*نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت*
*نه سید الشهداء بر جدال طاقت داشت*
*هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید*
*عزیز فاطمه از اسب سر نگون گردید*
*بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد*
*اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد*
تا این اشعار را خواندم حوریه ای آمد و گفت مقبل دیگر نخوان که زهرا سلام الله علیها
غش کرد .
مقبل گوید : از منبر فرود آمدم و پیامبر (ص) به عنوان صله چیزی به من عطا نفرمود .
ناگهان امام حسین علیه السلام را درهمان حالت رویا دیدم که ازآن حلقوم بریده صدا زد :
ای مقبل من خودم خلعت تو را خواهم داد .
مقبل گوید در این حال از خواب بیدار شدم .
فردای آن روز قافله ای به قصد زیارت کربلا حرکت کرد و مرا همراه خود بردند.
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
12.81M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به عشق #امام_زمان«عج»
🎥پیشنهاد دیدن 👌
در مکتب #خمینی_شهید_نشوی میمیری💔
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
دلدادھٔ روح اللّّٰھیم ..._۲۰۲۲_۰۶_۰۴_۱۲_۴۰_۱۹_۲۹۹.mp3
3.65M
دلداده روح اللّٰھیم...❤️
#ارتحال_امام_خمینۍ'رھ'🖤
#حاج_میثم_مطیعۍ
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰🌷
???????? ????????????_۲۰۲۲_۰۶_۰۴_۱۱_۴۰_۵۶_۴۱۰.mp3
8.36M
رحلت امام«ره»
🎙حاج حسین فخری
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰🌷
5.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#سخنرانی_حاج_احمد_آقای_خمینی_بعد_از_رحلت_امام«ره»
#پیشنهاد دیدن👌
#روحش شاد با ذکر#صلوات
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰〰🌷
4_5823646877924461082.mp3
39.74M
#سخنرانی_رائفی_پور
#پیشنهاد_شنیدن👌
#بمناسبت_روز_دختر
🔴 قیام علیه مرتجعین
◾️امروز رهبر انقلاب در حرم امام خواستار مبارزه و قیام علیه #مرتجعین شدند. و مرتجعین را کسانی معرفی کردند که تابع سیاست و سبک زندگی غرب هستند و بدنبال برگشت کشور به دوران فاسد پهلوی هستند. از مصادیق جریان ارتجاع همین جماعت سلبریتیهاست. قیام و افشاگری علیه ارتجاعیون سینما مقدس است.
◾️قیام #رائفی_پور علیه یکی از کانون های فساد در کشور یک جهاد مقدس است . جنگ با #سلبریتی_هایی که با خیانت به تمدن هزاران ساله ایرانیان بدنبال ترویج فساد و هرزگی و بی هویتی و بیگانه پرستی و خود تحقیری و بی حیایی و نابودی خانواده و... هستند مصداق #جهاد_کبیر است.
✍ سید هادی
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰🌷
10.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📖| فراموش نکنید، ولو به قدر نیم صفحه...
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰🌷
#کتاب_با_بابا
براساس خاطراتی از
#سردار_شهید_حاج_محمد_طاهری
و فرزندش#مصطفی
#قسمت_نوزدهم
#کرامات_رضوی
در روزهاي تنهايي در خانه و زماني که حالم کمی بهتر شده بود، بهترین یاور من، پدر همسرم بود. از او می خواستم تا از گذشته ها برایم
بگوید.
یکبار به من گفت: از سال ۱۳۶۰ که ازدواج کردم، خادمي حرم رضوي آرزوي من بود که بعد از جنگ محقق شد. نميداني من چه چیزهایی در این حرم دیده ام. من رفقايي داشتم که شهادت خودشان را از آقا امام رضا (ع) گرفتند و راهي جبهه شدند و دیگر بازنگشتند.خوب یادم هست که چند نفر از بچه هاي رزمنده، بعد از زیارت پیش من آمدند و گفتند: آقا ابراهیم، شاهد باش این آخرین زیارت ما بود. ما برات شهادت را از مولاي خودمان گرفتیم. آنها رفتند و چند روز بعد در تشییع شهدا، پیکرهای این دوستانم را در حرم طواف دادم. ایشان ادامه داد: من پس از ازدواج، تا مدتها بچه دار نميشدم. به سراغ بهترین پزشکان رفتیم، اما نتیجه نگرفتیم. خودم تک پسر خانواده بودم و پنج خواهر داشتم. همه دوست داشتند فرزندانم را ببینند.من متوسل به امام رضا (ع) شده و سپس راهي جبهه شدم. من و پدرت همیشه با هم بودیم. هربار حاج محمد مشهد می آمد، در منزل مادري ما مستقر می شد. مادر من خيلي حاجي طاهري را دوست داشت. در سال هاي اول جنگ به سختي مجروح و شیمیایی شدم. دیگر بعید بود صاحب اولاد شوم. اما از عنایات الهي و توسل به امام عصر(عج) وكرامات امام رضا(ع) خداوند چهار فرزند سالم و صالح به من عطا کرد. آقا ابراهیم نفس عمیقی کشید وگفت: من از این حرم کرامات بسیاري شاهد بودم.
👇👇👇👇👇
خیلی از این حرفها را جايي نگفته ام. من گفتم: یک کرامتي که براي خودتان رخ داد را بگویید. حاج | ابراهیم کمی فکر کرد و گفت: اوایل دهه هفتاد یک مشکل مالی پیدا کردم. من سه میلیون تومان پول براي شش ماه احتیاج داشتم. این مبلغ در آن زمان خیلی بود. به هر جايي که مراجعه کردم بی فایده بود. تا اینکه یک بار که در حرم، مشغول بودم به خودم گفتم: تو امام رضا (ع) را داري، کجا میروي؟! با گریه رو
به ضریح گفتم: آقا جان، همین امروز باید سه میلیون به طلبکار برسانم، آبرویم در خطر است. درد دل های من با آقا که تمام شد، يكي از دوستان رزمنده را دیدم. از رفقاي قديمي بود. با هم کمي صحبت کردیم، اما دلم شور میزد که چه ميشود!؟ دوست من وقتي مي خواست خداحافظي کند گفت: آقاي پیروي، من راهي سفر خارج هستم و تا چند ماه دیگر برنمی گردم. من مبلغي پول دارم که نمي خواهم در بانک قرار دهم. اگر مشکلي نباشد این مبلغ را به شما قرض ميدهم.پیش شما باشد، هر زمان احتیاج شد خبر ميدهم که آماده کنید و برگردانید. او وارد اتاق خدام شد و کیفش را باز کرد. دو میلیون تومان پول نقد بیرون آورد. ایشان مبلغ را تحویل داد و از حرم بیرون رفت! | خيلي خوشحال شدم. آنها را داخل یک کیسه گذاشتم، اما به امام رضا (ع) عرض کردم: آقا جان، من سه میلیون احتیاج داشتم. نیم ساعت بعد، زماني که مي خواستم پست خادمي را تحویل دهم، دوباره این دوست من برگشت و گفت: آقاي پیروي، یک میلیون تومان دیگر هم هست. این هم پیش شما باشد. تا شش ماه دیگه هم احتياجي ندارم. ایشان پول را به من داد و رفت. تا شش ماه بعد که مشکل من حل شد سراغی از این پول نگرفت. آقاي پیروي به من گفت: اینقدر از این حرم کرامات دیده ام که اینها مسائل پیش پا افتاده است.
یکبار به آقاي پيروي گفتم: بهترین ویژگی پدرم از نظر شما چیست؟ | ایشان مکثی کرد و گفت: «شهید طاهري در نتیجه اخلاص و تقواي الهي که داشت، قدرت بیان فوق العاده اي پیدا کرده بود. حاجي گرچه سواد چنداني نداشت، اما در کلامش جذابیتی بود که مخاطبانش را عجیب تحت تأثیر قرار مي داد و این نبود جز به خاطر صفاي باطنش. چرا که از قدیم گفته اند:
چون سخن کز دل برآید
لاجرم بر دل نشیند
بارها مي شد که حاجي، موضوعي به ظاهر ساده را در سخنراني خود مطرح می کرد و با زبانی ساده، حقایق مهمي را مطرح مي نمود.» یادم هست شبي، در مسجد آبکوه مشهد سخنراني مي کرد. آنجا از خاطرات خودش اینگونه گفت: بچه هاي سپاه تصمیم گرفته بودند چند قاطر بخرند تا براي حمل بار و تجهیزات لازم به قله هاي بلند منطقه کردستان منتقل کنند. لذا رفتند به یکی از روستاها و چند قاطر خریدند. در این میان، پیرزني فرتوت و مستضعف، اصرار می کند که بیاییدقاطر مرا هم ببرید. در واقع، او قصد نداشت قاطرش را بفروشد، بلکه مي خواست آن را هدیه دهد. اما بچه ها که فهمیدند این حیوان، تنها وسیلهي کسب روزي و امرار معاش پیرزن است، قبول نمی کنند. آن خانم اصرار زيادي کرد و به هیچ وجه دست بردار نبود. تا این که بالاخره بچه ها راضي شدند... پیرزن که به خواسته خود رسیده بود، با حال خاصي اشک می ریخت و در حالي که به آرامي به پشت قاطر دست می کشید، رو به آسمان کرده و گفت: خدایا! تو شاهد باش که منتنها چیزی که داشتم، همین حیوان بود که آن را تقدیم سپاه اسلام کردم. او در حالي که با دستان بيرمقش، زانوهایش را گرفته بود و به زحمت راه می رفت، دور قاطرمي چرخید و به سرو صورتش دست می کشید و مي گفت: ذوالجناح، تو روز قیامت گواهي بده! خلاصه، حاجي به زيبايي هر چه تمام تر، موضوع را با ذوالجناح در کربلا مرتبط ساخت و ضمن مقایسه رزمندگان ما با یاوران اهل بیت: در کربلا، آنچنان آتشي در دلها افکند که مسجد، یکپارچه اشک شد. پس ازپایان مراسم خيلي ها از حاجي براي نحوه اعزام به جبهه سؤال مي کردند. اما در جبهه، حاجي با آن تأثیر کلام، بسیار در روحیه نیروها مؤثر بود. یکبار هوا بسیار گرم و طاقت فرسا بود. بچه ها چندین ماه در انتظار عملیات، لحظه شماري کرده بودند. اما از قرار معلوم، از عملیات خبري نبود. به تدریج داشت حوصله ي بچه ها سر ميرفت و سروصدایشان بلند مي شد. شاید حق داشتند. چون آنها به امید شرکت در عملیات آمده بودند، در حالی که حالا حالاها از عملیات خبري نبود.از سوی دیگر، دلها براي خانواده ها تنگ شده بود و مشکلات پشت جبهه و... هم خود را نشان مي داد. خلاصه، تعدادي هم جلوي پرسنلي تیپ جمع شدند که: یا عملیات، یا
ترخيصه
خبر به گوش فرماندهان رسید، سردار شهید ابوالفضل رفيعي
جانشین لشگر پنج نصر) به همراه معاونش سردار شهید مصطفي قوي و چند تن از فرماندهان گردان ها در جمع بچه ها حضور یافتند. آنها از نیروها خواستند در میدان صبحگاه جمع شوند. بنا بهدرخواست سردار رفيعي، حاج آقاي طاهری برای نیروها سخنرانی کرد. حاج آقا، با بیاني شيوا و سخناني بسیار ساده و صميمي که از نورانیت ایشان نشأت می گرفت،
👇👇👇👇👇