دینی سعید:
سعید دینی
📗📙📗📙📗📙📗📙️⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴
@ostadahadi
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
🍃🌾🌷🍃
🌾🌷🍃
#خلاصه_درس_خارج_اصول_۹۷/۲/۱۶
#جلسه_۱۰۵
#مقصد_ششم
#فصل_حجیت_ظواهر_الفاظ
#حجیت_قول_لغوی
#اقوال_علمای_اصول
#نظر_مرحوم_خویی_امام_خمینی
قول سوم#مرحوم_خوئی : ایشان قول لغوی را معتبر نمی داند و حتی نسبت به خبرویتش هم مناقشه کرده ولی در پایان تصریح کرده که قول لغوی در صورت تعدد و عدالت اعتبار دارد یعنی چند تا لغوی عادل بر روی موضوعی از موضوعات شرعیه نظر بدهند قابل اعتبار است.در تنقیح بحث فقه در ج 4 پیرامون حد مسح پا درباره کعب می نویسدکه قول لغوی عین عامه و خاصه اختلاف است اهل لغت دو دسته اند:دسته ای کعب را دو تا استخوان محیط به پا می دانند و برخی دیگر کعب را پشت پا (ظهر) می دانند و قائل به تعارض و تساقط اند و بعد از تساقط باید مراجعه به روایات شود تا حد مسح پا معین شود.
ما سه اشکال داریم:
1. ایشان تعدد و عدالت را منحصر به باب قضاوت می داند قاضی درحکم، باید نظر بینه را ملاحظه کند یعنی نظر دو شاهد عادل در غیر زنا و لواط و چهار شاهد عادل در زنا و لواط را توجه کند اما در غیر باب قضا سیره قطعیه عقلائیه بر کفایت وثوق و عدم وجود رادع است همین اندازه که نظر شخصی برای ما وثوق بیاورد کافی است در صورتی که این نظر را شارع ردع نکرده باشد پس تعدد و عدالت را در غیر باب تضاد لازم نمی داند لذا کلام ایشان در باب لغات که قائل به تعدد و عدالت شد مخالف با مبنای ایشان می باشد .
2. اینکه فرمودید قول لغوی در صورت عدالت و تعدد معتبر است چه اثری دارد؟ با وجود اینکه خود شما لغوی را خبره نمی دانی و می گوئید که لغوی اشاره به موارد استعمال دارد معانی حقائق را بیان نمی کند بر طبق این مبنا قوللغوی اثری ندارد یعنی نمی شود به قول لغوی تعبد کرد یک حکم شرعی را استنباط کرد به لحاظ اینکه او را خبره نمی دانید در حالی که در مساله کعب به قول لغوی متمسک شدید و نیز در جاهای دیگر فقه نیز از اهل لغت کمک گرفتید.
3. آیا لغوی خبره در معناست یا خبره در استعمال؟ اگر خبره در معنا باشد در فقه اثر دارد قاعده تعارض و تساقط را جاری کنیم اما اگر لغوی موارد استعمال را بیان می کند در فقه اثری ندارد لذا چرا قاعده تعارض و تساقط را در کتاب فقه خود مثل تنقیح جاری کردید؟ شما که قائل به موارد استعمال هستید نباید قاعده تعارض و تساقط را بیان کنید.
قول چهارم #امام_خمینی: قول لغوی حجت نیست چون مورد امضای شارع نیست این روش(یعنی مراجعه به قول لغوی ) ازمستحدثات است و در زمان ائمه نبود بعد میگوید نعم اگر به قول لغوی مراجعه شود و برای شخص اطمینان به ظهور الفاظ ایجاد شود، اعتماد بر آن صحیح است کما هو تحصیل فی اغلب الموارد در اغلب موارد به دست آوردیم که قول لغوی به ما وثوق و اطمینان داده. بعد میگوید لکنه غیر حجیة قول الغوی بالمعنی المتقدم . تنقیح الاصول ج 3 ص 133. #اشکال: مراجعه به قول لغوی را طریقه حادثه دانستید و فرمودید که در زمان ائمه ع نبوده است ،بسیار بعید است چون در ان زمان نامه ها رد و بدل می شد و ارتباطات تجاری بود وقف نامه ها بود نیازمند به مراجعه به اهل لسان بود
مرحوم طبرسی در مجمع البیان ج 1 ص 13 حدیثی را از پیامبر نقل می کند که القرآن ذلول ذو وجوه فاحملوه علی احسن الوجوه. ذلول یعنی رام از بس که رام است چند تفسیر دارد بعد فرمود قرآن را بر احسن احتمالات حمل کنید ابن عباس چهار نقل بیان کرده:
1. مربوط به عموم مردم
2. مربوط به علما و دانشمندان
3. مربوط به عرب است
4. مربوط به خود خداست . اما آن وجهی که شاهد ماست این است که واما الذی تعرفه العرب بلسانها فهو حقائق الغه و موضوع کلامهم اما آن الفاظی که مربوط به زبان عربی است این است که عرب حقیقت های لغت را بیان می کند و موضوع سخنانش قرار می دهد.
#نتیجه: بسیاری از لغوی ها اول معنای حقیقی را نقل می کنند و بعد معانی دیگر را ذکر می کند. ما وثوق و اطمینان را قبول داریم اما تعدد و عدالت را آنگونه که مرحوم خوئی گفت قبول نداریم. والسلام .
🌷🍃
🌷🍃
🌾🌷🍂
🍃🌾🌷🍃
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖
@ostadahadi
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴📕📕📕⚫🔴🔵
سعید دینی
📗📙📗📙📗📙📗📙️️️️📗📙📗📙📗📙📗📙️️️️
@ostadahadi
🍏🍏🍏🍏🍎🍎🍎🍎🍎
#خلاصه_درس_خارج_فقه ۹۷/۹/۱۱
#جلسه_۳۳
#فصل_فی_النجاسة
#مسأله_4_5
مسألة 4: إذا شك في شيء أنه من أجزاء الحيوان أم لا فهو محكوم بالطهارة. و كذا إذا علم أنه من الحيوان لكن شك في أنه مما له دم سائل أم لا.
#مساله_چهارم دوفرض دارد
#فرض_اول: اگرپاره ای از اشیاء به دست ما رسید و شک داریم که آیا از اجزای حیوان است یا نه؟ فرمودند حکم به طهارت ان شیئ می شود اذا شک فی شیئ انه من اجزاءالحیوان ام لا فهومحکوم بالطهاره. دلیلش قاعده طهارت است چون شبهه موضوعیه هست
#فرض_دوم: می دانم این جزءپاره شده از اجزای حیوان است ولی شک دارم که آیا از اجزای حیوان زی نفس سائله هست یا غیر سائله هست؟ در اینجا هم محکوم به طهارت است به دلیل قاعده طهارت.......
آیا قاعده حل هم جاری است؟ کل شیئ لک حلال هم جاری است؟
بله. در صورتی که اصاله عدم بینه جاری نشود مثل اینکه دم ماهی در اب قطع شد و در درون اب مرد دراینجا قاعده حل جاری نیست چون خودم دیدم یا صیاد دیدو شهادت داد لذا قاعده حل ملازمه با قاعده طهارت ندارد چون حلیت دلیل مستقل می خواهد مثل اینکه میته نباشد یا حیوان غیر مذکی نباشد
مسألة 5: المراد من الميتة أعم مما مات حتف أنفه أو قتل أو ذبح على غير الوجه الشرعي و لرواية الغنوي في الوزغ ، فلا يكون مما نحن فيه من نجاسة الميتة.
#مساله_پنجم: مراد از میته چیست ؟
میته دو اصطلاح دارد:
1.در لغت که به معنی زهاق روح به مرگ طبیعی باشد به کشتن و قتل باشد خارج شدن روح از بدن را میته گویند میته از موت است که در مقابل حی است . این معنا مراد نیست چون وقتی ماهی بیرون از اب بمیرد زهاق روح شده در حالی که به ماهی شرعا میته نمی گویند یا وقتی صیاد تیر را شلیک می کند و به صید اصابت می کند و روح از بدن صید می رود از نظر لغت صید را مرده می گویند ولی در شرع ان صید را میته نمی گویند.
2.در اصطلاح: عبارت از اینکه هر چه غیر مذکی باشد و قابل تذکیه نباشد از نظر شرع میته است خواه به مرگ طبیعی بمیرد یا کشته شود یا ذبح غیر شرعی شود لذا اگر ماهی در اب بمیرد میته هست و اگر اهو با تیر صیاد بمیرد میته نیست چون صیادی یکی از ابزار تذکیه است لذا می گویند میته با مذکای شرعیه متضادان لا ثالث لهما . پس اینکه در ایه 3 سوره مائده دارد حرمت علیکم المیته ان حیوانی است که قابل تذکیه بود ولی تذکیه نشد خواه به مرگ طبیعی بمیرد یا کشته شود پس در لسان شارع میته به معنای زهاق روح نیست بلکه به معنای غیر ذبح شرعی و غیر مذکی هست.
روآیات مثل صحیحه محمد بن قیس قال علی ع ما اخذت الحباله من صید فقطعت منه یدا او رجلا فذروه فانه میت طناب صید اگر عضوی از اعضای حیوان را جدا کند او میته است رهایش کنید بلافاصله قاعده کلی داد تا میته را بشناسیم فرمود وکلوا ما ادرکتم حیا وذکرتم اسم الله علیه حیوانی که زنده گرفتید و نام خدا را وقت دبح بردید از ان حیوان میل کنید (وسائل ج 16 کتاب الصید والذباحه باب24من ابواب صید ح 1). در همان باب حدیث 2 موثقه عبدالرحمن هم به همین صورت است.
#فرع: مالیس بمذکی چهار حکم دارد:
1-نجس است
2-خوردنش حرام است.
3-نماز در پوست ان باطل است.
4-تمامی انتفاع و بهره برداری از ان حیوان حرام شرعی است
اگر شک کردی که آیا این پوست از حیوان مذکی است یا میته ؟ یا مثلا شک کردی این دست جدا شده از مذکی هست یا غیر مذکی؟
#مرحوم_صاحب_حدائق فرمودند هم پاک است و هم انتفاع از این حلال است و هم خوردن گوشتش حلال است ان الجلد المطروح محکوم بالطهاره و حلیت الانتفاع و کذا اللحم لقاعده (#حدائق_ج5 ص 526)
#مرحوم_خوئی: تفصیل قائل شد و از 4 حکم 2تاراقبول کرده و 2 تا را نپذیرفته است. گفته که خوردن و نماز بر پوست غیر مذکی حرام است در صورتی که مشکوک باشد ولی نجس نیست می شود از ان انتفاع برد پس دو تا را پذیرفت یکی حرمت اکل و یکی حرمت وضعی صلاه در جلدش و دو تای دیگر را رد کرد یکی حرمت جمیع الانتفاع که گفت نه اینگونه نیست و یکی هم نجاست را رد کرد و گفت پاک است.
در جایی که شک داریم آیا تذکیه شده یا نه استصحاب عدم تذکیه جاری می شد این استصحاب اصل موضوعی است و حکمی نیست ثابت کرد که این شیئ مطروح غیر مذکی هست اما ثابت نمی کند که این میته است لذا از باب اینکه غیر مذکی هست ما نماز در جلدش را حرام می دانیم اما از باب اینکه نمی دانیم میته است یا نه سایر انتفاعاتش را حرام نمی دانیم بلکه حلال میدانیم لذا نجس نیست و می توان از این مطروحه استفاده کرد.
#استاد : #اصاله_عدم_تذکیه دو فرد دارد :
یکی: این حیوان غیر مذکی هست.
دیگری اینکه این حیوان میته است اگر کسی این دو فرد را قبول کند حق با خوئی است ولی اگر کسی این حرف را قبول نکرد و بعد قائل شد که میته همان غیر مذکی هست ودر واقع بین میته با مذکای شرعیه نسبت تضاد است دیگر تفصیل خوئی رد می شود چون وقتی عدم تذکیه ثابت کرد این مط
سعید دینی
📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙
@ostadahadi
🍏🍏🍏🍏🍎🍎🍎🍎🍎
#درس_خارج_اصول_97/9/20
#جلسه_41
#حجیت_خبر_واحد
#وجوه_استدلال_به_آیه_نفر
#وجه_سوم_شیخ_رسائل
بحث ما در دلالت آیه نفر بود.
#مرحوم_شیخ: قائل است به عدم دلالت آیه نفر بر حجیت خبرواحد. چون وجوب حذر اطلاق ندارد حذر بشرط علم واجب است شامل غیر علم نمی شود.
#مرحوم_خوئی: قائل به اطلاق است ایشان اصالة البیان جاری می کنند یعنی اگر شک کردیم که آیا در زمانی که علم به حکم پیدا نشد ظن به انذار پیدا شد حذرواجب است یا نه؟ اصالة البیان محکم است مولا در مقام بیان بود اگرعلم را در وجوب حذر دخیلی می دانست می فرمود و چون نفرمود و آیه را مطلق گذاشت پس حذر واجب است حتی در صورت ظن به انذار.
#استاد: در تفسیر آیه شریفه 3 احتمال برخی از این احتمالات مستند به روایت است با وجود احتمالات ثلاثه چگونه اصالة البیان جاری می کنید؟
1-آیه شریفه وظیف مومنان نسبت به جهاد را مشخص کردآیا مردم مدینه همگی باید به جهاد بروند یانه؟ آیه 120 سوره توبه می گوید اری همه باید بروند ماکان لاهل المدینه ومن حولهم من الاعرآب ان یتخلفوا عن رسول الله هیچکس حق ندارد از فرمان رسول خدا تخلف کند همه باید به جهاد بروند آیه 122 یعنی آیه نفر مخصص این آیه شد از هر طائفه ای عده ای بروند و عده ای محضر رسول خدا بمانند و احکام شرعیه را یاد بگیرند مستند این احتمال تفسیر امام باقر است. تبیان ج5 ص 323.
2-آیه وضعیت مومنان را گزارش می دهد در صدد انشای حکمی نیست وضعیت مومنان مدینه این بود که هم باید به جبهه بروند و هم باید احکام را یادبگیرند و به تبلیغ بروند این احتمال هم مستند به امام صادق و امام عسکری است.
3-آیه در صدد انشای حکم است منتهی مومنین باید تقسیم کار کنند عده ای جهاد بروند و عده ای درس بخوانند
پس احتمالات بر مدارسه امرمی چرخد اینجاست که باید مراد از تفقه را بفهمیم که چیست آیا خصوص مسائل فرعیه است یا اصول عقائد است مثل معرفت امامت چنانچه در صحیحه آبن شعیب و عبدالاعلی بود یا اعم از مسائل فرعیه و اصول عقائد است با این وجود اصالة البیان معنا ندارد.
#محقق_نائینی: قائل به اطلاق وجوب حذراند. ایشان مقدماتی را ذکر می کنند در مقدمه 3 می فرماید لینذروا عام است وعموم استغراقی دارد یعنی فرد فرد هر طائفه ای موظف اند که علم فقه را یاد بگیرند و انذار کنند لازمه اش این است که یحذرون هم مطلق باشد یعنی بر فرد فرد جامعه مسلیمن واجب است که انذار منذررا قبول کنند خواه علم بیاورد یا علم نیاورد. چون اگر وجوب حذررا مقید به علم کنید لازمه اش این است که انذار از موضوعیت بیفتد و مقید به جائی باشد که مفید علم است پس انذار از کارافتاد و فقط در صورت علم مفید است دامنه اش وسیع نیست و هر طلبه ای یا مومنی که مردم را انذار کند نیازی نیست چون علم اور نیست در واقع دایره عموم استغراقی را ضیق کردید در حالی که کار درستی نیست .
این قاعده در فقه هم تنزیل دارد .درباره عدم انفعال آب دو دسته ادله داریم:
دسته اول: اینکه آب کر بر اثر ملاقات با نجس منفعل نمی شود اذا بلغ الماء قدر کر لم ینجسه شیئ – دسته د وم: گویند که آب جاری منفعل نمی شود بینشان تعارض افتاد در اینجا گفته اند اگر حکم به عدم انفعال را منحصر به آب کر کنیم لغویت لازم می اید چون در حدیث دیگر عدم انفعال حکمی است که مترتب بر آب جاری شد پس دائره عدم انفعال وسیع است برای حل تعارض باید گفت اگر آب جاری آب قلیل بود منفعل می شود در اینجا هم اگر لینذروا را منحصر به علم کنیم لغویت لازم می اید چون دائره لینذروا وسیع است وفرد فرد طوائف مدینه را شامل می شود وقتی لینذروا عام و مطلق شد لعلهم ینذرون هم عام و مطلق می شود.
#اشکال_استاد: مفاد آیه نفر تعلیم احکام شرعیه به مجاهدینی است که از جهاد برگشتند تعلیم، موجب علم متعلّم می شود گویا آیه می خواهد بفرماید که ولیعلّموا قومهم اذا رجعوا الیهم پس حذر در آیه برخواسته از تحصیلاتی است که موجب علم شد نظیر اینکه قران می گوید فسالوا اهل الذکر برای اینکه سوال از اهل علم تحصیل علم می اورد پس آیه می خواهد بگوید به نافرین فقه را یاد بدهید تا انها عالم به احکام شوند بخاطر نفر به جهاد جاهل نمانند لذا از اول لینذروا مطلق نیست لینذروا ای یعلّموا تعلیم و تدریس علم می اورد . لذا از اشکال شیخ دفاع کردیم و آیه اطلاق ندارد و نمی تواند حجیت خبر واحد را اثبات کند.
🍃
🌹🍏🍃🌾🌷
🍃🍀🌾🌷➖➖🌷
🔴🍏🍏🍏🍏🍎🍃🌾🍏
📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖
@ostadahadi
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴📕📕📕⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵🔴🌷🍃
🔵⚫️🔴🔵🔴➖➖➖➖🔴🍃🌷
سعید دینی
📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙
@ostadahadi
🍏🍏🍏🍏🍎🍎🍎🍎🍎
#خارج_فقه_دوشنبه_97/10/3
#جلسه_48
#فصل_فی_النجاسة_نجاست_دم
@ostadahadi
ادله نجاست دم از جهات مختلفی خواهد بود هم از نظرآیات و هم روآیات دلالت بر نجاست دم دارند دو آیه در این زمینه است :
145 انعام : (قُلْ لٰا أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلّٰا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً ..)
محتوای آیه این است که دربارۀ حرمت طعام در سه مورد وحی نازل شد یکی دربارۀ میته که اکلش حرام است و یکی درباره خونی که از بدن حیوان می ریزد و یکی هم درباره گوشت خوک است که اکلش حرام است چون هریک از این سه تا رجس و خبیث اند .
#تقریب_استدلال: متوقف بر 3 امر است
1- امراول؛ ضمیر فانّه به هریک از این سه تا برگردد و فقط به قسم آخر برنگردد دراین صورت کلمۀ رجس قید هرسه می شود هم میته و خون و هم گوشت خوک رجس اند
2- امردوم؛ رجس به معنای نجس باشد
3- امرسوم؛ شأن این دم باید مسفوح باشد گرچه بالفعل مسفوح نیست ولی شأنیت جاری شدن را دارد
#مرحوم_خوئی: به امر اول و دوم اشکال کرده و آیه را از استدلال انداخت . می فرماید
اولا: ضمیر انه به کل واحد بر نمی گردد فقط خصوص لحم خنزیر است یعنی گوشت خوک رجس است
ثانیا : رجس به معنای خبیث و پلید است نه به معنای نجس شاهدش این است که گاهی در قرآن رجس بر اعمال و کارهای انسان هم اطلاق می شود مثل قمار بازی که قرآن در سوره مائده آیه 90 می فرماید انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام ....همگی این سه قسم قمارند و با عبارت رجس بیان شده اند مگر قمار و اسباب و الات قمار نجس اند؟ نه پس رجس به معنای پلیدی و خباثت است نه نجاست.
#استاد_احدی: هردو اشکال ایشان مخدوش است.
اما اشکال اول ایشان که ضمیر به خنزیر برمی گردد نه به کل واحد واحد این اشکال مردود است چون استثنا، متصل است نه منقطع. یعنی خداوند هرسه تا را رجس می داند وحی برای هرسه نازل شد هرسه داخل در مواد غذائی اند که هرسه تا رجس اند. َ
اما اشکال دوم ایشان نیز مخدوش است چون آیه 90 سوره مائده اگر قمار را رجس می داند و رجس به معنای نجاست نیست بخاطر این است که در انجا قرینه وجود دارد که «من عمل الشیطان» دلالت بر خبث باطنی این اشیاء دارند خباثت شیطانی دارند یعنی روح انسان را کدر و کثیف می کند .
استاد: بعد از مخدوش شدن این دلیل نیاز است که 4 مطلب را بررسی کنیم تا آیه مشخص شود
مطلب اول: احکام بردو قسم اند تکلیفی که همان خمسه اند و دیگری وضعی اند که همان صحت و بطلان و طهارت و نجاست است درباره احکام وضعیه دو نظریه است برخی می گویند احکام وضعیه مجعول مستقیم شارع نیست و نیازبه جعل ندارد بلکه از احکام خمسه انتزاع می شوند مثلا اگر قرآن امر می کند که از گناهان کبیره اجتناب کنید از این وجوب اجتناب حکم وضعی فهمیده می شود که ارتکاب معصیت، نافرمانی خداست و عقاب و عذاب دارد
#مرحوم_شیخ_انصاری همین را قائل است و #مختار_استاد هم همین است مثلا از احل الله البیع انتزاع می کنیم که ربا حرام است پس صحت و بطلان جعل مستقل ندارند بلکه از حلیت مطلق بیع و حرمت بیع ربوی انتزاع کردیم. این مبنا در آیه شریفه جاری نیست . چون رجس، دلالت مطابقی اش پلیدی است ولی دلالت التزامی اش حرمت است وقتی اکل دم حرام شد از این حرمت نجاست انتزاع می شود مگراینکه دلیل خاصی بیاید و نجاست را از دم بردارد.
شاهدش این است که؛ قرآن در سوره مدثر می فرماید« والرجز فاهجر» رُجز مطلق پلیدی است امر به هجر و ترک از مطلق پلیدی دارد ایا این امر وجوب را می رساند یا نه؟ بله وجوب را می رساند لازمه وجوب هَجر این است که ارتکاب رجز حرام است وقتی ارتکابش حرام شد، نجاست را از او انتزاع می کنیم الاماخرج بالدلیل. پس حکم نجاست و طهارت از احکام وضعیۀ انتزاعیه است و نیازی به دلالت مطابقی ندارد تا اینکه نقد کنید رجس در قرآن به معنای پلیدی است و به معنای نجس نیست.
شاهد دیگر اینکه: کلمه فاجتنبوه که در ادامه آیه امده امر فاجتنبوا به معنای وجوب اجتناب از قمار است آیا به همین دلالت مطابقی اش اکتفا کنیم ؟ نه بلکه دلالت التزامی اش این است که قمار حرام است از این حرمت قمار حکم وضعی به دست می اید که همان معصیت است و عقاب دارد و پول از راه قمار باطل است همه اینها از فاجتنبوا به دست امد. پس چرا باید آیه را کنار گذاریم وبگوئیم آیه مال پلیدی در حالی که وجوب اجتناب دلالت بر حرمت می کند مثل فالرجز فاهجر است.
🍃
🌹🍏🍃🌾🌷
🍃🍀🌾🌷➖➖🌷
🔴🍏🍏🍏🍏🍎🍃🌾🍏
📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖
@ostadahadi
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴📕📕📕⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵🔴🌷🍃
🔵⚫️🔴🔵🔴➖➖➖➖🔴🍃🌷
سعید دینی
📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙
@ostadahadi
🍏🍏🍏🍏🍎🍎🍎🍎🍎
#خارج_فقه_شنبه_97/10/8
#جلسه_50
#فصل_فی_النجاسة_نجاست_دم
آیا از روایات می توان قاعده کل دم نجس را استفاده کرد؟
هرجا نسبت به خونی شک کردی آیا نجس است یا نه؟
از عموم و اطلاق این احادیث استفاده می کنیم و حکم به نجاست می دهیم.
#مرحوم_خوئی: معتقد به وجود اطلاق در روایات است لذا می فرمایند یمکن ان یستدل علیه بوجهین:
1- ارتکاز اذهان مسلمین است یعنی همه مسلمین در هر عصری نجاست دم را مرتکز می دانند انچه در نزد روات مفروق عنه است نجاست دم است شاهدش این است که از نجاست دم نمی پرسند بلکه از احکام و خصوصیات دم می پرسند و ائمه (علیهم السلام) زمانی که جوای این سواتلات را می دهند مقدی به قیدی و فرد خاصی نمی کنند بلکه نجاست دم را مفروق عنه می دانند و به بقیه احکام دم می پردازند مثل صحیحه ابن بزیع که به امام نامه نوشت و ازامام رضا (علیه السلام) پرسید که چاهی درمنزل است و از آن برای وضو و ..استفاده می کنیم قطره خون و ...در آن افتاده آیا می توانیم از آن برای وضواستفاده کنیم امام در جواب نامه نوشت که چند دلو از آب چاه بکشید و دور بریزید
#تقریب_استدلال مرحوم خوئی : امر به نزح گرچه استحبابی است ولی راوی از حدود تاثیر دم در آب چاه سوال کرد چون مرتکز در نجاست آب نجاست دم بود اگر نجاست دم در ذهن راوی مرتکز نبود
#اشکالاتی بر برداشت از این حدیث بر نجاست دم شده است:
1. ارتکاز بالجمله پذیرفته است نه فی الجمله یعنی شما می گوئید به نحو موجبه کلیه باید بپذیریم که مطلق دم نجس است در حالی که ما می گوئیم ارتکاز فی الجمله پذیرفته است نه بالجمله یعنی به نحو موجبه جزئیه قبول داریم چون موجبه کلیه در جائی است که در مقام بیان حکم دیگری نباشد در حالی که در این صحیحه امام در مقام بیان نزح آب چاه است لذا نمی توانید از این حدیث موجبه کلیه استفاده کنید.
2. اطلاق در صورتی است که امام در مقام بیان باشد نه در مقام اهمال یا اجمال در حالی که امام در اینجا در مقام بیان حکم نجاست دم نیست چون اگر در مقام بیان حکم نجاست دم بود نزح آب مستحب نمی شود بلکه واجب می شد در حالی که فرمودید از این حدیث استحباب فهمیده می شود
3. آخوند در کتاب الطهاره ص 104: هدف امام از طرح نزح، این است که می خواهد بفرماید هر چیزی که در آب می افتد مناسب با طبع انسان نباشد مستحب است که چند دلو از این آب به بیرون بریزید به نوعی حکم به رعایت بهداشت می کند چون وقتی چند دلو بیرون ریخت طبعش می کشد که از آن استفاده کند لذا حکم به استحباب داده شده نه وجوب.
#نظر_استاد هم همین است و ملازمه ای با وجوب ندارد.
2- #دلیل_دوم_آقای_خوئی: موثقۀ عمار عن ابی عبدالله (علیه السلام) : قال أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارِ بْنِ مُوسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ عَمَّا تَشْرَبُ مِنْهُ الْحَمَامَةُ فَقَالَ كُلُّ مَا أُكِلَ لَحْمُهُ فَتَوَضَّأْ مِنْ سُؤْرِهِ وَ اشْرَبْ وَ عَمَّا شَرِبَ مِنْهُ بَازٌ أَوْ صَقْرٌ (الكافي (ط - الإسلامية) / ج3 / باب الوضوء من سؤر الدواب و السباع و الطير ..... ص : 9)
سوال کرد از آبی که کبوتر خورد حکمش چیست امام فرمود کل ما اکل لحمه فتوضا من سؤره کلیه پرنده ها و حیوانات حلال گوشت اگر از آبی بخورند از باقیمانده آن می توان وضو گرفت و اشامید. بعد امام در اخر فرمود الا آن تری فی منقاره دما مگر اینکه در منقارش ببینی آلوده به خون است در این صروت فلا توضا منه و لا تشرب وضو نگیرونیاشام.
#وجه_استدلال_مرحوم_خوئی: کلمه دم در کلام امام مطلق است حکم به عدم جواز وضو می کند کشف می کند که لابد کل دم نجس چون اگر برخی خون ها پاک باشد امام باید تفصیل می داد ولی امام دم را مطلق اورد و لا تضوا را هم مطلق اورد و قیدی نزد معلوم است که امام می خواهد بفرماید کل دم نجس. لذا می فرماید اگر هیچ روایتی اطلاق را ثابت نکند این روایت ثابت می کند حتی صاحب شریعه و صاحب منتهی هم می گوید که این روایت اطلاق را ثابت می کند چون قیدی نیامده.
#مرحوم_آخوند : از این روایت اطلاق فهمیده نمی شود چون پرنده ها مثل باز شکاری و عقاب و ... عادتا از میته حیوانی که نفس سائله دارد خوراکشان را تامین می کنند و عادتا منقارشان آلوده به خون میته است امام (علیه السلام) به این اعتبار فرمود که لا توضا منه و لا تشرب پس امام در مقام بیان نجاست کل دم نیست بلکه امام در مقام بیان منقارهای عقاب و باز شکاری و پرنده هایی است که از حیوانات میته خودشان را سیر می کنند قطعا منقارشان نجس است و اگر به ظرف آبی نوک بزنند آب نجس می شود لذا روایت خاص همین پرنده ها هست و نمی شود کل دم نجس را فهمید.
سعید دینی
📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙📗📙
@ostadahadi
🍏🍏🍏🍏🍎🍎🍎🍎🍎
#خارج_اصول_یکشنبه_97/10/9
#جلسه_52
#حجیت_خبر_واحد_استدلال_به_اجماع
@ostadahadi
#سومین_دلیل_بر_حجیت_خبر_واحد_اجماع است. شیخ در رسائل 6وجه برای اجماع نقل می کند و آخوند 3 مورد را بیان می کند:
1)اجماع محصل یا قولی: از زمان ما تا زمان شیخ طوسی در اقوال علما تتبع کردیم و اتفاق فقها بر حجیت خبر واحد را یافتیم.
2)اجماعات منقوله است مثلا شیخ طوسی در خلاف نقل اجماع بر حجیت خبر واحد کرد و همچنین در کتاب عده الاصول نقل اجماع بر حجیت خبر واحد کرد یا مثلا محقق حلی و کرکی یا سید صدرو...همگی نقل اجماع کرده اند
#سه_اشکال براین اجماع وارد شده دو اشکال بر مقتضی است یعنی این اجماع مقتضی اثبات حجیت خبرواحد را ندارد ویک اشکال هم اشاره به وجود مانع دارد اما آن دو اشکال مربوط به #مرحوم_خوئی است ایشان در مصباح الاصول می فرماید که:
#اولا: اجماع، لازمه اش دور است چون حجیت اجماع متوقف بر حجیت خبر واحد است بلحاظ اینکه اجماع منقول نقل واحد است پس خودش هم خبر واحد است از آن طرف اثبات حجیت خبر واحد متوقف بر حجیت اجماع منقول است وهذا دورپس اجماع مقتضی ندارد نمی تواند حجیت خبر را اثبات کند.
#استاد_احدی: این اشکال در صورتی است که اجماع منقول به نقل واحد باشد در حالی که مرحوم شیخ انصاری در 4صفحۀ رسائل در کلمات قدما و متأخرین تتبع کرد و نام تتبعش را اجماع منقول نگذاشت بلکه نامش را اجماعات منقوله گذاشت به نوعی نقل اجماع نقل به تواتر شد لذا دور لازم نمی اید علاوه براین اجماعات دو قسم اند برخی از اجماعات مجرد از قرینه اند و برخی دیگر محفوف به قرینه قطعیه اند .اجماعات منقوله در این بحث از قبیل قسم دوم است یعنی محفوف به قرینه قطعیه اند یکی از قرائن قطعیه وجود علم رجال است و ما می دانیم که رجال عریض و طویل است و مباحث زیادی دارد تأسیس علم رجال از صدر غیبت کبری تا کنون دلیل براین است که فقها روی نقل، بسیار اهمیت می دهند هر نقلی را قبول نمی کنند بلکه به دنبال نقل معتبر و یقین اورند
#اشکال_دوم_خوئی: بین اجماع منقول و حجیت خبر ملازمه نیست چون حجیت خبر عن حس است واجماع منقول خبر عن حدس است لذا اجماع منقول نمی تواند حجیت خبر را اثبات کند چون ناقل، از روی حدس می گوید اجماع منقول برحجیت خبر است حسی در کار نبود چون کنار مجمعین نشسته نبود و دهن به دهن نشده بود اما خبرواحد دهن به دهن است زراره نزد امام صادق نشسته و حرف او را نقل می کند یا محمد بن مسلم نزد امام باقر نشسته و شنیده و بعد نقل می کند
#جواب_استاد_احدی: اجماع منقول دو قسم است تارة نقل مسبَب است یعنی ناقل رأی معصوم را حکایت می کند این نقل حدسی است و اخری نقل سبب می کند یعنی اقوال علما را نقل می کند این نقل عن حس است پس اجماع منقول به اعتبار نقل سبب نقل عن حس می شود لذا ملازمه با خبر عن حس دارد.
#اشکال_سوم؛ از شیخ انصاری: این اجماع مانع دارد مانعش اجماع منقول سید مرتضی بر عدم حجیت خبر واحد است . ایشان می فرماید اجماع بر عدم حجیت خبرواحد است دو دسته اجماع تعارض و تساقط می کنند لذا دیگر اجماعی نداریم .
#شیخ_انصاری وجوهی را برای حل اشکال بیان فرمودند. احسن الوجوه این است که بگوئیم:
منظور #سید از عدم حجیت، این است که خبر واحد برای ما علم به حکم شرعی نمی اورد و منظور از علم، وثوق و اطمینان است یعنی موثوق به در خبرواحد وجود ندارد حکمی که بتوان به آن حکم وثوق پیدا کرد از خبر واحد به دست نمی اید به چه دلیل به دلیل اجماع فقها. ما (شیخ انصاری) به سید می گوئیم اجماع شیخ مفید و طوسی برای ما وثوق می اورد لذا اجماع سید توان معارضه با اجماع شیخ طوسی را ندارد علاوه براینکه تعارض در جایی است که موضوع واحد باشد در حالی که اینجا موضوع متعدد شد موضوع اجماع سید انجائی است که خبر مجرد از قرینه باشد ولی موضوع اجماع شیخ آن جائی است که محفوف به قرینه باشد لذا با هم تعارض ندارند در تعارض وحدت موضوع شرط است لکن اینجا دو بحث مستقل اند.
🍃
🌹🍏🍃🌾🌷
🍃🍀🌾🌷➖➖🌷
🔴🍏🍏🍏🍏🍎🍃🌾🍏
📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖
@ostadahadi
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴📕📕📕⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵🔴🌷🍃
🔵⚫️🔴🔵🔴➖➖➖➖🔴🍃🌷
سعید دینی
📗📙📕📗📙📕📗📙📕📗📙
⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴
@ostadahadi
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
🍃🌾🌷🍃
🌾🌷🍃
🌷🍃
#خارج_فقه_دو_شنبه_97/12/6
#جلسه_82
#فصل_فی_النجاسة_بررسی_نجاست_برخی_طوایف_
@ostadahadi
حکم طهارت و نجاست فرق شیعه
#مرحوم_خوئی 3 دلیل از قائلین به نجاست نقل می کند که ما دلیل اول را ذکرکردیم:
#دلیل_دوم: روایاتی اند که مخالف شیعیان و ائمه عهم را ناصبی می خواند مثل روایت امام صادق ع فرمود لیس الناصب من نصب لنا اهل البیت ناصبی فقط انهائی نیستند که نصب مخالفت و عداوت برای اهل بیت و ائمه می کنند ولکن الناصب من نصب لکم ناصبی ان کسی است که برای شما شیعیان مخالفت و دشمنی راه می اندازد و هو یعلم انکم تتولونا و تبرئون عن اعدائنا در حالی که می دانند شما مارا دوست دارید و از دشمنان ما بیزاری می جوئید یا وقتی از امام هادی ع دربارۀ ناصبی پرسیدند ایا انهائی که به دنبال جبت و طاغوت اند کنایه از اولی و دومی و پیروانش که خلفا هستند و مقتد به امامتشان هستند امام فرمودند که هرکسی براین عقیده باشد ناصبی است منکان علی هذا فهو ناصب وقتی صغری ثابت شد که مخالفین ما ناصبی اند کبرای نجاست ناصبی و غلات براین صغری حمل می شود نتیجه اش این است که مخالفین ما نجس اند
جواب ما این است که قبلا گفتیم ناصبی 6 قسم است کسانی که ائمه را لعن می کنندودستور به لعن می دادند. 2کسانی که نسبت گناه کبیره به ائمه می دهند 3/ کسانی که منکر فضائل ائمه هستند فقط این 3 قسم نجس اند 4 کسانی اند که قائل به برتری عمروابابکر بر علی ع هستند 5 منکرین امامت علی ع 6دشمنان شیعه این 3 قسم اخر حکم به نجاست نمی شود چون اقرار به شهادتین دارند و ائمه عهم حکم به توارث و جواز نکاح ومحقون الدم کردند که همگی از احکام مسلمین است لذا نمی توانیم دلالت روایت مخالف را بر نجاست بپذیریم. روایت امام هادی صرفا صغروی بحث کرد اما نجاست انها را مطرح نکرد.
#دلیل_سوم: نجاست مخالفین ما از باب این است که مستلزم انکار ضروری دین اند یعنی ولایت ع را منکر اند و انکار ضروری مستلزم کفرونجاست است
جواب ما این است که اگر انکار ضروری مستلزم انکار پیامبراکرم ص شود موجب کفرونجاست است در حالی که مخالفین ما اظهار به محبت اهل بیت می کنند و منتهی خلافت و امامت را منکرند نه از باب انکار رسالت بلکه از باب عدم اثبات امامت ائمه عهم برای انهاست معتقدند که امامت علی ع و ائمه ثابت نشده لذا امامت از ضروریات مذهب است نه از ضروریات دین و از اصول دین. روایات توارث و جواز نکاح و ...تایید می کند که انها پاک اند و نجس نیستند ونیز روایاتی که فرق بین اسلام و ایمان را مطرح می کند انها را مسلمان میداند و شیعیان علی ع را مومن می داند .کافی ج2 ص 24 حدیث 1و4و5.
#دلیل_چهارم: فخرالمحققین ولد علامه در کتاب ایضاح الفوائد ج 1 ص 27 از مرحوم سید مرتضی نقل می کند که سید مرتضی مخالفین اهل بیت را نجس می داند به دلیل ایات قران. مثل ایه 125 انعام کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یومنون افرادی که ایمان ندارند پلیدند و نجس اند و مثل ایه 79 انعام که ومن یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه سید مرتضی گوید که معنای ایه این است که فمن لیس بمومن لیس بمسلم هرکسی که مومن نیست مسلمان هم نیست از نظرایشان ایمان و اسلام یکی است و فرقی ندارند و جداسازی نباید کرد لذا ناصبی ها مومن به اهل بیت یستند پس مسلمان هم نیستند و نجس اند .
فخرالمحققین جواب می دهد که: لیس بجیّداینکه بگوئیم من لیس بمومن لیس بمسلم مخالف با ظاهر ایه شریفه است قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا منافقین گفتند که ما ایمان اوردیم ایه امد که نگوئید امنا بلکه بگوئید اسلمنا پس ایمان و اسلام فرق دارد و نباید گفت که هرکس مومن نیست مسلمان هم نیست باهم کاملا فرق دارند علاوه براینکه علی ع فرمودند انقدر برگردن مشرکین می زنم تا بگویند لا اله الا الله محمد رسول الله ولکن ادامه نداد که بگویند علی والله . در اخر می نویسد که ایمان خاص است و اسلام عام است عموم مسلمین مسلمان هستند ولی خواص از انها مومن اند و در قران هم می فرماید ورحمتی وسعت کل شیئ اول رحمت را عام می داند بعد خاص می داند که وساکتبها للذین یتقون.
درپایان این مساله مرحوم سید می فرماید که: کسانی که از مخالفین ما هستند و نصب عداوت می کنند یا دشنام می دهند ائمه را انها مثل سائر نواصب اند یعنی نجس اند
از نظرما نواصب اقسامی داشت 3 قسم ان نجس بود نه همه انها. واما الصاب از نظرما نجس اند و ریختن خونشان هم مباح است به دلیل روایت هشام بن سالم قال قلت لابی عیدالله ع ما تقول فی رجل صبّابة لعلی ع در حق مردی که به علی ع فحش میدهد چیست فرمود که حلال الدم والله به خدا قسم ریختن خونشان حلال است گرچه همه عامه از او برائت نجویند
دلالت این حدیث بر نجاستش نیست بلکه براباحه قتلش هست ما نجاست را قبلا ثابت کردیم و گفتیم که لا اشکال فی نجاسظ الغلات و النواصب و الخوارج
سعید دینی
📗📙📕📗📙📕📗📙📕📗📙
⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴
@ostadahadi
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
🍃🌾🌷🍃
🌾🌷🍃
🌷🍃
#خارج_فقه_چهار_شنبه_97/12/22
#جلسه_92
#فصل_فی_النجاسة_بررسی_عصیر_عنبی_بختج_
@ostadahadi
موثقه عمار: یک بیان این بود که نسخۀ مرحوم شیخ در تهذیب زیادی دارد نوشته بود که خمر لا تشربه کلمه خمر زیادی امده بود چون در نسخه های دیگرکلمه خمر نبود و فقط گفتند لا تشرب
#راه_حل_2 از مرحوم همدانی در مصباح الفقیه: دلالت روایت شامل کلیۀ عصیرعنبی نمی شود فقط شامل نوع خاصی از عصیرعنبی می شود بنابراین کلیۀ عصیرعنبی وقتی به جوش اید نجس نیست فقط نوع خاصی از ان عصیرعنبی وقتی به جوش اید نجس است آن نوع خاص همان نوعی است که مسکراست دلیل ایشان این است که کلمۀ بَختَج مطلق عصیرپخته شده را نمی گیرد بلکه به قسم خاصی از عصیرمی گویند شاهدش این است که ابن اثیر در نهایه می نویسد عربی مِیِ پخته بختج است پس کلمۀ بختج مُعرَّب مِی پخته است یعنی عصیری که پخته شود و شراب درست شده باشد و تبدیل به مِی شود چون از عصیرچند چیزدرست می کنند یکی شیره است دوم ازعصیرعنبی رُبّ درست می کنند کیفیت طبخ این نوع خاص عصیرمسکراین است که خوداین عصیررا مدتی می گذارند بماند وقتی کاملا تغییرکردیعنی هم رنگش عوض شد و مقدارش کم شد اورا می پزند انجاست که مسکرمی شود لذا ترش وشیرین می شود خود ان ترش مزه گی اش نشانۀ خمریت است لذا امام صادق ع فرمودند بختج خمرلاتشربه . پس منظوراز بختج کلیه عصیرعنبی نیست بلکه ان نوع خاصی است که پختنش هم خاص است.
#مرحوم_خوئی در تنقیح ج 3 ص 98 : این بیان را قبول ندارد و می فرماید اگربختج به معنای عصیرپخته شده مست کننده باشد کاملا با ذیل روایت نمی سازد چون در ذیل روایت امام صادق ع اجازۀ شرب بختج را می دهد در صورتی که ثلث آن بماند و شما می دانید که مطلقا شرب مسکرحرام است خواه ذهاب ثلثین شود یا ذهاب ثلثین نشود پس بختج مطلق عصیرپخته شده است و نوع خاصی ازعصیرنیست چون اگرنوع خاصی از عصیرباشد معنا ندارد امام در اخراجازۀ شربش را بدهد
نکته ای که اقای خوئی بیان می کند این است که شما چطور بختج اول را به معنای عصیر خاصی می گیرید اما بختج دوم را به همان معنا نمی گیرید
به #نظر_استاد اشکال اقای خوئی برمرحوم همدانی وارد نیست چون آخرروایت شامل صورت شک می شود یعنی خریدارشک دارد که ایا این بختج این عصیرعنبی ذهاب ثلث شده است یا نه؟ وچون این مرد از اهل معرفت نیست می توان به خبرایشان اعتماد کردیا نه؟ اینکه می گوید دوثلثش رفت و یک ثلثش باقی است می توان به اِخباراو باورکرد؟ و چون مسالۀ شک است امام ع کلمۀ نعم فرمود اما در صدرحدیث نسبت به بختج شکی نبود لذا اطلاق خمربربختج باید روشن شود که آیا اطلاق حقیقی است یا تنزیلی؟ یعنی حقیقتا به مِیِ پخته شده خمر گفته می شود یا نازل منزلۀ خمراست؟ امام با کلمۀ خمر لا یشربه اطلاق خمر حقیقی بربختج کرد لازمه اش این است که بختج هم حرام است و هم نجس درحالی که فتاوای فقها برطهارت بختج است لذا مشکل به حال خود باقی است
#اشکال_استاد_بر_دلالت_حدیث: این حدیث یک قضیۀ شخصیه است نمی توان از این حدیث اطلاق وظهور را بدست آورد یعنی مردی بختج آورد و خریدارایشان را می شناسد که گاهی ایشان قبل از ذهاب ثلثین و در زمانی که ذهاب نصف شده میل می کند و می نوشد امام فرمود این خمراست و شرب نکن ربطی به کلیۀ عصیرپخته شده ندارد مربوط به این مورد خاص است می گوید انا عرف انه یشربه علی النصف...امام همین مورد را می گوید و از ان ظهوری به دست نمی اید که کلیه عصیرعنبی پخته شده خمراست و نجس است. پس هم در دلالت و هم در سند خدشه کردیم که زیادی دارد.
🌷🍃
🌾🌷🍂
🍃🌾🌷🍃
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖
@ostadahadi
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴
سعید دینی
📗📙📕📗📙📕📗📙📕📗📙
⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴
@ostadahadi
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
🍃🌾🌷🍃
🌾🌷🍃
🌷🍃
#خارج_فقه__شنبه_97/12/25
#جلسه_93
#فصل_فی_النجاسة_بررسی_عصیر_عنبی_غلیان_
@ostadahadi
یکی از موضوعاتی که باید بحث شود پیرامون خود غلیان است. منظور از اینکه عصیر عنبی جوش بیاید چیست؟ دربارۀ #غلیان 3نظریه است:
1- مشهور: چه به وسیلۀ آتش یا خورشید یا خود به خود جوش اآید خوردن این عصیرحرام است
2- خوئی: اگر غلیان به سبب آتش باشد خوردنش حرام است وشامل غلیان به سبب خورشید یا به نفسه نمی شود
3- ابن حمزه در کتاب الوسیله: اگربنفسه جوش آید هم حرام است و هم نجس است ولی اگربه سبب نار جوش اید فقط حرام می شود اما نجس نیست.
صاحب عروه: نظرایشان موافق با مشهور فقهاست. در کتاب مستند الشیعه درانجا هم مرحوم نراقی ج 2 ص 419 قول مشهور را قبول کرد و دلیل ایشان اطلاق اکثرروایات عصیرعنبی وفتاوای اصحاب و صریح عبارت شرایع و تحقیق و مسالک و روضه شهید است می گوید عدم الفرق بالحکم بتحریمه بالغلیان فرقی نگذاشتند که غلیان به چه سبب باشد بلکه قائل به اطلاق روایات اند از قبیل:
حسنۀ حمّادبن عثمان عن ابی عیدالله ع قال لا یحرم العصیر حتی یغلی عصیرحرام نمی شود جزاینکه جوش اید این کلام مطلق است و جوش امدن به هر سبب را شامل می شود
سالته عن شرب العصیر از امام صادق دربارۀ شرب عصیر پرسیدم فرمود تشرب ما لم یَغلِ مادامی که جوش امد ننوش فلاتشربه قلت ای شیئ الغلیان گفتم غلیان چیست فرمود القلب یعنی بالا و پایین شدن این هم درواقع مطلق است می خواهد این غلیان به خورشید یا بنفسه یا به اتش باشد همه را شامل می شود
#مرحوم_خوئی: به دلالت حدیث اشکال کردند. البته ایشان نظریۀ شیخ الشریعۀ اصفهانی را نقل می کند . در تنقیح ج3 ص 104 سطر11 می گوید هذا کله ...نسبت دادن غلیان به نفس عصیر معقول نیست چون اگر اب انگوررا در ظرفی بریزند و انچنان ان ظرف را بسته بندی کنند مثل شیشه و ...درحالی که حرارت بیرونی هم به ان نمی رسد مدت زمانی هم می ماند و غلیان هم حاصل نمی شود لذا غالبا و دائما غلیان مستند به امور خارجی است مثل نار و هوا و خورشید. و هرگز مستند به خودش نیست نمی توان گفت غلیان بنفسه دارد. در نگاه اولی از کلام ایشان انصراف فهمیده می شود به غلیانی که روی نار باشد چنانچه برخی هم قائل به انصراف هستند لکن ایشان قائل به انصراف نیستند بلکه می گویند اصلا غلیان ربطی به نفس عصیرندارد و بی ارتباط به خود عصیر است و همیشه غلیان به امر خارجی است نه داخلی. در ص 109 می گوید که به اطلاق این روایت استدلال کردند ای کاش می دانستم که مرادشان چیست. کدام روایات مطلق است تابه ان تمسک کنیم؟ بعد در حاشیه دارد که : ذهاب ثلثین به غیرنار حکم به طهارت عصیر نمی توان کرد بلکه ذهاب ثلثین باید مستند به نار یا حرارت خورشید شود.
🌷🍃
🌾🌷🍂
🍃🌾🌷🍃
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖
@ostadahadi
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴
سعید دینی
📗📙📕📗📙📕📗📙📕📗📙
⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵⚫️🔴🔵
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴
@ostadahadi
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
🍃🌾🌷🍃
🌾🌷🍃
🌷🍃
#خارج_فقه_یک_شنبه_97/12/26
#جلسه_94
#فصل_فی_النجاسة_بررسی_عصیر_عنبی_غلیان_
@ostadahadi
#مرحوم_خوئی معتقد بودند روایات حماد اطلاق ندارد شامل غلیان عصیر بنفسه نمی شود که گذشت
#جواب_استاد: این است که مخالف با مبنای خود شما در اصول است که در تعریف اطلاق فرمودید که اطلاق رفض القیود است یعنی اطلاق ترک قیود است این مبنا در حدیث حماد کاملا پیاده می شود چون امام ع فرمودند لا یحرم العصیرحتی یغلی و هیچ قید نیاورد و نفرمود که یغلی بنار او بشمس
همین اندازه که قیدی ذکر نکرد می شود مطلق. نیاوردن و رها کردن قیود می شود مطلق.
#ان_قلت: در برخی از روایات غلیان مقید به نار شده است اگر تقیید در مقام وصف باشد مفهوم ندارد ولی اگر تقیید در مقام تحدید باشد مفهوم دارد مثل اکرم العالم که مفهومش لا تکرم الجاهل است در صحیحۀ عبدالله بن سنان امام صادق در مقام تحدید غلیان فرمودن کل عصیر اصابته النارفهو حرام هراب انگوری که اتش به ان اصابت کند حرام است اصل در قیود احتراز است نه توضیح پس قید نار احترازی است خارج کرد غلیان به نفسه را پس غلیان بنفسه عصیر را حرام نمی کند بلکه غلیان بواسطۀ آتش عصیر را حرام می کند لازمۀ جمع بین روایت حماد با روایت عبدالله بن سنان این است که مطلق را برمقید حمل کنیم یعنی کلمۀ یغلی که مطلق است با کلمۀ نار که در روایت است مقید شود بگوئیم مراد امام از یغلی همان غلیان به سبب نار است که می شود همان حمل مطلق برمقید.
#قلت: اولا: ذکرکلمۀ النار در صحیحه از باب تغلیب است نه از باب تحدید چون غالبا غلیان عصیربواسطۀ ناراست هم در میان عرف و هم در میان کارخانجات وقتی می خواهند از اب انگور سرکه بسازند یا چیزدیگری اورا با آتش به جوش می اورند لذا امام ع به اعتبار قید غالبی فرمود اصابته النار.
ثانیا: هم روایت حماد و هم روایت عبدالله ابن سنان هردو مثبتین هستند و بینشان تنافی نیست لذا حمل وطلق بر مقید معنا و وجهی ندارد چرا که حمل مطلق بر مقید در جائی است که متنافی باشند .
ان قلت: روایت حماد انصراف دارد و منصرف به ناراست یغلی یعنی یغلی بنار چون غلیان بنفسه فرد نادراست اما غلیان بسبب آتش یا خورشید در میان مردم بسیار را یج است قطعا غلبة الوجود عامل انصراف ظهور می شود وقتی غلیان به آتش زیاد است باعث می شود که ظهوریغلی همان آتش باشد و مطلق نباشد و شامل بنفسه نمی شود
#قلت: انصراف دو قسم است:
1- انصراف بدوی که براثر کثرت استعمال و غلبة الوجود است چنین انصرافی ظهورسازنیست ادلۀ حجیت ظهور، چنین ظهورانصرافی را نمی گیرد
2- انصراف حاقّی همان انس ذهن به معناست دراین صورت مشمول ادلۀ حجیت ظهورمی شود مثل اینکه کلمۀ صلاة انصراف به ارکان مخصوصه دارد نه دعا این انصراف بدوی نیست بلکه همان ظهوری است که صلاة در ان معنا پیدا کرد و ذهن ما هم به این معنا مانوس شد لذا حجت است .
پس اساسا نمی توانیم قبول کنیم که بنفسه را کنار گذاریم پس حق با قول مشهوراست.
🌷🍃
🌾🌷🍂
🍃🌾🌷🍃
🌹🍃🌾🌷🍃🍀🍃
📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖📚📖
@ostadahadi
🔴➖➖➖➖➖➖➖➖🔴