عبد گریزان
آمده جبران کند حرّ پشیمان حسین
آخرین جامانده را فوراً بخر جان حسین
عاقبت با آنهمه گردن کشی و اشتباه
سوی تو برگشته این عبد گریزان حسین
آبرویم را نبر، پشت درم معطل نکن
جان زهرا باز کن در روی مهمان حسین
این گدا چیزی نمیخواهد به والله از کسی
آمده خلوت کند کنج خیابان حسین
هرکجا شرمنده بودم رفته ام پیش علی
در نجف هم گفته ام، دستم به دامان حسین
گریه کردن دورهم، راه علاج درد ماست
نیست دارویی بجز دارو و درمان حسین
نوکر زهرا به امّید محرم زنده است
بسکه عادت کرده از اوّل به احسان حسین
من نیایم کربلا دلواپسم تا اربعین
آه یعنی می رسم اصلاً به کنعان حسین!
ای خدا گرچه به روی حاجیان در باز شد
خواهشاً ما را ببر در زیر ایوان حسین
باز هم عزم منا دارد عزیز فاطمه
عید قربانش شده....جانم به قربان حسین
تشنه بود و آب را دور و بر او ریختند
با لگدها خرد شد صد جای دندان حسین
پیش چشم مادرش چرخانده شد با چکمه ها
بی وضو تابانده شد زلف پریشان حسین
شمر که سر را جدا میکرد لرزان شد ولی
وای از بازی خولی پیش طفلان حسین
رضا دین پرور
#رضا_دین_پرور #شعر_روز_عرفه #شعر_مذهبی #شعر_مناجات #عرفه
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
عیدِ قربان
در جهانی که همه مُدعی اند
در جهانی که پُر از حَرّافیست
منم و بی کسی و تنهایی
وَ خدایی که به شدت کافیست
عیدِ قربان شد و قربان کردم
پای لبخندِ خدا دنیا را
به خودش رو زده ام تا زین پَس
نَکِشَم منَتِ آدم ها را
خواندم اورا که اجابت کُنَدَم
که بگویم ز همه بیزارم
بوسه زد روی مرا با لبخند
چه خداوندِ رفیقی دارم
رفتم و دَر زدم و دَر وا کرد
دیدم آن چَشمِ خطاپوشش را
اصلا انگار نه انگار که من
بارها پَس زدم آغوشش را
آن خدایی که برایَم یک عُمْر
از سَرِ باغ خودش گُل می چید
هدیه ها داد به من اما گاه
هدیه را بینِ بَلا می پیچید
از همان دم که خدا را دیدم
دل به شاهانِ جهان نسْپُردم
نانِ یک عدّه به نرخِ روز است
من فقط نانِ دلم را خوردم
پُشتِ من گرم به خونی داغ است
تیغ ها بُغضِ مرا داشته اند
گُرده ام باغچه ی خَنجرهاست
دوستانم همه گُل کاشته اند
نیستم بینِ شما ، معتقدم
که خدا کرده مرا غَربالم
خوب هاتان اگر اینند چه خوب!
من به بد بودنِ خود می بالم
بگذارید مرا طَرد کنند
راهِ من سخت از این قشر جداست
چون که عمریست نیاموخته اند
که قضاوت فقط ازآنِ خداست
نشدم من به نقاب آلوده
هرچه هستم خودمَم باکی نیست
غُسل دادم دلِ خود را با اَشک
دین به جز پاکی و دل پاکی نیست
خسته ام خسته از این شهری که
حرف ها ساخته پُشتِ سرِ من
مهربان بودم و تاوان دادم
نیست با هیچکَسَم میلِ سخن
چای مینوشم و با یاسِ حیاط
خانه ام یکسره عطرآگین است
شعر و مداحی و سجاده و اشک
خلوت ساده ی من شیرین است
هرکه را شهر خرابَش کرده ست
می کند دستِ خدا آبادَش
آن خدایی که در این تنهایی
دلم آرام شده با یادَش...!
محسن کاویانی
#اشعار_اعیاد_مذهبی #عرفه #عید_قربان #محسن_کاویانی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
ای عرفات خلوت این روزا
تو اون بیابون تو کجا نشستی
گریه کن غریب حج هرسال
تویی که احرامتو تنها بستی
این که صدات میکنه یه غریبهس
که خورده راهش به غریب زهرا
تو کربلای روضه ها نشسته
دلش ولی با شما توی صحرا
اگه نبخشیدن منو شب قدر
این عرفه فرصت بخشیدنه
پیش تو که بدجوری روسیاهم
اما بازم دلم به تو روشنه
غفلت من دلم رو داد به شیطون
جبران مافات برات میکنم
سنگ تو رو به سینه که بکوبم
شیطونو رمی جمرات میکنم
بهشت بی تو بدتر از جهنم
خرابه هم با تو برام بهشته
میگن که غیرت داری رو نوکرات
منو نبخشن برای تو زشته
جامونده از کربوبلا و حجم
روضه ولی خونهی مادریمه
به برکت نون حلال بابام
احرام من لباس نوکریمه
دلم رو خونهی خدا میکنم
یعنی دلم رو کربلا میکنم
دلم که واسهی حسین تنگ میشه
برای مادرم دعا میکنم
به قطره قطره اشک دلتنگیات
به ظهر گریون وقوفت سلام
به روضه هایی که داری میخونی
فقطعوه بسیوفت سلام
صدای نالهی یه آقا میاد
که داره با گریه دعا میکنه
اهل و عیالشم آورده داره
راهی دشت کربلا میکنه
یه جوون خوش قد و بالا داره
که عاشقونه اربا اربا میشه
یه نوجوون داره به اسم قاسم
یک ساعته خوش قدوبالا میشه
دست برادرش که تکیه گاهه
دشمنا توی این سفر میبرن
با تیری که چشم ابالفضلو زد
حاجی شیش ماهه رو سر میبرن
آخرشم خودش میره به گودال
خواهرشم با غصه میره از حال
غروب میشه شمر و سنان خوشحالن
که شده حق زینبش پایمال
سلام من به خس خس گلو و
به پلک چشمایی که نیمه بازه
سلام من به سینه ای که شکست
به زیر ضربه های نعل تازه
پرده نشینا از حرم در میان
با گریه و با سیلی و با آزار
با پاهای برهنه از رو خارا
راهی میشن میرن به سمت بازار
داد همه در میاد از این حرفا
رباب کجا بزم حرومی کجا
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#عرفه
#وحید_عظیم_پور
@hadithashk
مانند درختی که دل از ریشه بُریده
این عبدِ سرافکنده به بنبست رسیده
از دست گناهان خودش زجر کشیده
شرمنده شده چون که تو را دوست ندیده
تنها به من از هجر تو..، آزار رسیده
وا کن بغلت را که گرفتار رسیده
با اشکِ دمِ مشک و لبِ خشکِ کویری
پشت در این خانه رسیده است فقیری
من آمده ام..،دست مرا کاش بگیری
اینبار مگر توبهی من را بپذیری!
دلگیرترین حاجیِ روز عرفاتم
خندیدن تو می دهد از غصه نجاتم
اندوه فراق تو نشسته است به جانم
غم بس که دوانده است مرا ، رفته توانم
بگذار بگویم به تو ای روح و روانم :
من بنده ی جامانده ی ماه رمضانم
آن عهدِ شبِ قدر که دیروز شکسته است
اُمّید به بخشایش امروز تو بسته است
هرچند رحیمی ، دلِ تو پهنه ی دریاست
اینکه تو مرا پس نزنی ، خواهش بیجاست
امّا منِ دلمرده امیدم به مسیحاست
بیچاره ام و چارهی من چادر زهراست
آن ذکر عظیمی که در آفاق درخشید
" یا فاطمه" گفتم که مرا خوب ببخشید
در نغمه ی شیدایی من رنگ شعف نیست
با هیچکسی عاشق دیوانه طرف نیست
تیر دل عُشّاقِ علی لَنگِ هدف نیست
شاهنشهِ من غیرِ شَهَنشاهِ نجف نیست
قنبر شدنم زیر سرِ لقمهی مولاست
مادر_پدرِ اصلی من حیدر و زهراست
امروز لبم منتظر آب نِشسته
شب در شُرُفِ دیدن مهتاب نشسته
این نور بلندی که به محراب نشسته
تصویر حسین است که در قاب نشسته
خنجر برسانید که من ذبحِ حسینم
قربانی ششگوشهی بینالحرمینم
تقدیر خدا در غم اقبال حسین است
جبریل عزادار پر و بال حسین است
روز عرفه کعبه به دنبال حسین است
گودالِ پر از نیزه فقط مال حسین است
شمشیر برای پر او نقشه کشیده
سرنیزه برای سر او نقشه کشیده
من بنده ی آنم که شده خالق ارباب
ارباب حسین است و منم عاشق ارباب
دنیای پُر از کینه نشد لایق ارباب
کشتهاست مرا گریه ی با هقهق ارباب
ارباب دلش خانه ی غم بود بولله
دلواپس زنهای حرم بود بولله
در شعله گرفتار شود پیر ، جوان هم
غارت بشود مقنعه ، خلخال زنان هم
دنبال رقیه بدود زجر ، سنان هم
زینب سر بازار نرفته است که آن هم...
یک مصرعِ این روضه به پیوست ، زیاد است
اطراف عقیله چِقَدَر مست زیاد است
#عرفه
#بردیا_محمدی
@hadithashk
عرفه روز دعاست دعای عالم تو کجایی؟
نیستی در کنارم و خرابه حالم تو کجایی؟
بخشش از بزرگونه بیا ببخش غلامتونو
ای قبول توبه ی حضرت آدم تو کجایی؟
توبه کردم نخورم غمی بجز غم شما رو
دوری از نگات داره یه عالمه غم تو کجایی؟
من که آرامشم و فقط کنار تو نوشتند
دل نبستم به کسی بجز تو یک دم تو کجایی؟
من و این گوشه ی تنهایی هجران و غریبی
ای به درد بی کسیم یگانه محرم تو کجایی؟
یوسف همیشه تنها و غریب مادری و
زخم پهلو نداره غیر تو مرهم تو کجایی؟
#عرفه
#امام_زمان_عجل_الله_تعالی_فرجه
#عرفه
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#حسن_کردی
@hadithashk
بی تو همرنگ خزانیم خودت را برسان
مرده ایم و پی جانیم خودت را برسان
مرگ آخر همهرا پیش خودش خواهد برد
تا زمانی که جوانیم خودت را برسان
دور باطل زدن ما همه از دوری توست
خسته از این دورانیم خودت را برسان
با همین آبرویی هم که نداریم همه
در صف منتظرانیم خودت را برسان
صبح تا شب عوض اینکه بهیادت باشیم
فکر یک لقمهی نانیم خودت را برسان
یک نفر هم که نداریم که با واسطه اش
به حضورت برسانیم خودت را برسان
ارزش ما همه از توست؛ وگرنه بی تو
به خدا مفت ، گرانیم خودت را برسان
#شعر_مناجات_امام_زمان_عج
#عرفه
#محمدحسن_بیاتلو
@hadithashk
عاشقانِ مَدارجِ عالى
در عروجند با سبکبالى
از خداوند پُر شدم دیشب
تا مرا کرد از خودم خالی
دلِ دنیا گریز باید داشت
معرفت نیست جنس بقالی
ذبح کردم تعلقاتم را
جای آن گوسفندِ هر سالی
تا که یکبار هم شده راحت
بزنم دور تو پر و بالی
بار اگر بار عشق معشوق است
راضیم من به شغل حَمّالى
خاکِ پاى تو را به من دادند
نیست مانند من خوش اقبالى
جبرییل تو می شویم اگر
برسد از تو غوره یِ کالى
ما فقیران اگر غذا نرسد
بیشتر می کنیم خوشحالى
گریه های جوانیم حتماً
می دهد بار در کهنسالی
عرفه آمد و همه رفتند
سمت گودال "جاى ما خالى"
همه رفتند ساربان هم رفت
تو هنوزم میان گودالى
به تو دستم نمیرسد، اصلاً...
تو برایم همیشه آمالى
#شعر_مناجات_سیدالشهدا_ع
#عرفه
#علي_اكبر_لطيفيان
@hadithashk
مانند درختی که دل از ریشه بُریده
این عبدِ سرافکنده به بنبست رسیده
از دست گناهان خودش زجر کشیده
شرمنده شده چون که تو را دوست ندیده
تنها به من از هجر تو..، آزار رسیده
وا کن بغلت را که گرفتار رسیده
با اشکِ دمِ مشک و لبِ خشکِ کویری
پشت در این خانه رسیده است فقیری
من آمده ام..،دست مرا کاش بگیری
اینبار مگر توبهی من را بپذیری!
دلگیرترین حاجیِ روز عرفاتم
خندیدن تو می دهد از غصه نجاتم
اندوه فراق تو نشسته است به جانم
غم بس که دوانده است مرا ، رفته توانم
بگذار بگویم به تو ای روح و روانم :
من بنده ی جامانده ی ماه رمضانم
آن عهدِ شبِ قدر که دیروز شکسته است
اُمّید به بخشایش امروز تو بسته است
هرچند رحیمی ، دلِ تو پهنه ی دریاست
اینکه تو مرا پس نزنی ، خواهش بیجاست
امّا منِ دلمرده امیدم به مسیحاست
بیچاره ام و چارهی من چادر زهراست
سوگند به آن چادر افلاکی خاکی
تبدیل کن آلودگیام را تو به پاکی
در نغمه ی شیدایی من رنگ شعف نیست
با هیچکسی عاشق دیوانه طرف نیست
تیر دل عُشّاقِ علی لَنگِ هدف نیست
شاهنشهِ من غیرِ شَهَنشاهِ نجف نیست
قنبر شدنم زیر سرِ لقمهی مولاست
مادر_پدرِ اصلی من حیدر و زهراست
امروز لبم منتظر آب نِشسته
شب در شُرُفِ دیدن مهتاب نشسته
این نور بلندی که به محراب نشسته
تصویر حسین است که در قاب نشسته
خنجر برسانید که من ذبحِ حسینم
قربانی ششگوشهی بینالحرمینم
تقدیر خدا در غم اقبال حسین است
جبریل عزادار پر و بال حسین است
روز عرفه کعبه به دنبال حسین است
گودالِ پر از نیزه فقط مال حسین است
شمشیر برای پر او نقشه کشیده
سرنیزه برای سر او نقشه کشیده
من بنده ی آنم که شده خالق ارباب
ارباب حسین است و منم عاشق ارباب
دنیای پُر از کینه نشد لایق ارباب
کشتهاست مرا گریه ی با هقهق ارباب
ارباب دلش خانه ی غم بود بولله
دلواپس زنهای حرم بود بولله
در شعله گرفتار شود پیر ، جوان هم
غارت بشود مقنعه ، خلخال زنان هم
دنبال رقیه بدود زجر ، سنان هم
زینب سر بازار نرفته است که آن هم...
یک مصرعِ این روضه به پیوست ، زیاد است
اطراف عقیله چِقَدَر مست زیاد است
#عرفه
#بردیا_محمدی
@hadithashk