تقویم بهارم تا در بَرِ من شــاااد نشینند رفیقــان انگوووور بکارید به بالای مـــزااارم
درود و غزل درد دارد که کسی ضجه ی محکم بزند گونه ی مرد نباید همـــه شب نم بزند ای همه کار و کسِ این منِ بیچاره مخواه- بعدِ تو یک نفر از بی کسی اش دم بزند هر که عاشق شده اینجا نرسیده ست به یار ماندنت قاعده را کاش که برهـــم بزند شده ام چـــون پدرِ بیکسِ مُرده پسری که خودش پا شده تا حجله ی ماتم بزند بعدِ ویران شدنم ساخت مرا اما رفت... فــرض کن بارِ دگر زلزله در بم بزند
زهر جفا نکشت تو را؛ درد و داغ کشت هرچند زهر کینه سبب شد به کُشتنت ✍مرحوم استاد
تمام عمر شد با گریه مأنوس تمام خاطراتش آه و افسوس چرا فرمود امان از شام مردم امان از شام یعنی داغ ناموس
همینکه آب می‌دید گریه می‌کرد یه طفلو خواب می‌دید گریه می‌کرد میون کوچه بازار مدینه اگه قصاب می‌دید گریه می‌کرد
🥀 بریده است سر از عصر اختناق آهت که جان به لب شده دشمن از آه جانکاهت بخوان بخوان و تحدی کن ای کلامت نور دو خط صحیفه سجادیه به دلخواهت گلوی گرگ ستم را درید تا برخاست شبیه تیغ دو دم نالهء شبانگاهت تو روضه عطشی می‌شود بلند انگار صدای گریه آب از درنگ کوتاهت شبیه دست علی پینه بسته پیشانیت خداشناس شود مستحق سرراهت توراست نسبت کهف‌الوری و بیدارند به پاس نیم نگاهی سگان درگاهت
در من عجیب ریشه دوانده ست مهرِ او زورم به این درختِ تناور نمی رسد...
می رسم، اما سلام انگار یادم می رود شاعری آشفته ام، هنجار یادم می رود با دلم اینگونه عادت کن، بیا، بر دل مگیر بعد از این هر چیز یا هر کار یادم می رود من پُر از دردم، پُر از دردم، پُر از دردم، ولی تا نگاهت می کنم انگار یادم می رود راستی چندی ست می خواهم بگویم بی شمار دوستت دارم ولی هر بار یادم می رود مست و سرشاری ز عطر صبح تا می بینمت وحشت شب های تلخ و تار یادم می رود شب تو را در خواب می بینم همین را یادم است قصه را تا می شوم بیدار یادم می رود من پُر از شور غزل های توام، اما چرا تا به دستم میدهی خودکار یادم می رود؟
-" تو گرم حرف بودی و من گرم دیدنت کم بود این دو چشم برای شنیدنت :)
دنیا دیدی و هر چه دیدی  هیچ است وآن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است سرتاسر آفاق دویدی هیچ است وآن نیز که در خانه خزیدی هیچ است # خیام
شوره زاریست دلم ،دشت غزل خیز که نیست بی حضورت غزلم شعر دل انگیز که نیست شده دنیا قفسم می گذرد عمر ولی زندگی کنج قفس خاطره آمیز که نیست شهریاری دگرم هر غزلش شرح من است حال من خوشتر از آن شاعر تبریز که نیست یا هم آغوش گلی یا تنت از جنس گل است مثل عطر خوش تو (بوی دلاویز) که نیست بیقرار تو ام و بی خبر از حال منی مثل پیمانه ی من صبر تو لبریز که نیست کرده خون چشم تو هر بار دلم را بس نیست؟ خم ابروست بر آن خنجر چنگیز که نیست
نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو ...
هیچ قفلی نیست نگشاید به آهِ نیمه شب اینقَدَر در عقده دل مانده‌ای حیران چرا..!؟