eitaa logo
فلسفه نظری
2.1هزار دنبال‌کننده
463 عکس
76 ویدیو
76 فایل
🔮شناخت عقلانی پیرامون حقیقت‌ موجودات‌ را فلسفه‌نظری گویند. ✔والحّقُ لایعرفُ الّا بِالبُرهان لابِالرِجال @eshragh1300
مشاهده در ایتا
دانلود
هیچ شانِ استقلالی‌حکائی ازخودش ندارد. هرچه هست حکایت از و یار میباشد. نزد حکیمان مسلمان به معنای حکایت‌گری است. گویی الفاظی هستند که از حق‌تعالی صادر شده وبرای او اظهارمافی‌الضمیر میکنند. @bahrami_eshragh
✅ ازخودبیگانگی کار ونظام جدید کار وفعالیت اقتصادی انسان رابه امری از خودبیگانه وبی‌محتوا بدل کرده به نحوی که انسان، کاراقتصادی را به صورت یک شرّ الزامی وناگزیر می‌نگرد ودائما درصدد فرار ازآن است.پیش ازعصر کار به معنای فعالیتی درراستای ظهوراستعدادها وبه فعلیت رساندن قابلیتهاوعلایق فردی بود.به غیراز حالت برده‌داری، کاروفعالیت اقتصادی انسانها درراستای علایق شخصی وپیشینه خانوادگی‌تعریف میشد.یعنی غایت کاراقتصادی، خودِکار ویاگذران زندگی بود.برخلاف عصرجدید که هدف از کار،دم‌افزونی سود وفربه‌ترشدن می‌باشد.به عبارتی در عصرجدید کاراقتصادی امری اضافه برزندگی شخصی وعلایق فردی است.دراین شرایط عمل به استعدادها عموما به معنای فاصله گرفتن ازفرصتهای مالی وعقب‌افتادن از مسابقه انباشت پول است. کار درعصرجدید، عملی درجهت بدست‌آوردن سود ومنفعت بیشتر می‌باشد.هدف انسانها ازکاراقتصادی، تعالی شوون انسانی‌ جهت رشدوکمال وجودیشان نیست. برخلاف دوران پیشامدرن که کار ادامه خلاقیتهای فردی ویا عملی جهت ادامه زندگی متعارف بود.کار در تعریف جدید به مثابه انجام فعالیتی جهت بالابردن قدرت خریدکالا میباشد.به این نسبت کارخوب وکاربد معناپیدامیکند.هرفعالیتی که باعث ارتقای سطح زندگی بازاری وقدرت خریدانسان شود،کارخوب وهرعملی که درآمدش پاسخگوی‌ نیاز مصرف‌زدگی وخریدکالا نباشد کاربدوضعیف میباشد. هردانش وعلم وهنری که سبب پیوند انسان با سودوپول شود،امری مطلوب واگراورابه بازار پیوند ندهد مذموم است. ماجرا هنگامی پیچیده‌تر میشود که کار با بوروکراسی ودیوانسالاری ادارات وسازمانها واصناف وساختارهای دولتی پیوندمیخورد ومفهومی به نام (کاردولتی) را ایجادمیکند.منطق حاکم بر کاردولتی وساختاربوروکراتیک آن، ایجاد ورفع فقروتبعیض ویا ارتقای خلاقیت فردی انسانها نیست. بلکه فرصتی جهت برقراری امنیت شغلی ازطریق دریافت حقوق ومزایای ماهانه وآشنایی باواسطه‌ها واصحاب قدرت ومقامات بالاتر جهت ارتقای جایگاه وسمتِ سازمانی ودرنهایت دریافت حقوق ومزایایی بیشتراست.مناسبات کمی‌انگارانه عالم مدرن وساختار آن، درکلیت خود زندگی راپیچیده‌ وسخت‌تر وآنراازبستر فطری وطبیعی خود دور کرده است.گرچه اقتصادتکنوکرات انبوه ثروت رابرای سرمایه‌داران به ارمغان اورده اما برای توده‌های فرودست واقشارمتوسط وکم‌بضاعت، زندگی‌قسطی ومیل دائمی به مصرف وخریدکالا وآرزوهای دور ودراز که توام باسرخوردگی وحسرت همیشگی است ایجاد کرده. ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔹فلسفه نظری @falsafeh_nazari
انسانی که توجه به استعدادهای درونی وقابلیتهای فردی ورشدوکمال معنوی واخلاقی وارتقای ارزشهای انسانی خود ندارد...زیرا حیات و زندگی وکاراقتصادی مجال درونگری وخودسازی را از اوگرفته واو رابه انسان ازخودبیگانه تبدیل کرده. جدید وساختارونظم جامعه مدرن، خلاقیت وآزادی، وفردیت انسانهارا از طریق مناسبات حسابگرایانه جامعه مصرفی ومنافع واغراض نظام می‌کُشدواز بین میبرد. کار پیش‌ازعصرمدرن، ظهوراستعدادها وقابلیتهای فردی بود ولی دردوران جدید عملی است جهت کسب سودومنفعت بیشترتا قدرت خریدکالای انسان افزایش یابد ....واین از خودبیگانی کار می‌باشد. @falsafeh_nazari
✅ چند نکته درباره فلسفه ۱_میتوان تاریخ رابه دومقطع پارادایم وجود وپارادایم آگاهی تقسیم کرد.درعصرپارادایم وجود،فیلسوف به جهان خارج‌ازانسان قائل بود.که میتوان از طرق مختلفی چون ادراک حسی،استدلال عقلانی،کشف قلبی به حقایق آن‌نائل شد.انسان هنگام تولدموجودی خالی‌الذهن است که ابتداتوسط ادراکات حسی وسپس ادراک خیالی ووهمی مفاهیم وتصورات جزئی راازخارج دریافت میکندآنگاه طی فرایند تجرید،باحذف تشخصات وعوارض جزیی،مفهوم کلی راانتزاع کرده وآنرابه موجودات حمل میکندواینچنین بنیان فکرواستدلال‌که موجبات فهم حقیقت رافراهم میکندرا رقم میزند.امادرپارادایم آگاهی که‌ از دکارت آغاز وباکانت شدت گرفت وباهگل به اوج رسید،انسان موجودخالی‌الذهنی که قراراست به‌توسط قوای ادراکی به کشف نفس‌الامرنائل آید،تعریف نمیشود.بلکه ذهن به نحوذاتی دارای مقولاتی است که ازعالم خارج حاصل نشده.بلکه موجودیت ذهن قرین بااین مقولات‌است.لذا آنچه ازخارج دریافت میشود،بتوسط ذهن، لباسی ازمقولات برتن کرده،آنگاه درک وسپس فهمیده میشود.مکان وزمان امری خارج ازانسان نیست،بلکه ذاتی ذهن هستند.درواقع ذهن انسان موجودات را زمانمندومکان دار میفهمد.همچنین علت ومعلول،جوهروعرض،کم وکیف وسایرمقولات عرضی،هیچ بهره‌ای ازحقیقت خارجی ندارند،بلکه چارچوب ادراکی مامیباشند.گویی ذهن انسان ازپشت عینک این مقولات موجودات را درک میکندومیفهمد.حال آنکه وعاء خارج ازحیث خارجی بودن هرگزمتصف به اموری چون علیت وجوهریت وزمانمندی نمیشود.اینها همگی مقولاتی است ذهنی که ازدریچه آنها عالم رامیبینیم. بنابراین فضای فکری وپارادایمی کانت باگذشتگان تفاوت زیادی دارد.برخی میگویند که حکمای مسلمان گفته اند همان مقولات فاهمه کانتی است!! این قبیل عبارات وجاهت فلسفی ندارد. ۲_کانت نمیگوید چیزی خارج ازانسان وجود نداردوهرچه هست ساخته ذهن وبافته خیال بشری است.او دراواخر فصل تحلیل درکتاب نقداول، مفصلا به اثبات نفس الامرخارج از انسان میپردازد.سخن کانت این است که ذهن بشر به نحوطبیعی دارای شرایط وچارچوب ادراکی ومقولات ذاتی است(برخلاف حکمای پیشین که ذهن انسان راچون لوح سفیدی میدانستند که به مرورازخارج تصورات براونقش میبندد)این مقولات وشرایط توسط تجربه بدست نیامده‌اند.بلکه برتجربه وادراک حسی احاطه‌دارند.اصلا ادراک حسی بشربه واسطه این مقولات محقق میشود.کانت این عناصرذاتی ذهن رامقولات استعلایی(Transcendental)مینامید. گرچه این مقولات تجربی نیستنداماخارج ازادراک حسی هم نمیباشند.بلکه تجربه وشناخت حسی رامحقق میکنند. ادامه دارد.... ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔹فلسفه نظری @falsafeh_nazari
۱_تفکر فلسفی با تعیّن وتشخص یافت.حدومرز جدید توسط او مشخص شدوانسان به عنوان دال مرکزی عصر مدرن تعریف جدیدی پیدا کرد. ۲_به زعم برخی یک مکتب فلسفی انحرافی است که جهت پاسخ به شبهات باید آن‌را مطالعه کرد وباارائه چند نقد میتوان از تفکر مدرن عبور کرد. اما مدرنیته به عنوان افقی تاریخی، پارادایمی است که همه مادرساحتش زیست میکنیم.اصلی‌ترین خروجی ارائه تعریف جدید ازانسان است. کانت اصلی‌ترین طراح انسان مدرن می‌باشد. 🔸 گذار از مستلزم شناخت دقیق مبانی پارادایمی وفلسفی آن است. @falsafeh_nazari
🔸 گرچه انیمیشن درحدیک شاهکارسینمایی نیست‌اما جالب‌وتماشایی است.بررسی وارزیابی فنی این فیلم به عهده دوستانی که تخصصشان نقدفیلم می‌باشداما نکته حائز اهمیت نوع نگاه به رابطه و دراین فیلم و البته سایرمحصولات سینمایی وهنری وحتی فلسفی غرب است.شناخت نفس ازجمله مسائل پرمناقشه می‌باشد.نگاه مشهور مبتنی بر تفسیر از چیستی روح ونفس ورابطه آن بابدن است.اینکه نفس وجسم دو امرمتباین میباشندکه‌دراین دنیا مجاور یکدیگرقرار گرفته وحیات فردی انسان را رقم میزنند.بنابر این نگاه نفس وبدن دومقوله ازهم جدابوده که هیچ سنخیتی ندارند.گویی انسان مرکب از دوجزء متباین است یکی نفس مجرد ودیگر بدن جسمانی عنصری،که با ریسمانی به‌یکدیگر گره خورده‌اند.تفسیر مشائی از روح ونفس توسط به حوزه فلسفی غرب وارد شد.نگاه فوق درطول تاریخ متاخر قرون وسطی وحتی عصر مدرن برفلسفه وکلام غرب حاکم بود.حتی درهنردینی غرب ثنویت ودوگانگی نفس وجسم برقراراست ودر عصرمدرن این نگاه مشائی توسط خوانشی یافت و او تباین نفس وجسم رابه ثنویت و تبدیل کرد.به عبارتی غرب هیچگاه نتوانست ازتفسیرمشائی_اومانیستی نفس وبدن فراتر رود وآنرابه نحو واحدتفسیرکند.اما حکمای‌مسلمان ازاین نگاه فراتر رفته و تفسیری دیگر ازاین مساله ارائه کرد.به اعتقاد نفس وبدن ارتباطی‌‌وثیق دارند، چنانچه گویا یک چیز میباشند.او دوگانه نفس وبدن رانمیپذیرد بلکه به اعتقاد وی نفس وجسم یک چیزهستند،نفس صورت رقیق‌شده بدن‌،وبدن حالت غلیظ‌شده نفس می‌باشد.لذا انسان ترکیبی از دوجوهرغیرهمجنس نمی‌باشد.انسان یک حقیقت واحداست، ساحتی ازاو مجردومرتبه‌ دیگرش جسمانی‌است.منتهی به‌اشتباه این دوساحت رادومقوله استقلالی درنظرمیگیریم وبه ثنویت نفس وبدن قائل میشویم.به سبب‌ این تفسیروحدانی ازحقیقت انسان، ثنویت دکارتی مجال ظهوردرحکمت اسلامی رانیافت. . الغرض آنکه انیمیشن تکرار نگاه مشائی به رابطه نفس وبدن آنهم باروکشی میباشد.درتمام آثار هنری غرب این نگاه درحال تکرار است.پرسشی که مطرح میشوداین‌است که آیا بانگاه به نفس وبدن بسازد؟؟گرچه نگاه فوق درشعروادبیات عرفانی ما وجود دارد ودر و باحذف وابعادجسمانی سعی برفراروی ازدوگانه مشائی شده و هنرمندانی مثل استاد باتکیه براین نگاه آثار بی‌نظیری راخلق کرده‌اند، اما آیاسینماقابلیت این رادارد که باتفسیرصدرایی تولیداتی داشته باشد؟؟ ➖➖➖➖➖➖ @falsafeh_nazari
⬅️ هیچگاه نتوانست از نگاه وتفسیر از رابطه و فراتر رود. درعصر همان نگاه مبنای تفسیر از ثنویت و شد.غرب هرگاه درصدد توضیح چیستی روح ونفس وبدن برآمده همان نگاه مشائی باروکشی را تکرار کرده. حال آنکه حکمای مسلمان ازاین تفسیرفراتر رفته ودرنگاه نفس وبدن یک چیز تلقی میشوند. گرچه نگاه صدرایی به چیستی روح ونفس درهنر و وشعروادبیات ما سیطره یافت، اما آیا قابلیت ساخت آثاری بااین نگاه را دارد‌؟؟؟ @falsafeh_nazari
✅بیان‌چندنکته‌درباره‌ فلسفه ۳_به نظر کانت ادراک حسی‌دلالت برذات وجوهرمستقل خارجی ندارد،بلکه این دریافت‌تجربی باعث میشود که مقولات موجود درذهن(شرایط یا ) فعال شوند وبه ادراکات حسی معنا داده وآنها رابه مثابه شیء مستقل وهویتی متعین درآورند. بنابراین انسان دارای قالبهای ذاتی است که به ماده مبهم وبی‌معنای حسی‌،صورت میدهندوآنهارامعنادارمیکنند.پس شناخت انسان درچارچوب قالبهای ذهنی اوست.کانت صورت حسی که ازخارج دریافت شده را مینامد.وقتی ذهن با قالبها ومقولات ذاتی خود(مقولات استعلایی)به این دریافتهارنگ زمان ومکان وجوهروعرض وکم وکیف و..الخ میدهد آن ادراک مبهم وتاریک، مشخص ومتعین شده ومعنامی‌یابد کانت این امور را یا مینامد.بنابراین آنچه متعلق ادراک وآگاهی بشراست فنومن میباشد.یعنی انسان اشیاءخارجی را آنگونه که هستند دریافت نمیکند.بلکه تا ذهن مقولات وقالبهای خود رابرآنها تحمیل نکند ورنگ زمان ومکان به آن دریافتها ندهد قادربه شناختشان نیست. بنابراین مقولات‌عشر منطقی،علیّت،مکان‌ وزمان،هیچکدام امورخارجی نیستند،بلکه چارچوب ذاتی ذهن‌میباشند.طبیعت وعالمی که انسان آنرامیشناسد ودرعلوم پیرامونش تحقیق میکند توسط ذهن بشرایجادشده اند.نه آنکه درخارج ازذهن چیزی نیست،عالم خارجی وجود دارد ولی اگراین اشیاءخارجی درچارچوب مقولات ذاتی ذهن وزمانمندی ومکان‌داری قرارنگیرند ورنگ آنهارانپذیرند شناخت محقق نمیشود.وحقیقت‌موجودات ظهورپیدانمیکند.به عبارتی انسان‌است که به عالم وطبیعت فعلیت می‌بخشد.آنهارابه نحوجوهریت یاعرضیت میفهمد،رنگ علت ومعلول بدانهامیدهد،برایشان زمانی وضع‌کرده ومکانی ایجادمیکند. . ۴_ که میباشند(ذاتی ذهن بوده واز طریق تجربه بدست نیامده‌اند)وبه مثابه قالبهای هستند‌که سبب ظهور موجودات برای انسان میشوند،وذهن درچارچوب آنهابه شناخت نائل می‌ آید دارای یک زمینه وحدت بخش میباشندکه همگی درآن محقق شده‌اند وآن امر عبارت است ذهن ونفسِ فعال و واهب الصور بشر که جوهریت ومعنا رابه موجودات افاضه میکند وآنهارا صورت وفعلیت میبخشد.کانت از این مساله به (subject)تعبیر میکند. سوژه نزد کانت امرماهوی نیست که بتوان تعریفش کرد.سوژه چیزی است که اگرنباشد هیچ‌چیزمعنانمیابد.یک منظروچشم انداز بشری است.به عبارتی افق ظهور اشیاء است.قالبهای استعلایی ادراک،همگی درظرف سوژه تحقق میابند.سوژه مجمع وحدانی جمیع است که امکان آگاهی وظهوراشیاء ومعناداری آنها رافراهم میکند.ازنظر کانت سوژه فردوشخص معینی نیست.بلکه نحوه وجود انسانیت است.شناخت موکول به سوژه میباشد.سوژه نسبتی است که انسان بین خود وموجودات خارجی برقرار میکند که براثرآن حقیقت موجودات،تحت چارچوب مقولات، برای انسان ظاهر میشود.پس سوژه بنیاد شناخت است یعنی شناخت بر بنیاد انتولوژی سوژه استواراست.کانت نمیگوید هیچ چیز درخارج وجود ندارد بلکه میگوید اگر شرایط استعلایی سوژه نباشد مانمیتوانیم چیزی را بفهمیم وبدانیم. ➖➖➖➖➖➖➖➖ فلسفه نظری @falsafeh_nazari
با ، انسان از فردجستجوگر حقیقت، به ایجادکننده حقیقت تبدیل شد. آن وکمالی که انسان درصدد یافتنش می‌باشد، خودش توسط ایجاد کرده، وشیئیتی فراتر از او نیست. انسان محدود است وامور رابرطبق قوانین وچارچوب خودش میفهمد.اصلا تا با انسان مواجهه نشده معنای مستقلی ندارد.بشر است که مکان وزمان را ایجاد میکند، علیت راوضع کرده وبه موجودات رنگ جوهر وعرض ومقولات عشر منطقی میدهد.نفس الامرباانسان ظاهر میشود.انسان به عنوان سوژه فعال و واهب‌الصور به طبیعت فعلیت میبخشد. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ فلسفه نظری @falsafeh_nazari
(قسمت دوم) مدرکات‌حسی مااز کثرات خلقی حکایت میکنند، و همه چیزرا درقالب میفهمد.زیرا برای رسیدن به تنها به گزارشات حسی اکتفانکرده بلکه درمتن ماهیات عالم، وحدتی آفاقی راجستجو میکند وحکم به تقررآن میدهد.اگر به یافت قوای حسی اعتناکنیم وبگوییم درعالم‌خارج کثرات‌اصیل‌هستنداین سوال بوجودمی‌آید که چگونه صفتی راحمل بر موجودی میکنیم؟ مثلا میگوییم آب‌گرم است؟ لازمه قول به این است که گرما وآب هرکدام ماهیتی مستقل و وجودی متباین از هم باشند،دراین‌صورت چگونه حکم به حمل و آن دومیدهیم؟؟ اگرحقیقت عبارت‌است از کثرات متباینه، صفات‌وجودی یا چگونه تبیین میشوند؟ مثلا حرکت چیست؟؟پاسخ آنکه ماهیتی مستقل. سوال بعد،ظرف این ماهیت‌کجاست؟؟ پاسخ دوچیز است: اول:درعالم خارج، سوال به چه نحودرخارج موجوداست؟؟ یا ،که این حالت محال میباشد(زیرالازم می‌آید که حرکت به عنوان موجودی مستقل درعالم خارج درکنار درخت وسنگ تقرر داشته باشد.وآنگاه مساله حمل آن به موجودات دیگر دارای محذوریت میشود.زیرا در حمل، محمول باید به نحو لابشرط اخذشود واگرحرکت وجود مستقلی باشد یعنی به نحو بشرط‌شی اخذشده وامکان حملش منتفی است) یا (یعنی در ضمن یک متن اصلی وموضوعی به‌نحواندماجی موجوداست مثل کشتی درحال حرکت)که این سخن فقط با قابل توجیه است. دوم:قائلین‌به اصالت ماهیت معقولات‌ثانی را وساخته میدانند (زیرا اعتقاد اگراز وجود چیزی درخارج تکرر نوعش لازم آید، وجودخارجی آن امر محال است زیرا سبب میشود.مثلا اگر حرکت درخارج وجود مستقل داشته باشد، اگر آن موجود دچار حرکت شود یعنی حرکتی غیراز خودش باید موجودباشد که اورامتصف به حرکت کرده‌ایم، وبرای حرکت دوم هم باید حرکتی دیگر باشد که آنرا حمل براو کرده‌ایم و..الخ...این امرتسلل وباطل است) دراین صورت این سوال مطرح میشود که آیا ذهن صفتی راکه موجود حائزآن نیست به او حمل میکند؟؟؟ اگربله،پس انسان درتوهم بزرگی بسرمیبرد، زیرااز چیزی سخن میگوید که حظی ازهستی ندارد واین آغازشکاکیت است.واگرپاسخ خیرباشد بازهم سوال است که پس چگونه درخارج موجودند؟؟؟ وپاسخهای قبل تکرار شده وبه مرحله اول بازمیگردیم. چنانچه خارج راوعاء موجودات متباین بدانیم حقیقت عبارت است از کثرت.درجهانی که کثرت‌حقیقت است، ساحت و چگونه توجیه میشود؟؟؟ در اتاق من که تمام فضا توسط وسائلم پرشده، وهرمکانی مختص به چیزی است، چگونه دارد؟؟؟ ایا اودر موجودات است؟؟ یاخارج آنها؟؟ اگرخارج آنهاست چگونه مکانی رااشغال نکرده( زیراهرمکانی اختصاص به یک ماهیت دارد) ولی همه جا هست؟؟؟ براین اساس ساحت قدسی عالم در مکانی بعیداز ماتقرر دارد.پس رابطه ماباآن عالم چگونه است؟؟؟زیرا مرزهای ماهوی مانع از اتحاد حضوری سالک با مراتب مجردعالم میباشد. اصلا رابطه و چه میشود؟؟؟دو مستقل متباین که هرکدام خاص خودرادارند،چگونه میتوان باماهیتی به نام نفس که ازسنخ است جواهرغیرهم‌سنخش که جسمانیات اطرافش می‌باشند رادرک کند؟؟؟ واینها نیمی از ابهامات پیش آمده از اصیل دانستن‌کثرات ماهوی است. تاریخ اثبات کرد که درصورت اعتقاد به ، به گونه‌ای که تمام لوازم ومفردات ونتایج وخروجی آن پذیرفته شود، اگر و تشرع‌دینی ونگاه راکنار بگذارد،قطعا منتهی به میشود.(البته این بدان معنانیست که همان است.بلکه اصالت ماهیت کماهی‌علیه منتهی به این مساله میشود) آیا کثرات عالم رااصیل نمیدانست؟؟؟ اوهرگز نتوانست ازتباین دوماهیت مستقل به نام‌نفس وبدن فراتر رود.چگونه جوهری مجرد(نفس)میتواند جوهری جسمانی(بدن ومثلا درخت)را درک کند؟؟؟ از طریق ؟؟ از کجا بفهمیم صورت حاصله مطابق خارج است؟؟ راهی جز انشاءنفس باقی نمیماند. اینکه مانند نتیجه راپذیرفته وصراحتا اعلام کنیم حقایق مدرکه همگی ذهن انسان هستند، وگرنه راهی به فهم خارجی نیست.ماآنچیزی را میفهمیم که ذهن میسازد نه آنچه را که او بازتاب میدهد. قائلین به اصالت ماهیت‌درعالم بیشتر دعوِ تنزیه حضرت از ماسوای‌خلقی‌اش را داشته‌اند،وگرنه‌نتایج‌ اصالت‌ماهیت به هیچ‌عنوان‌توجیه پذیرنیست. ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔸فلسفه نظری @falsafeh_nazari
🔸قائلین به درعالم بیشتر دعوِ تنزیه حضرت از ماسوای‌خلقی‌اش را داشتند، وگرنه لازمه اصیل دانستن کثرات وتباینات رسیدن به نتایج غیرقابل باور است. قول اصالت ماهیت چگونه میتواند رابطه انسان باساحت قدسی عالم راتوجیه کند؟؟؟زیرا مرزهای ماهوی مانع از اتحاد حضوری سالک با مراتب عالم است. @falsafeh_nazari
4_5800886884150282075.ogg
1.16M
1⃣اقسام دانشهای تاریخ ۱_تاریخ نقلی ۲_تاریخ عقلی ۳_فلسفه تاریخ 2⃣تاریخمندی انسان(هیستوریسیزم) تاریخ نگری ➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔸فلسفه نظری @falsafeh_nazari