eitaa logo
هفته‌نامه زن روز
727 دنبال‌کننده
14.4هزار عکس
119 ویدیو
1.4هزار فایل
کانال رسمی هفته‌نامه «زن روز» قدیمی‌ترین نشریه فرهنگی اجتماعی زنان ارتباط با ادمین: @zaneruz97
مشاهده در ایتا
دانلود
#ایرانگردی رنگ و بوی بهار در کردستان زمستان کم کم رو به پایان است و کردستان زیبا به استقبال بهار می‌رود @zane_ruz
۱۳ اسفند، انتفاضه مردم عراق علیه صدام حسین بعد از شکست سنگین ارتش بعث عراق در تهاجم نیروهاي نظامی ائتلاف غرب به رهبري آمریکا در جریان جنگ کویت و تحریم هرگونه پرواز در عراق توسط شوراي امنیت، مردم مسلمان عراق موقعیت را غنیمت شمرده، با استفاده از ضعف دولت بعث، در نواحی وسیعی از شمال تا جنوب این کشور، علیه رژیم صدام قیام کردند. در جریان این انقلاب که به دلیل تقارن آن با ایام ماه مبارك شعبان 1411 هجرى قمرى به انتفاضه شعبانیه مشهور شد کنترل بخش اعظم کشور به دست نیروهاي مردمی افتاد و از 18 استان عراق، 14 استان، از دست حکومت بعث خارج شد. در این مدت که حدود یک ماه به طول انجامید، مردم تحت نظر مراجع حوزه علمیه بر امور نظارت داشتند و مناطق را اداره می کردند. اما از ان طرف مزدوران حزب بعث عراق براي قلع و قمع انقلابیون، حتی از به کارگیري سلاح هاي شیمیایى و بمب هاي خوشه اي و آتش زا علیه ملت خویش نیز دریغ نکردند. در این کشتار صدها هزار نفر به صورت دسته جمعی قتل عام شده، در گورهاي چند صد نفري به طور ناشناس دفن شدند. دامنه این جنایات به حدي رسید که صدام، محو مراکز قیام از جمله کربلا و به ویژه نجف اشرف از نقشه جغرافیاي عراق را در سر می پروراند و از این رو از هرگونه اهانت و جسارت به ساحت مقدس حرم هاي ائمه بزرگوار مدفون در این شهرها، کوتاهی نمی کرد. صاحب نظران معتقدند که در این چند روز، در حدود سیصد الی پانصد هزار نفر توسط رژیم بعث به شهادت رسیدند. بدین ترتیب این قیام مقدس به دلیل ضعف بنیه دفاعی مردم و عدم وجود رهبري واحد و هماهنگ، سرکوب وحشیانه و بدون مرز ارتش خون خوار صدام، سکوت مجامع بین المللی و کمک آمریکا به صدام، پس از یک ماه به شکست انجامید. از آن سو، آمریکا هنگامی که صدام را خطري براي منافع خود احساس کرد، در یورشی وحشیانه و سناریویی از پیش تعیین شده، با حمله به عراق در 20 مارس 2003 میلادى، موجبات سقوط وي در 9 آوریل آن سال را فراهم آورد و دور جدیدي از تجاوز و اشغالگري در این کشور آغاز شد. @zane_ruz
(۱) مهره جدید 6 ژانویه 2020، سه روز بعد از شهادت سپهبد قاسم سلیمانى در حمله پهپادى آمریکا در نزدیکى فرودگاه بغداد در عراق ویدیویى تحت عنوان «حقیقت از زبان یک ایرانى» و با هشتگ «ایرانى ها از سلیمانى متنفرند» در شبکه هاى اجتماعى از جمله یوتیوب و فیس بوك منتشر شد. این ویدیو که به شکلى غیرطبیعى حدود 10 میلیون بازدید داشت (بیش از 6/5 میلیون بازدید در یوتیوب و 7/3 میلیون بازدید در فیس بوك)، در رسانه هاى غربى و بعضا عربى بازتاب پیدا کرد و سازنده آن بلافاصله در شبکه هاى عمدتا محافظه کار آمریکایى براى مصاحبه دعوت شد. در این ویدیو زنى به نام «ساغر اریکا کسرایى» به زبان انگلیسى ادعا مى کند که مردم ایران از ترور شهید سلیمانى خوشحالند و قدردان ترامپ هستند. کسرایى خودش را کارشناس مسائل ایران، عراق، سوریه و به طور کلى خاورمیانه معرفى مى کند و حتى خواستار آن مى شود که افرادى که «از شرایط داخل ایران خبر ندارند، نظراتشان را نزد خودشان نگه دارند» تا نکند «واقعیت هاى ایران» به گونه دیگرى در دنیا منعکس شود. البته مراسم هاى تشییع و یادبود براى حاج قاسم در شهرهاى مختلف ایران و حتى کشورهاى دیگر به خوبى واقعیت هاى ایران و محبوبیت سردار شجاع ایرانى را به دنیا مخابره کرد و حتى معادلات دولت آمریکا را نیز وادار به اصلاح کرد. از طرف دیگر، ادعاهاى کسرایى در ویدیویش واقعیت ندارند و تنها یک نمونه از این دروغ ها این است که کسرایى در ویدیوى خود مى گوید: «ما را در مدرسه مجبور مى کردند بگوییم «مرگ بر آمریکا». من 7 سالم بود. چه مى دانستم دارم چه مى گویم!» این در حالى است که کسرایى به گفته خودش در جریان انقلاب اسلامى، یعنى زمانى که دو سال بیش تر نداشت، با خانواده اش از ایران فرار کردند و وقتى 7 سالش بود به آمریکا رفت. حال، این که چه کسى در آمریکا او را مجبور مى کرده «مرگ بر آمریکا» بگوید، سؤال مهمى است. اما سؤال مهم تر این است که ساغر کسرایى کیست و چرا در شرایط کنونى سربرآورده است. نگاهى گذرا به حساب هاى کاربرى کسرایى در شبکه هاى اجتماعى نشان مى دهد که وى صرفا یک منتقد به سیاست هاى ایران یا نظام جمهورى اسلامى نیست، بلکه وابسته به منابع دیگرى است که در گزارش این هفته بیش‌تر به آن پرداخته‌ایم. متن کامل این گزارش را می‌توانید در مجله زن روز مطالعه کنید. @zane_ruz
فرصت شکرگزارى ثروتمندى از پنجره اتاقش به بیرون نگاه کرد و مردى را دید که در سطل زباله اش دنبال چیزى مى گردد. گفت خداروشکر فقیر نیستم. مرد فقیر اطرافش را نگاه کرد و دیوانه اى با رفتار جنون آمیز در خیابان دید و گفت، خداروشکر دیوانه نیستم. آن دیوانه در خیابان آمبولانسى دید که بیمار حمل مى کرد گفت، خداروشکر بیمار نیستم. مریضى در بیمارستان دید که جنازه اى را به سردخانه مى برند. گفت، خداروشکر زنده ام. فقط یک مرده نمى تواند از خدا تشکر کند. چرا همین الان از خدا تشکر نمى کنیم که روز و شبى دیگر به ما فرصت زندگى داده است؟ بیایید براى همه چیز فروتن و سپاسگزار باشیم. @zane_ruz
گزارش (۲) مصى على نژاد ۲؟ آمریکایى ها از جان «ساغر کسرایى» چه مى خواهند؟ خبرگزارى بازفیدنیوز در بخش انتهایى گزارش خود براى روشن تر شدن ماهیت واقعى فعالیت هاى کسرایى در لابیگرى براى ارتش ملى لیبى و خلیفه حفتر، جزئیاتى را درباره تحولات لیبى یادآورى مى کند: «لیبى از 9 سال پیش درگیر جنگى داخلى است که در یک طرف آن دولت توافق ملى تحت حمایت سازمان ملل مستقر در طرابلس قرار دارد و در طرف دیگر آن نیروهاى خلیفه حفتر که بر بخش هاى شرقى این کشور از جمله بنغازى تسلط دارند.» این خبرگزارى سپس توضیح مى دهد که حفتر براى جلب حمایت در آمریکا نیاز به لابیگرى دارد و حامیان او دارند روایت بدنام «مبارزه با تروریسم» را به امید دخالت نظامى مجدد آمریکا در لیبى ترویج مى دهند. این در حالى است که بازفیدنیوز خاطرنشان مى کند: «دیوان کیفرى بین المللى (مشهور به دیوان لاهه) در مورد حملات حفتر در لیبى تحقیق کرده و دو دستور بازداشت را علیه یکى از فرماندهان تحت امر حفتر صادر نموده است. با این وجود، ترامپ نه تنها حفتر را ستایش کرده، بلکه ماه آوریل سال 2019 بدون اطلاع وزارت خانه هاى خارجه یا دفاع آمریکا حتى با او تماس تلفنى هم گرفته است. رئیس جمهور آمریکا (در حالى که دولت تحت حمایت واشینگتن در لیبى مورد حمله نیروهاى حفتر بوده است) تازه ماه ژوئن سال گذشته بود که حمایتش از حفتر را پس گرفت. بازفیدنیوز گزارش خود را با این جملات به پایان مى برد: «کسرایى درباره حمایت کاربران اینترنتى حامى ترامپ از ویدیویش مى گوید: «من قدردان پرزیدنت ترامپ و گروه هایى هستم که از او حمایت مى کنند. فکر مى کنم من نماینده ایرانى هایى هستم که از ترامپ حمایت مى کنند.» شکى نیست که کسرایى یکى از مهره هاى بى اختیار آمریکایى در شطرنج واشینگتن مقابل تهران است، اما هنوز هم سؤالاتى درباره او باقى است: آمریکایى ها دقیقا از جان ساغر کسرایى چه مى خواهند؟ آیا مى خواهند او را به «مصى على نژاد 2» تبدیل کنند؟ به هر حال، کسرایى چه در کنار فخرآور با حمایت ربات هاى توئیترى علیه ایران و چه به عنوان کارمند لیندن در حمایت از دیکتاتور لیبى فعلا دارد به وظیفه اش طبق خواسته جناح راست افراطى و طرفدار دونالد ترامپ در آمریکا عمل مى کند. باید صبر کرد و دید آیا با گذر زمان وقتى رسانه ها و مردم کسرایى و ویدیویش را فراموش کردند، آیا دولت آمریکا هم کسرایى را فراموش خواهد کرد یا با توجه به اثبات خوش خدمتى اش از جمله به رژیم صهیونیستى وظیفه دیگرى را براى او تعریف خواهند نمود. @zane_ruz
بسم الله الرحمن الرحیم... ✨🌹 اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم... همراهان گرامی کانال زن روز سلام!✋🌷 صبح زیبای چهارشنبه تون بخیر براتون آرزوی آرامش و سلامتی می‌کنیم امروز هم در کنار شما هستیم @zane_ruz
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: دلی که در آن حکمت نیست، مانند خانه ویران است، پس بیاموزید و تعلیم دهید، بفهمید و نادان نمیرید. به راستی که خداوند بهانه ای را برای نادان نمی‌پذیرد. نهج‌الفصاحه، ص ۶۰۰ @zane_ruz
بِلا، با تشبیه گلاب بانو به پدرت رفته اى! این جمله برایش معماى بزرگى بود، بین خودش و چیزى که مى گفتند شبیه اوست فاصله زیادى وجود داشت. سعى مى کرد ببیند شبیه چه کسى است. همه مى گفتند، دماغ و دهن و چشم و ابروهایش، مخصوصا ابروها، مانند پدرش است. به ابروهایش نگاه مى کرد؛ از بالاى چشم ها، نزدیک بینى شروع مى شدند و تا کناره هاى صورت کشیده مى شدند. ابروهاى پهن و مشکى با موهاى درشت که از همان نوجوانى پیچ و تاب خاصى داشتند. مادربزرگ مى گفت: مرده شورت را ببرند! البته من را نمى گفت، یعنى اضافه مى کرد مرده شور با تو کارى نداشته باشد ننه! منطورم بابات است! نمى دانستم چرا باید مرده شور بیاید و من یا پدرم را ببرد؟! مرده شور چه کارى به ما دارد؟ اصلا مرده شور کیست که این قدر مادربزرگ به او گفته که بیاید و پدر را ببرد و حالا ناراحت است. مادربزرگ ساعت ها پشت پنجره مى نشیند و بیرون را نگاه مى کند. من با تفنگ هایم که هیچ کدام صدا ندارند بازى مى کنم. تفنگ چوبى و پلاستیکى ام که از اول هم صدا نداشتند. اما تفنگ سیاه بزرگم صداى رگبارى خوبى داشت. یک تفنگ لیزرى هم دارم که تق تق گلوله مى اندازد. دایى مى گفت: این تک تیرانداز است و مثل آن یکى رگبار ندارد. من تفنگ ها را دوست داشتم و مى دانستم که مى شود با تفنگ ها آدم کشت. مى خواستم نزدیکم باشند تا اگر مرده شور آمد تا من یا پدر را ببرد بتوانم با تفنگ او را بکشم. من با مادرم پیش مادربزرگ زندگى مى کردیم. توى یک آپارتمان کوچک چندین طبقه اى که بیشتر از جمع انگشت هاى دو دست من بود. با آسانسور بالا و پایین مى رفتیم. من همان جا بزرگ شدم و مدرسه رفتم. وقتى آسانسور خراب مى شد مادر گریه اش مى گرفت و مى گفت: مرده شور این شانس را ببرد. فکر مى کردم اسم دیگر من شانس است. مرده شور با ما خیلى کار داشت. مرده شور قرار بود بیاید زندگى ما را هم ببرد. مرده شور قرار بود بیاید تلفنى که قطع مى شد و همیشه یک طرفه بود را هم ببرد. ما خیلى چیزها را گذاشته بودیم براى مرده شور. مادربزرگ بیشتر وقت ها پشت پنجره مى نشست و منتظر مرده شور مى ماند تا بیاید. فکر کنم همسایه کنار ما که پیرمردی بازنشسته ارتش بود، مرده شور به حساب مى آمد، چون مادربزرگ همیشه از پشت پنجره برایش دست تکان مى داد. چرخ هاى ویلچرش را هل مى داد و مى رفت لبه پنجره مى ایستاد و به هر زحمتى بود از جا بلند مى شد اما نشان مى داد اصلا زحمتى نبوده و خودش به راحتى از روى ویلچرش بلند شده است. مرده شورت را نبرد را به همین آقاى بازنشسته مى گفت وقتى که همدیگر را توى پارك پایین بلوك آپارتمان مى دیدند. مادربزرگ و پیرمرد نشسته با هم حرف مى زدند و مى خندیدند و مادربزرگ وقتى او را مى دید کمتر به مرده شور فکر مى کرد و بیشتر حواسش را جمع مى کرد که مرتب و تر و تمیز تر به نظر بیاید. ولى وقتى فهمید که آقاى بازنشسته همسایه رفته خواستگارى خانم طبقه پنجم واحد ده خیلى ناراحت شد. فین بزرگى توى دستمالش کرد و گفت: مرده شور ببردت! و بعد دیگر براى آقاى بازنشسته از جایش بلند نشد. حتى صورتش را هم بر مى گرداند و نشان مى داد حواسش جاى دیگرى است و اصلا توجهى به آقاى باز نشسته که حالا زنش را براى هواخورى پایین مى آورد ندارد. متن کامل سبک زندگی این هفته را می‌توانید در مجله زن روز بخوانید. @zane_ruz
۷ توصیه بهداشتی برای انجام کارهای بانکی 1. از آنجایی که اسکناس جزو اصلی‌ترین راه های انتقال ویروس کروناست هموطنان عزیز تا حد امکان از ابزارهای پرداخت الکترونیکی استفاده کنید.  2. هنگام استفاده از دستگاه خودپرداز و یا دستگاه نوبت‌دهی در شعب از تماس مستقیم با دکمه‌های آن اجتناب و ضرورتا از دستکش یا دستمال استفاده کنید. 3. هنگام شمارش پول از پد مرطوب و یا خیس کردن انگشت پرهیز کنید. 4. کارت بانکی و موبایل خود را در اختیار دیگران قرار ندهید و برای تکمیل فرم‌های بانکی از خودکار شخصی خود استفاده کنید.  5. در داخل شعب و صف انتظار خودپردازها و سایر مراکز پر تردد، فاصله خود را با دیگران حداقل به میزان یک متر رعایت کنید. 6. در صورت برخورداری از علائم هشدار دهنده ویروس کرونا، در هنگام مراجعه به مراکز پر تردد خصوصا شعب بانک‌ها و موسسات اعتباری، از ماسک استفاده کنید. 7. تحت هیچ شرایطی، مخصوصا زمانی که به اسکناس دست زده‌اید، دست خود را به صورت، چشم، بینی و دهان نزنید. @zane_ruz
نابود کننده اعمال شیخ رجبعلی خیاط تمام نور معنوی و فیوضاتی که انسان از عبادات و زیارات کسب می‌کند، با نیشی که به وسیله زبان به دیگران می‌زند نابود می‌شود. @zane_ruz
معرفی کتاب به شرط عاشقی شرط عاشقى روایت زندگى سردار شهید مدافع حرم سعید سیاح طاهرى از زبان همسر مى باشد که هم زمان با ایام آزاد سازى خان طومان سوریه توسط انتشارات شهید کاظمى روانه بازار شد. به شرط عاشقى روایت زندگى فرمانده اى است که در خان طومان به جمع یاران دیرینش پیوست. فرمانده اى که یک روز در جبهه هاى حق علیه باطل در 8 سال دفاع مقدس جهاد مى کرد و یک روز آموزش موشکى نیروهاى پاکستانى و افغانستانى در منطقه حلب را به عهده داشت و یک روز هم در مناطق محروم کشور براى بچه هاى کوچک جشنواره هاى دانش آموزى دفاع مقدس برگزار مى کرد. سعید سیاح طاهرى از فرماندهان جنگ ایران و عراق و فعال فرهنگى و اجتماعى بود که در سن 58 سالگى عازم سوریه شد و در منطقه خان طومان در نزدیکى شهر حلب به شهادت رسید. سیاح طاهرى در سال 1336 در شهرستان آبادان به دنیا آمد. دوران نوجوانى او مصادف با اوج گیرى مبارزات مردم ایران علیه حکومت پهلوى بود. وى پس از انقلاب نیز در عرصه هاى مختلف دفاع از کشور، از جمله غائله ضدانقلاب در کردستان، خط التقاط و فتنه منافقین و بنى صدر مشارکتى فعال داشت. سیاح طاهرى بعد از تشکیل بسیج به فرمان امام خمینى ره، در زمان فرماندهى «حمید قبادى نیا» به عضویت بسیج آبادان درآمد و در آغاز جنگ تحمیلى، از آبادان دفاع کرد. وى در سال 60 به عضویت سپاه آبادان درآمد و پس از قبادى نیا، فرماندهى سپاه آبادان را عهده دار شد، در آذر ماه سال 60 نیز طى یک عملیاتى مجروح شد و یکى از انگشتان دستش را از دست داد، چندى بعد دوباره به جبهه آبادان بازگشت و همواره پرتلاش و در اغلب عملیات ها حضور مستمر داشت. وى در پنجم آذرماه سال 65 در خلال عملیات کربلاى 5، دچار مجروحیت شدیدى شد که منجر به از دست دادن چشم راست و شنوایى گوش چپ شد، هم چنین عصب دست چپ وى نیز در این عملیات منقطع شد با شروع جنگ سوریه، سعید به طور داوطلبانه براى حضور در این نبرد و آموزش نیروهاى جوان سورى و لبنانى اعلام آمادگى کرد و موفق به اخذ اجازه جهت حضور در سوریه شد. وى در آن جا وارد تیپ سیدالشهدا شده و کار خود را با آموزش تخصصى موشک هاى هدایت شونده تاو، کورنت و مالیوتکا در رزم زمینى آغاز کرد. وى هم چنین در مقطعى آموزش موشکى نیروهاى پاکستانى و افغانستانى واقع در منطقه حلب را برعهده داشت که در نهایت ظهر روز 23 دى ماه 1394 در حالى که جهت بازدید منطقه خان طومان به همراه جابر زهیرى عازم شده بود با گلوله خمپاره تکفیرى ها مورد هدف قرار گرفت و هردو به درجه شهادت نائل آمدند. @zane_ruz
شباهت به دوستان، راهى به سوى نجات فرعون دلقکى داشت که از کار ها و سخنان او لذت مى برد و مى خندید. روزى به در قصر فرعون آمد تا داخل شود، مردى را دید که لباس هاى ژنده بر تن، عبایى کهنه بر دوش و عصایى بر دست دارد. پرسید: تو کیستى؟ گفت: من پیامبر خدا موسایم که از طرف خداوند براى دعوت فرعون به توحید آمده ام. دلقک از همان جا بازگشت، لباس موسى پوشیده و عصایى هم به دست گرفت، نزد فرعون آمد از باب مسخره و استهزاء تقلید سخن گفتن حضرت موسى علیه السلام کرد. آن جناب از کار او بسیار خشمگین شد. هنگامى که زمان کیفر فرعون و غرق شدن او رسید و خداوند او را با لشکرش در رود نیل غرق ساخت، آن مرد تقلیدگر را نجات داد. موسى عرض کرد: پروردگارا! چه شد که این مرد را غرق نکردى با این که مرا اذیت کرد؟ خطاب رسید: اى موسى! من عذاب نمى کنم کسى را که به دوستانم شبیه شود، اگرچه برخلاف آن ها باشد. انوار نعمانیه، صفحه 3 @zane_ruz
دهانه‌های سیبری چطور ایجاد شدند؟ این دهانه‌ها یکی از عجیب‌ترین و جدیدترین راز‌های زمین‌شناسی این سیاره هستند. این گودال‌های عظیم در روسیه قرار دارند و در سال ۲۰۱۴ کشف شدند و از آن زمان در حال تغییر هستند. آن‌ها بزرگتر و تعدادشان بیشتر می‌شود و نظریه‌های زیادی پیرامونشان وجود دارد. برخی برخورد شهاب سنگ و برخی موجودات فضایی را عامل آن‌ها می‌دانند. رایج‌ترین توضیح این است که آن‌ها از انفجار حباب‌های گاز متان در اثر گرم شدن یخ‌های دائمی سیبری به وجود آمده اند، اما ممکن است درست نباشد. @zane_ruz
پارتی بازی به روش پاکستانی با رفیقم در استراسبورگ مشغول گشت وگذار بودیم که جوانکى دست فروش توجهمان را جلب کرد. داشت عروسک کاغذى مى فروخت. نزدیکش رفتیم که ازش خرید کنیم چون وضع مناسبى نداشت. فروشنده حدس زده بود ما ایرانى هستیم و على رغم این باز هم سؤال کرد. وقتى اطمینان حاصل کرد ما ایرانى هستیم آهسته و طورى که بقیه مشترى ها متوجه نشوند گفت: شما نخرید! چون برسید منزل خیلى زود خراب مى شود و دیگر کار نمى کند! بگذارید بقیه بخرند. ما که از تعجب دهانمان باز مانده بود تا آمدیم سؤالى بکنیم گفت: من پاکستانى هستم و ایران را خیلى دوست دارم. شما نخرید! پولتان هدر مى رود. من و رفیقم با تعجب و حیرت و به آرامى از آن جا دور شدیم ولى مدتى در این فکر بودیم که این جوان مهاجر و دست فروش که ظاهرا تنها راه امرار معاشش فروختن این آدمک هاى کاغذى بود و براى چنین آدمى یک فرانک هم یک فرانک است و ارزش دارد، چطور حتى در آن دیار غربت که حتما نیاز مالى اش خیلى بیشتر است باز هم با دیدن دو مسلمان ایرانى مسافر که یک درصد هم احتمال نداشت دوباره او را ببینند از آن چهار فرانک ( آن موقع تقریبا معادل پول یک ساندویج ساده) گذشت و حاضر نشد به ما بفروشد. با همکارم بحث کردم حالا فرض کن اگر بازار اصفهان یا تهران یا کراچى و لاهور بود، آیا فروشنده اى مشابه، یا نه، حتى خود همان جوان باز هم همین رفتار را با ما مى کرد یا براى تبلیغ کالایش و فروش بیشتر؟ @zane_ruz
پول لعنتی فاطمه الیاسی به گنجشک کوچک روى تیر برق آن طرف اتوبان خیره مى شوم و دست دختر کوچولویم را محکم توى مشتم فشار مى دهم. صداى خش دار خشایار توى گوشم تکرار مى شود: ـ یکى رو از دست بدى بهتر از اینه که همه شون رو از دست بدى. تا کى مى خواى بدبختى بکشى؟ زانوهایم سست مى شود و آرام روى خاك مى افتم. به قد و بالاى نحیف و کشیده اش نگاه مى کنم. قطره داغ سمج از گوشه چشمم راه خودش را باز مى کند و تا روى گونه استخوانى ام کشیده مى شود. سرفه مى کنم و مى گویم: ـ گنجشک دوس دارى باباجون؟ سرش را تکان مى دهد و موهاى لخت خرمایى اش زیر آفتاب مى درخشد... از شما دعوت می‌کنیم ادامه این داستان زیبا را در کانال زن روز بخوانید. @zane_ruz
بسم الله الرحمن الرحیم... همراهان گرامی کانال زن روز سلام!🌸✋ صبح پنجشنبه تون بخیر فرا رسیدن سالروز میلاد خجسته امام محمد تقی جواد‌الائمه علیه‌السلام را به محضر امام مهدی (عج) و شما اعضای محترم کانال زن روز تبریک می‌گوییم. 🍃🌺عیدتون مبارک🍃🌸 @zane_ruz
امام محمد تقی علیه‌السلام فرمود: فرمود: هر كه خود را به‌وسيله خداوند بى‌نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى‌گيرد، گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند. @zane_ruz
نقطه یعنی سکوت طولانی زهره معراجی سرم را یک جورى پشت مانیتور کم عرض جا مى کنم تا بتوانم لابه لاى فایل ها مخفى شوم. ترجیح مى دهم اصلا با هم چشم تو چشم نشویم. حوصله نطق هاى کنایه دارش را ندارم. ترجیح مى دهم تا جایى که مى شود بدون سؤال و توضیح خواستن، کار را تمام کنم وتحویلش بدهم. او اما آدم بد قلقى است، دنبال ایراد است. البته این بخشى از مسئولیت اوست، حرفى نیست. اما این که فقط با غر زدن به تو حالى مى کند یک جاى گزارش ایراد دارد، اما نمى گوید دقیقا کجا و چرا و این که با تمسخر و کنایه، طورى حرف مى زند که انگار حکم ریاست بر افکار و شخصیت و اعتقادات کارمندان را هم از مقام بلا منازعى گرفته است ناراحتم مى کند. خیلى وقت است که همه دنیا فهمیده اند که یک مجموعه بزرگ، چیزى نیست جز اجزاء کوچک آن و موفقیت جزء است که پیروزى کل را به ارمغان مى آورد. ولى این جا در این گوشه کوچک و محقر از کل هستى هنوز بعضى مثل زالوها فکر مى کنند. *** آدم ریز بینى بو د؛ انگار یک ذره بین جادویى در دستش بود که مى توانستى ریزه کارى هاى زندگى را با آن ببینى. آن چیزهایى را که معمولا آدم ها نمى بینند، ولى به شدت اثر گذارند. خوب یادم مانده نشانه هاى سجاوندى در ادبیات را با مثال هایى از زندگى و مناسبات آدم ها با هم، پیوند زده بود و معجون کارسازى ساخته بود. انگار دوباره با ذره بین جادویى خود به کشف و شهودى رسیده بود. براى همین خیلى به دلم نشستند وخوب در ذهنم ماندگار شدند. مى گفت: نقطه یعنى سکوت طولانى؛ تا شنونده آماده شنیدن جمله بعدى شود و مفهوم آن را به درستى بفهمد والتقاطى با مطلب قبل پیش نیاید. عین زندگى که خیلى جاها باید مکث کرد، صبور بود و آب دهان را قورت داد و نفس عمیقى کشید. باید گاهى ترمز کرد، قدرى ایستاد، کمى فکر کرد و دوباره به راه افتاد. اگر نقطه نبود، خدا عالم است به کجا مى رسیدیم؟ ته دره یا ترکستان؟ گاهى مجبور مى شویم هر چه را رشته بودیم پنبه کنیم و از سر خط دوباره شروع کنیم. مى گفت: کار ویرگول فاصله دادن است، باتأمل خواندن و یکى یکى رد شدن. ویرگول یعنى قبول کنیم غیر از خودمان و آرزوها یمان چیزهاى دیگرى هم در زندگى هستند؛ مثل بیمارى ،تنهایى، شکست، تلاش و صبورى. مى گفت: ویرگول یعنى آرام آرام از کنار همه این ها عبور کن. یا مثلا معتقد بود، همه اتفاقات ناخوش روزگار صرفا یک اتفاق یا تصادف نیستند. حتما یک کمانک هم کنارشان هست که بین دوتا کمانش توضیح ما وقع را نوشته. فرضا نوشته یادت نرود که خدا هست؛ و خدا همیشه به موقعش عمل مى کند. نفس راحتى مى کشم. فایل را در حافظه کامپیوترم بایگانى و کپى آن را برایش ارسال مى کنم و به کمانک کنار اتفاقات زندگیم فکر مى کنم؛ «واالله بصیر بالعباد» و به مواقعى که باید رفت سرخط و دوباره شروع کرد؛ «و من یتوکل على االله فهو حسبه.» @zane_ruz