بسماللهالرحمنالرحیم
سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر مشهد
جلسۀ دهم، 24 رجب 1439
لطیف حتی در آتش (قسمت اول)
#روح ما از روح خداست: "نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي" [1]؛ اما در عالمی آمدهایم که جسمی از آب و گل داریم. در این بین، نفسی داریم که یک رو به آسمان روح دارد و یک رو به زمین #جسم. این #نفس، همان رتبۀ عالم مثال در وجود ماست که خدا در #الست بر آن جلوه کرده است. البته با اسم «ربّ»، نه «إله»: "أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ" [2]؛ چون نفس به #تربیت و پرورش نیاز دارد و باید در معرض ربوبیت پروردگار قرار گیرد؛ و اگر اینجا به اسم «ربّ» نرسد و تربیت نشود، نمیتواند به درک جایگاه الوهیت که روح الهیاش است، برسد.
عالم مثال یا همان نفس ما، هم سایۀ جسم است و هم سایۀ روح؛ یعنی دو وجه دارد: یک وجه همرنگ و روبهرو با عالم ارواح که بسیط و #لطیف است و آیینهای است که تمام جلوات خدا از طریق روح در آن ظهور و تمثل پیدا میکند. وجه دیگرش هم روبهرو با عالم ماده است که در قالب ثقل و ظلمت #ماده آمده و شکل و ترکیب گرفته است. اگر میخواهیم به کمال برسیم، باید نفس را از این ظلمت و ترکیبات ماده برهانیم.
نفس، جسمانیةالحدوث و روحانیةالبقاست؛ یعنی حقیقتی که از ماده برمیخیزد و سیر میکند تا به روحانیت برسد و حیات خود را در بقا ادامه دهد. حتی کفّار جهنمی نیز این سیر را میروند و نفسشان روحانی میشود. اما اگر جسم لطیف نشود، وجهۀ رو به روح و بسیط نفس، مدفون میشود و نفس در ثقل و تاریکی و زشتی به روحانیت میرسد. اما ازآنجاکه نفس تحمل ثقل را ندارد، این برایش جهنمی میشود که از آن عذاب میکشد.
پس شناخت و ساختن نفس، برای این است که بدن لطیف شود. آنوقت همه چیزمان چشم و گوش میشود و بطن هستی را میبیند و میشنود. عالم مثال هم برای همین است که ما را از همرنگی و هموزنی عالم ثقیل دنیا و ظاهر محسوسات و تضادها و... درآورد و با استفاده از حقیقت بسیط و واحد روح، مسیر بقایمان را متعالی و توحیدی کند.
ما در الست، خدا را دیدهایم؛ اما اینجا باید با لطافتِ بدنمان ببینیم تا به #بهشت لقاء حق برسیم. این دیدن و رسیدن هم مساویِ شدن است. به عنوان مثال، خدا عفُوّ است؛ ولی ما اگر میخواهیم این اسمِ او را ببینیم و بچشیم، باید خودمان عفُوّ شویم و صفت عفو در جانمان ملکه شود؛ نه اینکه توقع داشته باشیم همه، ما را عفو کنند و خدا هم ما را ببخشد تا بچشیم.
..........
[1] سورۀ حجر، آیۀ 29: از روح خود در او دمیدم.
[2] سورۀ اعراف، آیۀ 172: آیا من پروردگار شما نیستم؟
ادامه دارد...
#خلاصه
#رجب1439
#جلسه_دهم
@Lotfiiazar
سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر مشهد
جلسۀ دهم، 24 رجب 1439
لطیف حتی در آتش (قسمت دوم)
خلاصه، خداوند در #الست و پیش از هر تشریعی، عهد الست را با جان انسانها بسته و این تنها از #عشق و #محبت اوست که آنها را به دنیا آورده تا اینجا گردنشان را از عقبه رها کند. بعد هم با عالم مثال، حجت را بر او تمام کرده و راه عذر را بسته است؛ تا کسی عذر نیاورد که: "مَا التُّرابُ وَ رَبّ الأرباب"؛ خاک، کجا و پروردگار عالمیان کجا!
ما هیچ عذری نداریم؛ چون نفسی داریم که میتواند در معرض لطافت #روح باشد و سنگینی #جسم را از ما بگیرد. برای همین است که اگر بخواهیم مرتکب #گناه شویم، #نفس لوّامه به ما تلنگر میزند و سرزنشمان میکند؛ مگر آنقدر توجه نکنیم و گناه را تکرار نماییم که دیگر نفس امّاره شود. ولی اگر به آن توجه کنیم و به حرفش گوش دهیم، نفس مطمئنه ظهور پیدا میکند که همه چیزش ادراک است و همه چیز را با تمام هویتش میبیند.
پس از این سرمایۀ گرامی بهره بجوییم و تا فرصت داریم، استفاده کنیم. بدانیم عاشقِ خدا تا از وجوه امتیاز، ترکیبها، خرافات، خودرأییها، خودبینیها و... رها نشود، حتی عشقش به خدا و امام هم برای حظّ نفس است و در ثقل ماده، محدود میماند. اگر میخواهد به حقیقت عشق برسد، باید همۀ حجابها و تعلقات را کنار بگذارد و حتی از عاشقی هم فانی شود. آنوقت نه نگران دیروز است، نه فردا؛ فقط وظیفهاش را متناسب با حال میسنجد و انجام میدهد.
این نهایت "فَكُّ رَقَبَةٍ" است که در شناسایی اصحاب یمین و ولایت امام صادق(علیهالسلام) گفتیم. زراره را به عنوان یکی از یاران آن حضرت مثال زدیم. اکنون دو نمونۀ دیگر را ذکر میکنیم.
محمدبنزید شحّام میگوید: امام صادق(علیهالسلام) مرا دید که نماز میخواندم. سراغم فرستاد و دعوتم کرد. فرمود: «از کجایی؟» گفتم: «از موالی شما هستم.» فرمود: «کدامشان؟» گفتم: «از کوفه.» فرمود: «از کوفه چه کسی را میشناسی؟» گفتم: «بشیر نبّال و شجرة.» فرمود: «آنها با تو چگونهاند؟» گفتم: «نیکو.» فرمود: «چه توشهای با خود داری؟» گفتم: «دویست درهم.» فرمود: «نشانم بده.» آن را برایش آوردم. پس سی درهم و دو دینار بر آن افزود و فرمود: «شام را پیش من بمان.» من هم با او شام خوردم؛ اما شب بعد نزدش نرفتم. فردا دوباره دنبالم فرستاد. فرمود: «چرا دیشب نیامدی؟ چشم به راهت بودم!» گفتم: «فرستادهات نیامد.» فرمود: «من فرستادۀ خودم به سوی تو هستم، تا وقتی در این شهری؛ بگو چه غذایی میخواهی؟» گفتم: «شیر.» پس به خاطر من گوسفندی شیرده خرید. گفتم: «دعایی به من بیاموز.» فرمود بنویس:
"بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. يَا مَنْ أَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ..." [3]
..........
[3] بحارالأنوار، ج47، ص36.
ادامه دارد...
#خلاصه
#رجب1439
#جلسه_دهم
@Lotfiiazar
هدایت شده از ❤️کانال عشق
سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر مشهد
جلسۀ دهم، 24 رجب 1439
لطیف حتی در آتش (قسمت سوم)
یکی دیگر از یاران آن امام، هارون مکّی بود. نقل شده روزی سهلبنحسن خراسانی نزد امام صادق(علیهالسلام) آمد. سلام کرد و نشست. گفت: «ای فرزند پیامبر، رأفت و رحمت ازآنِ شماست؛ اما شما اهلبیت امامتید! چه چیز مانع شده که برای گرفتن حقّتان برنخیزید؟ با اینکه صدهزار #شیعه دارید که حاضرند در رکاب شما شمشیر بخورند!» امام فرمود: «بنشین ای خراسانی؛ خدا حامیات باشد.» آنگاه اشاره کرد که #تنور را روشن کنند تا کاملاً شعلهور شود. سپس به خراسانی فرمود: «برخیز و در تنور بنشین.» خراسانی گفت: «سرورم، خدا از تو بگذرد؛ از من بگذر و مرا با آتش عذاب نکن.» فرمود: «از تو گذشتم.» در همین حین، هارون مکّی درحالیکه نعلین به دستش بود، آمد و سلام کرد. امام به او فرمود: «نعلینت را بینداز و در تنور بنشین.» پس او چنین کرد. امام رو به خراسانی نمود و به گفتگو با او ادامه داد. کمی بعد فرمود: «برخیز و درون تنور را ببین.» او هم رفت و دید هارون در تنور نشسته؛ بعد هارون بیرون آمد و سلام کرد. امام فرمود: «چند نفر مثل این در خراسان پیدا میشود؟» مرد خراسانی گفت: «بهخدا هیچکس!» امام هم فرمود: «بهخدا هیچکس! همانا ما تا پنج پشتیبان اینگونه نداشته باشیم، قیام نمیکنیم؛ ما زمانش را بهتر میدانیم.»
خیلی از ما هم امروز میگوییم: «اینهمه منتظر، اینهمه ندبهخوان؛ چرا امام زمان(عجّلاللهفرجه) نمیآید؟!» غافل از اینکه هیچکدام رمز #اطاعت را بلد نیستیم و از هیچ چیزمان به خاطر امام نمیگذریم. هزار توجیه و دلیل حتی از آیات و روایات میآوریم تا بتوانیم هرچه را داریم، برای خود نگه داریم. تازه فکر میکنیم اگر شرایط آنطور باشد که ما میخواهیم، بندۀ بهتری هستیم و بیشتر فیض میگیریم. اما مگر ما بهتر از خدا و امام میدانیم؟!
سهل خراسانی امام را دوست داشت و حقّ حاکمیت برای او قایل بود. حتی حاضر بود برای او شمشیر بزند. اما از خود رها نشده بود و برای خودش آدم مهمی به حساب میآمد. برای همین، ملکۀ اطاعت را نداشت. او هنوز امام را عادل نمیدانست؛ وگرنه این کار امام را عذاب تلقّی نمیکرد! لااقل میگفت: «من نمیتوانم» یا: «پایینتر از آنم که چنین دستوری را اطاعت کنم و در آتش بروم، فقط میتوانم شمشیر بزنم!»
آری؛ اطاعت، فرع بر #محبت و #عشق است و محبت بدون اطاعت، کارساز نیست. باید آنقدر #لطیف شویم تا بتوانیم مثل هارون مکّی از امام فرمانبرداری کنیم. دنبال این نباشیم که از هر کاری حظّ و بهره و لذت ببریم. اطاعت یعنی فقط برای این بکنیم که او گفته بکن؛ همین. البته وقتی اطاعت کردیم، حتماً #نتیجه میدهد و یکباره میبینیم در عالم آن اعمال و خیرات رفتهایم. اما به هر حال، نتیجه با اوست و ما نباید دنبال نتیجه باشیم. آن وقت هرگاه هم نتیجه داد، چون پای خودبینی در میان نیست، حظّ نفسانی نمیبریم و غرق اوییم.
در آخر هم ذکر این نکته لازم است که هارون مکّی به حقّانیت و عشق امام، #یقین داشت؛ که اگر #شک داشت، هرگز نمیتوانست در آتش برود؛ چون شک، انگیزۀ عمل نمیشود. پس اگر توانِ چنین اطاعتی را در خود نمیبینیم، گمان نکنیم که به علم و قدرت امام، شک داریم؛ بلکه ریشه، عمیقتر از این است و ما در توهّمیم!
پایان
#خلاصه
#رجب1439
#جلسه_دهم
@Lotfiiazar
بسماللهالرحمنالرحیم
خلاصۀ سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر تهران
14 رمضان 1439
قدرت نفس (قسمت اول)
گفتیم حضرت #موسی #معجزه و نشانهای آشکار برای #فرعون آورد که ابهامها را رفع کند. معجزه، عصای او بود که وقتی آن را انداخت، به ماری بزرگ شبیه اژدها تبدیل شد. در این امر، اسراری است که به برخی از آنها میپردازیم.
خاصیت #نفس انسان این است که اگر بتواند از کثرت به لطافت رو آورد، هرچه اراده کند، همان میشود. اگر امروز به اینجا برسد، همین جا قدرت تشخیص پیدا میکند و راه کمالش را میرود. اما اگر امروز نرسد، فردا به جبر، چشمش را باز میکنند و آنوقت از تصویری که از خودش رو میشود، میگریزد [1].
به طور کلی نفس، امّاره است، اما نه فقط به سوء؛ بلکه هرچه نفس بخواهد، چشم همان را میبیند، گوش همان را میشنود، #ذهن همان را خیال میکند و... . اگر نفس ضعیف باشد، ارادهاش را فقط در عمق درون خود و در ذهن و #خیال فرد انشا میکند. شکل حادّش مثل افراد دوشخصیتی یا کسانی که آلزایمر دارند و تصاویر و اتفاقات و اشخاصی را تصور میکنند و خودشان آنها را میبینند و متأثر میشوند. حالت رایجش نیز تصوراتی است که خیلی از ما داریم؛ مثلاً وقتی کسی به ما خوب نگاه کند، فکر میکنیم دوستمان دارد یا اگر بد نگاه کند، فکر میکنیم دوستمان ندارد.
اما اگر با اصالت ندادن به بدن و برگرداندن وجهۀ #قلب از آن، نفس خود را قویتر کنیم، نفس به عالم اصلی خودش گرایش پیدا میکند که با عقل اتحاد دارد و آنوقت میتواند در بیرون از خودش هم انشا کند؛ مثل حضرت مریم که فرشتهای در قالب انسان برایش ممثّل شد و حضرت عیسی را به او داد.
در قیامت هم فعل انسان نیست که برایش مجسّم میشود و او را عذاب یا پاداش میدهد؛ بلکه خود فاعل براساس نیت و انگیزه و نگاهش، به صورتهای گوناگون مجسّم میشود. نماز و روزه و عبادت همیشه نور است؛ اما اگر نفس کسی که نماز خوانده و روزه گرفته و عبادت کرده، اهل ریا و خودنمایی یا سایر نیتهای بد و ناخالص بوده باشد، فعلش هم دیگر صورت نورانی خود را ندارد، چون قائم به همان نفس است.
درواقع هرکس مطابق اندوختههای درونی که دارد، در بیرون به صورت خارجی ملکات درونیاش محکوم است. یعنی هر وصفی را که در نفس خود ملکه کرده باشد، اینجا هم نتواند، در برزخ و قیامت با همان روبهرو میشود. حال اگر این ملکه در فعلش باشد، با صورت آن ملکه در بیرون مواجه میشود و اگر ملکه در فکر و اندیشهاش باشد، خودش صورت خارجی آن ملکه را پیدا میکند. مثلاً صورت ملکۀ غضب، شیر و پلنگ و... است و صورت ملکۀ زخمزبان، عقرب.
البته همۀ اینها به اذن تکوینی خداست، نه مستقل. اما به هر حال، نفس چنین قدرتی دارد. همۀ موجودات در ذات خود، وصل به خدا و اسماء الهی و تسلیم انسان هستند. درنتیجه انسان میتواند با تربیت و تقویت نفس خود، آنها را به گونهای که خودش میخواهد، انشا کند.
..........
[1] سورۀ ق، آیۀ 22 و سورۀ عبس، آیات 34 تا 36.
ادامه دارد...
#خلاصه
#رمضان1439
#جلسه_دهم
@Lotfiiazar
خلاصۀ سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر تهران
14 رمضان 1439
قدرت نفس (قسمت دوم)
ماجرای #عصا نیز همین است. اولاً نشان میدهد #نفس حضرت #موسی آنقدر لطیف و قوی شده بود که میتوانست به خواست خدا در اشیاء بیرونی تصرف کند و اثر و خاصیت آنها را تغییر دهد. ثانیاً عصا وقتی مار و اژدها میشود، باطن نفس #فرعون را نیز نشان میدهد که چگونه مثل یک اژدها تعین گرفته و یک روز، تمام قوایش را میبلعد.
ضمن اینکه واژۀ عصا، همریشه با عصیان به معنی نافرمانی است و ظهورش به شکل اژدها، نوعی ارتباط این اعجاز با معنای لغوی خود را مشخص میکند. چون کار خدا #حکمت دارد و اگر حکمتی در کار نبود، میتوانست چیز دیگری رابه جای عصا، به اژدها تبدیل کند.
در مجموع، این #معجزه یعنی اژدها که صورت ملکۀ کفر فرعون است، تحت اطاعت موسی قرار گرفته و آن سیّئه به حسنه تبدیل شده است. این هم قدرت مؤمن است که وقتی در میدان جلال قرار گیرد، آن را به جمال تبدیل میکند؛ چنانکه شرک را به اخلاص، بیتابی را به صبر، انتقام را به عفو، کینه را به محبت و... مبدّل میسازد. این اژدها نیز در دست موسی، مطیع و تسلیم اوست و در دست فرعون، سرکش و نافرمان است و همه چیز را میبلعد.
همانگونه که بدن مرتبۀ نازل نفس است، آن عصا مظهر صفات نفس شده و به حیات نفس، زنده بود. همانگونه که وهم و خیال و قوا و اعضا همه تحت تسلط نفساند، آن عصا نیز تحت ارادۀ موسی بود و موسی هر کاری اراده میکرد، میتوانست با آن انجام دهد؛ و چنانکه نفس، فانیکنندۀ موهومات و متخیلات است، آن عصا نیز به ارادۀ نفس موسی و به اذن خدا، همۀ سحر ساحران را در سلطۀ خود داشت و همه را بلعید.
این، مقام نفس انسانی است که برای انبیاء، در بالاترین رتبه ظهور پیدا میکند. اما همۀ انسانها این مقام را دارند. به طور کلی بدن، مرتبۀ پایین نفس است که برای صعود از اسفلسافلین باید غلظت و محدودیت خود را کنار بزند و لطیف شود. یعنی چیزهایی غیر از دیدنیها و صداهای مادی ببیند و بشنود و بویی غیر از بوهایی که از ماده برمیخیزد، استشمام کند و...؛ چه بوها و صداها و دیدنیهای نورانی را در میدان طاعت و چه ظلمانیها را در معصیت.
اما ما چقدر غافلیم که اینها برایمان محال شده و تصورش را هم نمیکنیم! ما حتی قدرت نداریم ارادۀ خود را بر چشم و گوش و دهان خود حاکم کنیم؛ برای همین هم کارهایی انجام میدهیم که دوست نداریم و بعد پشیمان میشویم. این یعنی نتوانستهایم قبل از انجام، بدی آن کارها را بچشیم و پیش از آنکه خرابی دنیایشان آشکار شود، خرابی ملکوتیشان را حس کنیم. در خیرات هم کارمان شده حسرت و ایکاش، خوشبهحالش و التماس دعا! چون طعم شیرین آن خیر و خالص شدن برای خدا را نچشیدهایم. البته خدا توبه را قبول میکند؛ اما بالأخره بدیهایی که میکنیم و خوبیهایی که نمیکنیم، تأثیر خود را در غلظت نفسمان میگذارند و به این راحتی هم پاک نمیشوند.
البته در امور دنیایی، قدرت نفسمان را به ظهور رساندهایم و هرچه بخواهیم، میکنیم. مثلاً وقتی میخواهیم به کسی کلک بزنیم یا برای تلافی، آبرویش را ببریم یا شخصیت غلط خود را توجیه کنیم، میفهمیم چقدر توانمند و همهکارهایم! اما غافلیم که این قدرت نفس ما، یک حرکت جمالی ابدی نیز دارد که میتوانیم به آن برسیم.
ما با این غفلت، نفسمان را که میتوانستیم لطیف و رها کنیم، ثقیل و آلوده کردهایم و اکنون آنقدر با اهلبیت(علیهمالسلام) فاصله داریم که نمیتوانیم همجوارشان باشیم. مقام آنها پیشپاافتاده نیست که فقط با علم و نماز و روزه بشود همراهشان شد. باید نفسمان قوی باشد و بدنمان آنقدر لطیف شود که قدرت تشخیص پیدا کند تا همانطور که زبری و نرمی و سردی و گرمی را میفهمیم، خوب و بد و #حلال و #حرام را نیز قبل از انجام تشخیص دهیم.
ادامه دارد...
#خلاصه
#رمضان1439
#جلسه_دهم
@Lotfiiazar
خلاصۀ سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر تهران
14 رمضان 1439
قدرت نفس (قسمت سوم)
این عصایی است که اگر به اذن و موافقت خدا به آن اعتماد و از آن استفاده کنیم، به ما کمک میرساند؛ اما اگر آن را مستقل ببینیم و به آن توجه کنیم، اژدهای خطرناکی میشود که خودمان را میبلعد! همۀ اسباب زندگی چنیناند، ازجمله مال و مقام یا حتی همسر و فرزند. برای همین است که خداوند در قرآن میفرماید:
"يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوّاً لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ." [2]
ای مؤمنان، همانا برخی از همسران و فرزندان شما، دشمنتان هستند؛ از آنها بر حذر باشید.
یعنی بدون اذن خدا که همان احکام و آداب شرعی و نیز اصول و قوانین هستی است، در محبت آنها تصرف نکنید.
همۀ معرفتها و همۀ عبادات، همین را میگویند. علل و اسباب تا وقتی مفیدند که مانع توجه به خدا نباشند و حجاب انسان نشوند. انسان به هر وسیلهای توجه میکند، باید بدون انگیزۀ مادی و به مقصد حق و لقاء پروردگار باشد. وگرنه حتی اگر وسیلۀ معنوی باشد، میشود همان #ایمان آمیخته به #شرک و نماز آلوده به ریا که #قرآن میفرماید [3]!
اگر این حقیقت را بفهمیم، میگذاریم صراط مستقیم [4]، ما را در خود ببلعد؛ که همه چیز را درست و نورانی میکند و برایمان نگه میدارد. اما اگر این را نفهمیم، اژدها میبلعد و همه چیز را خراب و ظلمانی میکند.
ما به عنوان انسان میتوانیم با قوّت #نفس ناطقۀ خود بر همۀ نیروهای درونی و بیرونی غالب شویم و با درک عقلی، مقتضیات بُعد دانی خود را کنار بزنیم. ما عصایی داریم که اگر به نور خدایی آن را به کار گیریم، هرچه را ساحران وهم و #خیال میبافند، از بین میبریم و قوّۀ وهم و خیال را تسلیم #عقل و #قلب میکنیم تا به خدا ایمان آورند [5]. همانگونه که #موسی بر عالم دانی تسلط پیدا کرد و به مشیت خدا، نیروهای غیبی از طریق او ظهور یافت.
..........
[2] سورۀ تغابن، آیۀ 14.
[3] سورۀ یوسف، آیۀ 106 و سورۀ ماعون، آیات 4 تا 6.
[4] خاصیت صراط هم بلعیدن است.
[5] در آیات 115 تا 121 سورۀ اعراف آمده است: ساحران، جادوی خود را انداختند و چشم مردم را با سحرشان بستند. همه از مارهای دروغین آنها ترسیدند. اما این نمایش باطل نمیتوانست همیشگی باشد و خدا به موسی فرمود همان جا از بین رفتن آنها را به همه نشان دهد. آنجا بود که ساحران، حقیقت را دیدند و ایمان آوردند.
ادامه دارد...
#خلاصه
#رمضان1439
#جلسه_دهم
@Lotfiiazar
خلاصۀ سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر تهران
14 رمضان 1439
قدرت نفس (قسمت چهارم)
هرچه تعلقات و جاذبههای بُعد حیوانی را در درون خود کمرنگ کنیم، نفسمان در ظهور اراده و قدرت نافذ الهی قویتر میشود و بر خود و اشیاء، بیشتر تسلط پیدا میکنیم. این نیروی غیبی، اولین چیزی است که خدا به انبیاء نشان میدهد تا به نحوی سازنده، فقر خود دانی و غنای خود عالی و ربّانی را که متصل به خداست، ببینند. به سایر انسانها نیز وقتی بخواهند راه درست را بروند و او انتخابشان کند، در رتبۀ خودشان نشان میدهد. حال چه با جلوۀ #جلال، مثل ماری که برای #موسی فرستاد و چه با جلوۀ #جمال، مثل ید بیضا یا ندای مستقیم الهی.
راه درست چیست؟ آغازش #شریعت است، اما باید به مقصدش رسید. البته تا قدم اول را برنداریم، اصلاً به راه نیفتادهایم. اما اگر هم قدم اول را با نگاه به مقصد برنداریم، نمیرسیم. کسانی که در ظاهر #عبادت میمانند و به بطن #عبودیت نمیرسند، همیناند؛ همچون خر آسیاب که دور خود میگردد و از جایش تکان نمیخورد [6].
پس در نماز و روزه و سایر عبادات باید به سوی مقصد، سیر کنیم؛ همان که میگوییم: قربةً إلی الله. یعنی در این اعمال، تکرار وجود ندارد و هر بار، قدمی رو به جلو برداشته میشود. نه مثل ما که بعد از عمری عبادت، آدم دیگری با افکار، روحیات، امیال، حبّ و بغضها و انتخابهای متفاوت نشدهایم و در هر نماز و هر رمضان، دوباره تکرار میشویم!
خلاصه آنکه وقتی موسی #عصا را انداخت و عصا به اژدها تبدیل شد، فرعون بسیار ترسید و اطرافیانش گریختند. فرعون حتی خواست ایمان آورد. اما هامان، او را منصرف کرد و گفت: «میخواهی تسلیم کسانی شوی که آنها را بنده و بردۀ خود گرفتهای و بر مال و جان و زندگیشان ربوبیت میکنی؟!» [7]
دربارۀ معجزۀ ید بیضا نیز به طور مختصر باید بگوییم: دست، مظهر قدرت و فعالیت انسان است که گذاشتن آن به حالت تسلیم و تضرع در گریبان، به معنی نفی استقلال از خود و دستبسته رفتن نزد خداست. نتیجۀ این سیر، نورانیت وجود و فنای کامل قدرت و فعالیت انسان در خداست؛ همان دستی که بدون هیچ عیب و نقص، روشن و درخشنده از گریبان بیرون میآید. اما کسی که خود را ببیند، یونس هم باشد، دچار ظلمت میشود و باید در شکم نهنگ برود [8].
..........
[6] بحارالأنوار، ج1، ص208.
[7] أطيب البيان في تفسير القرآن، ج10، ص24.
[8] سورۀ انبیاء، آیۀ 87.
پایان
#خلاصه
#رمضان1439
#جلسه_دهم
@Lotfiiazar
هدایت شده از ❤️کانال عشق
💠▪️💠▪️💠▪️💠▪️💠
سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر تهران
خلاصۀ #جلسۀ_نهم، 12 #محرم_1440
عقل مستفاد
http://saehat.net/index.php?page=kholaseh&id=34
@Lotfiiazar
💠▪️💠▪️💠▪️💠▪️💠🔸🔹🔶🔷🔶🔹🔸
خلاصهٔ دروس شهر تهران
سرکار خانم لطفیآذر
محرم 1440
جلسۀ دهم
🔸🔹🔶🔷🔶🔹🔸
@Lotfiiazar💠▪️💠▪️💠▪️💠▪️💠
سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر تهران
خلاصۀ #جلسۀ_دهم، 13 #محرم_1440
عالم خیال و برزخ
http://saehat.net/index.php?page=kholaseh&id=35
@Lotfiiazar
💠▪️💠▪️💠▪️💠▪️💠
سخنرانی سرکار خانم لطفیآذر در شهر تهران
خلاصۀ #جلسۀ_دهم، 10 #محرم_1441، #عاشورا
#قیامت_کبری (تنهای عاشق)
امام حسین(علیهالسلام) همه چیزش را داد و تنها ماند، اما خدا هم همۀ ماهیتش را یکجا خرید؛ همان بُعد فانی را که در جلسات قبل گفتهایم، که همان فنای عین بقاست. همان رسم عاشقکُشی که خدا با عاشقانش دارد؛ همه چیزشان، حتی خودشان را میگیرد و بعد نه کرامات مادی یا معنوی، نه حتی جایگاه عنداللّهی، بلکه...
متن کامل در لینک زیر:
http://saehat.ir/comment/2970
@Lotfiiazar