eitaa logo
حدیث اشک
9.3هزار دنبال‌کننده
77 عکس
160 ویدیو
11 فایل
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت ع http://hadithashk.com حدیث اشک هیچگونه تبلیغی ندارد اینستاگرام: http://instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @Admin_hadithashk @asgharpoor53 تلگرام: http://t.me/hadithashk
مشاهده در ایتا
دانلود
یا اهل العالم مسیر نور در اوج رهایی رسیده تا افق های جدایی شنیده شد صدای آشنایی ز اطراف حریم کبریایی... ندا آمد:الا یا اهل العالم چهل شب مانده تا ماه محرم شراب سرخ با پیمانه ای گفت کبوتر وقت ترک لانه ای گفت جنون عشق در دیوانه ای گفت شنیدم شمع با پروانه ای گفت بسوزی پا‌به‌پای من در این غم چهل شب مانده تا ماه محرم سرِ بازار با قدی خمیده عصای پیری بابا رسیده خودش با شانه ای بیرق‌کشیده برایم پیرهن مشکی خریده عجب رختی شود این رخت ماتم چهل شب مانده تا ماه محرم از این دنیای پوچِ هیچ‌مقدار ز دست روزگار مردم آزار گرفتارم گرفتارم گرفتار اجل دست از سرم بردار..،بردار به من مهلت بده ای مرگ..،این دم چهل شب مانده تا ماه محرم شبیه بادها باشیم ای کاش رهاتر از رها باشیم ای کاش شکوهِ ربنا باشیم ای کاش مُحرم کربلا باشیم ای کاش همین امشب بده اذن مرا هم چهل شب مانده تا ماه محرم هبوط ماه،چشمِ روشن تو چه بد بوده‌است طرز کشتن تو به دست کیست آن پیراهن تو دگر وقتی نمانده تا تن تو شود در زیر سم اسب درهم چهل شب مانده تا ماه محرم نوشته چکمه رویِ بال بُردند تنت را تا تهِ گودال بردند تو را با نیزه ای از حال بردند سرت را بین آن جنجال..،بردند بِگِرید عالمی پای `مُقَرَّم” چهل شب مانده تا ماه محرم چه می شد دور تو بلوا نمی شد برای غارتت دعوا نمی شد رقیّه خانمت تنها نمی شد سنان پایش به خیمه وا نمی شد کنارِ زینب تو نیست مَحرَم چهل شب مانده تا ماه محرم بردیا محمدی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
حسین جان خانه ها را روضه کردی خانه ها جنت شدند کل زحمت های ما در روضه ات رحمت شدند بیشتر از آهوان سگ میرود با صاحبش.. بیشتر از پاک ها آلوده ها دعوت شدند مور را اینجا سلیمان می‌برد بالای قصر.. شاه با سائل سر یک سفره هم صحبت شدند این جوانها که پی کار شما افتاده اند.. از همه دل کنده اند آماده خدمت شدند خستگی نوکری از نوکری کمتر نبود خواب های ما به زیر پرچمت طاعت شدند فرش های خانه را فرش حرم کردی حسین خاک های ساده زیر پای تو تربت شدند آبرودار محلم کرده ای با معرفت! جمع ذلت های من با نام تو عزت شدند کودکان ما دویدند آنقدر در روضه ها.. تا جوانانی رشید و خوش قد و قامت شدند این زمین روضه یک قطعه ز خاک کربلاست روضه‌رفته های ما به کربلا دعوت شدند حرصشان در آمد از یا رب و یارب گفت نیزه بین حنجرت کردند تا راحت شدند سید پوریا هاشمی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
بی بی جانم دادم به دستهای عمو مشک آب را تا خوش کنم کمی دل خون رباب را دیدم قمر شکست و خجالت کشید و رفت دیدم کنار مقتل ماه آفتاب را گلها بدون آب گلابی نمی دهند اما گرفت حرمله از گل گلاب را با آب قهر کرد عروس ابوتراب تا ریخت روی صورت طفلش تراب را نفرین به شمر، هرچه پدر را صدا زدم از حنجر بریده شنیدم جواب را بعد از غروب روز دهم چشم هیچ کس دیگر ندید ثانیه ای رنگ خواب را راهب بغل گرفت سرش را بجای من شانه کشید گیسوی از خون خضاب را بودیم در میانه ی نامحرمان اسیر محرم نمانده بود بگیرد رکاب را می خواستم سکینه ی قلب پدرشوم با آستین پاره گرفتم حجاب را بردند تا محله ی برده فروش ها مستوره های حضرت ختمی مآب را سر بود بی تعادل و رقصید نیزه دار تا بیشتر دهد به حرم اضطراب را ماتم گرفته‌ام چه کنم بشنود اگر ام البنین قضیه‌ی بزم شراب را گروه شعر یا مظلوم لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
دور گودال ازدحامی شد معرکه غرق در حرامی شد تکیه داده به نیزه ای آقا خاطرش محو خیمه ها می شد لشگر کوفه دوره اش کردند سنگ و تیرش زدند، تا می شد آنقدر نیزه خورد بر جسمش نیزه بر روی نیزه جا می شد زخمی و ناتوان به خاک افتاد داشت روح از تنش جدا می شد تا می آمد دوباره برخیزد استخوان شکسته تا می شد لشگر آن دم که بر سرش می ریخت همه آفاق نینوا می شد پیکرش را که پشت و رو کردند زخمها تازه خوب وا می شد لگد شمر، با غرور و غضب بر سر و صورتش رها می شد شمر وقتی که روی سینه نشست کربلا تازه کربلا می شد سینه سنگین و حنجره پر خون نفسش سخت و با صدا می شد از گلو خنجرش نشد ببرد ولی افسوس، از قفا می شد کاش می شد که زینبش نرسد یا که از روی سینه پا می شد کاش زینب به خیمه بر می گشت عرش مبهوت این عزا می شد آه، ناموس حق در آن غوغا صید صد چشم بی حیا می شد ناله ی مادرش شنیده که شد راز گودال برملا می شد صبح فردا و نعل تازه و اسب بدنش مثل بوریا می شد @hadithashk
آقای من تا قنوتَت رو به سوی یار بالا م یرود بر دو دستت آسمان انگار بالا م یرود پرچمت را از زمانی که در خانه زدم برکت و نور از در و دیوار بالا میروداوج، معنایش به دست و پای تو افتادن است نوکرت از این جهت بسیار بالا م یرود بردن نام تو مُهرِ استجابت بر دعاست ذیل ذکر اسم تو اذکار بالا میرود عشق تو گنج یست پنهان در دل ویرانه ام با تو قدرِ خان هی آوار بالا میرود حق بده پیش تو قلب من به تندی میزند چون تپش در لحظ هی دیدار بالا م یرود تربت تو در حقیقت آب روی آتش است هر زمانی که تب بیمار بالا میرود حاجتش لمس ضریح و صحن و پایین پای توست دستهای سینه زن هربار بالا میرود سائل از پله که پائین رفت باب القبله را میشود شاهی که در دربار بالا میرود با به خاک افتادن تو شمر سردمدار شد شیر اگر افتَد، سرِ کفتار بالا میرود سینه ات سنگین شده این لحظه های آخری چکمه ای از معدن اسرار بالا میرود با فشار زانویش روی گلو معلوم بود یا غیاث حنجرت دشوار بالا میرود کشت هی جمعه، تو را تیغ دوشنبه ذبح کرد نیزه با دستور آن مسمار بالا میرود حنجر عباس بر سرنیز ه ها ساکن نشد این سر از پهلو و با اصرار بالا میرود گروه شعر یا مظلوم لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
خون گلوت خون گلوت می چکد از نیزه ی سنان داده چه کس شبیه تو اینگونه امتحان تا طعن خارجی نگدازد تن مرا ای قاری شکسته سرم سوره ای بخوانبرگشته از تنور، چه آشفته مو شدی آشفته است مثل سرت کل کاروان لبخند حرمله به رباب است باز، چون در خواب هم دو دست خودش می دهد تکان مانند ماه سوخته بر نیزه ای و من سر میزنم به چوبه محمل چه ناگهان... بر نیزه هم غریبی و هی سنگ می خوری زینب فدای غربت تو ای حسین جان ای کاش نیزه دار تو نرود سمت اکبرت چون قد نیزه چون کمرت می شود کمان زخمی عمیق بر جگرم چنگ می زند زخمی شده است معجر خاکی دختران حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹
اباعبدالله(ع) راه تو راه نجات است اباعبدالله روضه ات شرط حیات است اباعبدالله سینه زن سینه کبود است به یاد بدنت سینه اش نذر ذکات است اباعبداللههر کجا گفته ام از عشق تو مقصد بودی عشق تو جلوه ی ذات است اباعبدالله بی تو با هر قلمی هر غزلی سر گیرد بازی ِ با کلمات است اباعبدالله شب ما سوختگان را قمری لازم نیست پرچمت نور صراط است اباعبدالله میزبان حرمت هر شبِ جمعه است خدا عقل از این مرتبه مات است اباعبدالله اربعین کرببلا رفته فقط می داند اشک ها برگ برات است اباعبدالله کشته ی اشکی و سوگند به لب تشنگی ات تشنه ات آب فرات است اباعبدالله  حسن کردی لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹