eitaa logo
#کارتون و #فیلم های #قدیمی #نوستالژی
2.8هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
6.5هزار ویدیو
13 فایل
جهت پیام و تبادل با این آیدی در تماس باشید. 👇 @admin_ghadimiii « کپی برداری از مطالب و فیلم و کارتون ها، حرام است.»
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 😇 (از اين ستون به آن ستون فرج است) مردي به شهري مسافرت كرد و غريب بود . اتفاقا همان شب فردي به ميرسد . نگهبانان مرد غريب را نزديك محل دستگير مي كنند . و او را نزد مي برند . و چون مرد ناشناس نتوانست بي گناهي خود را ثابت كند ،‌ دستور صادر كرد فردا مرد مسافر را به يك ستون بستند تا كنند . مرد هرچه گفت كه بي گناه است و بعدا از اين كار پشيمان خواهند شد ، جلاد گفت من بايد دستور را اجرا كنم . جلاد به او گفت كه آخرين خواسته اش چيست . مرد كه ديد نزديك است گفت : مرا به آن يكي ستون ببنديد و اعدام كنيد . جلاد فكركرد كه مرد قصد فرار دارد و اين يك بهانه است و به او گفت اين چه خواهش مسخره اي است ! مرد گفت : رسم اين است كه آخرين خواهش يك محكوم به اعدام اگر ضرري براي كسي نداشته باشد اجرا شود . جلاد با احتياط دست او را باز كرد و به ستون بعدي بست . در همين هنگام حاكم و سوارانش از آنجا گذشتند و ديدند عده اي از مردم دور ميدان جمع شدند ، علت را پرسيدند گفتند مردي را به دار مي زنند . حاكم پرسيد : چه كسي را ؟ جلاد جلو آمد و حكم را نشان داد . حاكم گفت : مگر دستور جديد به شما نرسيده است ؟‌ جلاد گفت : آخرين دستور همين است . گفت : اين مرد بي گناه است ، او را آزاد كنيد . اصلي ديشب به من آمد و گفت وقتي خبر اين مرد را شنيده ،‌ ناراحت شده كه اين مرد هم به او بيافتد و بااينكه ميترسيده خودش را معرفي كرد . من هم او را نزد فرستادم و سفارش كردم كه مجازاتش را تخفيف دهد . مرد مسافر را آزاد كردند و او گفت : اگر مرا از آن ستون به اين ستون نمي بستيد تا حالا ‌مرا اعدام كرده بوديد . اگر بخواهد از اين ستون به آن ستون فرج است . اين ضرب المثل را هنگامي به كار مي برند كه فردي نااميد است و او را دلداري مي دهند كه در اندك فرصتي راه چاره پيدا مي شود . ( فرج به معناي گشايش در و رفع مشكل )‌ 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (جواب ابلهان خاموشی ست) ابوعلی سینا در بود . در هنگام عبور از شهری ، جلوی خانه ای اسبش را بر درختی بست و مقداری کاه و جلوی اسبش ریخت و خودش هم بر روی تخت جلوی قهوه خانه نشست تا غذایی بخورد . سواری هم به آنجا رسید ، از خرش فرود آمد و خر خود را در پهلوی اسب ابوعلی سینا بست تا در خوردن کاه شریک او شود و خودش هم آمد در کنار ابوعلی سینا نشست . شیخ گفت : خر را پهلوی من نبند ، چرا که خر تو از کاه و یونجه او می خورد و اسب هم به خرت لگد میزند و پایش را می شکند. خر سوار آن سخن نشنیده گرفت به روی خودش نیاورد و مشغول خوردن شد. ناگاه اسب لگدی زد و پای خر را لنگ کرد. خر سوار گفت : اسب تو خر مرا لنگ کرد و باید خسارت دهی. شیخ ساکت شد و خود را به لال بودن زد و جواب نداد. صاحب خر ، ابوعلی سینا را نزد قاضی برد و شکایت کرد. قاضی سوال کرد که چه شده؟ اما ابوعلی سینا که خود را به لال بودن زده بود ،هیچ چیز نگفت. قاضی به صاحب خر گفت : این مرد لال است ؟ روستایی گفت : این نیست بلکه خود را به لال بودن زده تا اینکه تاوان خر مرا ندهد، قبل از این اتفاق با من حرف میزد ! قاضی پرسید : با تو سخن گفت ؟ چه گفت ؟ صاحب خر گفت : او به من گفت خر را پهلوی اسب من نبند که لگد میزند و پای خرت را می شکند . قاضی خندید و بر دانش ابو علی سینا گفت. به ابوعلی سینا گفت حکمت نزدنت پس چنین بود ؟! ابوعلی سینا جوابی داد که از آن به بعد درزبان پارسی به مثل تبدیل شد : ” جواب ابلهان خاموشی ست... 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 (از اين ستون به آن ستون فرج است) مردي به شهري كرد و غريب بود . اتفاقا همان شب فردي به قتل ميرسد . نگهبانان مرد را نزديك محل مي كنند . و او را نزد مي برند . و چون مرد ناشناس نتوانست بي گناهي خود را ثابت كند ،‌ دستور اعدام صادر كرد فردا مرد را به يك ستون بستند تا اعدام كنند . مرد هرچه گفت كه بي است و بعدا از اين كار خواهند شد ، جلاد گفت من بايد دستور را اجرا كنم . جلاد به او گفت كه آخرين خواسته اش چيست . مرد كه ديد نزديك است گفت : مرا به آن يكي ستون ببنديد و كنيد . جلاد فكركرد كه مرد قصد فرار دارد و اين يك است و به او گفت اين چه خواهش مسخره اي است ! مرد گفت : اين است كه آخرين خواهش يك محكوم به اعدام اگر ضرري براي كسي نداشته باشد اجرا شود . با دست او را باز كرد و به ستون بعدي بست . در همين هنگام و سوارانش از آنجا گذشتند و ديدند عده اي از مردم دور ميدان جمع شدند ، علت را پرسيدند گفتند مردي را به دار مي زنند . پرسيد : چه كسي را ؟ جلاد جلو آمد و را نشان داد . حاكم گفت : مگر دستور جديد به شما نرسيده است ؟‌ جلاد گفت : آخرين دستور همين است . حاكم گفت : اين مرد بي گناه است ، او را آزاد كنيد . اصلي ديشب به كاخ من آمد و گفت وقتي اعدام اين مرد را شنيده ،‌ ناراحت شده كه خون اين مرد هم به گردن او بيافتد و بااينكه ميترسيده خودش را معرفي كرد . من هم او را نزد فرستادم و سفارش كردم كه مجازاتش را تخفيف دهد . مرد را آزاد كردند و او گفت : اگر مرا از آن ستون به اين ستون نمي بستيد تا حالا ‌مرا كرده بوديد . اگر خدا بخواهد از اين ستون به آن ستون است . اين ضرب المثل را هنگامي به كار مي برند كه فردي است و او را دلداري مي دهند كه در اندك فرصتي راه چاره پيدا مي شود . ( فرج به معناي در و رفع مشكل )‌ 🙈@cartoon_ghadimy🙊
📚 😇 از محلى رد میشد دید كه ۳ نفر به دعوا كردن مشغولند. پرسید چی شده؟ گفتند ۷ تا داریم میخواهيم بین هم تقسیم کنیم. و ملا را بین خودشان کردن ملا گفت خدایی کنم یا انسانی؟ گفتند خوب معلوم است خدایی کن! ملا به اولی ۵ تا داد به دومی ۲ تا و یك پس گردنی هم زد به سومی گفتند این دیگر چه جور تقسیم کردنی بود؟! ملا گفت اگر به نگاه کنید ، خداوند نعمتهايش را اينگونه بین بندگانش کرده است...! با يكى نيست. 🙈@cartoon_ghadimy🙊