eitaa logo
#کارتون و #فیلم های #قدیمی #نوستالژی
2.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
6.5هزار ویدیو
13 فایل
جهت پیام و تبادل با این آیدی در تماس باشید. 👇 @admin_ghadimiii « کپی برداری از مطالب و فیلم و کارتون ها، حرام است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 😇 «از چشمم بدی دیدم از شما ندیدم!» در زمانهای یک روستائی جل و پلاسش را برداشت و به ده همسایه رفت و دوستش شد. نه یک روز نه دو نه سه روز بلکه چند ای آنجا ماند. یک روز زن که از او شده بود به شوهرش گفت: بیا یک فکری کنیم شاید بتوانیم این سمج ر ا از اینجا بیرون کنیم. با همدیگر مشورت کردند دست آخر زن گفت امروز تو که از بیرون آمدی بنا کن به کتک زدن من و بگو چرا به کارهای نمی رسی و هرچه میگویم نمیکنیو من با و زاری میروم پیش میگویم شما که چند هفته است منزل ما هستی و امروز هم میخواهی بروی آیا در این مدت از من بدی دیدی؟ شاید به این وسیله خجالت بکشد و برود. قبول کرد و روز بعد که از سرکار به آمد بنا کرد با زنش اوقات تلخی کردن و دست به چوب برد و بنا کرد به زدن زن. زن گفت چرا مرا میزنی؟ شوهر گفت نافرمانی میکنی. زن کنان به پناه برد و گفت ای برادر تو که چند است ما هستی و امروز دیگر میخواهی بروی آیا از من نافرمانی دیده ای؟ با خونسردی گفت: من چند هفته است اینجا هستم و چند هفته دیگه هم خواهم ماند، اما از چشمم بدی دیدم از شما ندیدم.😂 «برگرفته از تمثیل مثل » 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (خرش از پل گذشت) در زمان ناصرالدین شاه قاجار پیرمردی کنار رودخانه ای آسیاب آبی داشت که با آسیاب کردن روزگار خوبی را می گذراند￸ یک گاو ۸ گوسفند و ۴۰ درخت خرما و تعدادی مرغ داشت که درآن زمان وضع مالی خوبی بود￸ روزی دزدی سوار خر خود بود که چند شتر و چند کیسه را دزدیده بود و برای فرار از دست سربازان شاه به کلبه پیرمرد رسید￸ دزد به پیرمرد گفت￸ می خواهم از رودخانه گذر کنم و اگر تو برای من یک پل درست کنی یک کیسه طلا به تو می دهم￸ پیرمرد که چشمش به کیسه افتاد به رویاهایش فکر کرد که با فروختن طلاها خانه بزرگی درشهر می خرد و زندگی می کند ￸ برای همین قبول کرد￸ از فردای آن روز شروع به ساختن پل کرد درختان خرمای خود را برید تا برای ساختن ستون های پل از آنها استفاده کند￸ روزها تا دیر وقت سخت می کرد و پیش خود می گفت دیگر به کلبه و آسیاب و خود نیاز ندارم پس هر روز خود را می کشت و غذاهای خوب برای خود و درست می کرد￸ حتی در ساختن پل از چوبهای و آسیاب خود استفاده می کرد￸ ￸طوری که بعداز گذشت یک ساختن پل ؛ دیگر نه کلبه ای برای خود جا گذاشت نه آسیابی به پل تمام شد و تو می توانی از روی پل رد بشی￸ به پیرمرد گفت من اول شترهای خود را از روی پل رد می کنم که از محکم بودن پل مطمئن بشوم و ببینم که به من و خرم که کیسه های بار دارد آسیب نزند￸ که از محکم بودن پل مطمئن بود به گفت تو بعد از گذشتن شترها خودت نیز از روی پل رد شو که خوب خاطر جمع بشوی و بعد را به من بده￸ بلافاصله همین کار را کرد و به پیرمرد گفت وقتی با خرم از روی پل رد شدیم تو بیا آن طرف پل و را ازمن بگیر￸ قبول کرد ￸ و همانطور که نقشه در سر کشیده بود اتفاق افتاد ￸ وقتی در آخر با خر خود به آن طرف پل رسید پل را به کشید و این سوی پل تنهای تنها ماند وقتی سربازان را به همکاری با نزد بردند ناصرالدین شاه از پرسید جریان را تعریف کن￸ نگاهی به او کرد و گفت همه چی خوب پیش می رفت￸ فقط نمی دانم چرا وقتی خرش از پل گذشت￸ شدم تنهای تنهای تنها 🙈@cartoon_ghadimy🙊
یک یاشیکا داشتیم که بود. حلقه های فیلم ۱۲ تایی یا دیگه نوع لاکچریش ، ۲۴ تایی و خیلی خیلی لاکچریش ۳۶ تایی می خریدیم . از تکرار خبری نبود. نمیدونستیم خاطره ای که ثبتش کردیم سیاه میشه یا نه؟ چشم مون بسته یا چپ نمیافته؟ باید منتظر می شدیم تااااااا....... تا چندماه بعد که حلقه پر بشه.ببریمش در بیاره حلقه رو . بعد هر چند یه بار که تعدادشون زیاد میشه ببره شهر و ده دوازده روز بعد از اون روز که فرستاده، عکسها بیان. دیگه چی می گذشت به ما تو این مدت...بماند! عکسها که می رسید اگر خیلی شانس آورده بودیم تمام عکسها شده بودند وگرنه بیشتر وقتها از ۲۴ تا یک هفت هشت تایی نور خورده بودند و خراب شده بودند. ما نسل و صبریم . 🙈@cartoon_ghadimy🙊
1.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگفت آن زمان ها که تو بچه بودی ها رونق داشت، دل‌ها گرم‌ و آدم‌ها باهم بودند؛در این زمانه‌ همه از هم دور شدند. دیگر دل‌ها نیست‌ و دور‌همی‌های آخر به راه نیست،کاش بیشتر حواسمان به همین دورهمی‌های کوچک باشد و ای کاش بیشتر قدر همدیگر را بدانیم! 🙈@cartoon_ghadimy🙊