eitaa logo
اشعار آیینی حسینیه
49.4هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
415 ویدیو
30 فایل
آدرس اینترنتی پایگاه حسینیه(مرجع تخصصی هیأت) http://hosseinieh.net آیدی خادم کانال: @addmin_roze کانال دوبیتی و رباعی: 👉 @dobeity_robaey فروشگاه حرز و انگشتر: 👉 @galery_rayan با کمالِ احترام، تبادل‌ و‌ تبلیغ #نداریم🙏🌹
مشاهده در ایتا
دانلود
به مناسبت هفته تقدیم به به‌خصوص آبرودارهایِ این شهرید روحِ حُجب و حیای این شهرید سوره‌ی استقامت‌اید شما آیه‌های صلابت‌اید شما گرچه داغی‌ست کهنه بر دل‌تان صبر، زانو زده مقابل‌تان قلم از وصف ناتوان مانده عقل، انگشت بر دهان مانده عشق را اعتبار بخشیدید عاشقی را عیار بخشیدید غصه با اینکه پشت پا انداخت چین به پیشانیِ شما انداخت شِکوه‌ای بر زبان نیاوردید خَم به ابرویتان نیاوردید پیش‌تان رویِ انتظار سیاه مادرانِ صبورِ چشم به راه کوه بودید و کوه هم ماندید با جنم پایِ این علم ماندید درس از متنِ روضه‌ها خواندید خارج از فقه کربلا خواندید ای فقیهانِ انقلاب شناس! همگی زینب و رُباب شناس! منطق از جبرتان چه می‌فهمد!؟ حالتان را شلمچه می‌فهمد خنده‌ی تلخ‌تان به مو بند است اشک‌تان بُغض‌های اروند است راستی از غم خزان چه خبر؟ از جگرگوشه‌هایتان چه خبر؟ سروِ رعنا هنوز می‌بینید؟ خوابِ‌شان را هنوز می‌بینید؟ کاش باران به خاک می‌آمد خبر از یک پلاک می‌آمد کاش پایان داستان بودید زائر چند استخوان بودید ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
شُکوه خلقت نوری او زبانزد شد در آسمانِ علی زهره‌ی محمد شد قلم کشید به تقدیر شوم باورها عزیز قلب پدرها شدند دخترها برای شب زدگان یک پیام روشن داشت نزولش از لب روح الامین شنیدن داشت زمین از آن تب ظلمت نجات پیدا کرد طلوع آیه‌ی تطهیر را تماشا کرد صفات قدسیه تقدیم پیشگاهش شد پَر فرشته به هر گام، فرش راهش شد به قاب آینه‌اش انکسار ننشیند به دامنش سر سوزن غبار ننشیند شده‌ست صبح ازل جلوه‌دار لبخندش نیامده است و نیاید زنی همانندش نه آسیه‌ست! نه مریم! نه هاجر و حوا! شبیه هیچ کسی نیست جز خودش زهرا خرد به درک حضورش خیال خام کند به احترام مقامش نبی قیام کند قسم به بضعة منی، قسم به اعطینا فراتر از شب قدر است حرمت زهرا حقیقت ملکوت خداست ساحت او کمال طاعت معبود در اطاعت او روایت است قیامت، قیامتِ زهراست رضای حضرت حق در رضایت زهراست نگو که محشر کبری‌ست، عرصه آسان نیست محب فاطمه در روز حشر، گریان نیست سوار ناقه‌ای از نور می‌رسد مادر به داد این دل رنجور می‌رسد مادر نجات اهل یقین ریشه‌های چادر اوست چه قدر نام وزینِ شفیعه درخور اوست ثنای حضرت صدیقه کار هر کس نیست در این حریم که هر واژه‌ای مقدس نیست چگونه عرضه نمایم بر آفتاب، چراغ تبلوری که ندارد در آفتاب، چراغ خدا ‌کند که ببخشد بضاعت ما را چگونه شرح دهد قطره وصف دریا را حبیبه‌ای‌ست که محبوبه‌ی خدا باشد یگانه‌ای‌ست که هم‌کفو مرتضی باشد به هل اتی شده تجلیل از کرامت او به وجد آمده جبریل از کرامت او سعادت همه سر منزل صراطش بود بهشت، باغچه‌ی کوچک حیاطش بود ملیکه بود، ولی خانه‌ای محقر داشت نبود اهل تجمل، به عشق باور داشت ملیکه بود ولیکن قبول زحمت کرد که با ندیمه‌ی خود، کار خانه قسمت کرد عفاف سیره‌ی او را به خط ناب نوشت حجاب فاطمه را برترین حجاب نوشت اگر که فضه‌ی او خاک را طلا سازد نگاه فاطمه از خاک، فضه‌ها سازد نداشت خواب خوش از غصه‌های همسایه قنوت بسته چه شب‌ها برای همسایه! دعای او که به دست علی‌ست آمینش خدا نیاورد آن روز را که نفرینش... هراسِ از غضبش، ختم کرد غائله را نگاه کن سند محکم مباهله را برآرد از شب ظلمت، دمار، خطبه‌ی او گرفته است دم از ذوالفقار، خطبه‌ی او به حکم خیر کثیرش، به حکم احساسش هنوز فاطمه در گردش است دستاسش به مهر مادری‌اش تا ابد دلم گرم است تنور خانه‌ی زهرا هنوز هم گرم است مرا مباد که دست تهی روانه کند چه مادرانه برایم انار دانه کند ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
دلِ بی طاقتی داریم، حاشا برنمی‌دارد غم بی مادری دست از سر ما برنمی‌دارد سقیفه، کوثر اسلام را سوزاند پشتِ در چنین ظلمی مسلمان‌ها! مدارا برنمی‌دارد! علی در پیش چشمانِ چهل نامرد نامحرم چه مظلومانه چشم از چشم زهرا برنمی‌دارد عجب دل‌سنگ‌هایی را مدینه دید در کوچه! زنی محصور در آتش، تماشا برنمی‌دارد مغیره تا نگیرد جان حیدر را، نخواهد رفت ببین از چادر ناموس او پا برنمی‌دارد! خدا لعنت کند همسایگان بی تفاوت را کسی از رویِ این مظلومه در را برنمی‌دارد حیا دارم من از سادات، پس سربسته می‌گویم کبودی‌ها، جراحت‌ها مداوا برنمی‌دارد چه درسی را به ما آموخت بین شعله‌ها زهرا بسوزد! دست از دامان مولا برنمی‌دارد 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
راضی به هر قضایِ خدا می‌روی علی چون نوح سمتِ موج بلا می‌روی علی دارم به فتحِ خیبر تو فکر می‌کنم با دست‌های بسته کجا می‌روی علی؟! ای سرشناس شهر! برای تو خوب نیست! مسجد چرا بدون عبا می‌روی علی؟! آیینه‌ی شکسته‌ی این کوچه‌ها منم از من شکسته‌تر تو چرا می‌روی علی؟! بی رحمیِ مغیره عجب شمرگونه است! داری چه زود کرببلا می‌روی علی! این کوچه، آخرش ته گودال می‌رسد داری میان حرمله‌ها می‌روی علی ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
از بارگاه قدسی و افلاکی خدا آمد به گوش اهل سماوات این ندا: فرموده کردگار که ای آسمانیان! آمد عزایِ فاطمه «حی علی العزا» مویه کنان و ناله کنان جبرئیل گفت: بر تن کنید رخت عزا، ای فرشته‌ها یکماه گفته حضرت حق در تمام عرش برپا کنند حور و ملک خیمه‌ی عزا واعظ نبی اکرم و مداح مرتضی چشم زمان ندیده چنین روضه هیچ‌جا بال ملائکه شده فرش حسینیه خدام هیئت‌اند شهیدان و اولیاء جارو کشی نصیب بزرگان دین شده سینه زنان هیئتشان خیل انبیاء شیرخدا چه روضه‌ی سختی بیان نمود طفلی برای مادر خود می‌شود عصا ختم رسل به گریه فقط داد می‌زند «ای مردمان شهر مدینه! چرا چرا؟» این رسم هیئت‌ست که مداح می‌زند از روضه‌های کوچه گریزی به کربلا ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
غمی ناگفتنی، تا زنده‌ام سِرِ مگویم شد غمی ناگفتنی راز سپیدی‌های مویم شد همین که دستِ ملعون رفت بالا، چشم خود بستم به جانِ بچه‌هایم مرگ تنها آرزویم شد منی که دستگیر عالمم! در پشتِ در آن روز عبای وصله‌داری دستگیر آبرویم شد مغیره بیشتر از دیگران، کینه به دل دارد گره‌های طنابش، پنجه‌ایی زیرِ گلویم شد خلیفه مالیات از قاتل زهرا نمی‌گیرد !!! چه پاداشی نصیبِ دشمن بی چشم و رویم شد مرا با میخ سرخی، زودتر از همسرم کشتند سه ماهی رو به قبله فاطمه مرثیه‌گویم شد ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
آهِ دلم به آینه زنگار می‌زند پیراهن وصال تنش زار می‌زند عمرم، جوانی‌ام، همه خرج گناه شد این گریه‌ها زیان مرا جار می‌زند دیگر چرا اجل، به خدا که همین فراق عکس مرا به سینه‌ی دیوار می‌زند حالم شبیه حالِ بدِ مجرمی‌ست که سیلی نخورده دست به اقرار می‌زند چون ورشکسته‌ای شده‌ام که به هستی‌اش چوب حراج از سرِ اجبار می‌زند بر روی من حساب نکن جمعه‌ی ظهور سنگت به سینه، نوکر غم‌خوار می‌زند با اینکه رو به قبله شدم، دل‌خوشم هنوز گاهی سری طبیب به بیمار می‌زند شرمنده‌ام نمرده‌ام از رنج روضه‌ها خیلی بد است کارگر از کار می‌زند * * لعنت به نانجیب مدینه که بی‌هوا سیلی به پابه‌ماه عزادار می‌زند چون روز، روشن است از امروز کوچه‌اش فردا سه‌ساله را سر بازار می‌زند پنجاه سال بعد به اسم سه‌شعبه‌ای مسمار را به چشم علمدار می‌زند ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
گفتن نداره ! بچه رو مادر توو سختیا تنها نمی‌ذاره هر قدر هم که بچه بد باشه ! مادر هواشو باز هم داره از مهربونیشه یه وقتایی نادیده می‌گیره خطامونو تا گم نشیم توی شلوغی‌ها محکم گرفته دست‌هامونو خسته نشد از شیطنت‌هامون باز با صبوری پای ما مونده ! گاهی شکستیم قلبشو اما یک بار هم رو برنگردونده ! باور کنید خوشبختی رو می‌شه پشت درِ این خونه پیدا کرد مادر با اون دستای مجروحش خیلی گره از کار ما وا کرد حرفی نمی‌مونه واسه گفتن شعری برا مدحش توو دنیا نیست ما رو خجالت داده خوبی‌هاش "مادر" به دلسوزیه زهرا نیست دل‌تنگیامون بی حرم مونده بارون حریف گریه‌هامون نیست از قبر مادر بی خبر بودن ! سخته، برای بچه آسون نیست دنیا زمستونه همه فصلاش رد و نشونی از بهارش نیست شب‌های جمعه غصه‌مون اینه یه شاخه گل روی مزارش نیست ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
بعضی از خاطرات را باید بعد سی سال هم مرور نکرد بعد سی سال باز می‌بینی! باید از کوچه‌ای عبور نکرد دست در دستِ مادرم آن روز راه را کودکانه می‌رفتم به امیدی که دیرتر برسیم نم نمک سمتِ خانه می‌رفتم لحظه‌ای تیره شد هوا آن روز خاطر ابرها مکدر شد ناگهان سنگ بی‌ملاحظه‌ای سدِ راه عبور مادر شد رعد و برقی گمان کنم می‌خواست آسمان را سرم خراب کند به زمین خوردنِ عزیزم را در نگاهم همیشه قاب کند در و همسایه‌ها سراسیمه کوچه دلشوره و هیاهو داشت آشنا بود صحنه بی تردید مادرم دست رویِ پهلو داشت از صدای شکستنِ بغضش چشم‌ دیوارها سیاهی رفت مادرم راه خانه را آن روز تار می‌دید! اشتباهی رفت! با پَرِ چادری که خاکی بود گونه‌های مرا نوازش کرد از من و اشک‌های پُر دردم با صدایِ گرفته خواهش کرد آنچه امروز اتفاق افتاد بین ما مادر و پسر باشد پدرت غیرتی‌ست دلبندم بهتر این است بی خبر باشد! مادرم پرکشید و سی سال است گریه‌ی بی صدا نداشته‌ام من غرورِ شکسته‌ی خود را سرِ آن کوچه جا گذاشته‌ام ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در شب این شهر، ماهی داشتم یادش بخیر رو به فرداها نگاهی داشتم یادش بخیر خانه‌ات ویران شود قنفذ! چه آوردی سرم؟! زندگی روبه راهی داشتم یادش بخیر غربتم با بودن زهرا نمی‌آمد به چشم روزگاری تکیه گاهی داشتم یادش بخیر مرد تنهایی نبودم تا همین دیروز من! فاطمه بود و سپاهی داشتم، یادش بخیر خیری از عمرم نخواهم دید بعد رفتنش* غم‌گسارِ خیرخواهی داشتم یادش بخیر ✍ * قال امیرالمؤمنین(ع): نَفسِـی عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحبُوسَةٌ یا لَیتَــهَا خَرَجَـت مَـعَ الزَّفَـرَاتِ‌. لَا خَیرَ بَعـدَكَ فِی الحَیـاةِ ... 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
غربتم گشت در این شهر زبانزد زهرا رفتی و آنچه نباید سرم آمد زهرا زندگی تلخ‌تر از مرگ برایم شده است بین این دو شده‌ام سخت مردد زهرا دردم این است مغیره سر منبر رفته ! حرف دین‌ می‌زند آن واعظ مرتد زهرا مجلس ختم گرفتم حسنت ریخت بهم هیچ کس از در و همسایه نیامد زهرا چه کنم‌ بابت این طرز امانت داری؟! شرم دارد علی از روی محمد زهرا چه کنم ثانیه‌ای زینبت آرام شود؟! شده دلتنگی او بیشتر از حد زهرا سرخی چشم حسینت، ته گودالم برد جگر سوخته‌ام سوخت مجدد زهرا ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e
در خانه مانده عطر خوش ربنای تو امروز زنده‌ام به هوایِ دعای تو همسایه‌ها به مجلس ختمت نیامدند من بودم و همین دو سه تا بچه‌های تو خیلی به مجتبایِ تو برخورد فاطمه! فامیل کم گذاشت برایِ عزای تو جایِ تمام شهر، خودم گریه می‌کنم از بسکه خالی است در این خانه جای تو زهرا مرا ببخش که نگذاشت غربتم یک ختم باشکوه بگیرم برای تو دیگر به تیغِ فتنه‌ی کوفه نیاز نیست خونِ مرا نوشته مدینه به پای تو ✍ 📝 | عضو شوید👇 ↳ https://eitaa.com/joinchat/525729794C288420984e