یادم نمیره چقدررررر واکنش ها به خبر آمدن فرزند دومم منفی بود😔 البته همه دلسوزی میکردن؛
یه عده برای خودم دلشون میسوخت!یه عده برای محمد، پسر اولم (که چه زود هوو اومده سرش)😕😯!!و عدهای هم برای فرزند جدید! (که فکر میکردن کسی فرصت رسیدگی به اون رو نداره!؟!😕)و عده دیگهای هم برا همهمون دلشون میسوخت😯😐😅حتی کسایی که به ظاهر، از اومدن فرزند جدید ابراز خوشحالی میکردن، مشخص بود همهی اون دلسوزیها رو دارن ولی مثلاً سعی میکردن بروز ندن، اما در لفافه هشدار های لازم رو میدادن😁😅
من، علی رو خوشبختتر از محمد میدونم، چون تو خونمون، سه نفر 👪 منتظر بهدنیا اومدنش بودن.
محمد هفتههای آخر از من هم بیتابتر بود برای تولد علی😍هر بار دکتر میرفتم تا از مطب میاومدم بیرون میگفت: پس داداش علی کو؟!😅 حتی بار آخر خودش باهام اومد تو مطب که به دکتر بگه داداش علی رو بیار دیگه😆😁
عکس، اولین دیدار دو تا داداش👬 هست، که من هربار با دیدنش تا مرز سکته ذوق میکنم😅💖
وقتی محمد و علی با هم دور اوپن آشپزخونه میچرخن و هردو غشغش😂 میخندن،
وقتی علی رو میسپرم به محمد و میرم کارامو انجام میدم، و میبینم محمد به خوبی از پس مراقبت از داداشی براومده.💪
وقتی علی کار جدید یاد میگیره و محمد از همه ما بیشتر ذوق میکنه و...
در همه این شرایط، که کم هم نیستن، دوست دارم به همه بگم، برای مامانی ناراحت و نگران باشید که فقط یه بچه داره و خودش به تنهایی مجبوره همه وقت بچه رو پر کنه،😳 همهی نیاز بچه به محبت رو تامین کنه، تازه اگه بتونه!!!
و اگه نتونست، اونوقت دلتون به حال اون بچه بسوزه😔که به هر دلیلی، تنها مونده😔البته تنهای تنها که نه، احتمالا با #تلویزیون، #موبایل یا #بازی_کامپیوتری، شایدم با #مربی و دوستای #مهد، تنها مونده😶😶
پ.ن۱: چندتا بچه داشتن و با فاصله کم بچهدار شدن خیلییییییییی سخته! ولی نه سختتر از داشتن #تک_فرزند!وقتی شرایط الان خودمو با وقتی که محمد ده ماهه بود مقایسه میکنم، این موضوع کاملا برام روشن میشه.
و اصلا مگه میشه تو دنیا بدون سختی کشیدن به نتیجه ی چشمگیری رسید؟!
پ.ن۲: عمیقا و همیشه برای کسایی که میخوان بچهدار بشن و تا حالا خدا نخواسته دعا کنیم که روزیشون بشه 🙏😇👼🏻👶🏻👧🏻👦🏻اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدِِ و آلِ مُحَمَّدِِ و عَجِّل فَرَجَهُم🌷
پ.ن۳: فکر میکنم بهتر از دلسوزی، چه برای امثال بنده و چه برا تک فرزندها و مادراشون، #کمک کردن به اونهاست😊😇✨💫
#پ_بهروزی
#ریاضی_۹۱
#نصیرالدین_محمد
#عمادالدین_علی
#تک_فرزندی
#چند_فرزندی
#مادران_شریف
🍀🍀🍀
*کانال مادران شریف ایران زمین*
@madaran_sharif
داستان یک #مادر_شریفی
قسمت دوم؛ منِ این سالها
هر روز که به عدد سن و سالم اضافه میشد، سوالاتم پررنگتر میشد و تغییرات درونی و بیرونیم بیشتر و انگیزهم برای رسیدن به جواب سوالام چندین برابر و خدا نشونههای بیشتری رو سر راهم میذاشت.
خلاصه زندگی با سرعت عجیبی جریان داشت که رسیدم به ترم چهار دانشجویی... 🧕🏻📕📒
یک سالی بود که درگیر خواستگاری بودم تا بالاخره از طریق یکی از دوستام فرد مورد نظر پیدا شد و یک ماه بعد #عقد کردیم! صفر تا صد آشنایی تا عقدمون هم #سنتی بود 💕🧕🧔🏻💍
همسرم فارغالتحصیل مهندسی صنایع دانشگاه علم و صنعت بودن و طلبه دروس حوزوی👨🏻🎓🎓📿
من همچنان #درگیر_در_ذهن و #مشغول_در_دل برای رسیدن به جواب سوالام بودم و هر روز و هر لحظه فکر بود و مشورت و صحبت با خودم و بقیه💭🧠👥🗣
اما در عین حال، مخصوصا بعد از ازدواج، با قدرت و انگیزه بیشتر فیزیک رو میخوندم، در حدی که جشن ازدواجمون یه روز یکشنبهای اوایل ترم ۶ بود، روز شنبهش کلاسهام رو کامل رفتم، روز یکشنبه غایب بودم و روز دوشنبه دوباره سر کلاسها حاضر شدم!🎂🎈🎉📈📝📒
بعد از ازدواج، با همون دوستم که معرف ازدواجمون بود و خودشم متاهل بود و بقیه دوستا به صورت مرتب #قرار_درس_خوندن داشتیم که کارای درسی رو تا جایی که میشه توی دانشگاه، به کمک هم انجام بدیم که وقتی میریم خونه وقت و فکرمون درگیر چیزی به جز همسر نشه⏰📖⏰💑
آخه زن و شوهر وقتی پاشونو میذارن تو خونه باید همه کاراشونو بذارن پشت در بعد بیان تو😎😅
مرور درسها، حل تمرینها، خوندن برای امتحانها و گزارش آزمایشگاه و... . روزای خوبی بود که تا ابد یادش به خیر و #الحمدلله
فاصله بین کلاسها که کاری نداشتیم میرفتیم مسجد دانشگاه، پاتوق گروهی درس خوندنمون بود، یا اگه آخرین کلاسمون زود تموم میشد تا غروب میموندیم و بعد میرفتیم خونه.
همزمان با درس و خانهداری توی تشکلهای دانشگاه و انواع و اقسام گروهها هم فعال بودم و همین فعالیتها من رو تو موقعیتهای نابی برای #خودشناسی و #بازیابی_هویتم قرار داد... ♻️
کم کم نقشه ناواضحی که از #دنیا و #هدفش داشتم با درک بیشتری که از #روحیات، #استعداد، #وضعیت_ایران، #نیاز های_ایران، #شرایط_خانوادگی و خیلی چیزای دیگه پیدا کردم برام واضح و واضحتر میشد و من به پایان دوران دانشجویی نزدیکتر و باید خودم رو یه جایی از این نقشه تصور میکردم🤔🙂👩🏫👩🍳👩🔬👸🤱
#ف_جباری
#فیزیک۹۲
#تجربیات_تخصصی
#قسمت_دوم
#شروعی_دیگر
#دانشگاه_نامه
#منِ_این_سال_ها
#ازدواج_سنتی
#داستان_مادری
#مادران_شریف
🍀🍀🍀
*کانال مادران شریف ایران زمین*
@madaran_sharif
گاهی باید کمی جابهجا شویم!!
اون موقع محمد ۱.۵ ساله بود. اینو از تاریخ عکسی که اون روز گرفته بودم، فهمیدم.
اون روز محمد، بنده خدا بدجوری اذیت بود😣
مدام گریه میکرد و بهونه میگرفت😫 نمیدونستمم علتش چیه😓
از طرفی چند ساعتی بود که غذا نخورده بود و قاعدتا باید گشنه میبود؛ ولی لب به غذا نمیزد و با نزدیک شدن غذا جیغ میکشید!😱
دیگه منم داشتم گریه میکردم😥
نمیدونستم چیکار کنم.
گوشیو برداشتم و به همسرم زنگ زدم 📞
تا ازش بخوام زودتر بیاد خونه؛
نمیدونم شایدم یکم غر بزنم و آروم شم..😧😧😅
همسرم گفت ببرش بیرون یکم بازی کنه... اصلا حوصله این کارو نداشتم😒
تو حالت عادیم به بیرون بردنش مقاومت داشتم، چه برسه به الان که داغون بودم؛😞ولی گفتم ببینم چی میشه و گوشیو قطع کردم.
اما انگاری این دست خدا بود که در قالب پیشنهاد همسرم به کمکم اومده بود.😀 تصمیممو گرفتم.💪
چند تا اسباب بازی ⚽️🚙 ریختم تو یه مشمای بزرگ و با محمد زدیم بیرون😏
غذاشم 🍲 با همون پیالهی شیشهایش برداشتم😄
البته «بیرونِ من» خیلی بیرون نبود!!
پارکینگ و حیاط ساختمونمون بود!!🏡🏢
۴۴ تا پله رو اومدم پایین، از انباری یه زیرانداز برداشتم و بار و بندیلمو گذاشتم روش و نشستم😌
آقا محمدم انگاری فقط بیرون رفتن خونش کم شده بود. پاش که به پارکینگ رسید، گل از گلش شکفت😄
تازه داشتم رو جایگاهی که برا خودم درست کرده بودم، جا خوش میکردم😏 که اسباب بازیها، جذابیت خودشونو از دست دادن و پسر اومد دنبال من که باهم بازی کنیم (فکر کنم اگه یه آبجی یا داداش داشت، میتونستم اونجا راحت برای خودم بشینم و تماشاشون کنم😜)
تو پارکینگ یه شیر آب بود 🚰که محمد عاشقش بود؛
با یه شیلنگ بلند و یه آب پاش🚿😃
بازیمون این بود که با شلینگ داخل آبپاش آب میریختیم و میرفتیم تو باغچه حیاط خالی میکردیم 🏡
چقد بچم دوست داشت این کارو.
مهمترین نکته ماجرا این بود که وسط بازی، قاشق قاشق غذاشم میذاشتم دهنش 🍝 فقط باید مادر باشی که بدونی #غذا_خوردن بچه چه حسی داره😎
اصلا آسمون آبی میشه🏞 و آدم احساس مفید بودن در زندگی میکنه!!!😏
خداروشکر خیلی حالم خوب شد☺
خوشحال بودم از اینکه #غول_بیرون_رفتن رو شکست دادم💪
گاهی تو زندگی، باید تلاش کرد برای #تغییر_شرایط بدی که توش هستیم💡
گاهی باید یه قدمی برداریم👣؛ یه قدمی متفاوت از قبل😃
گاهی باید کمی #جابهجا بشیم😅
پ.ن: یکی دوساعت بیرون بازی کردیم و محمد حسابی خسته شد.
بعد که برگشتیم، به خواب عمیقی فرو رفت😴
چه آرامشی بود بعد طوفان...
#ه_محمدی
#برق۹۱
#آرامش_بعد_از_طوفان
#مادران_شریف
🍀🍀🍀
*کانال مادران شریف ایران زمین*
@madaran_sharif
اتاق خوابمون تقریبا به مرز انفجار رسیده بود...😳
آمیزهای از کتابهای دوقفسهی پایینی کتابخونهی باباش، لباسهای کشوها، اسباب بازیهای مختلف و خرده نونهایی که قبل خواب توی رختخوابش میخورد، همه توسط #عباس پخش شده بودن کف اتاق 😂
صبح بعد نماز که بچهها خواب بودن داشتم کارای امروزم رو مینوشتم روی تخته، که دیدم اهمیت تمیز کردن اتاق خوابمون از همهشون بیشتره😁
حتی از درس خوندن واسه امتحانایی که از دو روز دیگه شروع میشن😆
قصدم این بود هرجور شده دیگه امروز مرتبش کنم.
روزای قبل هم نه اینکه نخوام، نمیتونستم مرتبش کنم.
#عباس و #فاطمه وقتی میخوابیدن، توی اتاق خواب بودن و نمیشد کاری کرد😴
تو بیداریشون هم که یا یکی شون میخواست بازی کنیم یا اون یکی شیر میخواست یا بغل و ...
#باباشون هم که به خاطر شرایط کارشون شبا ساعتای 8 و 9 میان و اونقدر خستهاند که دیگه نمیشه ازشون کمکی گرفت اون وقت شب 😅 (البته جاداره بگم انصافا آخر هفتهها خیلی کمکم میکنن تو کارای خونه و بچهها😉)
خلاصه
چیزی نگذشت که ...
پدرشوهرم با یه نون بربری خاش خاشی از راه رسیدن😍
و عباس به آغوش باباجونش پیوست 😆
اولش میخواستن عباس رو ببرن خونشون تا شب،
که گفتم فاطمه گناه داره تنها میمونه، حوصلهش سر میره و منم دلم برا عباس تنگ میشه تا شب و ...
و قرار شد ببرنش کوچهگردی 😅
بعد هم برگشتن تو حیاط سیب زمینی آتیشی درست کردن و ناهار عباس هم به این صورت فراهم شد 😂
فاطمه هم همکاری کرد و نیم ساعتی خوابید و من بالاخره تونستم اتاق خواب رو مرتب کنم
البته هنوز جارو برقیش مونده😅
ولی پیشرفت بزرگی داشتم امروز!
خیلی خوبن این پدرشوهرا که سر زده میان
و با بچههای آدم بازی میکنن تا مامانشون بتونه به کارای خونهش برسه..😉
و شاید اگر خونهشون نزدیک بود و میتونستن روزی نیم ساعت حتی عباس رو ببرن کوچه گردی، خونهی ما خیلی مرتبتر میشد🙈😂
پ.ن:
آخرشم بعد از نیم ساعت مذاکره عباس راضی شد بخوابه 😂
شایدم بیهوش شد ولی ته دلش راضی نبود.
دقیقا هردو تو همین حالت خوابشون برد. من هیچ دخالتی در جایگیری شون توی قاب تصویر نکردم
فقط خودم از سمت راست فاطمه پاشدم تا عکس بگیرم!😎
#پ_شکوری
#شیمی91
#روز_نوشت
#مرتب_کردن_خونه
#پدرشوهر
#شغل_همسر
#کمک_های_همسر
#کمک_های_خانواده
#امتحان_بد_است !
#خواهربرادری
#مادران_شریف
🍀🍀🍀
*کانال مادران شریف ایران زمین*
@madaran_sharif
کانال مادران شریف ایران زمین
🍀🍀🍀
این کانال متعلق به همه مادران شریف ایران زمین و آینده سازان کوچولوشونه 👶🏻
اول بچه هامون👶🏻👧🏻👦🏻👧🏻👩🏻
بعدش درس و کارمون📚💻
نویسندگان: جمعی ازمادران شریفی🎓
معرفی: #ما_کی_هستیم
کانال ما در پیامرسانهای بله، ایتا و سروش:
@madaran_sharif
صفحه ما در اینستاگرام :
instagram.com/madaran_sharif?igshid=1k58fummcttse
ارتباط با ما:
@hm255
سلام بر همه دوستان 😊
چند روزی بود، به خاطر قطع بودن اینترنت و اینستاگرام، نبودیم 😅
بزودی با رفع کامل مشکلات اینترنت بر میگردیم😃
و اما خبر جدید و جالب اینکه :
فردا یکشنبه 3 آذر
برنامه عصرانه
شبکه افق . ساعت 19
جمعی از اعضای گروه مادران شریف قراره درباره نحوه شکل گیری و فعالیت ها و اهداف گروه صحبت کنن.
برنامه رو از دست ندید😉
🍀🍀🍀
*کانال مادران شریف ایران زمین*
@madaran_sharif
34.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸حضور سه عضو از گروه مادران شریف در برنامه عصرانه شبکه افق🔸
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
صفحه ما در اینستاگرام:
instagram.com/madaran_sharif?igshid=1k58fummcttse
ارتباط با ما:
@hm255
🔸حضور سه عضو از گروه مادران شریف در برنامه عصرانه شبکه افق🔸
🔹🔹 شکوری:
📍ما از دوران دانشجویی نسبت به مسائل کشور دغدغه و فعالیت داشتیم و بعد از مادر شدن، فعالیتمان را هماهنگ با بچههایمان کردیم. چون اولویتمان خانواده است.
📍تصمیم گرفتیم برای حل مسئله جمعیت کشور خودمان نقش داشته باشیم و به دو یا سه فرزند اکتفا نکنیم.
📍میخواهیم مسیر را برای افرادی که هم میخواهند مادر یک خانواده چند فرزندی باشند هم فعالیت اجتماعی داشته باشند، هموارتر کنیم.
📍تجربیات و راهکارهایمان را با بقیه مادران در صفحهی مادران شریف ایران زمین به اشتراک میگذاریم.
🔹🔹 بهروزی:
📍یک عده میگویند ما در مخارج یک بچه ماندیم شما چطور به بچههای بیشتر فکر میکنید؟
📍ما سبک زندگیمان را تغییر دادیم و خیلی از خرید های غیر ضروری را حذف کردیم و فقط مطابق با نیاز واقعی بچهها خرید میکنیم.
📍از طرفی اعتقاد داریم و در عمل هم دیدیم که هر بچه روزیاش را با خودش میآورد.
📍چون برای شروع زندگی باید از تهران میرفتم، بین مدرک شریف و تشکیل خانواده و فرزندآوری گزینه دوم را انتخاب کردم.
🔹🔹 اکبری:
📍من حدود ۳ ترم درسم را با دو فرزندم خواندم. دوستان در دانشگاه از بچه ها مراقبت میکردند و من به کلاسم میرفتم و بین کلاسها به بچهام شیر میدادم.
📍الان هم چه در فضای واقعی چه مجازی ما هرچقدر بتوانیم به همدیگر کمک میکنیم.
📍مثلا برای اینکه یک نفر بتواند روی تزش کار کند، دوستان دیگر به خانه اش میروند و در مراقبت از بچهها و بقیه کارها به او کمک میکنند.
📍تجربهام را به دیگر دوستانم هم گفتم، که سعی کنید وقتی میخواهید با وجود بچهها درس بخوانید، حتما وقت اختصاصی برای بچهها قرار دهید و بیشتر با بچهها بازی کنید تا روحیهشان شاد بماند.
🍀🍀🍀
کانال مادران شریف ایران زمین
@madaran_sharif
صفحه ما در اینستاگرام:
instagram.com/madaran_sharif?igshid=1k58fummcttse
ارتباط با ما:
@hm255