#حضرت_زینب_س_اربعین
#نوحه به سبک: نسیمی جانفزا میآید
دوباره دیدهها تر گشته
زینب از شامِ غم برگشته
یاحسین یاحسین یازینب
* * *
دوباره کربلا غوغا شد
ماتم زینب کبرا شد
خونجگر، از این غم، زهرا شد
ذکر او شد به هر روز و شب
یاحسین یاحسین یازینب
* * *
دلِ مجروح زینب خون است
سینهی پر غمش محزون است
دگر صبر از توان بیرون است
قافله رسیده جان بر لب
یاحسین یاحسین یازینب
* * *
برادر مپرس از دردانه
که جان داد گوشهی ویرانه
خرابه شد از او غمخانه
بلبلت فتاد از تاب و تب
یاحسین یاحسین یازینب
* * *
بدنهای مجروحِ طفلان
فتاده بر زمینِ سوزان
میوزد از این دلها طوفان
یاد شش ماهه ذکرِ هر لب
یاحسین یاحسین یازینب
* * *
فضای علقمه درهم شد
سکینه نوحهاش این دم شد
عموجان قدّ عمه خم شد
امان از دشمنِ لامذهب
یاحسین یاحسین یازینب
* * *
امان از غُصهی دخترها
امان از غارت معجرها
امان از سنگِ تیز و سرها
ولی حفظ شد پیام مکتب
یاحسین یاحسین یازینب
#محمود_ژوليده
#حضرت_زینب_س_اربعین
چهل روز گذشت و میهمان آمده است
بر پیکر من دوباره جان آمده است
برخیز بهار من خزان آمده است
خواهر به سرت نفس زنان آمده است
پیش تو نشستم لک لبیک حسین
حاجی تو هستم لک لبیک حسین
این مرقد بی نشان عَلَم را کم داشت
یک زائر مو سپید و خم را کم داشت
سینه زنی اهل حرم را کم داشت
حال همه روضهخوانیام را کم داشت
تو بی سرِ سربلند و من سرگشته
ای کشتهی تشنه! خواهرت برگشته
دستت که نبود، دستها بالا رفت
در همهمه چادرم به زیر پا رفت
صندوقچهی قدیمیام یغما رفت
هرکس به سراغ بچهای تنها رفت
دزدیدن گوشواره را دیدم من
یک عالمه گوش پاره را دیدم من
در راه به خواهرت عجب سخت گذشت
زینب شده بود جان به لب، سخت گذشت
همراه سپاه بی ادب، سخت گذشت
با خولی بی اصل و نسب، سخت گذشت
زنجیر به پای زخمی و دستم بود
دور و بر من نگاه نامحرم بود
در کوفه عقیلهات چه ها دید حسین
هر کوچه که رفت، آشنا دید حسین
همسایهی سابقم مرا دید حسین
با خون سرم وضو گرفتم فهمید
از ام حبیبه رو گرفتم فهمید
هرچند به اقتدار، گریان رفتم
هر سمت که شد بی سرو سامان رفتم
در شهر علی به کنج زندان رفتم
با چرخشِ شلاقِ نگهبان رفتم
خم بود سرم ولی دلیری کردم
با رخت اسیریام امیری کردم
از شام نگو، نپرس اوقاتش را
بهتر که تو نشنوی حکایاتش را
دلشورهی دروازهی ساعاتش را
باید برسی حساب الواتش را
در پیش نگاه اشکبار تو زدند
هر طورکه شد مرا کنار تو زدند...
براین دل زار، کوهِ غمها مانده
در بین خرابه دخترت جا مانده
هرچند غریب و تک و تنها مانده
آنجا سند اسیری ما مانده
مانده به دلم هزار زخم کاری
شرمنده شدم ازین امانت داری
#سیدپوریا_هاشمی
#حضرت_زینب_س_اربعین
پیری زمین گیرم، صبوری ناخوش احوال
حس میکنم افتادهام از شیب گودال
یادم نرفته ذوالجناح بی سوارت
یادم نرفته دختران بی قرارت
یادم نرفته سنگ بر آیینهات خورد
یادم نرفته چکمهای بر سینهات خورد
یادم نرفته گریهام سیلاب میشد
طفلی رقیه پابهپایم آب میشد
زهرا شدم، در تنگنا آتش گرفتم
من زودتر از خیمهها آتش گرفتم
از کربلایت زخمی و بی بال رفتم
با چشمهایی تار از گودال رفتم
از حال و روزم بی خبر بودم برادر
با شمر و خولی همسفر بودم برادر
با دست خالی جنگ آن اغیار رفتم
با چادر خاکی سرِ بازار رفتم
زخم زبان از شهرِ پُر نیرنگ خوردم
در کوفه از شاگردهایم سنگ خوردم
از ازدحام کوچهها رنجید زینب
از هم محلی، کم محلی دید زینب
همسایهای داغ دلم را تازه میکرد
چادر نمازم را سرش اندازه میکرد
خاکستر غم، بر سر من ریخت کوفه
خورشید را از شاخهای آویخت کوفه
از راههای سخت و بی برگشت رفتم
با دستهایی بسته پای طشت رفتم
پیراهنت را سوختم تا پس گرفتم
با خونِ دل عمامهات را پس گرفتم
در قتلگاهِ غم، زمین گیرم برادر
دارم به قتل صبر میمیرم برادر
#وحید_قاسمی
#حضرت_زینب_س_اربعین
این چهل روز عدو سنگ به ما زد، بد زد
هر که آمد غم من دید، مرا زد، بد زد
شد چهل روز نه، انگار چهل سال گذشت
غمت آتش به دل ارض و سما زد، بد زد
نرود از نظرم صحنهی گودال حسین
هر که دور از بدنت بود، جدا زد، بد زد
پیش چشمان ترم حلقه به دور تو زدند
پیرمردی به تنت آه عصا زد، بد زد
من خودم از روی تل دیدم و فریاد زدم
شمر بر پهلوی تو ضربهی پا زد، بد زد
تا درآورد عدو جسم علی را از خاک
سر او را به سر نیزه که جا زد، بد زد
یک شب از ناقه زمین خورد یتیم تو حسین
زجر آمد چقدر طفل تو را زد، بد زد
نشود قسمت کافر لگد زجر ای کاش
که از آن ضربه عزیز تو صدا زد: بد زد
سر بازار به ناموس تو میخندیدند
خصم دانی که چرا طعنه به ما زد؟ بد زد
دشمنی داشت عدو با علی از بدر و اُحد
که نوامیس تو را در همه جا زد، بد زد
#محمود_اسدی
#حضرت_زینب_س_اربعین
هرشب برایت زیر نور ماه خواندم
با چشم تر مرثیهای جانکاه خواندم
اذن دخول خویش را در راه خواندم
"أأدخُلُ یابنَ رسول الله ؟"خواندم
خواهر نگاه روشنی دارد عزیزم !
هر رفتنی برگشتنی دارد عزیزم !
از داغ تو حیران شد و سرگشته زینب
دور سرت هرشب مکرر گشته زینب
رویش شبیه روی مادر گشته زینب
باید ببینی ! پیرتر برگشته زینب
ای صاحب شش گوشه مهمان داری امروز
یک قافله مهمانِ گریان داری امروز
برگشتهام تا جزء زوار تو باشم
من هرکجا باشم هوادار تو باشم
در عمر خود تنها گرفتار تو باشم
ای یوسف زهرا خریدار تو باشم
از زینب خود مشتری بهتر نداری
خواهر بمیرد ای برادر سر نداری
باید برایت گفتنیها را بگویم
از اقتدار دختر زهرا بگویم
از خطبهی کوبنده و غرا بگویم
از آنچه کردم با حرامیها بگویم
با "اُسکتوا" یَم شهر کوفه زیر و رو شد
ابن زیاد از خطبهام بی آبرو شد
دل را که با یاد خدا آرام کردم
من چادرم را پرچم اسلام کردم
با تیغ نطق آتشین اقدام کردم
جای تو خالی بود فتح شام کردم
جز ذکر حق از خواهرت آیا شنیدی ؟
آن "ما رایت الا جمیلا" را شنیدی ؟
من پای اهداف تو از آغاز بودم
جان بر کف دین، عاشقی جانباز بودم
با دستِ بسته، صاحبِ اعجاز بودم
در بند شمر اما حماسه ساز بودم
هر منزلی محشر به پا کردم حسینم
من کربلا را کربلا کردم حسینم
جان دادهام تا روح مکتب جان بگیرد
تا کار و بار صاحب قرآن بگیرد
از بچههایت دشمنت تاوان بگیرد
ای کاش دیگر این سفر پایان بگیرد
لبخندهای شمر جانی خستهام کرد
زخم زبان و بددهانی خستهام کرد
بعد از تو خیلی دشمنت رفتار بد کرد
هر خواهشی از حرمله کردیم، رد کرد
راه مرا خولیِ بی انصاف سد کرد
دیدی چگونه شمر پایم را لگد کرد؟
رفتی و درد و غصهام کامل شد ای وای
نامحرمی در خیمهام داخل شد ای وای
ناموس حق آواره و بی خانمان بود
هر ناقهای لنگ و بدون سایهبان بود
خلخال دخترها به دست این و آن بود
اطراف ناموست پُر از نامحرمان بود
"اصلاً خبر داری مرا بازار بردند ؟
نامحرمان در مجلس اغیار بردند؟"
وقتی نباشی زندگی هم زندگی نیست
طاعت که منهای ولایت بندگی نیست
نانی به ما دادند اگر، بخشندگی نیست
سوغات ما از شام جز شرمندگی نیست
ماییم و تصویر خیالیِ رقیه
می سوختیم از جای خالیِ رقیه
از پا در آورده مرا مرثیههایت
دیگر به گوش من نمیآید صدایت
مشغول ذکر فاتحه هستم برایت
ای کاش میشد جان دهم پایین پایت
ای کاش قربان تنی صدچاک گردم
بعد از سه روز آخر کنارت خاک گردم
#علیرضا_خاکساری
#امام_زمان_عج_مناجات_اربعین
پای جانان، نثارِ جان عشق است
طعنه خوردن از این و آن عشق است
نیمه شب فرصت تقرّب ماست
یادِ معشوق، در نهان عشق است
هر که ظرفش شکست بالا رفت
چون که همراهِ امتحان عشق است
همه دنبال سود و منفعتند
ضرر و نفعِ عاشقان عشق است
هرچه جز عشق بی گمان فانی است
آنچه باقیست بی گمان عشق است
اول صبح با تمام وجود
ذکر یا صاحب الزمان عشق است
خیر من وصل یا که هجران است؟
هرچه او خواسته همان عشق است
بگذارید در به در بشوم...
وسط صحن جمکران، عشق است
اربعین، رفتنِ به سوی حسین
بی قرار و جَزع کنان عشق است
پابرهنه به شارع العباس
برسم لحظهی اذان عشق است
#محمدجواد_شیرازی
#امام_حسین_ع_مناجات_اربعین
چهل شب است که پای غم تو سوختهایم
به اشک خویش و نگاه تو چشم دوختهایم
چهل شب است نفسهایمان همه آه است
پر از سکوت، پر از گریههای ناگاه است
چهل شب است که مات غروب صحراییم
چهل شب است که محو طلوع سرهاییم
چهل شب است ز دیدار آب میسوزیم
به یاد هقهق طفل رباب میسوزیم
چهل شب است خدایا و نیست باورمان
سری به نیزه بلند است در برابرمان
سرت ستاره دنبالهدار صحراهاست
همیشه در شب تاریخ شعلهات برپاست
زمین مزار شهیدان توست سرتاسر
زمانه شام غریبان توست تا محشر
مرا دلیست که چلهنشین ماتم توست
پیادهای به ره اربعین ماتم توست
امید هست مرانی ز خویش ما را هم
رِعایتی کنی إبنالسبیلها را هم
قبول کن تو دلم را که زائر آمده است
ببین کنار قدمهای جابر آمده است
تو گویی از قفس سینه خارج است دلم
میان گرد و غبار طویرج است دلم
نهاده سر به بیابان شور و عشق و جنون
دویده است به شوق فرج ستون به ستون
ولایت است و شهادت شروع و مقصد ما
مسیر زندگی ما: نجف به کربوبلا
ز جایجای جهان گِرد دوست جمع شدیم
به لطف زلف پریشان اوست جمع شدیم
#محمدمهدی_سیار
#حضرت_زینب_س_اربعین
باور نمیکنم که رسیدم کنارِ تو
باور نمیکنم من و خاکِ دیارِ تو
یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم
یک اربعین گذشت و شدم همجوار تو
یک اربعین اسیرِ بلایَم، اسیرِ عشق
یک اربعین دچارِ فراقم، دچار تو
یک اربعین دویدهام و زخم دیدهام
دنبالِ نالههای یتیمانِ زارِ تو
یک اربعین به گریهی من خنده کردهاند
لبهای قاتلانِ تو و نیزه دارِ تو
مثلِ رُباب، مثلِ همه تارتر شده
چشمان خستهی منِ چشم انتظارِ تو
روز تولدم که زدم خنده بر لبت
باور نداشتم که شوم سوگوار تو
با تیغ و تیر و دشنه تو را بوریا کنند
با سنگ و تازیانه مرا داغدارِ تو
یادم نمیرود به لبت آب آب بود
یادم نمیرود بدنِ نیزه زار تو
مانده صدای حرمله در گوشِ من هنوز
وقتی که نیزه زد به سرِ شیرخوار تو
حالا سرت کجاست که بالای سر روم؟
گریَم برایِ زخمِ تنِ بی شمار تو
من نذر کردهام که بخوانم در علقمه
صد فاتحه برای یَلِ تکسوار تو
یک مُشت خاک رویِ تو و من دعا کنان
شاید شوم نشانِ تو – سنگ مزار تو
#حسن_لطفی
#حضرت_زینب_س_مدح
هستی ما هست از عنایت زینب
روزی ما هست از کرامت زینب
ما اگر امروز رو به سوی حسینیم
هست دلیلش فقط هدایت زینب
زینب کبری نه در اسارت کوفهست
کوفه و شام است در اسارت زینب
معجری از روی او به خاک نیفتاد
دست حرامی کجا و شوکت زینب
گرچه نمازش نشسته است و شکسته
اصل قیام است در قیامت زینب
تازه شده ذرهای شبیه به زهرا
خم شده باشد اگر که قامت زینب
**
کاش بتابی که آفتاب تو هستی
حضرت خورشید در حجاب تو هستی
#مجتبی_حاذق
#برای_جامانده_ها ی #زیارت_اربعین
می سرایم غزلی از غمِ دل، با مثلاً
من که جاماندهام از قافله امّا مثلاً...
اربعین، پایِ پیاده ... منم و جادهی نور
وَ در این قافلهی عشق شدم جا، مثلاً
سرنوشتِ من آواره گِره خورده به تو
مثل یک قطره که پیوسته به دریا مثلاً
در گذرنامهی من، مثل تمام زوّار
مُهر تایید زده حضرت زهرا مثلاً
بغض در جان گلو میشکفد وقتی که
میشوم خیره به ایوان مطلّا مثلاً
چایِ شیرین عراق و نمک سفرهی اشک
شور شیرین تو را میچشم آنجا مثلاً
روی پرچم شده حک "حُبِ حُسینْ یَجْمَعَنا"
منِ آواره هم از زمرهی آنها مثلاً
آسمان حرم ازدور چه نزدیک شده
در هوای تو شده بال و پرم وا مثلاً
در عمودی که ورودی بهشتِ ابدیست
ماندهام ماتِ دوتا گنبد زیبا مثلاً
قول دادهست به چشمان ترم سینهی من
که شود رو به حرم غرقِ تماشا مثلاً
**
رفت از دست ردیفم، ولی امشب بدهد
صلهیِ نوکریام را خودِ مولا "قطعآ"
#منصوره_محمدی_مزینان
#حضرت_زینب_س_اربعین
بارِ دِگر به کَرب و بَلا پا گذاشتم
داغی دِگر بَر این دِلِ دَریا گذاشتم
چِل روز پیش بود که روی هَمین زَمین
خود را کنارِ پِیکَرِ تو جا گذاشتم
تنهاییاَم، برادرِ خوبم، شُروع شُد
بوسه به روی حَنجَرِ تو، تا گذاشتم
می شُستَمَت به اَشک و، به این بود خوش، دِلَم
بوسه به جای بوسهی زَهرا گذاشتم
رفتم به زیرِ سایهی رأسِ تو سوی شام
جِسمِ تو را به دامَنِ صَحرا گذاشتم
خاکِستَرَم کِنارِ رُقَیِّه به باد رَفت
روی تَنَش که سَنگِ لَحَد را گذاشتم...
#رضا_رسول_زاده
#امام_حسین_ع_مناجات_اربعین
#زیارت_اربعین #زیارت_کربلا
بارانِ پُر مهرِ حرم را دوسـت دارم
الماسِ چشمان ترم را دوست دارم
وقتی که دفتر نوحه خوانِ ماتم توست
خون گریهی چشم قلم را دوست دارم
کنج رواق عاشقی... در زیر باران
طوفانِ شعر محتشم را دوست دارم
غرقم میانِ موج موجِ روضههایت
طوفانِ اشک و سیلِ غم را دوست دارم
عمری نمک گیرم کنار سفرهی تو
احسانِ این بیت الکرم را دوست دارم
چون از ازل مثلِ تمام خاندانم
این خاندانِ محترم را دوست دارم
هم پایِ جابر... اربعین... پایِ برهنه
تا کربلایت، هر قدم را دوست دارم
جانا اگر مقصد تویی تا پای جانم
این جادهیِ پُر پیچ و خم را دوست دارم
نامت دلیلِ آشکار معجزات است
بر نام تو حتّیٰ قسم را دوست دارم
آقا به گیسویت قسم، از عمقِ جانم
جان دادنِ زیرِ علم را دوست دارم
***
در بیت آخر یک صِله میخواهم ارباب
گرمایِ آغوشِ حــــــــرم را دوست دارم
#منصوره_محمدی_مزینان
#حضرت_زینب_س_اربعین
ای خفته زیر خاک! چه خاکی به سر کنم
باور نداشتم که به قبرت نظر کنم
ای همسفر! به خواب و خیالم نمیرسید
با تو نه، بلکه با سر تو، من سفر کنم
با کعب نی جدا شدهام از تو یا اخا
حتی نشد که حلق تو با اشک، تر کنم
بهرم دعا نما که مبادا دوباره از
دروازههایِ شامِ بلا من گذر کنم
مانده صدای چوب و لبت بین گوش من
صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم
رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر
آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم
طفل سه سالهی تو میان خرابه گفت:
باید به مرگ، چارهی داغ پدر کنم
با دست خسته زیر لحد جای دادمش
جا دارد از خجالت تو جان به در کنم
#مجتبی_صمدی_شهاب
#امام_حسین_ع_مناجات_اربعین
#برای_جامانده_ها ی #زیارت_اربعین
#زیارت_کربلا
میان خیل تو از یادها فراموشم
شبیه شمع مزاری غریب، خاموشم
به چشمهای که به دریا نمیرسد رحمی
قسم به جان تو با دوریات نمیجوشم
فقط نه ماه محرم که هجر هم داغیست
من از فراق تو گاهی سیاه میپوشم
دلم شکست و به حالم دل ضریحت سوخت
به خوابم آمد و گفتا بیا در آغوشم
به روضه میروم و تازه میشود داغم
دلم نمیشود آرام، هر چه میکوشم
ببین شکستهدلانت چه عالمی دارند
در استکان ترکخورده چای مینوشم
به هر دری زدهام تا به کربلا برسم
فقط اگر نرسیدم مکن فراموشم
#سیدمیلادحسنی
#امام_حسین_ع_مناجات_اربعین
#زیارت_اربعین
با این همه دلتنگی و یک جفت کتانی
حاشا که مرا از در این خانه برانی
می آیم از این راه فقط در پی یک آه
تا منزل جانان چه نیازی به نشانی؟
مجنونم و از سرزنش خلق غمی نیست
دیوانه رها کی شده از سنگ پرانی؟
هرگز نتوانند از این کوی برانند
آن را که تو از لطف به این سو بکشانی
ای آنکه مرا خواندهای! ایکاش بگویی:
این بار قرار است بیایی که بمانی...
#سیده_تکتم_حسینی
#حضرت_زینب_س_اربعین
.
من پَیام آورِ توأم برخیز
مونس و یاورِ توأم برخیز
میزبانی کن، ای تنِ بی سر
زینبم، خواهرِ توأم برخیز
یادگار از غروبِ عاشورا
مانده از لشکرِ توأم برخیز
همه جا بود نامِ تو به لَبم
یا حُسین، مِنبرِ توأم برخیز
روضه خوانِ تمامِ گُلهای
نیلی و پَرپرِ توأم برخیز
گرچه از غُصّهها خَمیدم من
شُکر، تا کربلا رِسیدم من
رفتهای تو اگرچه، خواهر ماند
پای تو، تا به روزِ آخر ماند
تو شدی کُشته، من اَسیر شدم
تا به جا، مَکتَبِ پیَمبر ماند
کوفه، در مجلسِ عُبِیدُالله
خُطبه خواندم چُنان که، او درماند
دادم عبّاس، معجرم را نه!
به سَرِ تو قسم، که معجر ماند
گرچه از خون و خاک رنگین شُد
چادُرِ یادِگارِ مادر ماند
گریه کردم ز بَس، زمین، تَر شد
چَشمهایم، شَبیهِ مادَر شد
بس که آزارِ کارِوان دادند
در بیابان دو طِفل، جان دادند
ما به هر منزلی که میرَفتیم
بَدترین جایِمان مَکان دادند
تا که ما بیشتر شِکنجه شَویم
کارِوان را به رومیان دادند
تا اَبد، این دلیلِ باران است؛
غِمِ من را به آسِمان دادند
خاطِرم هَست، بینِ گودالَت
لشکرِ کوفه کَرد، پامالَت
گُلِ زَهرایم و گُلاب شدم
بعدِ پَنجاه سال، آب شدم
صبر را مَن زِ پا دَر آوَردم
این چِهِل روز، بَس عَذاب شدم
خیز و بنگر، خَمیده چون مادَر
زیرِ این بارِ بی حِساب شدم
هم نگهدارِ دُختران بودم
هم اَنیسِ غَمِ رُباب شدم
مَن که ناموسِ مُرتَضی بودَم
واردِ مَجلسِ شَراب شدم
خِیزَران که، روی لَبَت میخورد!
کاش بر چَشمِ زِینَبَت میخورد!
تا رِسیدم به شَهرِ شام، حُسین
زندگی شُد به مَن حَرام، حُسین
هرچه میشُد، به شَهرِشان دیدم
جُز کَمی لُطف و اِحترام، حُسین
آتَش و سَنگ و چوب بود، که ریخت
به سَرِ مَن زِ روی بام، حُسین
مَجلِسِ بَزم! یا خَرابهی سَرد!
بِدَهَم شَرحی از کُدام؟ حسین...
شامیان، خارِجی به ما گُفتَند
پیشِ چَشمِ تو، ناسِزا گُفتَند
#رضا_رسول_زاده
#حضرت_زینب_س_اربعین
بردار سر زخاک، منم خواهرت حسین
از شهر شام آمدهام با سرت حسین
از گوشهی مزار تو ای شاه بی کفن
آید هنوز زمزمهی مادرت حسین
یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا
دست مرا گرفت علی اکبرت حسین
آغوش باز کن که سکینه رسیده است
او را بگیر بار دگر در برت حسین
حالا که حرف نیزه و از نبش قبر نیست
برگو کجاست قبر علی اصغرت حسین
میخواستم که آب بریزم به قبر تو
یاد آمدم که تشنه جدا شد سرت حسین
خاک مزار تو به سرم تا که ریختم
یاد آمدم که خاک نشد پیکرت حسین
جسم کبود و زخمی من شاهد من است
خیلی مرا زدند سرِ دخترت حسین
خیلی زدند خنده به اشکم زنان شام
پای سرِ تو و سرِ آب آورت حسین
بزم شراب و پرده نشینان فاطمه
ای کاش مرده بود دگر خواهرت حسین
ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت
چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین
جانِ سر بریده حلالش نمیکنم
آنکه شراب ریخت کنارِ سرت حسین
#عبدالحسین_میرزایی
#حماسه_ی_اربعین_حسینی_ع
دلتنگ #زیارت_اربعین
نصیب قطره دریا میشد ای کاش
مسیر وصل پیدا میشد ای کاش
میان اینهمه برگ زیارت
یکی هم قسمت ما میشد ای کاش
#حیدر_محمدنژاد
.
#امام_حسین
این چشم سال هاست که نم نم گریسته
در غصه ی عزای تو عالم گریسته
عمریست در حسینیه با روضه های تو
شال عزا، کتیبه و پرچم گریسته
تا توبه اش قبول شود بعد سال ها
جبریل روضه خوانده و آدم گریسته
هر قطره اشک در غم تو کوه رحمت است
پس خوش به حال آنکه دمادم گریسته
صفحه به صفحه، واژه به واژه، برای تو
در روضه ات لهوف و مقرّم گریسته
شب های جمعه فاطمه پایین پای تو
هم روضه خوانده در غم تو هم گریسته
بیچاره است روز قیامت بدون شک
هرکس که در مصیبت تو کم گریسته
#محمدجواد_خراشادی_زاده
#امام_حسن__ع__روضه
باید به پای عشق حسن جان فدا کنیم
در عمق سینه ها حسنیه به پا کنیم
باید برای اینکه محب حسن شدیم
روزی هزار مرتبه شکر خدا کنیم
هرچند با مزار غمش خو گرفته ایم
اما بنا شود حرمش را بنا کنیم
در شیوه مهندسی سازه حرم
بر آستان قدس رضا اقتدا کنیم
گلدسته ، برج ساعت و نقاره خانه و..
یک صحن جامع حسنی دست و پا کنیم
ما یاکریم خاکی اطراف قبرتو
ایوب از قبیل مریدان صبر تو
ای دست توبه روی سرم از قدیم ها
شیوا ترین تکلم قوم کلیم ها
دست توسلم ، قسم نیمه های شب
معنای ذکر یا حسن و یا کریم ها
شان نزول سوره والای کوثری
درمانده از بیان مقامت فهیم ها
تو عشق مادری و منم عاشق شما
ما را نوشته اند به پای کریم ها
هرکس تعلقی به مکانی گرفته است
ماهم شدیم پای نگاهت مقیم ها
ما یاکریم خاکی اطراف قبرتو
ایوب از قبیل مریدان صبر تو
از بس ز سینه آه شرر بار میکشی
من را به سمت روضه به اجبار میکشی
مسجد، محله ،مردم بیگانه جای خود
حتی میان خانه ات از یار میکشی
هرچند سنی از تو گذشته ولی هنوز
از خاطرات کودکی آزار میکشی
اصلا تو هرچه میکشی از بعد کوچه و
از ضربه های سیلی و دیوار میکشی
عادت نداشتی بکشی دست مادرت
اما میان کوچه به ناچار میکشی
ما یاکریم خاکی اطراف قبرتو
ایوب از قبیل مریدان صبر ت
امام حسن (ع)
روضه
#پیامبر_اکرم__ص__روضه
مردی به بسترست فتاده در احتضار
مردی که کرد مذهب اسلام بر قرار
مردی که صرف کرد همه روزهای عمر
در جنگ با تجاهل وکفار روزگار
با اینکه در غدیر مشخص نمود راه
دل ناگران بود زانجام نیک کار
ساعات آخر وسر او روی زانوی
داماد او علیست به چشمان اشکبار
بر روی سینه اش سر زینب،حسن،حسین
طفلان فاطمه همه نالند بی قرار
نالان تر از همه به برش دخت اطهرش
امن یجیب خوان شده با حال اضطرار
زهرای خویش خواندو بگوشش بگفت راز
بر صورتش نمود گل لبخند آشکار
چون پر کشید روح پیمبر بسوی حق
چندی گذشت راز مگو گشت آشکار
آتش زدند خانه زهرا(س) حرامیان
ضربت بخورد از سوی آن فرد نابکار
هفتاد روز گذشت زهجران آن پدر
دختر برفت سوی پدر با تنی نزار
شاعر : اسماعیل تقوایی
پیامبر اکرم (ص)
روضه
#امام_رضا__ع__روضه
زخم به قلب تو .نمکی بر جگر زند
خواهر نداشتی .که برایت به سر زند
اینجا مدینه نیست چرا دلخوری شما
در کوچه های طوس زمین می خوری چرا
با یا علی به زانوی خسته توان بده
خاک عبای روی تنت را تکان بده
قدری از این عبای شما پاره شد ولی
سیلی نزد کسی به تو از کینه ی علی
روی زمین چرا بنشستی امام من
در کوچه ها چه شد به دلت یا ابل حسن
دیدم به زخم این جگرت مرحمی نبود
اما رخت که مثل رقیه نشد کبود
معجر کسی ز روی سر خواهرت نبرد
حتی به پهلوی تو یکی تازیان نخورد
راس شما که مثل حسین روی نی نرفت
منزل به منزلی سرتان روی نی نرفت
اسبی به این بدنت پا نمی زند
حتی که خیزران لبت آقا نمی زند
غروب نیلی
امام رضا (ع)
روضه
#یاحسین
با تو شروع می کنم ای ابتدای من!
ای جلوۀ خدایی بی منتهای من
پایان راه تو به خدا ختم می شود
از راه کربلاست مسیر خدای من
لحظه به لحظه محضر زهرا رسیده است
رنگ خدا گرفته اگر گریه های من
از روی فرش های حسینیۀ عزا
تا عرش می رود اثر ردپای من
شکر خدا که در دهۀ آخر الزمان
خرج تو می شود نفس من صدای من
این گریهی برای تو کفارهی من است
این راه توبه ایست برای خطای من
از من نیاز می رسد و از تو ناز-عجب
دردسری شده سفر کربلای من
#علی اکبر لطیفیان
#امام_حسین_علیه_السلام
#حضرت_زینب_سلام_الله_علیها
#اربعین
#قصیده
گرچه تقدیرِ دل این شد به حرم تا نرود
تو حسینِ همهای هرکه رود یا نرود
تو حسینِ همهای صحبت خوب و بد نیست
آنکه رود است محال است به دریا نرود
تو حسینِ همهای بارشِ باران و نسیم
اَبر اَبر است ندیدیم به هرجا نرود
تو حسینِ همهای ، در دلِ هر دلشوره
پشتِ هر بغض که میگفت مبادا نرود
نه فقط آنِ همانی که حرم را دیده
آنِ آنکه قدمی سوی تو حتی نرود
نه محال است محال است محال است حسین
پیشِ جامانده از این جادهی زیبا نرود
پیش آن مرد که در گوشهی بیمارستان
کنج شش گوشه برایش شده رویا ، نرود
پیش آن مادرِ پیری که ندارد پایی
که قدم را بگذارد دل صحرا ، نرود
پیش سجادهی آن مادرِ نابینایی
که نشسته به دلش داغِ تماشا ، نرود
یا که در وقت گرفتاری آن مردیکه
ارمنی است ولی عاشقِ سقا ، نرود
یا به دیدارِ جوانی که گرفتار شده
هیچکس نیست به دادش برسد تا نرود
یا به دادِ دل آوارهی معتادی که
چاییِ روضه چشیده است به لبها ، نرود
پیش آن لاتِ جوانی که زمینگیرش کرد
پدری پیر و زمینگیر .... که حالا نرود
پیش آن محتضری که به نفس اُفتاده
تا حسینش نرسیده است زِ دنیا نرود
فاصله نیست میان حرمت با دلها
تو حسین همهای هر که رود یا نرود
سخت آن نیست که پا رنجِ بیابان بکشد
سخت آن است که مجنون سوی لیلا نرود
هرکه اُفتاد به این راه پس از آن حس کرد
مُردن آسانتر از آن است که آنجا نرود
گرمی روزِ نفَس سوز و تب و تاول پا
اینهمه عشق که از خاطرِ زهرا نرود
آنکه خرج سفر یک دو نفر را داده
دست خالی دمِ مرگش تک و تنها نرود
هرکه هرجاست به دنبال طبیب است طبیب
هرکه اینجاست به دنبالِ مداوا نرود
سفرم را سرِ تو با همه قسمت کردم
به خصوص آنکه به من گفت که هرجا نرود
ما نرفتیم به جایی و به مولا سوگند
که حسین است و بهشتی است که بی ما نرود....
کربلا سخت شلوغ است بیا شام رویم
تا عقیله به سوی علقمه تنها نرود
بارِ خود بسته و محمل به زمین است ولی
بی سهساله چه کند آه روَد یا نرود
به لبش بود دعا کاش پس از این با سر
بغل دخترکی ، سر زده بابا نرود
میرسد کرببلا قافلهای پاشیده
که بجز آه زِ لبها به ثریا نرود
زینب از ناقه زمین خورد همه اُفتادند
آنکه بالا به جز از زانوی سقا نرود
زینب است و روی زانو بدنش را میبُرد
نذر کرده است به گودال که با پا نرود
نوزده طفل از این قافله جامانده چرا...
گفت از شام ، کسی کاش به آنجا نرود
دید با مشک سکینه است دعایش این شد
برود هر طرف و علقمه اما نرود
همهاش فکر رُباب است حواسش جمع است
به سرِ تربت خالیِ علی تا نرود
بستری نرمتر از سینهی بابایش نیست
هیچ جای دگر این کودکِ زیبا نرود
یادش اُفتاد از این خیمه به آن خیمه دوید
که حرامی به سوی دختر نوپا نرود
پیکری دید ولی مزرعهی نیزه شده
حق بده اینهمه سرنیزه به یکجا نرود
عاقبت پیش حسین آمد و عریانش دید...
دست خالی کسی از غارتِ آقا نرود
میزدندش برود شام ولی فهمیدند
تا که بوسه نزند بر روی رگها نرود...
#حسن_لطفی
#شعر_عاشورایی
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹زینت دوش نبی🔹
رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد
پر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد
دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک
دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد
پس از بی مهری دریا، قَسِیُّ القلب شد آتش
به جان دودمان رحمة للعالمین افتاد
خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسیها نیست
که چشمش سوی خیمه، لحظههای واپسین افتاد
شکستن با غلاف تیغ را سربسته میگویم
زبانم لال... النگوی زنان از آستین افتاد
برای من نگه دار و بیاور زخمهایت را
اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد
نفهمیدند طاها را... نفهمیدند یاسین را
به چوب خیزران دندانهای از حرف سین افتاد
#سیدحمیدرضا_برقعی
#حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹یک چلّه جدایی🔹
اشکها! فصل تماشاست امانم بدهید
شوقِ آیینه به چشم نگرانم بدهید
از شما میشنوم عطر گل یاسین را
خاکها! رنگ یقینی به گمانم بدهید
جامی از اشک فراهم شد اگر، ای مردم
به تسلایِ دل هم سفرانم بدهید
طول یک چلّه جدایی، به خدا یک عمر است
گاه خطّ و خبر از سیر زمانم بدهید
گر خبر دار شدید از گل داودی من
یک شمیم از نفسش روح و روانم بدهید
پارههای دلم افتاده در این دشت، به خاک
رخصت گریه به گلگون کفنانم بدهید
کاکل آشفته، به خون خفته، در این جا سروی
باز در سایهاش آرامش جانم بدهید
این رباب است که با لالهرخان میگوید:
ذکر لالایی گل را به زبانم بدهید
من که از عطر گل فاطمه، مدهوش شدم
خبر از حال و هوای دگرانم بدهید
سجدهها کردهام از بوسه بر این تربت پاک
طاقت از دست شد آرامش جانم بدهید
دشت لبریز گلاب است اگر امکان دارد
برگی از آن گلِ صدبرگ نشانم بدهید
اربعین نیست حدیثی که فراموش شود
شعلۀ عشق، نه آن است که خاموش شود
#محمدجواد_غفورزاده
#حضرت_سکینه__س__روضه
نقش جلیله دخترِ ارباب سرجدا
بعد از شهادت پدرش، بعد نینوا
کمتر نبود از هنرِ عمه های خود
با شعر، خطبه، نوحه، تباکی، بکا، دعا
یعنی پس از شهادت شاه شهیدمان
مرهون نوحه های سکینه ست کربلا
آن بانویی که عابدۀ اهلبیت بود
با سوز خویش داده چنین درسِ دین بما
راه حسین، راه قیام است و راه خون
باید همیشه زنده نگه داشت راه را
تیغ زبان گشود، به فریادِ فاطمی
گفت از هزار داغ، یکی را برای ما
وقت غروب بود و أذانی نمی رسید
إلاّ صدای هلهلۀ لشگر دَغا
دیدم به چشم خویش در اطراف خیمه گاه
در لابلای شیون و غوغای ماجرا
یک دسته نیزه، رأسِ بریده کنند حمل
یک فوج نیزه، معجرِ زنهای با حیا
دست خودم نبود که فریاد میزدم
معجر مگیر از سرِ ما، پَستِ بی حیا
دیدم ز پای خواهر من زیوری ربود
یک نابکار، با طمع و حرص، بی هوا
در بینِ دود و آتشِ خیمه، بدست خصم
دیدم چکید خون، ز همه گوشواره ها
دیدم فرارِ خواهر دیگر در آن میان
با دامنِ به شعله نِشسته ،سوی کجا؟
میگفت با تمام نواهای زخمی اش
اینجاست موجِ خونِ خدا، موج کربلا
این موجِ کربلا همه را غرق می کند
مستغرق خدا چو سکینه، نه در بلا
حضرت سکینه (س)
روضه
.
#مناجات
#امام_حسین
نفس چه فایده، وقتی که در هوای تو نیست
بدا به حال گدایی که مبتلای تو نیست
مرا به غیر خودت دست هیچکس مسپار
کسی شبیه خودت فکر بنده های تو نیست
نه اشک مانده برایم ،نه ناله های سحر
چه کرده ام که دلم شامل عطای تو نیست
دلم کبوتر هر بام می شود...افسوس..
خودت بگو چه کنم با دلی که پای تونیست
مرا به «گریه برای حسین »می بخشی
وگرنه بنده ی تو لایق سرای تو نیست
چه دارد آنکه ندارد غم حسین تو را
چگونه درک کنم ماتم حسین تو را
به غیر روضه پی کار دیگری نروم
که من شناخته ام عالم حسین تو را
تو خواستی که من از روز اول عمرم
به دوش خود بکشم پرچم حسین تو را
به غیر تربت کرب و بلا دوایی نیست..
به عالمی ندهم مرهم حسین تو را
به نوکری خودم افتخار خواهم کرد
چه دارد آنکه ندارد غم حسین تو را
#احسان_نرگسی
.
#حماسه_ی_اربعین_حسینی_ع
#زیارت_اربعین
زائرِ اربعين سلام رفيق
آب قدرى بنوش خسته شدى
چند ساعت پياده آمدهاى؟
به نظر مىرسد شكسته شدى
زيرِ چشم تو گود افتاده
استراحت مگر نمىكردى؟
شب خود را ميان چادرها
به گمانم سحر نمىكردى
ناخودآگاه در پيادهروى
كف پا زود درد مىگيرد
دختر چار پنج ساله كه هيچ
بهخدا پاى مرد مىگيرد
تازه اين در مسير هموار است
كه در آن نه بلا، نه آزاریست
نه بيابانِ پيچ در پيچُ
نه كه يك دانه بوته خاريست
فكر كن دخترى همين اطراف
عقب كاروان زمين بخورد
وسط راه، شب، به طور مثال
بى هوا ناگهان زمين بخورد
چه بلايى سرش مىآيد بعد؟!
خُب زمين گير مىشود قطعاً
با چنین وضع، خوب معلوم است
دخترک پير میشود قطعاً
مىروى كربلا پياده ولى
دست و پايت ميان سلسله نيست
در تمام مسير، همسفرت
شمر و زجر و سنان و حرمله نيست...
#علی_زمانیان
دل نوشته
#فراق اربعین
#خاطرات
#روضه
سلام علی ساکن کربلا
سلام علی روح قالو بلی
دلم تنگ کرببلاته حسین
هواییه صحن وسراته حسین
دل من به این اربعین ها خوشه
منو دوری کربلات میکشه
توی سینه ی من فقط حسرته
میدونم که این دوری از غفلته
چقد یادگاری چقد عکس دارم
نیام کربلا ازهمین ترس دارم
داره آتیشم میزنه این فراق
توو این روزا بودم پراز اشتیاق
نشد قسمتم باز کنارت باشم
نشدکه مقیم دیارت باشم
آقاجون غم هجرو دوری بسه
صبوری صبوری صبوری بسه
دلم لک زده واسه ی موکبات
رفیقای ساده رفیقای لات
دوباره بگم یاعلی و برم
پیاده مسیر حرم تاحرم
پاهامون میشد توی این قافله
به یاد رقیه پراز آبله
کنار رفیقام کنار فرات
میخوردیم باگریه یه چای نبات
همین جا به روی زمین مشک آب
یه ساقی که شرمنده شد از رباب
سکینه می گفت ای عمو العطش
تووآغوش مادر پسر کرده غش
ولی دست و مشک وعلم روزمین
به ساقی زدن ازیسار و یمین
صدا زد همین جا که ادرک اخا
برادر برادر برادر بیا
رفیقا بیاین ردشیم ازاین محل
جلوتر جلوتر بریم روی تل
رسیدیم به اونجا که یه خواهری
باحال خراب و دل مضطری
صدا زد کجا میری ای هم نفس
بلندشو به فریادزینب برس
نباشی میشه دورمن ازدحام
منو میبرن کوفه بازار شام
به زخم دل ما نمک میزنن
اینا خواهرت رو کتک میزنن
میدونی کجا قلب زینب شکست
همون جاکه قاتل روسینه نشست
یه دفعه دل آسمونا طپید
گل زینب و ازقفا سر برید
ابوذر رییس میرزایی(بهار)