eitaa logo
فلسفه نظری
2.1هزار دنبال‌کننده
463 عکس
76 ویدیو
76 فایل
🔮شناخت عقلانی پیرامون حقیقت‌ موجودات‌ را فلسفه‌نظری گویند. ✔والحّقُ لایعرفُ الّا بِالبُرهان لابِالرِجال @eshragh1300
مشاهده در ایتا
دانلود
✅نقد وجودی فیزیکالیسم «بر اساس فیزیکالیسم، زبان فیزیک، زبان جهانی علم است و درنتیجه، هر گونه دانستنی را می‌توان به شکل اظهاراتی دربارهٔ اشیاء فیزیکی بیان کرد.» این سخن (اتونویرات)فیلسوف اتریشی دربیان اهمیت ، آغاز رسمی بود بر آنچه امروز میخوانند. بدین معنا که عالم عبارت است از (امتداد جسمانی، که توسط محاسبات ریاضی وفیزیک قابل اندازه گیری وسنجش است) این عقیده به مثابه تقلیل واقعیت به امرممتدجسمانی بود.براین اساس تنها بُعد مادی وفیزیکی موجودات وجود دارند.وتمام حقیقت این بُعد، بتوسط مفاهیمی چون ماده،انرژی،فضا،زمان،نیروهای فیزیکی، ساختار،تغییر فیزیکی،اطلاعات فیزیکی و...قابل بیان است.گرچه ریشه این تفکر به دکارت برمیگردد امااو حداقل جوهرنفسِ انسانی را غیرمادی ومجرد میدانست. اما درهستی شناسی فیزیکالیستی ازنگاه فراتر رفته، حتی، نفس وذهن انسان رابه امر مادی تقلیل میدهند.لذا آنچه به «ذهن» نسبت داده شده، در واقع باید به موجود مادی به نام(مغز) یافعالیت مغزی نسبت داده شود. براین اساس عالم یک جوهر واحد مادی است.حتی ذهن انسان حقیقتی جسمانی دارد ومنشا تمام آگاهیها وعلوم، موجودی مادی به نام مغز است. درنقد این نگرش باید گفت: عقل مدرک کلیات است.فرآیندشناخت بتوسط آن صورت میگیرد.ممیز خوب ازبد وحسن از قبیح است، وتمام این موارد فرع بر مساله ادراک می‌باشد.به عبارتی عقل موجودی است که درک میکند وعلم دراو محقق میشود. اما علم چیست؟ علم عبارت است ازحضور معلوم نزدعالم.فرض کنید درختی رامشاهده میکنید،صورت آن نزد عقل حاضر میشودوآن صورت با عقل متحدمیشود، این حضورواتحاد،علم است. پس لازمه تحقق علم، حضوراست. اماحضور بین دوموجود مجرد رخ میدهد. موجود مادی موجودی است که چهارویژگی دارد ۱_ابعاد ثلاث(طول وعرض وارتفاع) ۲_مکان ۳_زمان ۴_مدرِک حسی است.موجود مادی دراین ویژگیها محصوراست.اجزاء موجود مادی از یکدیگر غایب‌اندچون هرجزئی ابعادخاص خود رادارند.هرموجود مادی از دیگر موجود مادی غایب است.زیراهرکدام علاوه برابعاد، مکان خاص خودرا دارند.نهایت آنکه موجودات مادی معیت باهم دارند.کناریکدیگر قرار میگیرند.اما نزد هم حاضر نمیشوند واتحادی باهم ندارند.چون لازمه اتحاد وحضور فرارفتن از ابعاد ومکان خاص خود میباشد. بنابراین موجودات مادی چون درابعاد قار(مکان_ابعادثلاث)وغیرقار(زمان) پراکنده هستند واز یکدیگر غایب‌اند، نمیتوانند نزدهم حاضر شوند.حضور، شرط لازمِ تحقق علم است.حضور دربین موجودات مجرد رخ میدهد.بنابراین، علم دربستر،وجودمجرد محقق میشود. مغز موجود مادی است.یعنی هرجزئش ابعادخاص ومکان خاص خودرا دارد واز یکدیگر غایب‌اند.موجود مادی مثل مغز قابلیت حضور واتحاد ندارد.پس مغز منشاعقل وعلم نمی‌باشد. ➖➖➖➖➖➖➖ 💠فلسفه نظری @falsafeh_nazari
امتداد نگرش به مقوله معرفت ومساله هستی میباشد. گرچه دکارت عالم را به مثابه جسم ممتدمادی تعریف میکرد اما نفس انسان راجوهر مجرد میدانست. اما در فیزیکالیسم نفس انسان وعقل وخرد او همگی امتداد جسم فیزیکی میباشند. عالم جوهرواحدجسمانی است که توسط قوانین فیزیک قابل توضیح است. @falsafeh_nazari
به تنهایی قادر به توضیح حقایق عالم وحتی موجودات جسمانی نمیباشد.نظریات فیزیکالیستهای نوین یا: ۱_درحدفرضیات احتمالی پیرامون کهکشانها وستاره‌ها واجرام فضایی دوراز زمین است(که تنهابافرمولهای انتزاعی ریاضیات مدرن قابل اثبات است.گرچه شان علوم طبیعی اتکاءبه استقراوتجربه میباشد اما تئوریهای فوق فاقداین امرند) ۲_ویاباانضمام مسائلی چون سوبژکتیویسم+ترانسفورمیزم+ناخودآگاه فرویدی+جهان‌های موازی....درحد رویاهای جذابی که برای طرح فیلم‌نامه وساخت آثار تخیلی مناسب است تقلیل یافته اند. اگر کارگردانهای نظیر کریستوفر نولان نبودند آیا تئوریهای انتزاعی شاخه‌های مختلف اعم از ، و....ازلحاظ قوت علمی، توان طرح درمجامع علمی راداشتند؟؟؟ 🔸آنجا که علم به پشتوانه خیال(همچون فیلم) پیش برود، نتیجه تابع اخس مقدمتین است. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 💠فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔸طیف نظریات بیش از آنکه راهگشای علمی و با این ابعاد مبهم و مجهول عالم باشند فرصتی مناسب جهت فروش فیلم های پر زرق و برق هالیوودی بوده.... علم باید رافع جهل باشد نه محرک خیال... فیلم (تلقین) نمونه‌ای از تلفیق: فیزیکالیسم+سوبژکتیویسم+ناخودآگاه فرویدی.... است. جهان عبارت است از امتداد جسمانی که فاقد بُعد مجرد می‌باشد وماهیتی کمی دارد( ) ذهن انسان افاضه کننده حقیقت این امتداد جسمانی است. ذهن سازنده معنا و اعطا کننده حقیقت به ماده تاریک خارج از ذهن است( ) در این فرآیند ذهن به صورت بندی اموری که بدانها التفات و آگاهی ندارد و در سیرزمان فراموش کرده وبه بُعد مخفی روان فروکاسته می‌پردازد. (ناخودآگاه فرویدی) گرچه پیش از پدیده خواب به عنوان سیر انفسی بشر به عالم ملکوت و مشاهده آفاق مثالی بود اما در نگاه جدید خواب حاصل تراوش ناخودآگاه ذهن است. ➖➖➖➖➖➖➖➖ 💠فلسفه نظری @falsafeh_nazari
جدیدترین اثر نولان TENETاست. این فیلم نگاه به فیزیک داردبدین معنا که: ۱_ موجودات صرفاً امور ذوابعادثلاث هستندکه حقیقتشان توسط اندازه گیری کمّی قابل بیان میباشد. ۲_امتدادکمّی به مثابه حقیقت عالم ابتنای بر زمان دارد.به عبارتی باطن موجودات است. ۳_ زمان متعلق فاهمه بشری است.دارای ثبوت خارجی نیست بلکه تابع ذهن است. ذهن بشر موجودات را زمانی میفهمد، زمان قالب ادراکی ذهن میباشد.درواقع زمان فعلِ ذهن است. در نتیجه انسان درصورت مدیریت ذهن میتواندحوادث عالم رامدیریت ودر موجودات تصرف کند. ⬅️ این نگاه به موجودات و مقوله زمان برگرفته از دیدگاه میباشد.در این نگرش ذهن فاعل حقیقت است. موجودیت وجوهری وعلیت وماهیت و...همگی حاصل افاضه ذهن است وهیچ کدام در خارج تحقق ندارند. درمقابل این نگاه، قرار دارد. زمان را بُعد چهارم موجودات میداند.زمان حقیقت امر ممتد است.منتهی نه امری که ذهن جعل میکند بلکه وجود هنگام تنزل در عالم ناسوت به شکل ابعاد قار(مکان_ابعادثلاث)وغیر قار (زمان) ظاهر میشود.لازمه تنزل حقیقت متعالی زمانمندی ومکان داری آن است. ➖➖➖➖➖➖ 💠فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔸این منظره فقط نمایانگر اجتماع برخی عناصر شیمیایی نظیر اکسیژن، سیلیسیم، آلومینیم، منیزیم، پتاسیم، هیدروژن و...است!!! اگربادیدن این طبیعت زیبا دچار انبساط خاطرمیشویدبه دلیل این است که دردوران کودکی ونوجوانی حادثه‌ای رخ داده وطی فرآیند سرکوب یافراموشی، آن حادثه درضمیرناخودآگاهتون مخفی شده والان بادیدن این صحنه دچار برون فکنی روانی شدید!!! این نگاه علمی به طبیعت است... اما اگر قائل باشیدکه طبیعت تنزل حقیقتی متعالی است،سایه‌ ونمایانگر آن عالم مثالی ملکوتی میباشدکه همه ازآنجا آمدیم وباید به آنجا برویم وچون قبل ازهبوط به دنیا درآن اقلیم هشتم زیست مثالی داشتیم والان بادیدن سایه آن(طبیعت) به یاد روزگاروصل وآن وطن آسمانی افتاده‌ایم.. قطعا دچار نگاه رمانتیکی وغیرعلمی واسطوره‌ای وخرافاتی شدید!! حاج ملاهادی سبزورای در کتاب اسرارالحکم میگفت: آسمان تنزل اسم(رفیع)خداوند میباشد..چون به آن نظرافکنی وجه‌الله رامیبینی...اما در نگاه علمی فیزیکالیستی علت زیبایی آسمان..اثرات کوآنتومی پدیده پراکندگی ریلی است که باعث میشه رنگ آبی باطول موج کوتاهتر بیشتراز رنگ قرمز درآسمان مشاهده شود. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔹فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔸همچنین تصویر یک شیء کره‌ای شکل، که ازپلاسمای داغ تشکیل شده وشامل عناصری چون هیدروژن، هلیوم، کربن،نئون است وقطرش نزدیک به ۱۰۹ برابر قطر زمین و جرم آن ۳۳۰ هزار برابر جرم زمین برابر با ۲‎ × ۱۰۳۰ کیلوگرم است....رامشاهده میکنید!!!! در کتاب از خورشید بانام : هُوَرَخش و سیداعظم یادمیکند..به اعتقاد او خورشید نماینده حضرت نورالانوار(خداوند)درعالم جواهرغاسق وتاریک دنیااست، تا انسان را متوجه منشانورانی عالم کند..او میگفت نور خورشید از فرشته ورب‌النوعی به نام شهریور گرفته شده..در واقع خورشید تنزل حقیقتی نورانی به نام شهریور است. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔹فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔸البته ما منکر این نیستیم که اجسام از عناصر شیمیایی تشکیل نشده‌اند....محل نزاع آنجاست که حقیقت موجودات طبیعی چیست؟؟؟ فقط اجتماع اکسیژن وهیدروژن ومتان وهلیوم و...است؟؟ یاآنکه این جسم، تنزل حقیقتی روحانی ومتعالی است؟؟؟ امرمتعالی، ذومراتب است..درمرتبه‌ای باجسم لطیف مثالی همراه است، در مقامی باجسم نورانی عقلی معیت دارد...ودر موقفی دیگر درجسم متکاثف عنصری ظهور میکند ودر هیبت اجتماع عناصر شیمیایی ظاهر میشود...همگی ظهورات یک امرواحد هستند... سخن اینجاست که ظاهر این طبیعت گویای باطنی ملکوتی است...همچون الفاظی که بر معنایی دلالت میکنند...وحدتی در ضمن کثرات ظاهری طبیعت مخفی است....هرچه دراین طبیعت مشاهده میشود باطنی مثالی دارد...حقیقتش درعالم ملکوت است وسایه‌اش نزد ما در طبیعت....طبیعت سِتر است وباطنش مستور...کثرات خلقی وطبعی نواهای آن حلقوم باطنی است...گویا کسی در اندرون این خانه طبیعت نشسته وسخن میگوید...آنچه مامشاهده میکنیم ظاهر سخنش است 🔸 وغلبه نگاه ،طبیعت را کثرات پراکنده که حاصل اجتماع عناصر شیمیایی است میداند، به هیچ معنای باطنی قائل نیست،قداستی در پس این سراپرده موجود نیست، هرچه هست همین اجسام کمی فیزیکی میباشدکه بافرمولهای انتزاعی ریاضیات قابل سنجش وتصرف میباشند. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔹فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔸فیزیکالیسم_۲ تفسیر اومانیستی از و از جمله افتخارات درعرصه علم میباشد.یکی درعرصه ودیگری در وادی. در نگاه زمان عبارت است از بُعد حقیقی موجودات جسمانی. حقیقت متعالی(وجودمنبسط)دراطوار تنزلات خویش ازمبدا فیض(واجب الوجود)درهر موقفی به اقتضای آن مقام،دارای احکام وآثاری شد.دراین قوس نزولی، وجوددرعالم ناسوت(دنیا)قرین با عدم ثبات وتدریج دفعی شد.یعنی کمالات وجودی به نحو سیرتبدل قوه(استعداد)به فعلیت وبه نحو مرحله‌ای ظاهر میشود.این سیرتدرجی کمالات وجودی موجودات مادی را واندازه گیری آنرا زمان میخوانند.بنابراین زمان محاسبه کمی حرکت جوهری(نیل ازنقص به کمال)است.لذا هر موجودی زمان مخصوص خود را دارد.یعنی مراحل حرکت اشتدادی(سیراز نقص به کمال)هرموجود، مختص به خود اوست.زمان یعنی مقدار حرکت تکاملی موجودات در سیرصعودی خود به عالم مجردات.اینکه کمالات موجود درچه مرحله‌ای از فعلیت است میزان سنجش زمانمندی آنهاست.ولی در نگاه فیزیکالیستی زمان امری عارضی است که به موجودات حمل میشود.این امر عارضی برحسب نسبت موجودات مادی بایکدیگرمحاسبه میشود.زمان دراین نگاه نه معطوف به کمال است ونه حاکی از تنزل امرقدسی.بلکه نسبت خشک وبی‌روح ومکانیکی اجسام است نسبت به یکدیگر.دراین نگاه هیچ توجهی به ابعادوجودی موجودوسیراشتدادی او نمیشود.همه موجودات اشیاءجسمانی هستند(فاقدبُعدمجرد)که درحالات مختلف دچار نسبیت زمانی میشوند.اگربه نزدیک سیاهچاله برویم زمان کند شده اگر ازآن دورشویم زمان سرعت میگیرد.همه چیز به نسبت فیزیک ظاهری وجسمیت موجودات تبیین میشود. همچنین درباره خواب باید گفت از نگاه حکمت اسلامی خواب سیرانفسی درآفاق ملکوتی ومشاهده حقایق مثالی ازطریق خیال متصل‌میباشد.هنگام خواب نفس انسان به عالم ملکوت سفرمیکند.ودرآن عالم پس از مشاهده موجودات مثالی وسیردر عوالم خیال منفصل،حقایقی به او افاضه میشودوقوه متصرفه آن امور رابه صورت شکل‌های جسمانی دنیایی تصور میکندتا قدرت فهم آنهارا داشته باشد. اما درنگاه خواب فرافکنی است.برون فکنی خواسته‌ها وخاطرات وامیال وحوادث وآرزوهای که زمانی متعلق اراده انسان بودامابه مرور زمان براثر سرکوب جامعه یافراموشی به انبار تاریک روان یعنی ضمیر ناخودآگاه فرستاده شده.ودر خواب ذهن مشغول خانه‌تکانی شده آن اطلاعات غیرمفید رااز طریق فرافکنی حذف وهدم میکند.در واقع خواب برون ریزی عقده‌های فروخفته،آرزوهای سرکوب شده،امیال وخواسته‌های فراموش شده است. @falsafeh_nazari
🔸فیزیکالیسم_۳ طبیعت ازعناصربسیط اولیه تشکیل یافته.وآن عناصر هرکدام طبعابه سمتی حرکت میکنند.حرکت طبیعی آتش وهوابه سمت بالاوآب وخاک به سمت مرکز زمین یاپایین است. چنانچه هرکدام ازاین عناصربه خلاف جهت طبیعیشان حرکت کنند، آنراحرکت اجباری یاقَسری میگویند.چنانچه سنگ رابه سمت بالا پرتاب کنیدحرکت اوقسری است ودر نهایت سنگ به حرکت طبیعی خودکه به سمت پائین است برمیگردد.دراین بین افلاک حرکت دائمِ دورانی دارند.یعنی حرکتشان نه طبیعی است ونه قسری.پس حرکت آنها چیست؟ میگفت حرکت حُبّی می‌باشد.افلاک شیفته محرک اول(خداوند)هستند وبه شوق اودرحرکت میباشند.لذا افلاک وستارگان دارای نَفسی هستند.که آنها را به یک حرکت دائمی شوقی وادار میکند.این تحلیل ازجانب کسی است که عقلانیت خشک واستدلالی اوزبانزد است.از طرفی ارسطو طبیعت را یک موجودواحدمتشخص میدانست.در برخی از مکتوبات او از(حیوان طبیعت) یاد میکند.یعنی براین طبیعت محسوس نفسی حاکم است که به تمشیت آن میپردازد.دراین سوی عالم، الرئیس_ بوعلی سینا درنمط دهم اشارات وتنبیهات پس از تحلیل ونقد سخن ارسطو درباب افلاک بیان داشت، افلاک دارای نَفس ناطقه معقوله هستند.گویی عقلی مانند ذهن انسان برتمام آسمانها وستارگان وکهکشانهامستولی است واو آنرا عقل کل مینامید. در نگاه سیارات وستارگان کُره‌های گازی وسنگی هستند که در پهنه فضابدون مقصدخاصی سرگردان میباشند.اما بوعلی هرفلک را دارای نفس وعقلی مستقل میدانست.یعنی عقلانیت وخردی بر اجرام آسمانی حکم فرماست واو آنهارا تدبیر میکند. الرییس آنرا عقل فلکی میخواند.اوبرخلاف باورداشت حیث حقیقی ومعقول موجودات در باطنشان میباشدنه درعالمی دیگر.لذااو طبیعت رادارای ظاهری حسی وباطنی عقلانی میدانست.چه در آکادمی آتن وچه درحوزه اسلامی،طبیعت کل واحدزنده‌ای بود که نفس وعقلی برآن حاکم میباشد.امادرعصرمدرن این نگاه نقض شد.ابتدا طبیعت راصرفا امتدادجسمانی فاقد بُعدمجردوعقلانی دانست که قوانین مکانیکی مانند ماشین برآن حاکم است.طبیعت انبانی ازکثرات مادی بی ربط بود که قوانین فیزیک برآن حاکم می‌باشد.و درادامه، حتی این بُعد جسمانی وقوانین مکانیکی طبیعت را ازآن گرفت وهمه آنهاراحاصل عملکرد قالبهای پیشینی ذهن بشر دانست.او طبیعت راتابع ذهن وفاهمه انسان قرارداد.یعنی درخارج حتی همین جوهریت وجسمانیت هم موجود نیست.اصلا نمیدانیم خارج از ذهن چه خبراست.نومن ماده تاریکی است که ازآن بی خبریم.اینقدر میدانیم که ذهن انسان طی فرایندی صورت ماهیات خارجی رابراندام آنها میپوشاند..درصورت وجودانسان این کثرات پراکنده دارای هویتی به نام درخت میشوند.زیرافاهمه بشر،حقیقت رابه طبیعت افاضه میکند. در نگاه دکارتی_کانتی انسان ارباب وخداونگار طبیعت است.اوست مرکز عالم چراکه واهب الصور وسوژه مطلق میباشد.بین نگاه مدرن تا نگاه پیشامدرن نسبت به رابطه انسان وطبیعت بسیار فرق است.در افق فکر ارسطو وابن‌سیناطبیعت کلِ واحدِ متشخص ذی‌الشعوراست که دارای خردی مدبر ونفسی مشتاق میباشد.بنابراین فعل بشر نباید به هدم وبردگی طبیعت منتهی شود.چه اینکه کمال انسان درشناخت طبیعت همانگونه که هست میباشد.زیراشناخت یعنی نیل به باطن عقلانی موجودات،وبه حکم قاعده(اتحادعقل وعاقل ومعقول) این ادراک حقیقی کماهی‌علیه، سبب وسعت نفس بشر وارتقای عقلانی اوست.چون باطن طبیعت از سنخ حقایق عقلی است.فهم آن به مثابه اتحاد عقل بشربا حقیقتی متعالی است.تعالی ذاتی مدرَک سبب ارتقای وجودی مدرِک میشود.امادرنگاه مدرن طبیعت، شانی از مراتب فاهمه بشراست.دربهترین حالت، طبیعت ماده فاقدشعوروتجمع عناصرشیمیایی است. چنین فهمی انسان رامجاز به دخل وتصرف مطلق درطبیعت میکند.آنهم نه برای رفع نیازهای اولیه،بلکه به سبب تامین سودومنفعت بیشتر.به همین روی میگفت انسان پیش از حیوانِ‌ناطق بود وبعداز ناطقیِ حیوان است.یعنی عقلانیت اوماده ارضای تمایلات حیوانی‌اش میباشد.واین مقدمه ظهور یا تصرف علی‌الاطلاق انسان بر طبیعت است. انسانِ خودبنیادمدرن که خویش را ارباب طبیعت میداند وجهت مهاراین حیوان ناآرام به ساخت تکنولوژی مبادرت میورزد،خود را مجاز میداند که جهت دم‌افزونی سود سرمایه به هرنحوی در طبیعت وجامعه بشری تصرف کند.واین آغاز است. ➖➖➖➖➖➖➖➖ 💠فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔸 بین نگاه و نسبت به طبیعت، اختلافات بسیاری موجود است.... درنگاه طبیعت، کلِ واحدِ متشخصی است که شناخت آن کماهی‌علیه سبب تعالی فکری بشر میشود... ولی در نگاه مدرن طبیعت شانی از شوون اراده سوژه هستند.. طبیعت رامتعلق فاهمه میدانست...ذهن است که برقامت این کثرات بی ربط پراکنده صورت وماهیت درخت را پوشانده به تعبیر طبیعت حاصل کاربشر است..دربهترین حالت نگاه میباشد...که طبیعت را امتداد جسمانی فاقدهرگونه بُعد مجردمیدانست که به توسط فرمولهای ریاضی وفیزیک قابل اندازه گیری است براین اساس انسان خداونگار طبیعت وعالم است..تصرف استکباری در طبیعت که منجر به ظهور مدرن شد واستفاده از طبیعت وجامعه بشری جهت دم افزونی سود ،که زمینه ایجاد داری شد همگی از خروجیهای سیطره تفکر و میباشد. @falsafeh_nazari
واژگونی فلسفه_۱ ۱_قدمادرتعریف میگفتند: معرفت به احکام کلی موجود .بدین معنا که واقعیت وهستی بدون درنظرگرفتن موجودات وماهیات موضوع بررسی قرارمیگیرد.روش بحث از آن بطریق عقل وبرهان است.چه اینکه (حقیقت)، مدرِک حسی نیست واساسا آنچه به صیدحواس ظاهری درمی‌آید کثیرومتفرق میباشد.حال آنکه (حقیقت) امر واحدی است که حکمش برمصادیق وجزئیات صادق است، لذا بحث ازحقیقت وتمیزبین هستی ونیستی بتوسط عقل میسوراست نه ازطریق قوای حسی. ۲_ عبارت است از ، ولازمه حضوراتحادوعینیت عالم ومعلوم میباشد.اتحادبین دوامر مجردغیرمادی محقق میشود.چه اینکه جسم،درابعاد قار(مکان)وغیرقار(زمان)محصوراست. لازمه اتحاد،حضوردر ظرف تحقق واحد است واین امربه مثابه نفی مکان‌مندی میباشد.اجزاءجسم درحصارابعادمکانی وسیلان زمانی متکثروغایب ازیکدیگرند، اتحادشان به معنی فراروی از ذاتیات مکانی وزمانی است وچنین امری نافی هویت جسم است.لذا هرعاقلی،غیرمادی ومجرداست وهرامرمجردی،عاقل میباشد. ۳_ لازمه اتحاد،مسانخت میباشد.عالم ومعلوم علاوه برتجرد بایددارای سنخیت باشند تااتحاد رخ دهد ونزدهم حاضرشوند.وعلم که حقیقتش انکشاف ازغیراست محقق شود. انسان،عاقل است.اگرمیخواهیم به انکشاف حقیقت نائل ودرمحضرواقعیت حاضرشویم(علم به احکام کلی موجودبماهو) باید بین انسان وعالَم هم سنخی وجود داشته باشد.پس احکام موجودبماهو باید عقلانی باشند.تامعلوم عقلانی نباشد،انسان که عاقل است نمیتواند بدان آگاه شود. ۴_اینکه هستی وموجودبماهو، عقلانی است به چه معنامیباشد؟؟؟ آنچه درعالم خارج، بتوسط قوای حسی درک میشود،کثرات واجزاءپراکنده است.عنوانات اشیاءکه حاکی ازماهیت وهویتشان میباشد هرگز بتوسط حواس ظاهری درک نمیشود.مثلا وقتی درخت رامشاهده میکنیم،حواس ما تنها اجزاءظاهری آن از قبیل رنگ وارتفاع وطول وبرخی جزئیات ومشخصات آنرادریافت میکند. هرگز بتوسط چشم، ماهیتی به نام درخت بودن دیده نمیشود.بلکه عقل مااز الحاق جزئیات بایکدیگر صورت کلی وماهیتی به نام درخت را درصفحه ذهن ترسیم میکند.درواقع مادرخت بودن را مشاهده نمیکنیم اماآنرا میفهمیم.به عبارتی همه کثرات وجزئیات اشیاءکه مدرک حسی هستند به یک هویت واحد برمیگردند.واین هویت،گویایی حقیقت موجود است.هویت واحده مجردمیباشد وعقل مدرک آن است. بنابراین همه موجودات دوسطح وبُعد دارند: حیث کثرت مادی که مدرِک حسی است.وحیث وحدت تجردی که مدرِک عقلی میباشد.بنابراین چون خودعقل مجرداست بُعدمجرد و واحدموجودات رادرک میکند.حیث مجردعالم،همان حقیقت موجودات یا احکام کلی موجودبماهوموجوداست. بنابرآنچه گذشت،پیش ازعصر معرفت وشناختِ حقیقت، عبارت از صیرورت واتحاد انسان بابُعد مجردعالم وهستی بود.ادراک احکام وجود،ازطریق سلوک عقلی درسیرصعودی عالم امکان پذیراست. این امربه معنای مشابهت (مضاهیا) انسان باعالم خارجی است.چراکه وجود ما(به عنوان عاقل)باوجود عالم(به عنوان معقول)متحدشده(تا متحد نشود علم محقق نمیشود) ومشابه عالم خارجی میشود. بنابراین درتعریف حکمت وفلسفه گفته‌اند «الحکمه هی صیروره الانسان عالما عقلیا مضاهیا للعالم العینی» یعنی فلسفه عبارت است از اینکه انسان جهانی بشود عقلی شبیه جهان عینی. ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔹فلسفه نظری @falsafeh_nazari