✅الهیات سکولاریسم
#سکولاریسم_مدرن دربنیانش متاثراز الهیات #گنوستیکی وثنوی است. بدین معناکه #سکولاریته درنهادش ارجاع به دوگانه: #امر_مقدس ونامقدس، روحانی وغیر روحانی، به عنوان دوحوزه مستقل متعارض دارد. واین مساله ریشه درالهیات ثنوی دارد.توضیح آنکه عالم هستی به دوحوزه مستقلِ متعارضِ مبدائیت نور ومبدائیت ظلمت، که یکی منشاء ایجاد امر روحانی ودیگری مصدر صدور امر غیرروحانی است تقسیم میشود.این دوگانه الهیاتی، تعارضی است که جمع واتحادشان غیرممکن است.زیرا برای امرمقدس ونامقدس، مابهازای مستقل فینفسه ماهوی، درنظرمیگیرند.یعنی کلیساومعبدونهادی که تکفل امور دینی را دارد، وهمچنین طبقه روحانی که متولی اجرای شعائرواحکام مذهبی هستند، ماهیتا روحانی ومقدس میباشند، درمقابل سایرنهادهای غیرمذهبی وطبقات غیر روحانی قرار دارند که غیرمقدس میباشند. پس مابادوحوزه مستقل ماهوی متعارض مواجه هستیم که هرکدام لوازم وعوارض خاص خویش رادارند، وتبدیل هرکدام به دیگری ناممکن میباشد زیرا مستلزم انقلاب درماهیت است فهومحالُ.
براین اساس جمع دومقام ملکوت وناسوت،دین ودنیا، در افق الهیات ثنوی وبالتبع #سکولاریسم_مدرن تقریبا ناممکن وممتنع است، یابایداهل آسمان باشی یااهل زمین.ماهیت #دین و#امر_قدسی ذاتا مغایر با هویت #سیاسی وامر انسانی است.چراکه دین عطف به ساحت ثابتات ازلی و احکام الهی است اماسیاست ذاتی سیال دارد زیرا مشیربه دنیابوده ونشاءدنیا، محکوم به تغییر وحرکت میباشد.البته این ثنویت در #انسان_شناسی مسیحی نیز وجود دارد، زیرا دوگانه #نفس و #جسم که جزء مبانی متافیزیکی #نفس_شناسی کلام مسیحی است آنچنان عمیق وجدی میباشد که فیلسوفان #مدرن همچون #دکارت و #مالبرانش در عصر نوزایی نتوانستند از این دوگانه فراتر رفته ودر دام دوگانه #سوژه و #ابژه قرارگرفته ونتوانستند بین آن دو جمع کنند. همچنین در ساختار #معرفت_شناسی مدرن ودرمساله #نومن و#فنومن ردپایی ثنویت مسیحی به چشم میخورد.
براین اساس مساله دین چون عطف به امرمقدس دارد، وماهیتا متعالی است، با مساله حاکمیت وسیاست که دلالت برامرنامقدس داشته وماهیتا دنیایی وغیرمتعالی است درتعارض میباشد وجمع آن دو محال وممتنع است.درصورت اقدام به این کار،دین وسیاست دچار فرافکنی شده، وامرنامتعارفی به نام #استبداد_دینی محقق میشود....که سبب خسران خلق وتباهی امور ملک وفساد دین وانهدام صلاح وسیاست و..هکذا میشود.
اما در الهیات توحیدی واسلامی، ملکوت حقیقت دنیا میباشد. وهرامر دنیایی ونامقدسی دربطن خودش به امرقدسی والهی منتهی میشود.زیرا حقیقت، یک کل واحد ذومراتب است.
هرمرتبهای باطن وحقیقت مرحله مادون است، وتمام مراتب مقدس والهی میباشند. امر نامقدس در جهانبینی اسلامی مابهازای خارجی وماهوی ندارد بلکه تنها درحیطه ذهن واراده انسان موضوعیت مییابد. به عبارت امرنامقدس بالتبع وجود موجودمختار(انسان) موضوعیت مییابد.الهیات #توحیدی و #اسلامی مستلزم #سکولاریسم نمیباشد. البته درطول تاریخ مسلمانان سکولار وجود داشته ودارند، اما وقوف در این تفکر، حاصل اندیشه اسلامی نیست، بلکه حاصل تاثیرگذاری ثنویت مندک در ارکان عالم #مدرن ویا اطوار اندیشه غیراسلامی میباشد.
در تفکر توحیدی همه چیز مقدس است زیرا حاصل فیض الهی وتجلی اسماء وصفات حقتعالی میباشند. امرنامقدس در فکر انسان تقرر دارد که نهایتا متعلق اراده قرار میگیرد. لذا امرغیرالهی، ماهیت مستقلی ندارد بلکه نحوه نیت ومتعلق اراده انسان میباشد.زمین، تنزل یافته آسمان ودنیا حاصل تجلی ملکوت است.
پس حقیقت #سیاست ، #ولایت است وباطن #حکومت واعمال قدرت و ولایت بر انسانها، #شریعت و اوامر الهی است. شریعت ودین تنزل ربوبیت تشریعی حق تعالی میباشد. وربوبیت او شامل حوزه فردی واجتماعی انسان میشود.
#محسن_بهرامی
➖➖➖➖➖➖➖➖
💠فلسفه نظری
@falsafeh_nazari
#سکولاریسم مدرن دربنیانش متاثراز الهیات ثنوی وگنوستیکی است.بوین معنا که #سکولاریته در بنیادش ارجاع به دوگانه امرمقدس ونامقدس، امرروحانی وغیرروحانی، به عنوان دوحوزه مستقل متعارض دارد.
@falsafeh_nazari
✅ نقطه وحدت
درمتون عرفانی و ادبی، از نقطه بسیار سخن رفته است اینکه نقطه جمعِ وحدت میباشد یامبدافیض ومرکز کثرت ومحورامتداد وغایت وصل است ازجمله اوصافی است که درباره( نقطه) گفته شده.اما نقطه مورد نظر حکما چیست؟؟
جهان طبیعت از کثرات مادی وتکاثف جسمانی تشکیل شده.درتعریف جسم گفتهاند (ذوابعاد ثلاث)یعنی موجودی که درسه بُعد طول وعرضوارتفاع امتداد دارد.وچون دراین سه بعدممتداست پس فضایی رااشغالمیکندوبه عبارتی مکان دارد.وهرشی مکانمندی دارای اجزاء تشکیلدهنده میباشد.که هرجزءدارای حالت بالفعل واستعدادبالقوه است وخروج ازقوه به فعل حرکت وحرکت مبدا زمان است.پس حقیقت جسم عبارت است از چیزی که در ابعادسهگانه پخش است، پس لاجرم مکانی رااشغال میکندوهمچنین زمان دارد.
مکان عبارت است از تماس حجم حاوی ومحوی. وحجم، امتدادی است در سه جهت(طول.عرض.ارتفاع).اگر آن سه جهت را خلاصه کنیم تبدیل به سطح یاامتداد در دوجهت(طول وعرض)میشود.وسطح نیز به امتداد دریک جهت یعنی طول که همان خط استخلاصه میشود.وخط از اجتماع دو نقطه ایجاد شده.به عبارتی، اگرنقطه راامتداد دهیم خط تشکیل میشودوازامتداد خط دردو جهت، سطح واز امتداد خط در سه جهت حجم ایجاد میشود واز قرابت دوحجم بایکدیگر مکان انتزاع میشود.پس نقطه مبداءِ کثرات جسمانی است.از تکرار نقطه بُعداول جسم یعنی خط شکل میگیرد وامتداد آن سایرابعادجسم راایجاد میکند.
نقطه از جزئی تشکیل نشده بلکه واحداست، یکی است که برخودش دلالت میکند.برخلاف خط که بر تکرارنقطه مُشیر است.نقطه اجمالِ کثرات است. سرآغاز ابعاد ومبداءجهات میباشد.غوغای عالم جسم ازابعادش وتناظرمکان وزمان نشات میگیرد وابعاد ازامتداد نقطه آغازمیشود.نقطه واحدی است که تفصیلش اجسام رامیسازد وامتدادش مکان راایجاد میکند.بنابراین هرکثرتی تفصیل یک وحدتی است چنانچه هر مقیدی دلالت بر مطلقی دارد و نقطه اشاره به وحدت واطلاق مبدائی میکند.گاها در زبان ادبیات از نقطه به خال تعبیر میکنند.چه اینکه خال نقطهای است که مرکز توجه میباشد.خال یار ونقطه صفحه وجود همگی بریک چیز دلالت دارند، غلبه وحدت برکثرات وظهور وجودِ واحد جمعی که مبدا وجودِ کثیروافتراقی است.
#محسن_بهرامی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖
💠فلسفه نظری
@falsafeh_nazari
نقطه از جزئی تشکیل نشده بلکه واحداست، یکی است که برخودش دلالت میکند.برخلاف خط که بر تکرارنقطه مُشیر است.نقطه اجمالِ کثرات است. سرآغاز ابعاد ومبداءجهات میباشد.غوغای عالم جسم ازابعادش وتناظرمکان وزمان نشات میگیرد وابعاد ازامتداد نقطه آغازمیشود.
#محسن_بهرامی
@falsafeh_nazari
✅ متافیزیک علم_۱
هنگام مواجهه باشیء خارجی آنچه برای ماحاصل میشود #صورت آن شیء است. صورت عبارت است از #ماهیت موجود وماهیت مجموعه ویژگیهای است که سبب شده شیء آن چیزی بشود که میباشد. جسمانیت، رشدونمو، ابعاد و مکانمندی و....مجموعه ذاتیات و اعراضی است که سبب شده شیء خارجی چیزی به نام درخت شود. واین مجموعه ویژگیها را ماهیت یا چیستی درخت مینامیم. ذهن انسان قادر است این ویژگیها را دریافت کرده و در خود مرتسم کند. چنانچه ماهیت درخت آثار مطلوب را داشته باشد (واقعا رشد کند،میوه وبار بدهد و..)آنرا ماهیت خارجی یا وجود خارجی میگویند. در واقع ماهیت خارجی درخت حائز ویژگیهای مطلوبی است که درخت باید داشته باشد. و اگر آثار مطلوب را نداشته باشد و تنها مفهومی از ماهیت درخت نزدماباشد، آنرا ماهیت ذهنی یا وجود ذهنی درخت میگویند. بنابراین ذهن میتواند رونوشتی مفهومی ازماهیت خارجی درخت دریافت کند. کارکرد این صورت ذهنی، حکایتگری از درخت خارجی است.
صورت ذهنی موجودات مانند تصویر منعکس شده درآئینه میباشد. صورت ذهنی که از عالم خارج دریافت میشود حالِِّ در ذهن است چنانچه اگرذهن بشر نباشد آن تصویر هم موجود نیست. پس در واقع صورت ذهنی عارض برذهن است وحال درآن میباشد.
طبق مقولاتعشر چنانچه عرضی قابل انقسام نباشد کیف میباشد. واگر آن کیف حالت و چگونگی بر نفس انسان ایجاد کند آنرا کیفنفسانی میگویند پس حقیقت علم یاصورت ذهنی، موجودات ازسنخ کیف نفسانی است.
💢تمام آنچه گذشت حکایت چیستی علم در حکمت اسلامی است. اما طرح یک اِشکال مهم در این بین پدیدارشناسی علم نزد مسلمین را دستخوش تحولی عظیم کرد. وآن اینکه:
صورت ذهنی قابلیت حکایتگری دارد. حکایت زمانی صحیح وکامل است که حاکی (صورت ذهنی) منطبق بر محکی (ماهیت خارجی) باشد و لازمه این انطباق آن است که حقیقت شیء یعنی ذاتیاتش برای ذهن حاصل شود. ذاتیات و ماهیت خارجی درخت، حالِ درچیزی نیست پس ازمقوله جوهر است. اگر از همین جوهر خارجی صورتی برای ذهن حاصل شود آن صورت از سنخ کیف نفسانی است. در واقع حاکی در اینجا از سنخ اعراض وکیف است و محکی از سنخ جوهر میباشد. جوهر وعرض درتقابل بایکدیگرند. یعنی هر کدام مشیر به چیز دیگری هستند. جوهر حقیقتی است که حال درچیزی نیست و عرض سطحی از حقیقت میباشد که ذاتا متکی وقائم به امردیگری است. یکی ازحیث وصفی میگوید و دیگری اشاره به حیث غیروصفی عالم است. چگونه امری که نشانگرحیث وصفی است (عرض) میتواندحاکی از امری که ازسنخ حیث وصفی نیست (جوهر) باشد؟؟ اگر کیف نفسانی حاکی از جوهر باشد محذور اجتماع متقابلین پیش میآید، واگر حاکی از آن نباشد، پس چیزی به نام علم وحکایتگری منتفی است و در دام سوفسطاییگری افتادیم.
#محسن_بهرامی
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
💠فلسفه نظری
@falsafeh_nazari
حکمای مسلمان حقیقت علم را از سنخ کیف نفسانی میدانستند. یعنی علم حیثِ وصفی وحکایی موجودات عالم است که عارض ومتبادر بر نفس میشود.
این نگاه، تفسیری رایج از حقیقت علم بوده است... تا آنکه طرح اِشکال وابهامی مهم، تحولی بزرگ در پدیدارشناسی علم وفهم فیلسوفان از حقیقت علم ایجاد کرد...
💠فلسفه نظری
@falsafeh_nazari
✅ متافیزیک علم_۲
اشکال مطرح شده بر چیستی #علم نزد #حکمای_مسلمان مسیر #پدیدارشناسی علم در #عالم_اسلام را تغییر داد. مَساعی ارباب #حکمت درجهت رفع ابهام فوق طَرفی نبست و راهگشا نبود. گویی هر پاسخ گرهای جدید برمساله علم و #وجود_ذهنی ایجاد میکرد. #متکلمین جهت فراروی از اشکالات فوق از موضع وجود ذهنی عقب نشینی کرده و #نظریه_شبح را مطرح کردند. وجود ذهنی بیانگر آن بودکه #ذهن قادر است صورتی مطابق با #ماهیت موجودات از عالم خارج دریافت کند. به نحوی که بیانگر ذاتیات و حقیقت موجودات باشد. اما در نظریه شبح ذهن نمیتواند #صورت حقیقی موجودات (ذاتیات) را دریافت کند بلکه سیاهه و شبحی از شیء برای ذهن حاصل میشود. یعنی ذهن فقط اعراض و امور وصفی اشیاء رادرک میکند. و هیچگاه به فهم ارتسامی حقیقت آنگونه که هست نائل نمیشود. گرچه این فرضیه درصدد نجات #نظریه_علم از دام #سوفسطایی_گری بود اما ناخواسته حیثیت انطباقی وحکایی علم را نفی میکرد. برخی از اعاظم حکمت نظیر #فاضل_قوشچی و #سید_صدرالدین_دشتکی و #علامه_دوانی پاسخهای را جهت نجات مساله وجود ذهنی ارائه کردند اما هیچ کدام رافع مشکل نبود.
علت راهگشانبود پاسخهای فوق این بود که علم را وفق روایت #اصالت_ماهیت توضیح میدادند. چرا که علم بیانگر حیثی وحدانی است. #صورت_ذهنی درامر حکایتگری بامصادیق خویش وحدت دارد. اما وجه این وحدت چیست؟ ماهیات مثار #کثرت واختلافات هستند. زمانی که تحقق ماهیات را اصیل بدانیم در واقع پذیرفتیم که حقیقت ذاتا چندپاره و متباین است.
حال چطورمیتوان روایتی واحدازحاکی ومحکی این حقیقت متباین ارائه کرد؟؟
دراین بین پاسخ #صدرالمتالهین رافع ابهام تاریخی مساله علم و وجود ذهنی بود. ایشان باطرح نظریه #اصالت_وجود نگرشی نوین در مسائل #فلسفی و #معرفتی ایجاد کرد وتوانست بسیاری از مشکلات و ابهامات فلسفی را گرهگشایی کند.
به دونحو میتوانیم #صورت_ذهنی وعلم را لحاظ کنیم(مثلا صورت درخت):
اول: صورت درخت از این حیث که در ذهن است وچیزی جز #مفهوم نمیباشد. دراینحالت به چیزی جز معنای خودش اشاره نمیکند. معنای مفهوم درخت اشاره به موجودی است که درطبیعت به نحو استقلالی موجود است(حیث مفهومی علم)
دوم: #وجود منشاء آثار است. و هر چیزی که حضی از وجود دارد آثاری براو متبادر میشود. صورت ذهنی درخت بهرهای از وجود دارد، پس باید آثاری داشته باشد آثاروجودی مفهوم درخت چیست؟(حیث وجودی علم)
#صدرا بُعد نخست را #حمل_اولی وجهت دوم را #حمل_شایع نامید.
صورت ذهنی درخت به جهت اینکه مفهوم است وهر مفهومی حکایت ازچیزی میکند حاکی از مصداقی است که درطبیعت به نحو #جوهر موجود است.
پس صورت ذهنی درخت به جهت مفهومی وبه حمل اولی (از این حیث که شان مفهومی و ذهنی دارد و به معنای خودش دلالت میکند) #جوهر است.
اما صورت ذهنی درخت از این حیث که بهرهای از وجود دارد و موجود است پس آثاری دارد. این صورت عارض بر ذهن شده. وهرامر عارضی حالِ در محل(جوهر) است. پس صورت درخت عرضی میباشد وهرعرضی که غیرقابل تقسیم باشد از سنخ #کیف یا #کیفیت است. و کیفیتی که عارض بر نفس شود و حالت وچگونگی برای #نفس و ذهن ایجاد کند اصطلاحا #کیف_نفسانی است. بنابراین وجودِ صورت ذهنی درخت، آثارِ موجود عرضی وکیف را دارد. پس صورت درخت به حمل شایع کیف نفسانی است.
بنابراین، صورت درخت چون شان مفهومی وحکایی دارد، منطبق بر مصداقش است و حاکی از جوهریت مصداق و محکی خویش میباشد. لذا مفهوم درخت به حمل اولی #جوهر است.
واز این جهت که وجود حقیقت عالم را فراگرفته و هیچ امری خارج از آن نیست، صورت درخت آثار کیف نفسانی را دارد. پس مفهوم درخت به حمل شایع کیف است.
محور اصلی پاسخ صدرا اشاره به وجود دو بعد ماهیت و وجود در موجودات است. علم نیز شان ماهوی و وجودی دارد. علم، حسبِ بُعد #ماهوی منطبق بر مصداق ومحکی خویش است لذا حاکی از حقیقت ماهوی شیء است. و بر وفقِ بُعد وجودی، آثار وحقیقت دیگری دارد که ما رابه سطح عمیقتر حقیقت رهنمون میکند.
#محسن_بهرامی
➖➖➖➖➖➖➖➖
💠فلسفه نظری
@falsafeh_nazari
💠 پس از طرح اشکالات متعدد بر مساله #وجود_ذهنی ، متافیزیک #علم که عبارت از حیثِ انطباقی آن است، دچار تزلزل شد.
#متکلمین جهت فراروی از اشکالات فوق، وجود ذهنی رامنکر شده و #نظریه_شبح رامطرح کردند. گرچه سعی آنان بر مصون نگه داشتن علم از ساحت #سوفسطایی_گری ( #شکاکیت ) بود اما نظریه شبح به نفی بُعد حکایی علم منتهی شد.
مَساعی بسیاری از اعاظم حکماء نظیر #فاضل_قوشچی ، #علامه_دوانی ، #سید_صدرالدین_دشتکی جهت رفع گرههای مساله علم و وجود ذهنی راهگشا نبود ...بلکه برابهام مساله افزود.
بدون شک فاتح این میدان #صدرالمتالهین میباشد. او باطرح فراروایت #اصالت_وجود، بستر حل وفصل مشکلات وجود ذهنی را ایجاد کرد.
#محسن_بهرامی
@falsafeh_nazari