eitaa logo
خاکریز خاطرات شهیدان
7.6هزار دنبال‌کننده
888 عکس
412 ویدیو
13 فایل
✅️ان‌شاءالله هر روز خاطراتی از شهدا [بصورت عکس‌نوشته‌های گرافیکی و...] تقدیمتون میشه 💢هرگونه استفاده #غیرتجاری از عکس‌نوشته‌ها به نیت ترویج فرهنگ شهدا،موجب خشنودی و رضایت ماست ♻️با تبلیغ کانال؛در ثواب نشر فرهنگ شهدا شریک شوید ا🆔️پشتیبان: @gomnam65i
مشاهده در ایتا
دانلود
با کلیک روی هر لینک، به مطلب مربوطه منتقل خواهید شد 🌸 شهدایی که امروز سالروز شهادت آنهاست: ▪️[شهیدسیداحمدرحیمی] ▪️[شهیدعماربهمنی] ▪️[شهدای‌رهپویان‌وصال] 🌼 محتوهایی که پیرامون شهید سیداحمد رحیمی در کانال وجود دارد: ▪️[نحوه زندگی شهید در تحریم اقتصادی] ▪️[از دوراندیشی، تا علمدار جهادتبیین بودن] 🌼 محتواهایی که از قبل پیرامون شهید عمار بهمنی در کانال وجود دارد: ▪️[اینفوگرافی: شهید بهمنی در یک نگاه] 🌼 محتواهایی که از قبل پیرامون شهدای " هیأت رهپویان وصال شیراز" در کانال وجود دارد: ▪️در هیأت رهپویان وصال چه گذشت؟] ▪️[پوستر خاطرات کوتاه و ناب شهدا / یک] ▪️[پوستر خاطرات کوتاه و ناب شهدا / دو] _______________________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
با کلیک روی هر لینک، به مطلب مربوطه منتقل خواهید شد 🌸 شهدایی که امروز سالروز شهادت آنها می‌باشد: ▪️[شهیدحاج‌حسین‌اسکندرلو] ▪️[شهیدعبدالحمیدحسینی] 🌼 محتوهایی که پیرامون شهید حاج‌حسین اسکندرلو در کانال وجود دارد: ▪️[خاطرات جالب شهید از زبان مداح معروف] 🌼 محتوهایی که پیرامون شهید عبدالحمید حسینی در کانال وجود دارد: ▪️[شهادت مثلِ حضرت علی‌اصغر] ▪️[محل دفنش رو می‌دانست] ▪️[تشییع‌اش مثل حضرت زهرا شد] ___________________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸مکاشفه‌ی شهید قبل از عملیات؛ مکاشفه‌ی مادر؛ وقت شهادتِ احسان 🌼 |قبل از عملیاتِ آزادسازی خرمشهر؛ دیدم احسان رفت پشتِ یه خاکریز... وقتی برگشت،‌ دیدم چهره‌اش برافروخته و نورانی شده. قَسَمش دادم و پرسیدم: احسان چی شده؟ ایشون هم منو قسم داد و گفت: میگم! اما تا زنده‌ام به کسی نگو... قول که دادم،گفت: امام زمان(عج)‌ رو ملاقات کردم؛ آقا بهم فرمود: روز عملیات ساعت هفت پیش مایی؛ نگران نباش تو فقط بیا؛ تو مال ما هستی!... 🌼 |توی عملیات احسان حالتِ گداخته‌ای داشت. مثل خورشید نور بالا می‌زد؛ معلوم بود که غسل شهادت هم کرده... دوستانش می‌گفتند: احسان سر اون ساعتی که حضرت بهش خبر داده بود شهید میشه،‌ رو به آسمون کرد و با بغض گفت: مگه نه اینکه شما این ساعت رو به من وعده داده بودید؟... جالبه که احسان صبحِ دوم خرداد، در همان ساعتی که امام‌زمان عج بهش قول داده بود؛ به شهادت رسید. 🌼 |مادرِ احسان میگه: همون روز و همون ساعتی که احسان شهید شده بود؛ توی حیاط بودم، که یک‌دفعه دیدم خدمت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها ایستاده‌ام. حضرت بهم فرمودند: احسانت رو به ما میدی؟ گفتم: ما هر چه داریم از شما داریم، احسانم هم برای شما... 👤خاطراتی از زندگی طلبه‌ی شهید احسان حدائق 📚راوی: آقای مجید ایزدی [نویسنده و پژوهشگر شهدا] ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
3.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 درجه‌هاشو برداشت و گفت: من دیگه سرهنگ نیستم... روایتی کوتاه از عشق جناب سرهنگ مجتبی ذوالفقارنسب به شهادت ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
۱۶۲ 🔸برخورد جالبِ شهید با دختری که بدحجاب بود... |روز ولادت حضرت‌ زهرا (س) مثل همیشه سجاد با روی خوش از سرِ کار اومد. بهم گفت: خانوم! راضی هستی هدیه‌ای رو که پادگان به‌ عنوان روز زن داده؛ بدم به کسی‌ که نیاز داره؟ گفتم: آره! من از خدامه. تازه چادر خریدم و فعلاً نیاز ندارم... اون روز نپرسیدم چادر رو برا کی می‌خواد. تا اینکه بعد از شهادتش یکی از دوستاش گفت: توی دانشگاه یکی از دخترها حجاب مناسبی نداشت. سجاد یه نفر رو فرستاد تا باهاش حرف بزنه. اون دخترخانوم هم گفت: بخاطر مشکل مالی نمی‌تونم چادر بخرم... سجاد تا اینو شنید، چادری‌ که هدیۀ‌‌ روزِ زن واسه من بود رو براش بُرد؛ و الحمدلله از اون روز چادر سرش میکنه... 👤خاطره‌ای از زندگی شهید مدافع‌حرم سجاد دهقان 📚 به نقل از همسر شهید ؛ در گفتگو با “رجانیوز” 🔰دانلود کنید:دریافت قاب‌نوشته[طرح مربع] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح ویژه] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح مستطیل] با کیفیت اصلی ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
۱۶۵ 🔸نابغه‌ای که آمریکایی‌ها خواهانش بودند... |روز میلاد پیامبر(ص) متولد شد و اسمش رو گذاشتند رسول... بخاطر استعداد ویژه‌اش‌‌ همیشه ممتاز بود و توی رشته‌های مختلفی مثل شنا، کشتی، دومیدانی و وزنه‌برداری مدال گرفت. حتی توی مسابقات تیراندازی کشورهای عضو پیمان “سنتو” مقام اول رو کسب کرد... ارتش اعزامش کرد آمریکا برای گذروندن دوره‌های عالی نظامی. اما انقلاب شد و تصمیم گرفت برگرده ایران. بخاطر توانمندی زیادش آمریکایی‌ها بهش مدرک نمی‌دادند، تا نگهش دارند. وقتی هم برگشت؛ اشک شوق ریخت و به خانومش‌ گفت: فکر نمی‌کردم بتونم برگردم ایران و سرباز امام زمان(عج) بشم. آخرِ سر هم داوطلبانه رفت کردستان و همونجا شهید شد. 👤خاطره‌ای از زندگی سرلشکر شهید رسول عبادت 📚منبع: پایگاه اینترنتی رهیافته “ وابسته به موسسه رهیافتگان اسلام نبوی” 🔰دانلود کنید:دریافت قاب‌نوشته[طرح مربع] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح ویژه] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح مستطیل] با کیفیت اصلی ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸 شهیدی که از نظرِ عالمِ شهر؛ اولیاء خدا بود... 🌼 |تیر خورده بود به کف دستش و انگشتانِ دست راستش حرکت نداشت. سال ۶۷ بود. عراق مثل ابتدای جنگ، بطور گسترده در حال گذر از مرزهای ایران و تصرف خاک کشورمون بود، جبهه‌ها هم خالی از نیرو... حضرت امام فرمان دادند که مردم جبهه‌ها رو پر کنند. حسین تا حرف امام‌خمینی رو شنید، سر از پا نمی‌شناخت. بلافاصله لباس پوشید؛ پوتین به پا کرد، و آماده‌ی رفتن به جبهه شد؛ اما چون انگشتانش حس نداشت، نمی‌تونست بندش رو ببنده. واسه همین مادرش رو صدا زد تا بیاد بند پوتین رو براش ببنده... تا مادرش بیاد، چند دقیقه طول کشید. یهو دیدم محمدحسین چند بار پاهاشو به زمین کوبید و گفت: عجله کنید، حرف امام زمین مونده؛ حرف امام به تاخیر افتاد... 🌼 |آیت‌الله نجابت علاقه‌ی خاصی به حاج حسین داشت. ایشون می‌گفت: حاج حسین از اولیا خداست! ... بعد از شهادت محمدحسین هم ایشون به منزل‌مون اومدند و فرمودند: مدتی پیش در عالم خواب دیدم توی باغی هستم که دو نهر داره. یکی از شیر و دیگری از عسل. همه‌ی شهیدان هم دور شهیددستغیب نشسته بودند. در همین حین حاج حسین وارد شد و همه‌ی شهدا به احترامش ایستادند... از خواب پریدم, ساعت و تاریخ خوابم رو یادداشت کردم. جالبه که وقتی خبر شهادت محمدحسین اومد؛ فهمیدم همون ساعت شهید شده... 👤 خاطراتی از زندگی شهید محمدحسین حامدی 📚راوی: مجید ایزدی [نویسنده دفاع‌مقدس] ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸چون مریض بودی؛ حقوقت شبهه‌ناکه... | فرزند چهارم‌مون رو باردار بودم و اون روزها عراق شهرها رو بمبارون می‌کرد، همین باعث شده بود تا حال خوبی نداشته باشم. چند روز مرخصی گرفتم و علی من رو به منزل یکی از دوستانش توی شهرستان برد، بعد از مدتی هم به سرِ کارم، معلمی برگشتم... چون هر دو شاغل بودیم، حقوق‌مون رو روی هم میذاشتیم. اون ماه، علی گفت: میشه چک حقوقت رو امضاء کنی و بدی به من! ... بهش دادم و ظهر که می‌خواستم برم مدرسه، گفت: خودم می‌رسونمت... دیدم ماشین‌اش پر از کفش بچه‌گونه‌ست. پرسیدم: علی اینا چیه؟ گفت: این ماه حالِت خوب نبود، چند روز هم مرخصی بودی، شاید در کارت کم کاری کرده باشی، خانم! پول شبهه‌دار توی زندگی‌مون نیاد، بهتره!... دیدم علی رفته با حقوق اون ماهِ من، کلی کفش بچه‌گونه خریده. بعد چون من توی مدرسه‌ی پائین شهر درس می‌دادم که بچه‌های فقیری داشت، با هم رفتیم و کفش‌ها رو بین دانش‌آموزای اون مدرسه تقسیم کردیم... 👤خاطره‌ای از زندگی شهید حاج‌علی کسائی 📚راوی: مجید ایزدی [نویسنده دفاع‌مقدس] ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
💢 ۱۷۳ 🔸آرزوی مادر مستجاب شد و مسعود به شهادت رسید |در حالِ تماشایِ تعزیه داشتم به مسعود که ۶ماهه بود، شیر می‌دادم. یهو دلم شکست و اشکم جاری شد؛ گفتم: خدایا! کاش فرزندی داشتم که در راه امام حسین(ع) فدا بشه... در همین حال اشک چشمم ناخواسته به دهان مسعود چکید... گذشت و سال۶۶ مسعود به شهادت رسید و بدنش مثل امام حسین(ع) تکه تکه شد. همون شب خوابِ تعزیه‌ی سالها پیش رو دیدم، توی عالمِ خواب مسعود در آغوشم بود که ناگهان پر کشید و به یارانِ امام حسین(ع) پیوست... 👤خاطره‌ای از زندگی شهید مسعود اصلاحی 📚منبع: کتاب حدیث عشق، صفحه ۱۹ 🔰دانلود کنید:دریافت قاب‌نوشته[طرح مربع] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح ویژه] با کیفیت اصلیدریافت قاب‌نوشته[طرح مستطیل] با کیفیت اصلی ____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸بخاطر عشقِ دیدار با امام خمینی؛ تهدید به اخرج و بازداشت شد... |بهمن۵۷، زمانی که بنا شد حضرت امام خمینی (ره) به ایران بیایند؛ برادرم شیرعلی تصمیم گرفت برا استقبال از ایشون بره تهران؛ اما بهش مرخصی ندادند... وقتی برا گرفتن مرخصی رفته بود، مسئول مربوطه ازش پرسید: لابد می‌خوای بری به استقبال امام؟ شیرعلی هم با صداقت و شجاعت جواب داد: بله! می‌خوام برم تهران... بهش گفتند: اگه بری از خلبانی اخراج میشی ... شیرعلی هم گفت: هر كاری دوست دارید بکنید، من میرم به استقبال امام... چند روز بعد تصویرش رو در حالیکه جلوی ماشین حضرت امام در حال حرکت بود، دیدیم... جالبه که بعد از بازگشت، حدود یک هفته توی بوشهر بازداشتش کردند. یک نفر رو هم فرستادند که از شیرعلی بخواد تا بیاد و معذرت خواهی کنه که ببخشنش؛ اما شیرعلی حاضر به عذرخواهی هم نشد... 👤خاطره‌ای از زندگی خلبان شهید شیرعلی آزادیان هارمی 📚 منبع: نوید شاهد " بنیاد شهید و امور ایثارگران" ▫️۱۴مهر؛ سالروز شهادت خلبان شهید شیرعلی آزادیان گرامی‌باد ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
48.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خاطراتی ناب و بسیار زیبا از شهید علیرضا قلی‌پور که تا به حال نشنیده‌اید به روایت ▫️۶ آذر؛ سالروز شهادت مدافع‌حرم شهید علیرضا قلی‌پور گرامی‌باد ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب:
🔸دو بار این جمله‌ی پرمعنا رو گفت... 🌼 |برا گسترش هرچه بيشتر انقلاب و حفظ دستاوردهاش توی روستاها خیلی تلاش می‌کرد. هنوز زمزمه‌های آيات قرآن سيدحيدر در ماه رمضان و دعای کميل او در شبهایِ جمعه توی روستا طنين‌اندازه... 🌼 |با شروعِ جنگ، رفت و آموزش دید. یه روز هم اومد و گفت: مادر! پس فردا قراره ما رو ببرن جبهه... یه دفعه دلم گرفت و گفتم: مادر میری و تو رو می‌کشند... گفت: مادر! اول منو که نمی‌کشند، دوم نمی‌کشند و سوم اگه بکشند؛ شهیدم کردند؛ اسلام احتیاج به خون ماها داره... بعد دستاشو بلند کرد و دوبار گفت: «مرگِ با عزت اگر خونین؛ بهتر از زندگی ننگین» 🔸طراحی پوستر از گرافیست الشهدا ▫️۷ آذر؛ سالروز شهادت سیدحیدر حمیدی گرامی‌باد ‌‌‌‌____________________ 🇮🇷 ما شهدا را مستند روایت می‌کنیم: @khakriz1_ir ●واژه‌یاب: