زینب به حسین بن علی.mp3
1.17M
#دودمه
#شب_چهارم
#حضرت_زینب
شماره 1201
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
زینب به حسین ابن علی گفت برادر
طفلان من امروز شدند بهر تو بی سر
برای تو حسین جان
به پای تو حسین جان
همه هستی زینب
فدای تو حسین جان
▪️حسین
بودیم از اول منو تو یاور و همدم
در شادی و خوشحالی و در ماتم و در غم
منم یار برادر
تویی همدم خواهر
منم عبد و غلامت
تویی دلبر و سرور
▪️حسین
شاعر: مقداد اصفهانی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
خجالـتم نده یه وقت نبینم.mp3
1.84M
#زمزمه
#شب_چهارم
#محرم
#حضرت_زینب
شماره 1202
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
خجالتم نده
یه وقت نبینم کسی رو نداری
یه وقت نبینم که تو بی قراری
بچه هامو قبول کن آقا
خجالتم نده
بذار منم یه مادر شهید شم
پیش رباب بذار که رو سفید شم
این گلامو قبول کن آقا
قسم به خون روی مسمار
قسم به پهلوی شکسته
رومو زمین نزن حسین جان
به حقِ بازوی شکسته
نذار بمونن و...
دستای بسته ی منو ببینن
سر شکسته ی منو ببینن
دِق می کن ن اگه بمون ن
نذار بمونن و...
تو مجلس شراب منو ببین
بسته به یه طناب منو ببینن
آخه غرور دارن،جوونن
اصَن بزار شبیه اکبر
غرق به خون بشن برا تو
بذار که ارباًاربا باشن
جوونیشون بشه فدا تو
گریه نکن حسین...
دوتا گلم فدای نیم نگاهت
سپر شدن نری توُ قتلگاهت
گریه کنی می میره زینب
گریه نکن حسین
اصلا خیال کن که پسر نداشتم
بیشتر از این دیگه ثمر نداشتم
گریه نکن امیره زینب
گریه ی من از اینه داداش
تنِت روُ زیر پا بذارن
انگشتِ نازتو بِبُرن
انگشترت روُ دَر بیارن
شاعر : حامد شریف_سجاد شرفخانی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#متن_روضه
#شب_چهارم
#حضرت_حر
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
صلیالله علیک یا اباعبدالله صلیالله علیک یابن رسولالله
🔹امشب را یک نامی از حر ببری
این سردار تائب
این سردار خوشبخت. کسی که تا صبح عاشورا در صف دوزخیان بود و صبح عاشورا به خیل بهشتیان پیوست.
این دعای امام سجاد را در ابوحمزه ثمالی زیاد تکرار کنید دو کلمه هم بیشتر نیست "واختم لی بخیر"
خدایا عاقبت بخیر ما را از دنیا ببر🙏
خدایا عبادتهایمان ضایع نشود...
🔸 ابن ملجم مرادی اهل نماز شب بود. یکی از برگزیدگان یمن بود و به کوفه آمده بود.
علی علیهالسلام به او حکومت بدهد استانداری به او تفویض کند. آمده شمشیرش در خدمت علی باشد علیه علی بکار گرفته میشود..😔
واختم لی بخیر..
🔹حر عاقبتبهخیر شد. من یکشب عرض کردم حر آدم با ادبی بود. ادبش نجاتش داد. در این طول مسیری که از قبل از محرم با امام حسین روبرو شد پشت سر حضرت نماز میخواند. به سید الشهداء احترام میگذاشت. تا رسید روز عاشورا. طبل جنگ که به صدا درآمد حر از نخبگان شجاعان کوفه بود.
🔸یکی از کوفیان میگوید دیدم حر دارد میلرزد و رنگ چهرهاش زرد شده است. گفتم حر از جنگیدن میترسی؟
گفت: به خدا قسم هیچگاه از جنگ نترسیدم. میدانی امروز چرا میلرزم؟ خودم را بین بهشت و جهنم میبینم..
میترسم دوزخی بشوم..!
بهبهانه اینکه میخواد اسبش را آب بده از سپاه فاصله گرفت.
فرمانده بخشی از سپاه بود. آهستهآهسته فاصله گرفت و به طرف خیام حرم امام حسین رفت...
🔹ببینید چه امام مهربانی دارید؟ بعضیها نوشتهاند اگر امام حسین حر را نمیبخشید جا داشت.
زیرا حر دو ضربه به امام حسین زد؛
یعنی به حرکت حضرت و امام هر دو را بخشید. یکی اینکه راه را بر حضرت متوقف کرد و حضرت را مثل امروز در کربلا متوقف کرد
گفت اجازه حرکت نمیدهم و نامه آمده است و باید بمانید.
دوم اینکه گفت ابن زیاد به من گفته که شما را در جایی متوقف کنم که آب در دسترس شما نباشد.
🔹امام فرمودند: بگذارید خیمههایمان را کنار فرات برپا کنیم؛ یعنی فرات پشت سر ما باشد.
گفت: آقا در نامه نوشتهاند که شما را یکجایی پیاده کنم که آب در دسترس شما نباشد. هر دو کار را هم کرد..
اما ببینید این سردار خوشبخت، صبح عاشورا آمد به طرف خیمههای امام حسین، بعضیها نوشتهاند کفشهایش را هم درآورد.
میخواهد به حرم وارد شود..😭
▪️دستهایش را روی سر گذاشت و زرهش را درآورد و سربه زیر انداخته، آمد بهطرف خیمه سیدالشهدا آقا داشتند نگاه میکردند.
▪️ای قربان کرم پسر فاطمه. آقایان اگر کسی گفت بد کردم حلالم کن دیگر بیش از این خجالتش ندهید. بگوید دیگر اسمش را نیار بخشیدمت.
سربهزیر انداخت و یک کلمه گفت: هل لی توبه؟ 😭
آیا فرصت هست برگردم؟ توبهام قبول است؟ آقا میپذیرید مرا؟ قبولم میکنید؟😭
یکوقت سید الشهداء دستهایش را باز کرد و حر را بغل گرفت..😭
زبان حال حر را بگویم. زبان حال همهمان را به آقا بگوییم. بگوییم آقا حر رو به شما آورد و ما هم امشب میخواهیم هم ناله با حر بیاییم. بگوییم اگر تا حالا شیعه خوبی برای شما نبودیم و به وظیفهمان عمل نکردیم شما حر را قبول کردید ما را هم قبول کنید..
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم
از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم
آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار
که بدین بحر کرم غرق گناه آمدهایم
یک جمله به آقا گفت وقتی خیالش راحت شد حسین او را بخشیده، هنوز آرام نشده، گفت: آقا اجازه بدهید از خواهرانتان حلالیت بطلبم..😭
آخر من دل زینب را شکستهام دل سکینه را شکستم آمد پشت خیمه بانوان حرم، صدا زد ای دختران فاطمه من حرّم.. 😭
اللهم انی ارهبت قلوب اولیائک خدایا من کسی هستم که قلب بندههای خوب را آزرده کردم..😭
▪️یک جمله گفت و صدای نالههای زنان از درون خیمه و نالههای حر از بیرون خیمه بلند شد. یکوقت صدا زد ای دختران فاطمه نکند روز قیامت در محضر مادرتان فاطمه از من شکایت کنید..
با چشمان اشکآلود آمد خدمت آقا
دیگر آرام ندارد..
▪️ گفت آقا بگذارید افتخار شهادتدر راه شما را داشته باشم.
بهبه..
وقتی به میدان رفت جانبازی کرد و مجروح روی زمین افتاد. سیدالشهدا آمد بالای سر حر، نفسهای آخر حر است و پیشانی او غرق در خون است. یکوقت آقا دستمالی درآورد و پیشانی حر را بست؛ یعنی مردم عالم دیگر از حر بدی نگیرید حسین مدال افتخار به پیشانی حر بسته است..😭
آقا فرمود: تو حری همانگونه که مادرت تو را حر نامید..
بگوییم یا اباعبدالله دستمال به پیشانی حر بستی و سر او را به دامن گرفتی؛
اما راوی میگوید عصر عاشورا حسین تو قتلگاه صورت به روی خاک گذاشت... 😭
آاای حسین...
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#متن_روضه
#شب_چهارم
#طفلان_زینب
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
🔹شبِ زینب و شبِ عقیله ی بنی هاشم شبِ اوج زینبِ، شبِ دوطفلانِ زینبِ
یادِ همه ی مادرانِ شهدا بخیر
خیلی قدرِ مادراتونُ بدونید ، اگه میخواید لذتِ اشکِ بر ابی عبدالله رو خدا بهتون بچشونه ، بعد از هر روضه دستِ مادرتونُ ببوسید..
از ازل خورشید انور زینب است
حافظ الله اکبر زینب است
پیکر اسلام را سر زینب است
حیدر کرّار دیگر زینب است
بعد زهرا روحِ کوثر زینب است
پیش پایش آسمان خم می شود
مرجع تقلیدِ مریم می شود
کعبه ی غم های عالم می شود
آیت الله معظم می شود
محشرِ صحرای محشر زینب است
یک زن اما لشگری را صف شکن
یک تنه بابُ المرادِ پنج تن
تکیه بر این شانه ها دارد حسن
ذوالفقاری دارد از جنسِ سخن
منبری ها ! جانِ منبر زینب است
از امام خود حمایت می کند
از گنهکاران شفاعت می کند
گاه در میدان قیامت می کند
گاه در خیمه عبادت می کند
مادری از جنس خواهر زینب است
در خطرها بال و پر را می دهد
می رود خونِ جگر را می دهد
موقع پیکار سر را می دهد
پایِ عشقش دو پسر را می دهد
فانیِ عشقِ برادر زینب است
ای غریبِ کربلا جانم فدات
نه پسر ! دو نوکر آوردم برات
این دو تا خاک اند خاکِ زیر پات
سهم من را هم بده از کربلات
بینِ خیمه زار و مضطر زینب است
مادری وقتی که دارد دو پسر
با خودش هم تیغ دارد هم سپر
امنیت دارد به هنگام خطر
کی می افتد بر زمین بین گذر
روضه خوانِ داغ مادر زینب است
این دو تا هستند ؛ شأن من به جاست
حرمتم ضربُ المثل در کربلاست
دور از من چشم های بی حیاست
چادرِ زینب کجا در زیر پاست ؟!
در حفاظ دو دلاور زینب است
هر دو تا سیراب از یک باده اند
این دو آقا زاده حیدر زاده اند
تا ابد بر عشق تو دل داده اند
اذن میدان را بده آماده اند
نه نگو ! امید آخر زینب است
تو نرو گودال ! این ها می روند
هر دو با سربندِ زهرا می روند
زیر شمشیر و سنان ها می روند
جانِ من غصه نخور تا می روند
غصه دارِ دیده ی تر زینب است
بهتر این که وقت غارت نیستند
▪️رسید خدمت امام مجتبی عرضه داشت آقا چرا انقدر زود موهای سر و صورتتون سفید شده ؟!
حضرت یه تاملی کرد، فرمود ما اهل بیت زود پیر میشیم .. (آره والا چی بگه والا ؟!!)
▪️بگه اگه جلو چشمات مادرت رو زمین افتاد بود ، تو جوون میموندی ؟!
اونم مادری مثل مادرِ من.. 😭
مادر من که حوریه بوده .. آی مردم ، حوریه وقتی برگِ گل رو صورتش می افته ، از لطافت صورت حوریه جا می افته .. نامرد تو کوچه جلو چشم من چنان به مادرم سیلی زد ...😭
▪️حسین جان ؛ نکنه میخوای بچه های من شاهد باشن ، اون ساعتی که من میام تو گودی قتلگاه .. 😭(زبانحال)
راوی میگه دیدم خودشُ انداخت رو بدنِ حسین .. هیشکی دیگه باقی نمانده بود .. دو سه تا دختر بچه با زینب آمده بودند ، جنگ تا غروب طول کشیده بود ، همه گفتند این خانم مزاحم ماست ..
ملا قادر راوندی مقتل نویسه ، میگه آنقدر با لگد زینبُ زدن .. بی بی رو از گودال انداختن بیرون .. خوب شد بچه هات نبودن ببینن خانم ...😭
بهتر این که وقت غارت نیستند
می روم وقتی اسارت نیستند
می خورم سیلیِ غربت نیستند
وقت تقسیم غنیمت نیستند
موقعی که بین لشگر زینب است
شاعر : سید پوریا هاشمی
▪️بچه ها اومدند مقابل ابی عبدالله حضرت یه نگاه کرد به سرو پاشون یه دفعه حسین گریه کرد ..😭
فرمود: برگردین پیش مادرتون..
اومدن مقابلِ مادر هی پا به زمین می کوبیدند ..
مادر چه عیبی در ما دیده دایی حسین .. تو سفارش کن ..
خانم اومد کفن به تنشون کرد .. خودش براشون شمشیر حمایل کرد .. گفت یه رمزی بهتون میگم ، یه قسمی ..
اگر رفتید خواست برتون گردونه ، بگید مادرمون گفته به حق مادرت ..😭
اذن گرفتند رفتند "نحن أبنا الزینب" گفتند جنگ کردند ، این دو تا آقازاده رو سنگ باران و تیر باران ، بدن هاشون افتاد ..😭
اما زینب از خیمه بیرون نیامد .. بچه ها رو تو خیمه ی دار الحرب آوردن ..
▪️گذشت قافله اومد مدینه ، عبدالله صدا کرد خانم چرا نرفتی استقبالشون ؟!
صدا زد عبدالله از گوشه ی خیمه نگاه میکردم .. دیدم با یه خجالتی بچه هارو داره میاره ...😭
آاای حسین ....😭
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
سلام بر عزیزان همراه کانال نوحوا علی الحسین
با لمس هشتک های👇
#شب_اول
#شب_دوم
#شب_سوم
#شب_چهارم
#شب_پنجم
#شب_ششم
#شب_هفتم
#شب_هشتم
#تاسوعا
#عاشورا
یا 👇
#محرم
#اربعین
به راحتی مطالب مرتبط را دسترسی پیدا کنید✅
ان شاءالله مطالب بقیه شب های محرم نیز بزودی در کانال بارگذاری خواهند شد 🏴
خادم شما
خواجه پور
التماس دعا🙏
#مقتل
#طفلان_زینب
#شب_چهارم
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
🩸همه آمدند استقبال الّا زینب کبری سلاماللّهعلیها...
در نقلی آمده است:
🥀 وقتی که سیدالشهدا علیهالسلام ، نعش مطهر عون و محمد علیهماالسلام،را از میان میدان به خیمهگاه آورد، مخدرات همگی به استقبال آن دو شهید بیرون دویدند مگر زینب کبری علیهاالسلام؛ که از خیمه ها بیرون نمیآمد ( تا مبادا برادر از روی او خجل باشد) و فقط در همان جا نشسته و اینگونه دعا مینمود:
🥀 «ای خداوند محمود! این طایفه عاد و ثمود را در دنیا و آخرت به بدترین بلا مبتلا گردان و انتقام آل محمد - صلیالله علیهم اجمعین - را از ایشان بگیر.»
📚 بحرالمصائب ج۴ ص١٧٢
📚ریاض المصائب (خطی)، ص۲۰۰
✍ با تمامِ هستیات خود را ندیدن مشکل است
سختتر از خود زِ اولادَت بُریدن مشکل است
نیمه شب از خوابِ طفلانت پریدن مشکل است
بعدِشان یک لحظه حتی آرمیدن مشکل است
یک شبه یکباره یکدَم قَد خمیدن مشکل است
از جگر از جان مگو وقتی که مادر نیستی
از غمِ طفلان مگو وقتی که مادر نیستی
از دلی سوزان مگو وقتی که مادر نیستی
آه از باران مگو وقتی که مادر نیستی
داغِ مادر را فقط قدری چشیدن مشکل است
از همه از هرکسی او بیشتر آورده است
هرکه با سر آمده خانم سه سر آورده است
او فقط خود را نه بلکه دو پسر آورده است
دو پسر نه دو سپر نه دو جگر آورده است
قبلِ قربانی شدن شانه کشیدن مشکل است
داد اول باز هَم روزیِ میکائیل را
بعد از آن خانم تَفَقُد کرد عزرائیل را
بعد لطفی کرد با پا بالِ جبرائیل را
بعد هم آورد از خیمه دو اسماعیل را
آه ابراهیم این غم را شنیدن مشکل است
با برادر گفت آقاجان دو جانم را ببین
پیشِ رویِ خود تمامِ خانِمانم را ببین
پیرمردِ این حرم! دو نوحه خوانم را ببین
ای جوان مُرده! کمی دو نوجوانم را ببین
بعدِ اکبر ماندن و جامه دریدن مشکل است
چادرِ مادر به سر کرد و از این غم گریه کرد
گریه کرد و پیشِ او اربابِ عالم گریه کرد
گریه کرد و پشتِ او عباس یک دَم گریه کرد
زیرِ لب تا گفت مادر ، مادرش هم گریه کرد
گفت بی سوگند از اینجا پریدن مشکل است
بِینِ خیمه بود و میآمد صدایِ بچهها
مادر است و کاش میرفت او بِجای بچهها
حیف آبی نیست ریزد پُشتِ پای بچهها
وای میآمد زِ میدان نالههای بچهها
دیدنش که هیچ مادر را ندیدن مشکل است
اینکه هر دَم با شهیدان بود حالا نیست نیست
اینکه با اکبر پریشان بود حالا نیست نیست
با حسینِ خویش نالان بود حالا نیست نیست
زیرِ تیر و سنگباران بود حالا نیست نیست
از میانِ نیزهها مادر شنیدن مشکل است
نالهها میآمد و زینب صدا میزد حسین
حالشان بَد میشُد و زینب صدا میزد حسین
یک نفر سَر میزد و زینب صدا میزد حسین
گفت عونَش اَشهدُ... و زینب صدا میزد حسین
سمتِ او در بِینِ نامحرم دویدن مشکل است
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#مقتل
#حضرت_حر
#شب_چهارم
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
🩸چگونه و با چه حالی حرّ به محضر سیدالشهداء علیهالسلام رسید؟! | وقتی که قلب حرّ با ندای غربت سیدالشهداء علیهالسلام به لرزه میافتد …
در نقلها آمده است:
🥀 در روز عاشورا امام حسین علیهالسلام رو به لشکر عمر سعد کردند و فریاد زدند:
📋 أَمَا مِن مُغيثٍ يُغيثُنا لِوَجهِ اللّهِ تَعالىٰ؟ أَمَا مِن ذابٍّ يَذُبُّ عَن حَرَمِ رسولِ اللّهِ؟
▪️ آیا کسی هست که ما را به خاطر خدا یاری کند؟ آیا کسی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند؟
📋 فَلَمّا سَمِعَ الْحُرُّ بنُ يَزيدِ هٰذا الْكلامَ، اِضْطَرَبَ قَلبُهُ، و دَمَعَتْ عَيْناهُ
▪️ پس وقتی که حر بن یزید ریاحی این کلام امام را شنید قلبش به لرزه افتاد و اشک از چشمانش جاری شد.
🥀 آمد تا در كنارى از لشكر ايستاد و اندک اندک از آنها فاصله گرفت. مهاجر بن اوس (كه در لشكر عمر سعد بود) به او گفت: اى حر! چه مىخواهى بكنى؟ آيا مىخواهى حمله كنى؟ پاسخش را نداد و لرزه اندامش را گرفت.
🥀 مهاجر گفت: «به خدا كار تو ما را به شك انداخته است. به خدا من در هيچ جنگى تو را هرگز به اين حال نديده بودم (كه اينگونه از جنگ بلرزى) و اگر به من مىگفتند: دليرترين مردم كوفه كيست؟ من از تو نمىگذشتم (و تو را نام مى بردم).پس اين چه حالى است كه در تو مشاهده مى كنم؟!
🥀 حر گفت: من به خدا سوگند، خود را ميان بهشت و جهنم مخیر مى بينم و سوگند به خدا هيچ چيز را بر بهشت اختيار نمیكنم؛ اگرچه پاره پاره شوم و مرا بسوزانند.
🥀 پس از او فاصله گرفت و رو به فرزندش کرد و گفت: پسرم من طاقت آتش و غضب خدا را ندارم و طاقت ندارم اینکه روز قیامت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دشمنم باشد.
🥀 آیا نمیبینی که حسین علیهالسلام یاری میطلبد و کسی او را یاری نمیکند؟
ای پسرم! همراه من بیا تا در جلوی چشم حسین علیهالسلام با این لشکر بجنگیم تا باشد که به واسطه شهادت در رکاب او سعادت مند شویم.
🥀 پسرش گفت: چه خوب کرامتی است این! سپس آن دو از لشکر ابن زیاد فاصله گرفتند و گویی نشان دادند که قصد حمله بر لشکر امام حسین علیهالسلام را دارند و همین گونه به سیدالشهدا علیهالسلام نزدیک شدند. و وقتی که به محضر امام علیهالسلام رسیدند،
📋 فنَزَلَ الْحُرُّ رَحِمَهُ اللّهُ عَن ظَهرِ جَوادِه، و طَأطَأ رَأسَه، و جَعَلَ يُقبِّل يدَ الْحسينِ عَلَيهِ.السَّلامِ و رِجْلَيْهِ، و هو يَبكي بكاءً شديداً.
▪️پس حر، از اسب پیاده شد و سرش را پایین انداخت و به دست و پای امام علیهالسلام افتاد و می بوسید و شدیداً گریه میکرد.
🥀 او به سیدالشهداء علیهالسلام عرضه داشت: من همان كس هستم كه تو را از بازگشت (به وطن خود) جلوگيرى كردم و همراهت بيامدم تا به ناچار تو را در اين زمين فرود آوردم، و من گمان نمىكردم پيشنهاد تو را نپذيرند و به اين سرنوشت دچارت كنند. به خدا اگر مىدانستم كار به اين جا مىكشد، هرگز به چنين كارى دست نمى زدم.
📋 أفَتَرىٰ ذلكَ لِي تَوبَةً؟ قالَ: نَعَم، يَتُوبُ اللّهُ عَليكَ، و يَغفِرُ لَكَ؛ مَا اسْمُكَ؟ قال: أناْ الْحُرُّ بنُ يَزيد
▪️سپس حر گفت: آیا الان توبه و بازگشتی برای من است؟ امام علیه السلام فرمودند :بله خدا توبه تو را میپذیرد و گناهانت را میآمرزد.
🥀 سپس سیدالشهداء علیهالسلام فرمودند:
📋 أنتَ الْحُرُّ كَما سَمَّتْكَ اُمُّكَ، أنتَ الْحُرُّ إنْ شاء اللّهُ في الدّنيا و الآخرةِ.
▪️اسمت چیست؟ گفت:حر بن یزید. امام فرمودند: به درستی که تو حرّی (آزادهای) همانگونه که مادرت تو را نام نهاد. انشاالله در دنیا آخرت نیز حرّ میمانی.
📋 فقالَ لَهُ الْحسينُ عَليهِالسَّلام: اِرْفَعْ رَأسَكَ يا شَيخ.
▪️پس امام علیه السلام به او فرمودند: سرت را بالا بیاور ای مردبزرگ.
برگرفته از:
📚مقتل الحسین علیهالسلام، خوارزمی،ج۲ ص۱۰
📚مقتل ابو مخنف ص۷۴
📚اسرار الشهادة ص۲۸۹
✍ کفشهایم را پُر از شن کرده بودم آمدم
خاک بر فرق و محاسن کرده بودم آمدم
پیش رویِ مرکبم پایِ پیاده آمدم
غرقِ ذکرِ مادرِ این خانواده... آمدم
بی ادب بودم ولی بی ادعایم کردهای
من امیرِ لشگری بودم گدایم کردهای
من گرفتم راهِ تو یا تو گرفتی راهِ من
راهزن من بودم اما تو گرفتی راهِ من
سنگها آوردهام تا بشکنی آئینهام
حقِ من این بود دستِ رَد زنی بر سینهام
من گنهکارم به رویِ من بیاور لااقل
بد گرفتارم به رویِ من بیاور لااقل
تا که دیدی شعله دارد خِرمنم گفتی بیا
دست خود را بستهام بر گردنم گفتی بیا
راهِ تو بستم به روی خود نیاوردی چرا
بشکند دستم به روی خود نیاوردی چرا
دستِ من وا کردی و گفتی پَرَت بالا بگیر
سَربِزیرم دیدی و گفتی سَرَت بالا بگیر
مژده دادی مادرِ عالم مرا بخشیده است
باورش سخت است زینب هم مرا بخشیده است
لطفِ زهرا بود اگر مَرهونِ آن چادر شدم
صبح حُر بن یزید و حال تنها حُر شدم
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#شب_چهارم
#طفلان_حضرت_زینب_سلامالله
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
با تمامِ هستیات خود را ندیدن مشکل است
سختتر از خود زِ اولادَت بُریدن مشکل است
نیمه شب از خوابِ طفلانت پریدن مشکل است
بعدِشان یک لحظه حتی آرمیدن مشکلل است
یک شبه یکباره یکدَم قَد خمیدن مشکل است
از جگر از جان مگو وقتی که مادر نیستی
از غمِ طفلان مگو وقتی که مادر نیستی
از دلی سوزان مگو وقتی که مادر نیستی
آه از باران مگو وقتی که مادر نیستی
داغِ مادر را فقط قدری چشیدن مشکل است
از همه از هرکسی او بیشتر آورده است
هرکه با سر آمده خانم سه سر آورده است
او فقط خود را نه بلکه دو پسر آورده است
دو پسر نه دو سپر نه دو جگر آورده است
قبلِ قربانی شدن شانه کشیدن مشکل است
داد اول بازهَم روزیِ میکائیل را
بعد از آن خانم تَفَقُد کرد عزرائیل را
بعد لطفی کرد با پا بالِ جبرائیل را
بعد هم آورد از خیمه دو اسماعیل را
آه ابراهیم این غم را شنیدن مشکل است
زینب آمد یا که نه میآمد آنجا فاطمه
زینب است این یا حسن یا که علی یا فاطمه
گفت عباس از ادب این کیست آیا فاطمه؟
لافتا الا علی لا سیف الا فاطمه
کربلا را بی حضورش آفریدن مشکل است
در شُکوهِ او علی را حق تعالی ریخته
در حجابِ او خودش را نیز مولا ریخته
تشنه است اما به زیرِ پاش دریا ریخته
کاسه آبی پُشتشان با گریه زهرا ریخته
گفت پیشِ محضرش با سر رسیدن مشکل است
با برادر گفت آقاجان دو جانم را ببین
پیشِ رویِ خود تمامِ خانِمانم را ببین
پیرمردِ این حرم دو نوحه خوانم را ببین
ای جوانمُرده کمی دو نوجوانم را ببین
بعدِ اکبر ماندن و جامه دریدن مشکل است
چادرِ مادر به سر کرد و از این غم گریه کرد
گریه کرد و پیشِ او اربابِ عالم گریه کرد
گریه کرد و پشتِ او عباس یکدَم گریه کرد
زیرِ لب تا گفت مادر ، مادرش هم گریه کرد
گفت بی سوگند از اینجا پریدن مشکل است
بِینِ خیمه بود و میآمد صدایِ بچهها
مادر است و کاش میرفت او بِجای بچهها
حیف آبی نیست ریزد پُشتِ پای بچهها
وای میآمد زِ میدان نالههای بچهها
دیدنش که هیچ مادر را ندیدن مشکل است
اینکه هردَم با شهیدان بود حالا نیست نیست
اینکه با اکبر پریشان بود حالا نیست نیست
با حسینِ خویش نالان بود حالا نیست نیست
زیرِ تیر و سنگباران بود حالا نیست نیست
از میانِ نیزهها مادر شنیدن مشکل است
نالهها میآمد و زینب صدا میزد حسین
حالشان بَد میشُد و زینب صدا میزد حسین
یک نفر سَر میزد و زینب صدا میزد حسین
گفت عونَش اَشهدُ... و زینب صدا میزد حسین
سمت او در بِینِ نامحرم دویدن مشکل است
شاعر: حسن لطفی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#متن_روضه
#حضرت_حر_علیه_السلام
#شب_چهارم
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
چرا آواره کوه و بیابانم، نمی دانم
چه می خواهد غم عشق تو از جانم، نمی دانم
🔸یا صاحب الزمان!نمی دونم بالاخره می بینمت،نمی بینمت؟
نمی دونم بالاخره سرم رو روی دامنت میذارم،نمی ذارم؟.. 😭
به سمت آسمان رو می کنم هر روز می پرسم
کجایی ماهِ پشت ابر پنهانم؟ نمی دانم
مولای من!
تو که هر هفته امضا می کنی پرونده ی ما را
▪️من فقط یه جمله دارم بگم،شرمنده اتم آقاجان.. 😭
تو که هر هفته امضا می کنی پرونده ی ما را
نمی مانم چرا بر عهد و پیمانم، نمی دانم
▪️چقدر مُحرما اومدم توبه کردم،اما الان سرم رو از خجالت انداختم پایین،بهت قول دادم دیگه گناه نکنم.. 😭
🔹اما نا امید نباشی، محرم بهاره توبه است،مگه نگفت: خدا اگه بخواد کسی رو هدایت کنه، مسیر کربلا رو نشونش میده..
از این گریه کجا بالاتر پیدا می کنی؟
خدا رحمت کنه بزرگان ما رو،علمای ما رو ، حضرت آیت الله بهجت(ره) رحمة الله علیه نقل می کنن از ایشون، که فرمود:، "نگاه کردم توی مستحبات دیدم هیچی ثوابش از گریه ی بر حسین بالاتر نیست..
حتی از نماز شب"
▪️این گریه رو به همه نمیدن، این چشم پر اشک رو به همه نمیدن، حتماً دوستت داشته که صدات کرده،امشب اومدی بگی:حسین جان اومدم از نو شروع کنم.. 😭
در این عصر غم و تردید آقا با ظهور تو
به جا می ماند آیا دین و ایمانم؟ نمی دانم
🔸مگه نمیگن:دوره ی آخر الزمان نگه داشتن دین مثل نگه داشتن گلوله ی آتش کف دسته، راست و حسینی بگم..
دستت رو از رو سرم برداری می خورم زمین،آقا هوام رو داشته باش، من گریه کن جدتم..😭
خیالم راحته جایی اومدم،که عاقبت به خیری تو همین راهه،آی رفیقای عزیز من! ابی عبدالله سر راه همه ی ما قرار می گیره،
🔹یکی از یاران حضرت نقل می کنه،میگه داشتیم می رفتیم سمت کربلا، تو راه یه مرتبه حضرت ایستاد، همه منتظرند دلیل این ایستادن حضرت چیه،حضرت نشون داد یه سیاهی داره از دور میاد
گفت:بایستید این داره به طرف ما میاد،بذارید مارو ببینه، میگه،اومد،اومد،نزدیک حضرت که شد راهش رو کج کرد و رفت، دیدن امام یه دست حسرتی رو هم زد،
امام گفت:ما ایستادیم ببینیمش،خودش نخواست..
حواسمون باشه راهمون رو از حسین جدا نکنیم،حسین رحمة الله الواسعه است..
همیشه دستش رو دراز میکنه، زُهیر یه نمونه اش،حُر یه نمونه اش،چقدر زُهیر راهش رو عوض کرد،یه جای دیگه خیمه زد، اما ابی عبدالله دستش رو دراز کرد،اینقدر رفت سراغش تا آخر زهیر خودش رو انداخت روی پای حسین، حُر و زهیر این طرف، عبیدالله حُر جفی و هرثمه اون طرف،اینها دست امام رو گرفتند،عبیدالله و هرثمه دست امام رو رها کردن،
🔸عمر سعد لعنت الله علیه،شما فکر می کنید امام به عمر سعد راه نشون نداد،دستش رو نگرفت، شروع کرد باهاش حرف زدن،خونه بخوای بهت میدم، امان بخوای بهت میدم،زن و بچه ات تو امان من،بیا برو دست از خون من بردار، بالاترش رو بگم، اما قول بده منو اونجا نکشونی،
▪️من می خوام برم و رد شم،بالاترش رو بگم، نگاه کرد دید شمر رو سینه اش نشسته،
گفت: اگه پاشی بری قول میدم شفاعتت کنم.. 😭
امشب ما با این حسین اومدیم در خونه ی خدا رو در بزنیم.
مولا یا صاحب الزمان!
فدای قلب پر مهرت که این شب ها پر از درد است
مُحرَم مثل تو ناحیه می خوانم، نمی دانم
▪️من اگه هزار سالم گریه کنم مثل شما نمیشه،شنیدم شب و روز برا جدت گریه می کنی، شنیدم، "اَبکِي صَباحَاً وَ مَساءَ" نمی فهمم " بَدَلَ الدُمُوعِ دَمَاً" یعنی چی؟
اما این رو می دونم
چه می شد اینکه مانند شما خون گریه می کردم
خدا می کرد چون زینب (س) پریشانم، نمی دانم
▪️حسین... کسی آروم از کنار این اسم رد نشه، بی تفاوت رد نشی، اینقدر محرم ها بیاد و بره، زیر خاک بخوابیم و نتونیم بگیم، هر کی نفس داره،ناله بزنه:حسین....😭
ببرمت سراغ روضه،آخر این غزل قشنگ من و تو رو وصل میکنه،آقاجان!امام زمان!
شبیه حُر سرم زیر است پشت خیمه ی ارباب
نگاهش می کند امروز مهمانم؟، نمیدانم
🕊اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّڪَ الفَرَج بحق مولاتنا الزینب 🕊
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
tobehurr-salim.mp3
6.8M
#ترکی
#حضرت_حر
#شب_چهارم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
بیلون ای لشکر سفیانی حر نام دارم من
ریاح قومیده اصل و نسبده افتخارم من
منیم اعراب ایچینده اشتهار افتخاریم وار
دلاور لر یانیندا منصبیم وار اعتباریم وار
سلیم مؤذن زاده🎤
با ما بهترین ها را دریافت کنید 👇
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
shahrooz_ardebili_rozeye_teflan hazrat zeynab 128.mp3
9.19M
#روضه
#طفلان_زینب
#شب_چهارم
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
روضه طفلان حضرت زینب (س) شهروز اردبیلی🎤
با ما بهترین ها را دریافت کنید 👇
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌
#دودمه
#حضر_حر
#شب_چهارم
#محرم
#کانال_نوحوا_علی_الحسین
🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴🏴
آب را بستم به روى تو، ملامت مى كشم
يا حسين ابن على (٢)
تا قيامت از على اصغر خجالت مى كشم
يا حسين ابن على (٢)
اذن ميدان گر دهى امروز جبران مى كنم
يا حسين و يا حسين (٢)
مثل قتال العرب آهنگ ميدان مى كنم
يا حسين و يا حسين (٢)
از زبان مستمعين :
مثل حر مى گويم آقا اشتباهم را ببخش
يا حسين و يا حسين (٢)
جان زهرا مادرت امشب گناهم را ببخش
يا حسين و يا حسين (٢)
حضرت صديقه فكر آبرويم كرده است
يا حسين ابن على (٢)
يک نگاه زينب تو زير و رويم كرده است
يا حسين ابن على (٢)
شاعر : پیمان طالبی
@noaheh_khajehpoor
هشتک کانال حذف نشود ❌