eitaa logo
دوتا کافی نیست
49.3هزار دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
33 فایل
کانالی برای دریافت اخبار مهم و نکات ناب در زمینه فرزندآوری، خانواده و جمعیت (دوتا کافی نیست، برگزیده دومین رویداد جایزه ملی جمعیت در بخش رسانه) ارتباط با مدیر @dotakafinist3 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3841589734Cc5157c1c6e
مشاهده در ایتا
دانلود
📌عاقبت دنیا طلبی... رنج و عذاب هر كس به اندازهٔ «توقع» و «تعلق» اوست. توقع زیاد، تحمل را كم می‌كند و رنج را كارگر و مؤثر مى‌سازد. و تعلق و وابستگى در دنياى تحول‌ها و دگرگونى‌ها، دل آدمى را مدام مى‌لرزاند و آرامِ او را مى‌گيرد. و آدمى در متن قدرت، التهاب فردا را دارد و در بهار، رنج پاييز و هراس زمستان را به دل مى‌كشد. اين‌طور نيست كه امكانات و قدرت و ثروت، امن و آرامش را فراهم كند. آن‌جا كه احساس مى‌كنى تو يا بهار رفتنى هستيد، چه امنى می‌تواند ريشه بگيرد؟ 📚 تطهیر با جاری قرآن کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
دستورالعمل ماده ۴۲ قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت ابلاغ شد. کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
👌 «فرزند بیشتر، زندگی شیرین تر» کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۸۸۲ من ۱۵ ساله بودم، با شور و شوق خاص این دوران. عاشق درس خوندن بودم و شاگرد ممتاز کلاس و پرتلاش. پدرم خدا بیامرز اعتقاد داشتن دختر باید زود ازدواج کنه. به همین خاطر تو سن ۱۵ سالگی عقد کردم ولی بعد از چند مدت در همان دوران عقد جدا شدیم البته بگم این پروسه تا زمان جدایی چند سال طول کشید من با همه مشکلات درسم را خواندم و دانشگاه قبول شدم. دیگه سر خورده شده بودم و به ازدواج فکر نمی کردم، حسابی چسبیدم به دانشگاه. تا اینکه سال آخر با همسرم که آشنا شدم و بعد تحقیق و وسواس بسیییار😁 سال ۸۳ ازدواج کردم. خیلی خوشحال بودم چون همسرم مرد باایمان و خانواده دوستی بودن، خیلی هوای منو داشتن و دارن. خدا را هزاران بار شکر کردم که روزهای خوبی کنار ایشون قسمتم کرد. من چند جا برای استخدام رفتم ولی یه جورایی قسمت نشد. تصمیم گرفتم بچه دار بشم. خیلی زود باردار شدم با بارداری راحت و خوب سال ۸۶ دختر گلم دنیا اومد. باباش عاشقش بود. می رفت اداره تا ساعت دو که میومد خونه پنج شش بار تلفن می زد و احوال دخترم را می پرسید. 😄 دخترم سه ساله شد. برای ارشد امتحان دادم و دانشگاه قبول شدم. سختی زیادی کشیدم تا دانشگاه تمام شد. خانواده ام تو یه شهر دیگه بودن و دست تنها بودم در بچه داری با درس و دانشگاه واقعا سخت بود. خلاصه رفتم دنبال کار و تو یه مدرسه مشغول تدریس شدم. به خاطر علاقه و تلاشی که داشتم والدین راضی بودن، مدیر راضی، خودم که حالم عالی بود و اصلا به بچه دوم فکر نمی کردم تا اینکه خدا خواسته پسرم سال ۹۳ دنیا اومد. چون هیچ آمادگی روحی و جسمی نداشتم با امیرالمؤمنین درددل کردم و اسمش را گذاشتم علی ... عزیزان ما بدون ائمه ارزشی نداریم اهل بیت نور و کرم و بزرگی هستن.😭 من به عینه در پسرم میبینم خودجوش عاشق علوم دینی شده، عاشق اهل بیت، اهل حسینیه و ... الهی شکر همه لطف حضزت مولا علیست. سرتون را درد نیارم همه چیز خوب بود زندگی با پست و بلندی هاش می گذشت، من با همون روحیه پر شور با دوتا بچه و سر کار رفتن و امور خونه مشغول بودم. اصلا به بچه دیگه مطلقا فکر نمیکردم. چون پسرم هم خدا خواسته بود، حسابی مراقب بودم و حالا میفهمم چقدر طرز فکرم اشتباه بوده😔 چون مدرک ارشد داشتم، رفتم یه آموژشگاه تدریس خصوصی و اونجا هم مشغول شدم. خیلی سرم شلوغ شد. چون کارم هم خوب بود والدین مرتب ابراز رضایت می کردن و تعداد ثبت نامی بالا می‌رفت. اغراق نکنم دیگه تو اون آموزشگاه کاملا شناخته شده بودم. عزیزانی که تو این عرصه هستند می دونن اعتبار تدریس چقدر ارزش داره. با همسرم که گپ و گفت سیاسی و فرهنگی میکردیم، با من درباره نیاز شیعه به فرزند بیشتر صحبت می کرد. تا اینکه به دقت صحبتهای حضرت آقا را درباره فررزندآوری توجه کردم و تحقیق هایی که راجع به پیری جمعیت کشورمون و شیعه بود را بررسی کردم، تصمیم خودم را گرفتم ‌‍و در سن ۴۲ سالگی با توکل به خدا اقدام کردم. سه ماه گذشت و خبری نشد. من چون این خلا را درک کرده بودم و ظلمی که به واسطه طرز فکر فرزند کمتر زندگی بهتر را متوجه بودم، عطشم برای فرزند داشتن بیشتر می‌شد، به خودم میگفتم میشه امام زمان نگام کنه و منم یه قدم برای یاریش بردارم. خلاصه تقریبا دی ماه ۱۴۰۱ بود که رفتم تست بارداری دادم و مثبت شد. خدایا چقدرررر خوشحاال بودم. همسرم مثل کسانی که بچه اولشون هست از شادی گریه می کرد و در ایام بارداریم، هیچییی برام کم نذاشت با وجود اینکه یه کارمند ساده هستن و باز هم من رسیدم به این نقطه که چون فرزندم به نیت یاری امام زمان هست همه چیز خوب پیش میره .... در بارداری سومم گوش و چشمم را روی تمام چیزهای که راجع به سن بالای ۳۵ شنیده بودم بستم. رفتم گشتم دنبال یک دکتر معتقد به خدا و اهل بیت تا اینکه رسیدم به دکتر آزمون در شیراز... حالا ماه سوم بودم، رفتم تحت نظرشون چون منم مثل شماها شنیده بودم سزارین سوم خطرناکه و از این حرفها که هدف همه شون ناامیدکردن مادرا هست ولا غیر😔 دکتر برام غربالگری ۱۲ هفته نوشتن گفتم من هیچ غربالگری را نمیرم اصلا اصراری نداشتن دلیل پرسیدن گفتم من تحقیق کردم نطفه که بسته شد از نظر اسلام سقط اشکال دارد. من و همسرم کاملا این را پذیرفتیم. دکتر آزمون برای ماه پنجم سونو آنومالی را نوشتن گفتن سونو را برو، غربالگری هم نرفتی اینو‌ برو‌... خانم دکتر سونو شروع کردن به سونو به وسطای کار که رسیدن گفتن کلیه سمت چپ برگشت ادرار داره غربالگریتون را ببینم من گفتم نرفتم. دکتر سونو گفت چون نرفتی برای ما مشخص نیست ۵۰ ۵۰ بچه سندرم داره، من مثل هر مادر دیگه ای دچار استرس شدم. هر سوالی میپرسیدم میگفت چرا غربالگری نرفتی با حالتی خشک و سرد. ادامه 👇 کانال«دوتا کافی نیست» http://eitaa.com/joinchat/1096876035Ccaac6a6075