#امیرالمومنین_مدح
به میزان گران سنجی از این بهتر نمی آید
دگر مانند حیدر آسمان گستر نمی آید
به سوی کعبه دیگر من نمازم را نمی خوانم
که زیبا قبله ای آمد و زیباتر نمی آید
نهاده نام خود بر وی علی عالی اعلی
مگر زین جلوه زیباتر ز دستش بر نمی آید؟
زمین می لرزد از گامش که در وقت رجزخوانی
صدای پلک چشمی هم ز دشمن در نمی آید
یدالله است و شیرافکن که از یک گردش چشمش
نفس در سینه می ماند و بالاتر نمی آید
نبرد از مرتضی آموز کز درس نبرد او
غزالی کمتر از عباس جنگاور نمی آید
خدایش خوانمش هرگز بشر می گویمش اما
به هر صورت حساب آرم حسابم در نمی آید
چگونه وصف او گویم چگونه مدح او خوانم
که وصفش با قلم در لوح و این دفتر نمی آید
زمین دردانه ای از دست دادی و نفهمیدی
نمی آید نمی آید دگر حیدر نمی آید
#احمد_شاکری
#امیرالمؤمنین_مدح
#دوبیتی
عشق من و تو چه ماجرایی دارد
این قصه چه شاهی، چه گدایی دارد
من بین صفا و مروه هم می گویم
ایوان نجف عجب صفایی دارد
#قاسم_صرافان
#امیرالمومنین_علی
دفتر وصف تو یک عمر روایت دارد
بردن نام تو هم حکم عبادت دارد
در مقام تو همین نکته کفایت دارد
که خدا نیز به نام تو ارادت دارد
حالمان خوب نبوده است ولی خوب شدیم
تا که خواندیم کمی نادعلی خوب شدیم
کوهی از عشق نه، اما پر کاهی دارد
سینه ای کز غم دوری تو آهی دارد
نوکر شاه نجف منصب شاهی دارد
دل ما نیز به ایوان تو راهی دارد
ما گرفتار تو هستیم ولی آبادیم
پای ایوان طلای نجفت افتادیم
ما که هستیم گدای تو و فرزندانت
پشت ما هست دعای تو و فرزندانت
مقصد ماست خدای تو و فرزندانت
جان عالم به فدای تو و فرزندانت
ای دو عالم نخی از تار عبایت حیدر
خلق عالم شده یک کار عبایت حیدر
ما که هستیم فقط بنده ی سلطان نجف
اعتکاف دل ما هست به ایوان نجف
زنده شد خاک زمین با نم باران نجف
حسرت ماست فقط آب نجف نان نجف
ما خدا را وسط صحن تو پیدا کردیم
چِقَدَر در حرمت گریه به زهرا کردیم
از نفس های تو هر لحظه خدا می ریزد
از قنوت سحرت عطر دعا می ریزد
از قدم های تو هم گرد شفا می ریزد
از دو دست کرمت آب بقا می ریزد
بس که اوصاف تو هم جلوه ی پیغمبر داشت
جبرئیل آب وضویت به تبرک برداشت
شاه، هم سفره ی پیران و فقیران بشود؟
مرکب بازی اولاد شهیدان بشود؟
رازق نیمه شب خان یتیمان بشود؟
این فقط با هنر دست کریمان بشود
عالمی مست از این شیوه ی سلطانی توست
ما همه مور و جهان ملک سلیمانی توست
قنبرت باشم اگر ملک سلیمانم چیست؟
نوکرت باشم اگر بوذر و سلمانم چیست؟
غیر نام تو مگر ذکر فراوانم چیست؟
غیر این عشق مگر برکت ایمانم چیست؟
تا ابد ذکر لب این دل آگاهم باش
اشهد ان علیا ولی الله ام باش
غیر تو کیست کسی جان پیمبر بشود
یا که با حضرت صدیقه برابر بشود
یا که نامش همه جا زینت منبر بشود
ابداَ هیچ کسی حضرت حیدر بشود
تو فقط آمده ای ساقی کوثر باشی
جانشین نبی از بعد پیمبر باشی
قصد اگر وصل تو، هجران وطن می چسبد
گر چه شیرینی اسمت به دهن می چسبد
ذکر این جمله به دل ها عملاً می چسبد:
بعد نام تو فقط ذکر حسن می چسبد
بعد از این قافیه حیران حسن خواهد شد
عین ایوان تو ایوان حسن خواهد شد
حرم و گنبد و باران! چقدر رویایی
گوشه ی خلوت ایوان! چقدر رویایی
وسط صحن، چراغان! چقدر رویایی
گفتن ذکر حسن جان! چقدر رویایی
می رسد آنکه امید تو و من خواهد بود
او همان بانی ایوان حسن خواهد بود
وحید محمدی
#امیرالمومنین_علی
بسم حق... بسم محمد... بسم سلطان نجف
سینه ام آتش گرفت از داغ هجران نجف
تشنه ام من تشنه ی خورشید تابان نجف
"گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
می دمد خورشید از چاک گریبان نجف"
مرتضی انداخت با یاری زهرا سفره ای
بین صحرا، بین دریا، در ثریا سفره ای
پهن شد در عرش، نزد حق تعالی سفره ای
"سفره مولاست گر پهن است هر جا سفرهای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف"
بی ولای مرتضی نیت نکردم هیچ وقت
جز برای مرتضی خدمت نکردم هیچ وقت
در نجف احساس غم... غربت... نکردم هیچ وقت
"آرزوی دیدن جنت نکردم هیچوقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف"
می شود ذکر قنوتش یا علی و فاطمه
منتهای حاجتش تنها علی و فاطمه
کار دارد در دو عالم با علی و فاطمه
"نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف"
در قنوتم، در میان ربنا اغفرلنا
دیده ام افتاد بر انگشترم بین دعا
زیر لب با چشم تر خواندم همین یک بیت را
"به قنوت ما نمیآید عقیق هیچ جا
میخرم انگشتر از ملک سلیمان نجف"
در دو عالم عبد دربار بتول و حیدریم
سالیانی هست سربار بتول و حیدریم
شاکر الطاف بسیار بتول و حیدریم
"ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف"
هستی الله در هست حسین است و علی
خلقت عالم همه پست حسین است و علی
هر دل آزاده ای مست حسین است و علی
"رزق آب و نان ما دست حسین است و علی
سالها خوردیم آبِ کربلا... نانِ نجف"
از نفس هایم دوباره آه دارد می رسد
وقت دیدار گدا و شاه دارد می رسد
بوی عطر سیب ثارالله دارد می رسد
"نیمه ی ماه رجب از راه دارد میرسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف"
محمدجواد شیرازی
#امیرالمومنین_علی
نه ز حالا ز خود عالم ذر
نظر انداخته اند اهل نظر
بین خوبان دو عالم یکسر
همه گفتند به دوران دیگر..
نیست شخصی ز علی بالاتر.
ها علی بشر کیف بشر
صاحب لوح و قلم کیست علی
سردم تیغ دودم کیست علی
عرب و عشق عجم کیست علی
حج و حاجی و حرم کیست علی
از کرامات علی فیض ببر
ها علی بشر کیف بشر
درنگاهش زر و زیور هیچ است
مکر دنیای مزور هیچ است
پیش این هیمنه لشگر هیچ است
روی انگشت علی در هیچ است
خیبر افتاد به پای حیدر
ها علی بشر کیف بشر
از خودش اصل و نسب داد به ما
از فدک چند رطب داد به ما
عیدی ماه رجب داد به ما
در نجف جلوه ی رب داد به ما
در حرم داد زدم وقت سحر
ها علی بشر کیف بشر
جمع شد بین وجودش برکات
خنده و اخم علی حی و ممات
ذولفقارست به کف یا که صراط؟!
آی مردم به جمالش صلوات
منکرش کور وَ بدخواهش کر
ها علی بشر کیف بشر
در جهان هرچه شود در بسته
کی بماند در دلبر بسته
دل عشاق به حیدر بسته
و خدا گفت خودش سر بسته
بی علی نیست ز من هیچ اثر
ها علی بشر کیف بشر
بی علی ذکر و دعا بود نبود
کعبه اصلا سر پا بود نبود
دین و توحید کجا بود؟! نبود
و صدایی ز خدا بود نبود
شب معراج علی شد محور
ها علی بشر کیف بشر
از حرم ذات احد پیدا شد
نور الله صمد پیدا شد
صدو ده آمد عدد پیدا شد
فاطمه بنت اسد پیدا شد
بین آغوش گرفته ست قمر
ها علی بشر کیف بشر
زخم غم بر جگر شیر زدند
گریه کرد و همه تکبیر زدند
بی هوا بر گلویش تیر زدند
ضربه ای سخت و نفس گیر زدند
روی دستان پدر زد پرپر
ها علی بشر کیف بشر
سید پوریا هاشمی
#امیرالمومنین_علی
تشنه منم حضرت دریا علی
پست منم عالی و اعلا علی
مست منم ساقی دلها علی
ذکر هر آنکس که بود با علی
لعن علی عدوک یا علی
سینه ما وسعت دریا شده
عشق تو در گوشه دل جا شد
هرنفسم ذکر تو مولا شده
دم علی و بازدمم با علی
لعن علی عدوک یا علی
هر که نشد باعلی آدم نشد
حاتم بی لطف تو حاتم نشد
جز تو کسی وصی خاتم نشد
سرمگو از لب طاها علی
لعن علی عدوک یا علی
بردل ما عشق تو پر شور باد
چشم بد از مجلس تو دور باد
دیده ی منکران تو کور باد
کار غلامی تو با ما علی
لعن علی عدوک یا علی
لعن به دشمنان اوواجب است
آنچه به دشمنان او غالب اسنت
عشق علی بن ابیطالب است
دربه در عشقم و لیلا علی
لعن علی عدوک یا علی
هرکه محبت تو درسینه کاشت
بر سخن م نقطه صحت گذاشت
نطفه دشمنانت ایراد داشت
دشمن انم که نشد با علی
لعن علی عدوک یا علی
صحن تو در دیده ماجنت است
سایه تو بر سر ما رحمت است
لعنت بر دشمن تو نعمت است
ذکر لبم همیشه هرجا علی
لعن علی عدوک یا علی
موسی علیمرادی
حضرت «مشکل گُشا» هر
ای حضرت «مشکل گُشا» هر جای دنیا با توام !
ای آفتاب «هَل اَتی» پنهان و پیدا با توام !
دلشادم از این زندگی ، مشتاق مرگ خویشتن
زیرا هم اینجا با توام ، زیرا هم آنجا با توام !
آن ذرّه ی خاکم که در حال و هوای عشق تو
بر آب و آتش می زنم ، چون بی محابا با توام !
در اوج شادی با توام ، در موج غم ها با منی
در موج شادی با منی ، در اوج غم ها با توام !
لب های من سرمست تو ، چشمان من پابست تو
جان و دلم در دست تو از بس سراپا با توام !
ای ساحل آرامش و کشتیِ امواج بلا
ای ناخدای با خدا ، دریا به دریا با توام !
حرف دلم را بیشتر ، در بیت آخر می زنم
با من بمان ای مهربان ، تنهای تنها با توام !
#سید_روح_الله_باقری
لا فتی الّا علی
حرف میرانم در اینجا از مقام آفتاب
نه غلط گفتم فقط گویم ز نام آفتاب
خوش سعادت بردم از این شعر خام آفتاب
هر کسی آقاست قطعا شد غلام آفتاب
ای به قربان مقامات و مرام آفتاب
برگ میروید به پاس احترام روی او
گل شکوفا میشود با شوق عطر و بوی او
شهد شیرین میشود از حسن خلق و خوی او
چرخ میگردد به اذن و قدرت بازوی او
پس جهان بر جا بود با اهتمام آفتاب
آفتابی و فروغ تو جهان را در گرفت
یازده نور از تو نبض چرخ را در بر گرفت
با تو عشق از نو به عالم شیوه ای دیگر گرفت
بعد از آن هر کس که از تو منصب نوکر گرفت
شد دلش روشن به انوار مدام آفتاب
ز آفتاب آسمان قطع یقین بالاتری
میکنی بر آفتاب و ماه و انجم رهبری
برده ای دل از نبی از عالم و آدم سری
چون به کرسی جای داری در مقام داوری
پس یقینا دست داری در زمام آفتاب
من تو را از چشم خود خواندم خطا شد یا علی
حق علی آقا علی سرور علی مولا علی
از ازل تا روز محشر لا فتی الّا علی
چون علی با حق نشسته حق نشسته با علی
شرم دارم بر تو دادم اتهام آفتاب
آفتابا بگذر از من و از خطای باورم
میروم با این خطا تا انتهای باورم
باورم هستی و میمانم به پای باورم
در قنوتم ذکر میگویم برای باورم
سر به سجده میبرم در احترام آفتاب
مهر می آید به پاس احترام یک نماز
هر طلوع صبح یعنی یک قیام یک نماز
روشنی تکبیر باشد بر مقام یک نماز
ظهر تفسیر قعود است و پیام یک نماز
بر علی وقت غروب آمد سلام آفتاب
تو قیامت قامتی و قامتت اصل قیام
ماه نیکو منظری و جلوه ات ماه صیام
برق چشمانت به درد هر دو عالم التیام
گر بگیرد ذوالفقارت ره به بیرون از نیام
می شود این تیره شب روز قیام آفتاب
ما کویری تشنه هستیم این جماعت آبشار
از خزانیم و تمام نسل حیدر از بهار
این تبار از آفتاب اند آفتاب اند این تبار
لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
میشود امر فرج حسن ختام آفتاب
#داریوش_جعفری
علی جان
علی جان پیمبر بود و جانان پیمبرها
علی آقای سلمان بود و مولای ابوذرها
بچرخاند خدا خورشید را دور سر ماهش
به قربان رجب اردیبهشت و مهر و آذر ها
خودش بر منبر پروردگار خویش لم داده
سپرده کار های دنیوی را دست اشترها
کسی دشمن نمیدارد علی را غیر بد نطفه
سند هم خواستی جویا شو از دامان مادر ها
علی نور خدا روی زمین بود و نمی باشد
تفاوت بین اصغرها و اکبر ها و حیدر ها
اگر پرده نمی انداخت بر ذاتش خداوندش
گمانم فاش میخواندند ربش روی منبر ها
ندارد احتیاجی بر من و امثال من وقتی
کنیز و خادمش هستند اسما ها و قنبر ها
علی در بدو دنیا آمدن کعبه قرق کرده
برایش کار دشواری نبوده فتح خیبر ها
#علیرضا_وفایی_(خیال)
یا علی
هزار مرتبه شکرِ خدای حَیِّ وَدود
که از ازل دل من مبتلایِ حیدر بود
دلم خوش است که دیوانه علی هستم
به خلقتم نبود جز غلامی اش مقصود
علی کسی است که فرموده از زبانِ خدا
چنین کلامِ گهربار ، حضرت محمود :
اگر تمام خلائق محبِّ او بودند
نمیشد آتش دوزخ به عزتم ، موجود
علی کسی است که از عرش آن علیِ عظیم
مدام داده سلام و به او رسانده درود
حدیثِ مستندی هست از شبِ معراج
که با صدای علی حق نموده گفت و شنود
کی است آن شه والا که گفته دشمن او
علی اگر که نمیبود میشدم نابود
علی است آنکه به جز مصطفی بود برتر
ز خضر و صالح و موسی و یوسف و داود
مسیح دست به درمان زند اگر بی شک
بدون اذن علی نیست در دمش بهبود
روایت است که بی حب او صلاة و صیام
نمیرسد به قبولی و میشود مردود
علی چراغ شبِ تارِ طالبِ راه است
علی است راه نجات و علی است راه صعود
بهشت جای محبانِ اوست چون بی شک
محبت علی و آل اوست شرط ورود
علی است او که بود کفوِ مادر سادات
همان بتول گرامی که هست رازِ وجود
همان که خشم خدا هست خشمِ او آری
به شادیِ دلِ او میشود خدا خشنود
همان مطهره ای که به پای راه علی
به ضربتی گل رویش به کوچه گشت کبود
علی شناس شوند و غلام او بشوند
تمام خلق به دستانِ مهدیِ موعود
کجا توانِ بیانِ فضائلش دارم؟
که عقل من نرسد بر کمالِ نامحدود
برای عرض ارادت به ساحتش (یونس)
به لطف نیم نگاهی از او قصیده سرود
#یونس_وصالی_(یونس)
ابو تراب
ای رمزِ به لفّافهی این الرجبیون
عاقل شدم آن روز که گشتم به تو مجنون
زان روز که گفتم ز تو ، هستم به تو مدیون
صد شکر نوشتند مرا از علویّون
اکسیر تو بر خاک من آمیخت و زر شد
در حوض دلم نقش تو افتاد و قمر شد
از باب تراب، قطعه ی خاکی به من افتاد
از طینت پاکت گل پاکی به من افتاد
از مضجع تو شاخه ی تاکی به من افتاد
در مکتب عشقت دل چاکی به من افتاد
تا آتش عشقت به دلم کارگر افتاد
بر ملک دلم دولت پاینده تر افتاد
منصور انا الحق زد و غافل ز وجودت
ای حق مسلّم که معما است حدودت
معنای صلاتی و نبی خوانده عمودت
تصویر خداوند جهان بود نمودت
محبوب تر از ذکر تو دیگر عملی نیست
در هیچ غمی چاره به جز نادعلی نیست
شک نیست که منظور ز خیرالعملی تو
مشتق شده از نور خدا در ازلی تو
ای فاتح خیبر همه دانند یَلی تو
هر وصف بگویم ز شما هست، ولی تو
معروف ترین قسمت الفاظ اذانی
ای حضرت مولا تو امیر دو جهانی
والعصر که بی حبّ علی (ع) نیست هدایت
ایمان به خدا بی مددش نیست کفایت
ای آنکه تو میزانی و ایمانی و آیت
اسلام بنا گشته به ارکان ولایت
سوگند که مردم همه هستند لَفی خُسر
جز شیعهی تو چون که خدا گفته تویی یُسر
هرگز نتوان یافت کسی را به تو مانند
دزدانِ لقب واژه ی صدیق چه دانند
فاروق تویی سلطه گران، مفت گرانند
هرآنچه که گویند به حالِ هذیانند
بدخواه تو در هردو جهان از نظر افتاد
`با آل علی (ع) هرکه در افتاد ور افتاد”
هرچند که آلوده و بی عذر و جوابم
در روز جزا فرض که از اهل عذابم
برگردنم اویخته باشند کتابم
می خواست خداوند بپرسد ز حسابم
بر مصحف من گرچه گنه بود و سزایش
بسم اللهِ آن حبّ علی (ع) بود و ولایش
هرچند قلم مدح تو بنوشت و گهر سُفت
تحریر علی (ع) لرزه به جانش زد و آشفت
هندو و مسلمان و مسیحی ز علی(ع) گفت
گفتند ولی وصف تو پایان نپذیرفت
وقتی که علی وجه خداوند جهان است
هرچند بگویند از او باز نهان است
#جواد_محمود_آبادی
مولایِ متقین
نشانه ی ولایت از ریشه ی یقین است
این گفته ی خدا بر محمدِ امین است
پیمبرِ مُکرّم ، در حجهًُ الوداع گفت
منصوبِ این خلافت، امیرِمؤمنین است
این آخرین پیام است از جانبِ خداوند
حُسنِ خِتامِ آیات، تکمیلِ باغِ دین است
این شد وصیتِ من، ای حاضرین و غایب
حیدر به جایِ احمد، همواره جانشین است
هر کس که من ولی ام، از بعدِ من علی است
هُمامِ شاهِ شوکت، مولایِ متقین است
در نزدتان سپارم، این ثِقلِ اکبرم را
چون عزٌت دو عالم، از برکتِ همین است
قرآن فروغِ جان و، عِترت چو اهلِ بیتم
تا نزدِ حوضِ کوثر در نزدتان امین است
محراب و منبرِ من، این نورِ انورِ من
شایسته ی مقامِ خورشیدِ عالمین است
بر فاطمه مبارک، این جلوه ی امامت
در نسلِ کوثرِ او، این حُجتِ مُبین است
در هِلهِله ملائک، از آسمانِ بالا
این شور و شادمانی، از عرش تا زمین است
این سلسله امامت، تا عرصه ی قیامت
از ریشه ی علیُ وَ آلِ طاهرین است
بر مؤمنین مبارک پیوندِ این ولایت
نا محرمان بدانند این حقٌِ شاهِ دین است
نامِ غدیر مُهریست بر تارُکِ امامت
هر آن که کرده بیعت پاداشِ او برین است
ای شیعیان امروز بر گِردِ هم نشینید
هیجدهم ذیحَجه اعیادِ مسلمین است
حور و ملَک به شادی این نغمه می نوازند
مولا علیِ اعلا امامِ اولین است!
#هستی_محرابی