eitaa logo
#کارتون و #فیلم های #قدیمی #نوستالژی
2.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
6.5هزار ویدیو
13 فایل
جهت پیام و تبادل با این آیدی در تماس باشید. 👇 @admin_ghadimiii « کپی برداری از مطالب و فیلم و کارتون ها، حرام است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 😇 ( درختی را که در غیر فصل بار بدهد ، باید از ریشه درآورد ) روزی بود روزگاری بود ، و برف بود . صاحب باغ که از خانه ماندن خسته شده بود با خودش گفت : برم به باغم سری بزنم . به باغش رفت . روی زمین نشسته بود باغبان گفت : دو سه ماه دیگر درختانم دوباره به بار می نشیند . ناگهان چشمش به انجیری افتاد که بر شاخه هایش چند تا روییده بود . با تعجب گفت:نکند خواب می بینم ؟ این و میوه ؟ باغبان با خودش گفت : بهتر است میوه ها را به پادشاه کنم تا جایزه ای به من بدهد . با این فکر به طرف قصر پادشاه راه افتاد . دربانها پرسیدند : با چکار داری ؟ گفت : آمده ام مخصوص به تقدیم کنم . از دیدن انجیرها خوشحال شد . دو سه تا خورد و گفت : از این باغبان در پذیرایی کنید تا برگردم . فکر کرد که شاه برمی گردد و جایزه ی خوبی به او می دهد موضوع این بود که به شکار می رفت . شکار شاه چند روزی طول کشید وقتی به برگشت دلخور و ناراحت به اتاق خوابش رفت . چون نتوانسته بود شکار کند ، کسی هم جرات نکرد درباره با او حرفی بزند . چند روز گذشت . صاحب باغ با اعتراض گفت : به بگویید مرا مرخص کند ولی آنها جواب درستی به او ندادند . صدایش بلند شد . داد و بیداد راه انداخت و خودش را به در و دیوار کوبید . آنها هم ناراحت شدند و او را بعنوان دیوانه به تیمارستان فرستادند صاحب باغ مدتها در تیمارستان ماند دیگر کسی باور نمی کرد که او سالم است و دیوانه نیست . از قضای روزگار یک روز با درباریانش برای بازدید از تیمارستان به آنجا رفت او را دید و تمام ماجرا را برای تعریف کرد . خندید و گفت : چه سرنوشت بدی داشته ای . حالا دستور می دهم که تو را آزاد کنند . و بعد تو را به خزانه من ببرند و هر چه خواستی بردار باغبان به خزانه جواهرات رفت . مدتی در خزانه گشت و به خزانه دار گفت : آنچه من می خواهم در اینجا نیست . پرسیدند : تو چه می خواهی ؟ گفت : به دنبال یک تبر تیز و یک جلد قرآن می گردم . خبر به پادشاه رسید . باغبان را صدا کرد و گفت : چرا به جای ( تبر و قرآن ) می خواهی ! صاحب باغ گفت : تبر را به دلیل این می خواهم که با خود به باغ ببرم و درختی را که بی موقع میوه داد و مرا به این درد و رنج انداخت ببُرم و را هم به این دلیل که پیش فرزندانم ببرم و آنها را به قسم بدهم که به طمع مال و دنیا و جایزه به کارهایی مثل کاری که من کردم دست نزنند . از آن به بعد ، به کسی که می خواهد محبت و لطف بی موقع انجام دهد می گویند : درختی را که در غیر فصل بار بدهد باید از ریشه درآورد . 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (دست ما کوتاه و خرما بر نخیل) در بالاترین نقطه نخل قرار دارد و چیدن آن به شکل همواره کاری سخت و تخصصی و گاها حتی خطرناک می‌باشد. در واقع این المثل بیان حسرت و ناتوانی مطلق است. هر گاه شخصی از دسترسی به هدف یا خواسته‌ای کاملا ناامید و ناتوان بوده، به گونه‌ای که کمترین احتمالی برای موفقیت وجود نداشته باشد، و یا نیل به موفقیت بسیار سخت باشد از این استفاده می‌شود. این المثل از یک بیت از غزلیات گرفته شده است: پای ما لنگ است و منزل بس دراز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (دست ما کوتاه و خرما بر نخیل) در بالاترین نقطه قرار دارد و چیدن آن به شکل همواره کاری سخت و تخصصی و گاها حتی می‌باشد. در واقع این ضرب المثل بیان حسرت و ناتوانی مطلق است. هر گاه شخصی از دسترسی به یا خواسته‌ای کاملا ناامید و بوده، به گونه‌ای که کمترین احتمالی برای وجود نداشته باشد، و یا نیل به موفقیت بسیار سخت باشد از این ضرب‌المثل استفاده می‌شود. این المثل از یک بیت از غزلیات گرفته شده است: پای ما لنگ است و منزل بس دراز دست ما کوتاه و خرما بر نخیل 🙈@cartoon_ghadimy🙊
چه خوش اقبال بودیم که بچگی‌هامون وسط این حیاط‌های پر دار و و روی و خُل گذشت ... 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (سیب پای درختش می‌افتد) این مثال بیشتر در مورد اشاره به اخلاق و رفتار و اصل و نسب افراد دارد که در چه محیط و به ویژه در چه خانواده‌ای بزرگ شده‌اند. در اصل اشاره به تربیت اشخاص داشته و به هر دو شکل تعریف و یا طعنه و کنایه می‌توان آن را به کار برد. (هر چند که شاید در عصر جدید دیگر این موارد خیلی قابل استناد نیستند و هر شخصی می‌تواند در صورت لزوم خود را تغییر دهد.) معمولا هر درختی که به بار می‌نشیند تعدادی از میوه‌هایش نیز پای درخت می‌ریزد و پس از چیدن کل میوه‌ها می‌توان از میوه‌های به جا مانده در پای درخت به نوع پی‌ برد و این اتفاق ریشه این ضرب‌المثل می‌باشد. 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (علف باید به دهن بزی شیرین بیاد) اصطلاح «علف به دهن بزی باید شیرین بیاد» کنایه از آن است که هر کس سلیقه‌ای دارد و چیزی که در نظر کسی بی‌ارزش جلوه می‌کند، شاید مورد پسند و علاقه‌ی دیگری باشد. ریشه این مثل مشخص نیست اما به نظر می‌آید به ویژگی خاصی که بزها دارند، اشاره می‌کند. جانور پر طاقتی است که اگر چه در دارای پایین تری نسبت به است ولی یک توانايی دارد که باعث شده مورد توجه قرار بگیرد ، در واقع بزها می‌توانند هر چیز غیر معمولی از تا شاخه های خشک و تیغ‌دار را به آسانی بخورند، در حالی که گوسفندان چنین قابلیتی را ندارند، در نتیجه همین امر باعث می‌شود که در زمان خشکسالی و کمبود بزها برخلاف دیگر دام‌ها به حیات خود ادامه دهند و همچنان درآمدی برای صاحبان خود باشند، پس درست است که علفی که بز می‌خورد شاید چندان خوش طعم نباشد ولی باعث ادامه پیدا کردن زندگی می‌شود. 🙈@cartoon_ghadimy🙊
این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده . جایی شبیهِ خانه ی که صبحش بویِ سادگیِ قاجار می دهد و شب ، بساطِ آوازِ ها میانِ حیاطش پهن است . می شود کنارِ حوض نشست و با عطرِ هایِ گلدانِ لب پریده ی شمعدانی اش مست شد ، می شود رویِ چوبیِ کهنه اش لم داد و با صدایِ قارقارِ خش دار و جانانه ی کلاغِ بی پروایِ روی ، کرد . می شود ساعت ها نشست و زندگیِ مورچه هایِ سرخوشِ تویِ را تماشا کرد ، می شود بود ، می شود کشید ! من برایِ دلخوشی ام نه می خواهم ، نه ... من با همین چیزهای خوشبختم ! 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (ريشه عبارت "بزنم به تخته) در گذشته در بسیاری از مناطق دنیا مردم بر این اعتقاد بودند که خداوند درون درخت زندگی می‌کند. با این وصف برای آ‌ن‌ها از ارزش بالایی برخوردار بود. به همین خاطر بت‌های خود را می‌ساختند و وقتی که به مشکلی بر می‌خوردند، به آن دست می‌زدند و یا به بت‌های چوبی‌شان ضربه می‌زدند تا به قول خودشان خدا را بیدار کنند و از او بخواهند تا ایشان را در برابر سختی‌ها و مشکلات و بلایا مراقبت نماید. از این رو امروز هم مردم به شکلی خرافی برای دورماندن از اتفاقات بد و ، به و تخته‌ای می‌زنند تا به این طریق آن بلا را از خود دور کنند. جالب است بدانید که این اتفاق به لحاظ هم تایید شده است. چند سال قبل در مجله علمی Experimental Psychology نتیجه تحقیقی به چاپ رسید که نشان می‌داد اگرچه زدن به برای جلوگیری از خرافی به نظر می‌رسد اما در به رساندن فرد و دورشدن نگرانی‌ها و دلواپسی‌های روانی او نقش موثری دارد. 🙈@cartoon_ghadimy🙊
تابستونای خونه همیشه بود، آبی وسط ، گلدونای شمعدونی لب ، توی ، لمیده روی ، تخت کنار ، ظرف هندونه یخ روی قالی ... هنوزم فکر این چیزا، دلمو خنک می‌کنه، وقتایی که می‌گفت: مادر برو وایستا کنار بگیرم روت، خنک بشی! صدای چرخیدن پایه کوتاه با پره‌های سبز که ترس بریدن انگشتای دست هیچوقت نمی‌ذاشت برم جلوش بشینم و از ته دلم بگم اااااااااااااااا ... 🙈@cartoon_ghadimy🙊
قدیمیا خوب فهمیده بودن از زندگی چی میخوان حیاط حوض آسمون چندتایی که به وقت و فصلش میوه هاشونو بچینی و بشینی لب حوض لذتشو ببری همینقدر ساده و قشنگ ... 🙈@cartoon_ghadimy🙊
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گاهی تنها چیزی که بین ما و زیبایی زندگی ایستاده، خودِ داستان‌پرداز ماست. ما با ذهنی پر از قضاوت، عادت، و انتظار، به دنیا نگاه می‌کنیم و بعد می‌پرسیم چرا همه‌چیز خاکستری‌ست. اما اگر حتی برای لحظه‌ای، بدون داستان پردازی، بدون برچسب زدن، بدون قضاوت نگاه کنیم... همان ، همان چهره، همان نور ساده‌ی ، تبدیل می‌شود به معجزه‌ای آشکار. گاهی فقط باید لحظه‌ای بی‌داستان نگاه کنیم... تا ، خودش را بی‌نقاب نشان دهد… 🙈@cartoon_ghadimy🙊