1.36M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🖍️ گلایهی مادر شهید مدافع حرم، شهید علیاکبر شیرعلی، از بیمهریها و زخم زبانها می گوید:
من از غصه علیاکبر نمردم ولی از حرفهای مردم دارم آب میشم... 😔
🖍️صبور باش مادرم صبور باش ، رسم مسیر عشق همین است به زینب و اهل بیت امام حسین هم کم توهین نکردند،صبور باش😭
شادی روح تمام شهدای اسلام صلوات
#آغاجاری
🌸 ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ🌸
┄┅═══✼💖✼═══┅┄
@shapour_shilani
✍امروز غذای دِی فلانی چیه ؟
دِی و ننه دو واژه ای بودند که در شهرما به زنان بزرگسال اطلاق می شد.لرهای سنتی به ایشان دی فلانی(اسم پسر بزرگتر یاتعدادکمی هم دختر بزرگتر) وجمعی صاحب کلاس ننه فلان می گفتند(به خاطر حرمت اجتماعی نام ها ذکر نمی شود).
صبح ها عموماً دیر از خواب بیدار می شدیم و ناشـتا(صبحانه) نخورده ؛ به سرعت طوفان به مدرسه می رفتیم .
آن زمان کمتر کسی هم پول توجیبی داشت که از سرایدار مدرسه که معمولاً یک قلم ؛ دو قلم خوراکی بیش نداشت !چیزی بخرد...خلاصه ظهری فاصله ی زیادبین مدرسه وخانه را که نیم ساعت هم بیشتر بود؛ به سختی طی می کردیم
هنگام عبور از کوچه ها ؛ بوی غذای منازل از دریچه کوچک بخار به مشام می رسید(بخار همان آشپزخانه ی با گاز ترش مناطق نفت خیز بود) ما چند نفربودیم که مسابقه ی تشخیص غذاها را از بوی آن ها ترتیب داده بودیم . خصوصاً منزل دِی فلان که آقایشان بازاری وصاحب وضع بود؛ برایمان خیلی جذاب بود . بعد از حدس زدن ؛ بعد ازظهری از پسرش درمدرسه ؛ نوع غذا را می پرسیدیم تا مطمئن شویم چه کسی درست گفته است .
یادش بخیر چه غذاهی خوبی می پخت ;
ماهی ؛ میگو ؛ قُرمه سـبزی و...
بوی میگو را فقط یکی از بچه ها تشخیص می داد و حق هم داشـیتم انگاری!
#آغاجاری ؛ سنتر اویل
👤ح.ا.م
─┅═༅࿇💝࿇༅═┅─
@shapour_shilani
پنج شـنبـه هـا ، انگار روز سان دیدن از رژهٔ عزیزانی است که در قاب عکس های قدیمی روی دیوار نصب است و یا در آلبوم های کهنه منتظر بازدید آشـنایی است !
آرامگاهشان مزین به سـنگی است با چند سطر خط نوشـته و در پایانش طلب فاتحه وصلوات...
یادتان بخیر...روحتان شاد...برزختان آباد
ح.ا.م ۵خرداد ۱۴۰۱
#یاد_روز_اموات
#گرگری #سورمقداد #قلعه_تمیم
#آغاجاری #امیدیه #اهواز
─┅═༅࿇💝࿇༅═┅─
@shapour_shilani
نگاه ِ نـو
می خواهم از شهر خاطراتم بنویسم که حدود ۴۰سال در آن سپری کردم .مردمانش از مناطق شهرهای مختلف و نژادهای گوناگون دور هم جمع شده بودند :لر ، ترک ، بندری ، کرمانی ، اصفهانی ، بهبهانی و دیگرانی دیگر هم بودند...
پیش از انقلاب همهٔ منازل خشت گلیش برق داشـتند ولی گِیس(گاز ترش) و آب تعداد محدودی ازمنازل !
آشـپزخانه های عمومی معروف به #بخارعمومی
و آب هم شـیر عمومی(لولهٔ فشاری) در هر کوچه و محله ای پاتوق زنان لین بود...
تفریحی که نبود ، نه پارک و بوسـتانی بود ، نه درخت وسـبزه ای ! تنها تفریح مردم تلویزیون بود که هر ده خانه یک تلویزیون کمدی بلر یا شاوب لورنس داشت که شب ها در حیاط فرش پهن می شد و همهٔ همسایه ها مهمان صاحب تلویزیون بودند تا مراد برقی ببییند...
بعد از انقلاب مردم برای منازلشان آب و گِیس (Gasیا همان گاز ترش) کشیدند که البته هر دو مجانی بود گاز ۲۴ساعته بود ولی آب تصفیه نشدهٔ رودخانهٔ مارون ۲ساعت صبح و۲ساعت بعد از ظهر در لوله ها جاری بود و منازل منبع آب داشـتند که تانکی گفته می شد ...از تلفن شهری هم خبری نبود ! فقط ادارات ، مدارس و منازل رؤسای ادارات شهر تلفن شرکتی داشـتند که کد پذیر هم نبود و تلفن های شهری را نمی گرفت مگر این که با واسطه ای مرکز تلفن برایت وصل کند ...
دههٔ ۶۰ که به دانشسرای دزفول رفتم پس از یک ماه به شهر آمدم در ورودی شهر گلویم سوزش داشت و بوی بدی احساس می کردم ( لوله های گاز ترش عموماً نشتی داشت و هوا آلوده ...که بعداً متوجه علت بو و سوزش گلو شدم)...در منزل که آب نوشـیدم چه قدر آب را شور احساس کردم
وقتی مسأله را گفتم ، مرحوم پدر گفتند آب اهواز و دزفول خیلی شـیرین است ... !
تفریح بچه ها و نوجوانان گل کوچیک بود که یا در کوچه بازی می شد یا پس از داد وبی داد پیرزن ها به کوه می رفتیم که زمینش پر از سنگ بود ، همگی سنگ ها را زمین جدا کرده و دور زمین _به عنوان خط کشی_می چیدیم ، گاهی با سنگ دروازهٔ سنگی بزرگ می ساختیم و گاهی گل کوچیک...آرزویمان یک زمین خاکی صاف وبی سنگ و دو دروازهٔ فلزی ثابت بود...
یادش بخیر
ح.ا.م ۵خرداد ۱۴۰۱
#خاطرات #آغاجاری
─┅═༅࿇💝࿇༅═┅─
@shapour_shilani
یک جرعه زندگی
یک دور در خاطرات
دلم هوس قدیم کرده است چرا؟
یاد روستا و جو ملا
نه برقی بود و نه سرو صدا
چـرا ... صدای واق سگ بود و
بانگ خروس
صدای رفتن صبحگاهِ چَرا
صدای گاو ها و گوسفندها
و صدای چوپانشان
بـو نُصو یا نَصو لا*
پ.ن :
بونُصو یا بو نصولا(پدرِ نصرالله) گاوبان روسـتا بود و چون گوش هایش کم شنوا بود به او #کرو می گفتند !
شاید این لقب زیاد برازنده نباشد ولی انگار آن زمان کسی به این چیزها فکر نمی کرد !
ما که غروب ها با گرفتن دم گله گاوها روی زمین اسکی می کردیم...👋
#گرگری_علیا
#امیدیه
#آغاجاری
#اهواز
#خـوزسـتان
#حامد_استاد_محمد
─┅═༅𖣔💝𖣔༅═┅─
@atre_dousti
✍دورهٔ نوجوانی و هنگامهٔ دانش آموزی ، محرم ها حال و هوای خاصی داشت در شهر کوچک و با صفای ما#آغاجاری دسته های سینهٔ زنی و زنجیر زنی از این هیئت به آن هیئت می رفتند ، ازمسجد جامع تا حسینهٔ طالقانی ، حسینیه اصفهانی ها(که فکرکنم بعدها شد اباالفضل) تا حسینهٔ شفاعت(بازارصفا) ، بعد حسینهٔ شیخ صادقی که در اختیار مهاجرین جنگ بود و همینطور تا نمره ۱۷(کوی ۱۷شهریور) در حرکت بودند ...
البته بعدها تعداد هیئت ها و حسینه ها زیادتر شد که نامشان الآن در ذهنم به درستی نمانده است .
عده ای پای ثابت سینه زنی بودند وعده ای هم جزو گروه های زنجیر زنی ؛ بزرگترها هم می نشستند و روضه گوش می دادند ، من گاهی پای روضه ها می نشستم و زمانی هم سینه زنی دوستان را تماشا می کردم ، دلم می خواست وارد حلقهٔ سینه زنی شوم ولی ریتم آن را خوب نمی توانستم اجرا کنم !
خلاصه آنچه برای من جذاب بود #چای_روضه بود آن هم چای مسجد جامع و خادم باصفایش #مش_طهماس(ره) ، با وجودی که تو منزل چای مرتب بار بود ولی اساساً #چای_روضه ، چیز دیگری بود و هست !
☕️هنوز هم که هنوزست عاشق #چای_روضه ام !
ارادتمند و دعـاگوی شما ح.ا.م
─┅═༅𖣔💝𖣔༅═┅─
@atre_dousti
نگاه ِ نـو
✍پاییز دارد می آید ، یادش بخیر زمان کودکی توی روستا پاییز را خوب می فهمیدیم نه که برقی نبود و کولر و یخچالی ... شب ها توی حیاط روی تخت سیمی رختخواب پهن می کردیم و می خوابیدیم البته بعضی ها روی بام می خوابیدند.
خنکی هوای شب ها برای ما ، پاییز را لذت بخش می کرد ، رختخواب ها را بعد از تاریکی هوا ، روی تخت پهن می کردند تا #جاها خنک شود و راحت خوابمان ببرد البته پشه بند هم داشتیم که تمام تخت بزرگ هفت ، هشت نفره را پوشش می داد.
دم غروبی چراغ ها نفت می شدند و آمادهٔ روشن شدن ، چراغ توری_یا به قول شهری ها #چراغ_زنبوری_برای روشنایی حیاط بود ، چند چراغ کوچک موسوم به چراغ موشی در چاله دان(آشپزخانهٔ چوب سوز) و اتاق گاز خوراک پزی کپسولی گذاشته می شد و یک چراغ نفتی دسته دار هم برای رفتن افراد به دستشویی و اتاق های دوره ای اطراف حیاط بود .
ما از گاو و گوسفند بی نصیب بودیم اما تعدادی مرغ و خروس برای استفاده داشتیم که دَم غروبی وارد کُله مرغی زیر راه پله می شدند و در چوبی اش محکم بسته می شد تا از هجمهٔ روباه ها و سمورها در امان باشند .
سگ زردمان هم شب ها پرکار بود بعد از خوردن شام ، چهار سوی خانه را از روی بام ها دور می زد و به شدت پارس می کرد و گربهٔ با محبت هم ، کناری می خوابید و گاهی وارد رختخواب بچه ها می شد و کنارشان قور قور(خرناس) خوابش بلند می شد ...
خوبی بیرون خوابیدن این بود که با نور صبح _ما بچه ها_ بیدار می شدیم و بوی چای زغالی و تَبدون کنجدی و گِردهٔ تنوری ، ناشتایمان را صفا می داد تبدون و گرده هر دو در تنور پخته می شدند تبدون چیزی شبیه نان بربری امروزی بود و گرده هم نان گرد تنوری (البته اندازه و حجمشان بزرگتر و بیش تر از این ها بود) البته نان های تیری تاوه ای هم بود که هر کدامشان وصف خودش را دارد و امروزه ما فقط با خاطراتشان زندگی می کنیم...
هرچه بود گذشت . یاد خنکای آخر تابستان و حضور پاییزِ قدیم ها بخیر...
یاحق ح.ا.م #خوزستان #گرگری_علیا #امیدیه #آغاجاری #اهواز
─┅═༅𖣔💝𖣔༅═┅─
@atre_dousti
#پنجشنبه
🥀پنجـشنبه یادروز اموات است .
به رسم کهن،یاد می کنیم از آن هایی که زمانی با ما و امثال ما زیسته اند و خاطراتی از خویش برای ما به جا گذاشته اند اما اکنون روزگارشان از مـا جـداست و یاد و خاطراتشان در اذهان ما چون فیلم در جریان است...
یاد می کنیـم از آن هایی که هنوز دلتـنگشان می شویم .
یاد می کنیـم از آن هایی که هنـوز دوستـشان داریم .
یاد می کنیم از همهٔ شهـدا،علمـا و درگذشتـگانمان با ارسال خیر و فاتحه وصلوات ...
روحشان شاد ، برزخشان نورانی و آباد🕯
#خوزستان #گرگری_علیا #سور_مقداد #قلعه_تمیم #آغاجاری #امیدیه #اهواز #و_سرزمینم_ایران
↶【به ما بپیوندید 】↷
─┅═༅𖣔💝𖣔༅═┅─
@atre_dousti
معلمی که سر پدر کارگرش را اصلاح می کند .
پدر ، همان دهقانی است که از کودکی ، پدرش را از دست داد و برای گذران زندگی ، کارگریش آغاز شد ! در نوجوانی به کویت رفت و بعد به کشور بازگشت و تازه با کلی دوندگی و هزینه با وساطت کدخدا شناسنامه و معافیت گرفت و ازدواج کرد ...با بدو بدو و این سو و آن سو ، نزد پیمانکاران منطقهٔ نفت خیز امیدیه و آغاجاری کارگری کرد و سپس در شرکت حفاری#سدکو مشغول کارشد و تا شروع جنگ تحمیلی هم آن جا بود بعد به شرکت نفت منتقل شد ...پس ازگذشت سال ها در دههٔ ۷۰ منزلی کوچک در امیدیه به او داده شد این منازل به سه اتاقی ها معروف بودند...مزیت منازل شرکتی ، رایگان بودن آب و برق وگازشان بود البته باغ کوچکی هم پشت این منازل بود که در آن گل و سبزی کاشته می شد و برای روستا زادگان پیوند روحی خوبی با روستا ایجاد می کرد و خاطرات قدیم را برایشان ورق می زد و اوقات فراغتشان را به خوبی پر می نمود...
روز کارگر و روز معلم را به همهٔ کارگران بزرگوار و معلمان عزیز تبریک و شادباش عرض می کنم و برای مرحومین این دو قشر زحمتکش ، آرزوی غفران و بهشت جاوید را دارم ...غفرالله لنا و لهم
✍ح.ا.م معلم بازنشسته
#امیدیه #آغاجاری #منازل_کارگری #روز_کارگر #روز_معلم
↶【 #به_ما_بپیوندید 】↷
─┅═༅𖣔💝𖣔༅═┅─
@atre_dousti
روستای گِرگِری علیا ، عکاس مرحوم پدر(حاج خداخواست معروف به بو شاپور) دوربین عکاسی پُلاروید polaroid ...
🌿مرحوم پدر در دههٔ ۵۰ در شرکت حفاری سدکو sedco کار می کرد ، سه هفته در بیابان ها موتورمن شرکت مذبور بود و یک هفته هم به روستا می آمد و از شهر #آغاجاری آذوقه و سیلندر گاز تهیه می کرد و از بیشهٔ کنار رودخانهٔ زهره هیزم برای پخت نان ...
✓من همراه دو برادرم ایستاده ایم و مادر و دو خواهرم ، همراهِ عموی پدرم(به قول پدر ، تاته بو حیولا) نشسته اند ...مشغول نوشیدن چای بودند که پدر یکباره دوربین را آورد و این عکس یادگاری را انداخت . دوربین پلاروید عکس هایش فوری بود و آن زمان ، دیدن سریع عکس ها ، لذت وافری به ما می داد ... پدر به مرحوم بو حیولا(پدر حبیب الله) علاقهٔ خاصی داشت و هنگام یک هفته رِست(مرخصی) یکی دو بار مهمان ما بود ...خوش صحبت بود و حکایت های شیرینی می دانست... یاد همهٔ خاطرات قدیم و رفتگان خاک بخیر
#گرگری_علیا #تاته_بوحیولا #کا_رمضان #طایفهٔ_شیرالی #شیرعلی #منزل_سه_نخل
نثار همهٔ اموات : الفاتحةُ مع الصّلوات
#ایتا_سروش_تلگرام
↶【 #به_ما_بپیوندید 】↷
─┅═༅𖣔💝𖣔༅═┅─
@atre_dousti